<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title></title>
<link>http://hmhzo.ParsiBlog.com</link>
<description>نسخه XML از وبلاگ "  "</description>
<language>fa</language>
<generator>ParsiBlog.com RSS Generator</generator>
<lastBuildDate>Fri, 29 Aug 2008 00:25:12 GMT</lastBuildDate>
<author>احمد زيدوني</author>
<item>
<title>وقايع بعد از شهادت حضرت زهرا</title>
<link>http://hmhzo.ParsiBlog.com/294844.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;1.حضور حضرت زهرا در حجةالوداع و غديرخم &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;جنب و جوش فوق‏العاده‏اى كه «مدينه» را در كام خود فروبرده بود، به اين خاطر بود كه پيامبر عاليقدر اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم اعلام داشت مى‏خواهد حج وداع انجام دهد. خبر انجام آخرين حج پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مردم شهر را به تحرك و رفت و آمدهاى شتاب‏آميزى واداشت و قبايل و چادرنشينهاى اطراف را هم تا آنجا كه از اين دعوت اطلاع يافته بودند، به داخل شهر كشاند. مدينه شاهد روزهاى شادى و شكوهمندى بود. &lt;BR&gt;آنان كه دعوت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را دريافت كرده بودند، از شهرها و نقاط مختلف بلاد اسلامى و حجاز دسته دسته به «مدينه» شتافته و آنگاه كه با شهر انباشته از جمعيت روبه‏رو شدند، در اطراف شهر چادر زدند و اسكان يافتند تا در مراسم حج در كنار رسول خدا شركت جسته و مناسك حج را از فرستاده خدا آموخته و عملى گردانند. &lt;BR&gt;دوشنبه پنجم ذيقعده سال دهم هجرت است، بيست و سه سال از رسالت پيامبر گذشته و حضرتش در بهار شصت و سومين سال زندگى خود قرار دارد. او در مدينه غسل انجام داد، دو قطعه پارچه ساده را به عنوان لباس به تن پوشاند و در حالى كه محاسن را شانه زده و بدن را خوشبو نموده، و چون نگينى درخشان در ميان اعضاء خانواده، ياران مهاجر و انصار و ديگر مسلمانان قدم برمى‏داشت، ميدنه را ترك گفت. &lt;BR&gt;پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نماز ظهر را در مسجد مدينه به جماعت برگزار كرد، اما نماز عصر را در مسجد «شجره» كه آن روز تا شهر ده كيلومتر فاصله داشت، به جاى آورد و در حالى كه جامه‏هاى احرام را به تن كرده بود، از جلو ياران و همراهان كه تعداد آنان به نود يا يكصد و بيست و چهار هزار تن مى‏رسيد،&amp;nbsp; بيابان سوزان حجاز را لبيك‏گويان به شوق ديدار كعبه پيش گرفتند. &lt;BR&gt;آهنگ درهم پيچيده‏ى زنگهاى شترهايى كه كاروانيان را حركت مى‏دهند، در سكوت شب صحرا، آواى دلارامى را پديد آورده است. ماه، در شبهاى اوائل ماه، زود به آغوش غروب مى‏خرامد و شب را در سكوت مطلقى فرومى‏برد تا «شيران روز» كه اكنون «راهبان شب» گرديده‏اند با نور ضمير خويش به اوراق كتاب هستى بنگرند و زمزمه شبانه آنان را از خاك به افلاك اوج گيرد. &lt;BR&gt;كاروان حج به پيشوايى محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم راه مكه را ادامه مى دهد. زمينهاى ريگزار و خاموش حجاز زير پاى هزاران مرد و زن كه لبيك آنان به طور بى‏سابقه‏اى فضا را پر كرده است، مى‏لرزد و راهيان اين سفر تاريخى، ضمن اينكه در هر منزلگاهى براى استراحت و خوردن غذا توقفى دارند، به راه ادامه مى‏دهند. &lt;BR&gt;فاصله مدينه تا مكه حدود نود فرسنگ است، كاروانها به طور معمول اين فاصله را ده روز مى‏پيمودند. اين كاروان عظيم هم، در حالى كه دوشنبه از مدينه بيرون آمده، پس از پنج روز راهپيمائى صبحگاه پنجشنبه روز ششم به «ابواء» رسيد. سرزمين «ابواء» براى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم حساب ديگرى دارد، بوى ديگرى مى‏دهد. آن زمين سالها قبل «آمنه» مادر محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم را در آغوش پنهان ساخته و اكنون رسول خدا بر تربت مادر رسيده و با چند قطره اشك مزار مادر را شستشو مى‏دهد، و اندكى بيش از ساير منازل، اقامت مى‏كند تا مهر مادر را پاس دارد. پيامبر دوست مى‏دارد اندكى بيشتر هم بر مزار مادر توقف كند، اما رسالت عظيم‏تر حج، اين فرصت را از او مى‏گيرد، و ناچار از آن منزل حركت مى‏كند و همچنان اين سالار بزرگ بر هدايت همراهان به راه شبانه‏روزى ادامه مى‏دهد. &lt;BR&gt;كاروان عظيم حج هزاران نفرى رسول خدا كه فاطمه اطهر عليهاالسلام، همسران پيامبر، اسماء دختر عميس و زنان ديگرى در آن حضور دارند، فرسنگها راه را پشت سر گذاشت. در حالى كه شترانى را هم براى قربانى از مدينه همراه خود آورده بودند. آنها خسته و فرسوده به نظر مى‏رسيدند، پس از عبور از سرزمين «جحفه» شب يكشنبه، چهارم ذيحجه، در منزلگاه «ذى‏طوى» كه در نزديكى مكه قرار داشت، توقفى كردند و پس از اداى نماز صبح همان روز، از گردنه «كواء» وارد مكه شدند، از درب «بنى‏شيبه» به مسجدالحرام آمدند و به اعمال حج پرداختند. &lt;BR&gt;پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم و كاروان همراه، طواف كردند، نماز خواندند، سعى صفا و مروه انجام دادند، از زمزم نوشيدند، دعاى فراوانى سر دادند و به اين ترتيب اعمال عمره آنان تازه پايان يافته بود كه على عليه‏السلام هم پس از مأموريت «يمن» براى شركت در مراسم حج رسول خدا، كه از آن با اطلاع بود، خود را به مكه رسانيد و پس از انجام اعمال به ملاقات رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم و فاطمه عليهاالسلام شتافت. &lt;BR&gt;اين كاروان از روز يكشنبه تا پنجشنبه هشتم ذيحجه به مدت چهار روز در مكه توقف داشت، بعد از ظهر همان روز، كه «يوم ترويه» نام دارد افراد، در حالى كه غسل كرده و لباس احرام به تن پوشيده بودند، براى اعمال حج روانه سرزمين «منى» شدند و پس از توقف در «منى» صبح روز نهم ذيحجه، به بيابان عرفات وارد گرديدند.&amp;nbsp; &lt;BR&gt;سخنرانى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در عرفات، يك منشور عميق اعتقادى، اخلاقى، حقوقى و سياسى است. كه آن را شمرده شمرده ايراد مى‏فرموده، گاهى توقفى مى‏كرده و حتى براى اينكه همه هزاران مخاطب، همه مطالب را بشنوند «ربيعة بن امية بن خلف» گفتار او را با صداى بلند و به طور شمرده براى ديگران تكرار مى‏كرد. &lt;BR&gt;فرازهائى از آن خطابه مهم به اين ترتيب است: &lt;BR&gt;- اى مردم! به سخن من درست گوش فرادهيد، شايد بعد از اين، در اين مكان ديگر مرا نبينيد و آخرين ديدار من با شما در اين مكان باشد! &lt;BR&gt;- اى مردم! شما مى‏دانيد، اين سرزمين، اين ماه و اين روز، همه محترمند، و خداوند هم جان و مال همگان را محترم شمرده و هيچ‏كس حق تجاوز به مال و جان كسى را ندارد. &lt;BR&gt;- اى مردم! درباره رعايت حق زنان به شما سفارش مى‏كنم، آنان امانتهاى الهى در دست شما مى‏باشند، از آنان كامجوئى مى‏كنيد، خداوند آنان را براى شما حلال گردانيده، و درباره لباس و خوراك و خوشرفتارى نسبت به آنان نبايد هيچ گونه مسامحه‏اى داشته باشيد. &lt;BR&gt;- اى مردم! مسلمان برادر مسلمان است و هرگز نبايد درباره او غيبت و حيله و خيانت روا دارد و در جان و مال او تجاوز نمايد. &lt;BR&gt;- اى مردم! مبادا بعد از من راه كفر و گمراهى را پيش گيريد و به راه اختلاف و سرگردانى روى آوريد، زيرا من براى پس از خود، دو يادگار به جاى مى‏گذارم كه اگر بدان پناه بريد هرگز گمراه نخواهيد شد. &lt;BR&gt;آن دو يادگار: كتاب خداوند و عترت من كه اهل‏بيتم مى‏باشند، هستند. &lt;BR&gt;بارى، سخنرانى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در عرفات پايان يافت، در طى آن دوازده بار اللهم اشهد گفت و خداوند را در آن سرزمين مقدس به گواهى خواند و در فاصله‏هاى سخن، كه «ربيعه» آن را جمله جمله به گوش افراد مى‏رسانيد، در جواب رسول خدا، كه مى‏فرمود: «الاهل بلنت؟ آيا من رسالت خود را انجام دادم؟» هزاران مرد و زن مسلمان حاضر در صحراى عرفات، سخنان و انجام رسالت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم را تأييد كردند و پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم سفارش كرد، اين مطالب را افراد حاضر وقتى به شهر و ديار خود برگشتند ديگران هم برسانند.&amp;nbsp; &lt;BR&gt;پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در «منى» و پس از آن هم سخنرانيها و مطالبى براى همراهان بيان داشته است، اما چيزى كه دل همراهان، را غم‏آلود ساخته، آن جمله رسول خداست: «در اين مكان ديگر مرا نخواهيد ديد!» از سوى ديگر يك گروه چهارده نفرى از كفار و منافقين هم در صدد قتل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم برمى‏آيند و مى‏خواهند به وسيله آب مسموم، يا رم دادن شتر آن حضرت در كوهها، وجود نازنينش را از ميان بردارند كه با عنايت خداوند موفق نمى‏شوند.&amp;nbsp; &lt;BR&gt;به هر حال، اعمال حج پايان مى‏يابد و پس از چند روز پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم و همراهان و همه حاجيان مكه را ترك مى‏گويند و راه وطن را پيش مى‏گيرند. در بازگشت. در سر هر كسى سودائى است، اما رسول خدا به آينده مى‏انديشد، او براى امت بسيار زحمت كشيده و شديدا نگران است. &lt;BR&gt;قرآن كريم مسئله‏ى دلسوزى و عشق و علاقه پيامبر به اسلام و امت مسلمان را با تعبير: «... عزيز عليه ما عنتم، حريص عليكم بالمؤمنين رئوف رحيم»&amp;nbsp; بيان فرموده است. &lt;BR&gt;وجود رسول خدا رحمت است، ناراحتى آينده امت بر قلب او سنگينى مى‏كند و براى نجات و آسايش امت حرص شديد و تلاش فراوان دارد. رسول خدا، براى پس از خود و آينده اسلام عزيز نگران است، او هيچگاه امت را بدون سرپرست نمى‏گذاشت. در سال هفتم هجرت هم كه براى شركت در جنگ خيبر موقتاً مدينه را ترك مى‏گفت: «سباع بن عرفطه‏ى غفارى» را جانشين خود قرار داد.&amp;nbsp; در سال نهم هجرت نيز وقتى براى «جنگ تبوك» رفت، على عليه‏السلام را به جانشينى خود در مدينه برگزيد&amp;nbsp; اما پس از سفر ابدى و غيبت هميشگى خود، براى امت اسلامى چه بايد كرد؟ &lt;BR&gt;كاروان عظيم حجى كه مكه را ترك گفته به سوى مدينه به راه خود ادامه مى‏دهد. چند روزى راه را پشت سر گذاشته و آهنگ دراى&amp;nbsp; كاروان در فضا درهم مى‏پيچد. آفتاب چون آتش بر لخته سنگها و ماهورها مى‏بارد، و چهره‏هاى زنان و مردانى را كه در ركاب پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم حج گذارده‏اند و اكنون رنج سفر را بر خود هموار مى‏كنند، مى‏سوزاند. &lt;BR&gt;اصل مسئله جانشينى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به عنوان استمرار رسالت، براى خود آن حضرت روشن است، زيرا خداوند از قبل تكليف را مشخص كرده و آيه تبليغ هم بدان گواهى مى‏دهد، بلكه مشكل در شيوه و زمان تعيين موضوع جانشينى است كه ناگاه اطرافيان رسول خدا مشاهده مى‏كنند، چهره او برافروخته مى‏شود، انقلاب روحى به او دست مى‏دهد و عرق از پيشانى بلندش بر رخسار سرازير مى‏گردد. &lt;BR&gt;اينجا سرزمين پهناور «جحفه» است. در بخشى از دامنه آن گودال بزرگ آبى قرار دارد، كه به آن «غدير» گفته مى‏شود. نزديك ظهر روز هيجدهم ذيحجه سال دهم هجرت است و سابقه‏ى آثار و علائم وحى كه به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نازل مى‏شد، براى ياران و اطرافيان، سابقه‏ى شناخته شده بود. به همين دليل وقتى آن حالت را در وجود نازنين رسول گرامى اسلام مشاهده كردند، با اشاره‏ى او شترش را خوابانيدند. نغمه آسمانى سر رسيده است: &lt;BR&gt;اى پيامبر! آنچه از خداوند بر تو نازل گرديده، ابلاغ كن. اگر چنين نكنى رسالت الهى را انجام نداده‏اى، بيم نداشته باش، خداوند تو را از مردم حفظ مى‏كند. &lt;BR&gt;كاروان متوقف شد و چه جاى مناسبى! سر سه راهى مدينه و مصر و عراق، اگر جاى ديگر مى‏شد، مصريان و عراقيان بى‏خبر جدا مى‏شدند.... اينجا «غديرخم» است.... همگان از گودال آب وضو گرفتند و در آن دامنه پاك و صاف صحرا نماز ظهر را به امامت رسول خدا به جاى آوردند. به دستور پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم افرادى را كه جلو رفته بودند بازگرداندند و دنباله‏روهاى قافله هم سر رسيدند و توقف كردند، در دامنه غدير جمعيت انبوهى تا يكصد و بيست هزار نفر گرد آمده است. پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏خواهد سخنرانى كند و پيام مهمى را ابلاغ نمايد. از جهاز شترها منبر بلندى ساختند پيامبر بر بالاى آن قرار گرفت و به سخنرانى پرداخت، تقريبا مضمون سخنرانى «عرفات» تكرار شد و افرادى كه در نقطه‏هاى مختلف آن درياى جمعيت زن و مرد مستقر شده بودند، همه مطالب رسول خدا را به گوش همگان مى‏رساندند. &lt;BR&gt;پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم حمد و ثناى الهى را انجام داد، از حاضران براى رسالت و ولايت خويش اقرارهاى متعدد گرفت، و آنگاه در حالى كه على عليه‏السلام را بر بالاى منبر نزد خود، يك پله پائين‏تر قرار داده بود، فرمود: «اى مردم! آيا من نسبت به اهل ايمان، از خود آنها ولايت بيشترى دارم؟» همگان فرياد برداشتند: «همين‏طور است، اى رسول خدا.» &lt;BR&gt;آنگاه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم ادامه داد: «من كنت مولاه، فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.» &lt;BR&gt;هركس من مولاى او هستم. اين على عليه‏السلام هم مولاى اوست. خدايا! دوست بدار آنكه على عليه‏السلام را دوست بدارد، و دشمن بدار، با آن كه با على عليه‏السلام درستيزد... &lt;BR&gt;سخنرانى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه با فاصله و شمرده صورت مى‏گرفت، و احياناً افراد در آن ميان سؤالهائى هم مى‏كردند، حدود چهار ساعت طول كشيد، و افرادى كه لب به «حجرالاسود» گذاشته و عموماً در زمزم حرم جان شسته و صفاى «صفا» را به جان خريده بودند، آن را استماع كردند! &lt;BR&gt;در صحراى سوزان «غدير» شور و حال بهشتى بوده و در خيمه خلافت على عليه‏السلام، كه سه روز در آن سرزمين برافراشته بود، شكوه و جلال مقدسى موج مى‏زد. هلهله‏ى شادى در فضا اوج مى‏گرفت و افراد دسته دسته بدان وارد مى‏شدند و ضمن تبريك، دست على عليه‏السلام را به بيعت مى‏فشردند.&amp;nbsp; &lt;BR&gt;از افراد سرشناسى كه جلوتر از ديگران تبريك گفتند و بيعت كردند، عبداللَّه بن قحافه (ابوبكر)، عمر به خطاب، طلحه بن عبداللَّه، زبير بن عوام و عبداللَّه بن عباس را مى‏توان نام برد، كه ابوبكر و عمر در حالى كه دست على عليه‏السلام را در دست گرفته بودند، مى‏گفتند: «به به، اى پسر ابوطالب، به تو تبريك مى‏گوئيم، كه مولاى هر مرد و زن مسلمان شده‏اى.» &lt;BR&gt;آنگاه هم كه خطابه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به پايان مى‏رسيد و موضوع مهم خلافت على عليه‏السلام تثبيت مى‏گرديد، آيه قرآن نازل شد: «امروز كافران از اينكه به دين شما زيانى رسانند، مأيوس گرديدند، شما از آنان نترسيد، از من بيم به دل داشته باشيد، امروز دين شما را به سر حد كمال رساندم و نعمت خويش را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان بهترين آئين برگزيدم.»&amp;nbsp; &lt;BR&gt;سرانجام كاروان عظيم يكصد و بيست هزار نفرى كه مدت سه شبانه روز در «غديرخم» توقف نموده بود، پس از اينكه به نعمت والاى ولايت و امامت دست يافت به صورت گروههاى مختلف راهى ديار خود گرديدند. &lt;BR&gt;رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم با يك دنيا شادى فرياد برداشت: يوم غديرخم، افضل اعياد امتى...&amp;nbsp; &lt;BR&gt;روز عيد غديرخم، از بهترين عيدهاى امت من است. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;2.آخرين لحظات عمر پيامبر و حالات حضرت زهرا &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اضطراب و دلهره سراسر «مدينه» را فراگرفته بود. ياران پيامبر با ديدگانى اشكبار، و دلهائى آكنده از اندوه دور خانه‏ى پيامبر گرد آمده بودند، تا از سرانجام بيمارى پيامبر آگاه شوند. &lt;BR&gt;گزارشهائى كه از داخل خانه به بيرون مى‏رسيد، از وخامت وضع مزاجى آن حضرت حكايت مى‏كرد؛ و هر نوع اميد به بهبودى را از بين مى‏برد و مطمئن مى‏ساخت كه جز ساعاتى چند، از آخرين شعله‏هاى نشاط زندگى پيامبر باقى نمانده است. &lt;BR&gt;گروهى از ياران آن حضرت علاقمند بودند كه از نزديك رهبر عاليقدر خود را زيارت كنند، ولى وخامت وضع پيامبر اجازه نمى‏داد در اطاقى كه وى در آن بسترى گرديده بود؛ جز اهل‏بيت وى، كسى رفت و آمد كند. &lt;BR&gt;دختر گرامى و يگانه يادگار پيامبر، فاطمه (ع)، در كنار بستر پدر نشسته بود، و بر چهره‏ى نورانى او نظاره مى‏كرد. او مشاهده مى‏نمود كه عرق مرگ، بسان دانه‏هاى مرواريد، از پيشانى و صورت پدرش سرازير مى‏گردد. زهرا (ع)، با قلبى فشرده و ديدگانى پر از اشك و گلوى گرفته، شعر زير را كه از سروده‏هاى ابوطالب درباره پيامبر عاليقدر بود، زمزمه مى‏كرد و مى‏گفت: &lt;BR&gt;شعر&lt;BR&gt;وابيض يستسقى الغمام بوجهه - ثمال ايتامى عصمة للارامل&lt;BR&gt;چهره‏ى روشنى كه به احترام آن، باران از ابر درخواست مى‏شود، شخصيتى كه پناهگاه يتيمان و نگهبانان بيوه زنان است. &lt;BR&gt;در اين هنگام، پيامبر ديدگان خود را گشود، و با صداى آهسته به دختر خود فرمود: اين شعرى است كه ابوطالب درباره‏ى من سروده است؛ ولى شايسته است به جاى آن، آيه‏ى زير را تلاوت نمائيد: «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من يتقلب على عقبيه فلن يضر اللَّه شيئا و سيجزى الشاكرين»:&amp;nbsp; محمد پيامبر خدا است و پيش از او پيامبرانى آمده‏اند و رفته‏اند. آيا هرگاه او فوت كند و يا كشته شود، به آئين گذشتگان خود بازمى‏گرديد؟ هركس به آئين گذشتگان خود بازگردد خدا را ضرر نمى‏رساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏دهد.&lt;BR&gt;پيامبر با دختر خود سخن مى‏گويد: &lt;BR&gt;تجربه نشان مى‏دهد كه عواطف در شخصيتهاى بزرگ، بر اثر تراكم افكار و فعاليتهاى زياد، نسبت به فرزندان خود كم‏فروغ مى‏گردد. زيرا اهداف بزرگ و افكار جهانى آنچنان آنان را به خود مشغول مى‏سازد كه ديگر عاطفه و علاقه به فرزندان، مجالى براى بروز و ظهور نمى‏يابد؛ ولى شخصيتهاى بزرگ معنوى و روحانى از اين قاعده مستثنى هستند. آنان با داشتن بزرگترين اهداف و ايده‏هاى جهانى و مشاغل روزافزون، روح وسيع و روان بزرگى دارند، كه گرايش به يك قست، آنها را از قسمت ديگر بازنمى‏دارد. &lt;BR&gt;علاقه‏ى پيامبر به يگانه فرزند خود، از عاليترين تجلى عواطف انسانى بود تا آنجا كه پيامبر هيچگاه بدون وداع با دختر خود، مسافرت نمى‏كرد و هنگام مراجعت از سفر قبل از همه به ديدن او مى‏شتافت. در برابر همسران خود، از وى احترام شايسته‏اى به عمل مى‏آورد، و به ياران خود مى‏فرمود: &lt;BR&gt;«فاطمه پاره‏ى تن من است. خشنودى وى خشنودى من، و خشم او خشم من است».&amp;nbsp; ديدار زهرا، او را به ياد پاكترين و عطوفترين زنان جهان، «خديجه» مى‏انداخت كه در راه هدف مقدس شوهر، به سختيهاى عجيبى تن داد و ثروت و مكنت خود را در آن راه بذل نمود. &lt;BR&gt;در تمام روزهايى كه پيامبر بسترى بود، فاطمه «ع» در كنار بستر پيامبر نشسته و لحظه‏اى از او دور نمى‏شد. ناگاه پيامبر به دختر خود اشاره نمود كه با او سخن بگويد. دختر پيامبر قدرى خم شد و سر را نزديك پيامبر آورد. آنگاه پيامبر با او به طور آهسته سخن گفت. كسانى كه در كنار بستر پيامبر بودند، از حقيقت گفتگوى آنها آگاه نشدند. وقتى سخن پيامبر به پايان رسيد، زهرا سخت گريست و سيلاب اشك از ديدگان او جارى گرديد. ولى مقارن همين وضع، پيامبر بار ديگر به او اشاره نمود و آهسته با او سخن گفت. اين بار زهرا با چهره‏اى باز و قيافه‏اى خندان و لبان پر تبسم سر برداشت. وجود اين دو حالت متضاد در وقت مقارن، حضرا را به تعجب واداشت. آنان از دختر پيامبر خواستند كه از حقيقت گفتار پيامبر آگاهشان سازد. زهرا فرمود: من راز رسول خدا را فاش نمى‏كنم. &lt;BR&gt;پس از درگذشت پيامبر، زهرا (ع) روى اصرار «عائشه»، آنان را از حقيقت ماجرا آگاه ساخت و فرمود: پدرم در نخستين بار مرا از مرگ خود مطلع نمود و اظهار كرد كه من از اين بيمارى بهبودى نمى‏يابم. براى همين جهت به من، گريه و ناله دست داد، ولى بار ديگر به من گفت كه تو نخستين كسى هستى كه از اهل‏بيت من، به من ملحق مى‏شوى. اين خبر به من نشاط و سرور بخشيد، فهميدم كه پس از اندكى به پدر ملحق مى‏گردم.&amp;nbsp; &lt;BR&gt;در آخرين لحظه‏هاى زندگى، چشمان خود را باز كرد و گفت: برادرم را صدا بزنيد تا بيايد در كنار بستر من بنشيند. همه فهميدند مقصودش على است. على در كنار بستر وى نشست، ولى احساس كرد كه پيامبر مى‏خواهد از بستر برخيزد. على پيامبر را از بستر بلند نمود و به سينه‏ى خود تكيه داد.&amp;nbsp; &lt;BR&gt;چيزى نگذشت كه علائم احتضار، در وجود شريف او پديد آمد. شخصى از ابن‏عباس پرسيد، پيامبر در آغوش چه كسى جان سپرد. ابن‏عباس گفت: پيامبر گرامى در حالى كه سر او در آغوش على بود، جان سپرد. همان شخص افزود كه عايشه مدعى است كه سر پيامبر بر سينه‏ى او بود كه جان سپرد. ابن‏عباس گفته‏ى او را تكذيب كرد و گفت: پيامبر در آغوش على جان داد. و على و برادر، من، فضل او را غسل دادند. &lt;BR&gt;امير مؤمنان، در يكى از خطبه‏هاى خود به اين مطلب تصريح كرده مى‏فرمايد: &lt;BR&gt;«و لقد قبض رسول‏اللَّه و ان رأسه لعلى صدري... و لقد وليت غسله والملائكة اعواني». &lt;BR&gt;پيامبر در حالى كه سر او بر سينه‏ى من بود، قبض روح شد. من او را در حالى كه فرشتگان مرا يارى و كمك مى‏كردند، غسل دادم. &lt;BR&gt;گروهى از محدثان نقل مى‏كنند كه آخرين جمله‏اى كه پيامبر در آخرين لحظات زندگى خود فرمود، جمله‏ى «لا، مع الرفيق الاعلى» بوده است. گويا فرشته‏ى وحى او را در موقع قبض روح مخير ساخته است كه بهبودى يابد و بار ديگر به اين جهان بازگردد؛ و يا پيك الهى رسانيده است كه مى‏خواهد به سراى ديگر بشتابد و با كسانى كه در آيه‏ى زير به آنها اشاره شده، بسر ببرد. «فأولئك مع الذين أنعم اللَّه عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين و حسن أولئك رفيقاً»: آنان با كسانى هستند كه خداوند به آنها نعمت بخشيده؛ از پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان، و اينها چه نيكو دوستان و رفيقانى هستند. پيامبر اين جمله را فرمود و ديدگان و لبهاى وى روى هم افتاد. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;3.مشاهدات عايشه در آخرين لحظات عمر پيامبر&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;عن عائشة ان رسول‏اللَّه (ص) دعا فاطمة ابنته فسارها فبكت، ثم سارها فضحكت، فقالت عائشة: فقلت لفاطمة: ما هذالذى سارك به رسوله اللَّه (ص) فبكيت ثم سارك فضحكت؟ قالت: سارنى فاخبرنى بموته فبكيت، ثم سارنى فاخبرنى انى اول من يتبعه من اهله فضحكت و فى رواية اخرى: ثم سارنى ثانية و اخبرنى انى سيدة نساء اهل الجنة فضحكت.&lt;BR&gt;عايشه مى‏گويد: رسول خدا در ساعات آخر عمرش حضرت فاطمه را به حضورش فراخواند و لحظاتى به نجوا و صحبت محرمانه پرداخت، من از دور ديدم كه فاطمه عليهاالسلام نخست گريه كرد و سپس خنديد. من از اين كار تعجب كرده و از دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله پرسيدم: يا فاطمه! با پيامبر خدا چه صحبتى كرديد كه اول گريه كردى و سپس خنديدى؟ او از فاش كردن موضوع مذاكره خوددارى كرد، ولى پس از رحلت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله چون از وى دوباره خواستم كه آن را بگويد، فرمودند: پدرم در مرحله‏ى نخست، از رحلت خود به من خبر داد و لذا گريه كردم، ولى سپس به من فرمود: اولين كسى كه از خانواده‏ام به من ملحق مى‏شود تو هستى و لذا خنده نمودم. و در يك روايت ديگر فرمودند: تو سيده و سرور زنان اهل بهشتى و از اين جهت خوشحال شدم&lt;/FONT&gt;. &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;4.رحلت نبى مكرم اسلام &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بر طبق روايات مشهور ميان محدثين شيعه، رحلت رسول خدا (ص) در روز دوشنبه بيست و هشتم ماه صفر اتفاق افتاد، ولى مشهور نزد اهل سنت آن است كه آن مصيبت بزرگ در روز دوازدهم ربيع‏الاول واقع شد و در آن موقع شصت و سه سال از عمر شريف آن حضرت گذشته بود. &lt;BR&gt;و چون اميرالمؤمنين (ع) طبق وصيت رسول خدا (ص) خواست بدن آن حضرت را غسل دهد فضل بن عباس را طلبيد تا به او كمك كند و بدو دستور داد چشمان خود را ببندد و آب به دست على (ع) بدهد، و بدين ترتيب على (ع) جنازه را غسل داد و حنوط و كفن كرد، سپس به تنهايى بر او نماز خواند، آنگاه از خانه بيرون آمده و رو به مردم كرد و گفت: &lt;BR&gt;- همانا پيغمبر در زندگى و پس از مرگ امام و پيشواى ماست اكنون دسته دسته بياييد و بر او نماز بخوانيد، و پس از انجام اين كار عباس بن عبدالمطلب شخصى را به نزد ابوعبيده جراح كه براى مردم مكه قبر مى‏كند فرستاد تا او كار حفر قبر آن حضرت را به عهده گيرد و در همان اتاقى كه پيغمبر از دنيا رفته بود قبرى حفر كرده و همانجا آن حضرت را دفن كردند. و چون هنگام دفن شد انصار مدينه از پشت خانه صدا زدند: يا على براى خدا حق ما را نيز در اين روز فراموش نكن و اجازه بده تا يكى از ما نيز در دفن رسول خدا شركت جويد و ما نيز از اين افتخار سهم و نصيبى ببريم. على (ع) اجازه داد اوس بن خولى- كه يكى از شركت كنندگان در جنگ بدر و از بزرگان قبيله بنى‏عوف بود- در مراسم دفن آن حضرت شركت جويد و چون اوس بن خولى به داخل خانه آمد على (ع) بدو فرمود: &lt;BR&gt;- تو در ميان قبر برو، و على (ع) جنازه‏ى رسول خدا (ص) را برداشته بر دست او نهاد و اوس جنازه را در قبر نهاد و چون روى زمين قبر قرار گرفت بدو فرمود: اكنون بيرون آى، سپس خود اميرالمؤمنين (ع) داخل قبر شد و بند كفن را از طرف سر باز كرد و گونه‏ى مبارك رسول خدا را روى خاك نهاد و لحد چيده خاك روى قبر ريختند و بدين ترتيب با يك دنيا اندوه و غم بدن مطهر رسول خدا (ص) را در خاك دفن كردند.&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Sep 2007 10:34:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=294844</comments>
 <dc:creator>احمد زيدوني</dc:creator>
<guid>http://hmhzo.ParsiBlog.com/294844.htm</guid>
</item>

<item>
<title>يازده نكته در رابطه با فدك</title>
<link>http://hmhzo.ParsiBlog.com/294837.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;FONT color=#730000 size=2&gt;1.رابطه‏ى غصب فدك و خلافت ابوبكر&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT size=2&gt;امام معتزلى مى‏گويد؛ از يكى از اساتيد عالى مقام مدرسه غربى بغداد به نام على بن فارقى پرسيدم: &lt;BR&gt;اكانت فاطمة صادقة؟ قال: نعم، قلت: فلم لم يدفع اليها أبوبكر فدك و هى عنده صادقة؟ فتبسم، ثم قال: لو اعطاها اليوم فدك لمجرد دعواها لجائت اليه غدا و ادعت لزوجها الخلافة، و زحزحته عن مقامه... &lt;BR&gt;آيا فاطمه عليهاالسلام كه نسبت به فدك ادعا داشت راستگو بود؟ &lt;BR&gt;استاد بغداد: بلى. &lt;BR&gt;امام معتزلى: پس چرا ابوبكر فدك را به وى نداد، در حالى كه مى‏دانست فاطمه عليهاالسلام راست مى‏گويد؟! &lt;BR&gt;استاد بغداد ضمن تبسم گفت: «اگر در آن روز ابوبكر فاطمه عليهاالسلام را به مجرد ادعايش تأييد كرده و فدك را به او مى‏داد، روز ديگر مى‏آمد و مى‏گفت: خلافت مال شوهرم است و بدين طريق ابوبكر را از مقامش معزول مى‏داشت...» &lt;BR&gt;امام معتزلى پس از نقل نظر استاد آنگاه خودش چنين مى‏گويد: «و هذا كلام صحيح»و اين گفتار حقيقت دارد. &lt;BR&gt;در اينجا معلوم مى‏شود كه تصرف فدك و مبارزه غير منطقى با فاطمه و اميرالمؤمنين عليهماالسلام به چه منظورى بوده است؟! &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;2.دو رفتار متفاوت با دو دختر پيامبر در طول تاريخ &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;در تاريخ، جنگ بدر آمده است كه شوهر حضرت زينب (دختر پيامبر خدا) به نام ابوالعاص جزو اسيران بود و زينب براى نجات شوهر خود، گردنبندش را كه از مادرش حضرت خديجه به او رسيده بود، به خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرستاد، تا در برابر آن ابوالعاص را آزاد سازد. چون چشمان پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به آن گردنبند افتاد شديداً متأثر شد و خطاب به مسلمانان فرمود: اگر صلاح مى‏دانيد هم اسير دخترم را آزاد سازيد و هم اين گردنبند را به وى برگردانيد؟ &lt;BR&gt;مسلمانان نيز اين خواهش پيامبر را پذيرفته، ابوالعاص را آزاد ساخته و گردنبند را به زينب برگرداندند. امام معتزلى مى‏گويد: من اين جريان را براى استاد و نقيب خود ابوجعفر خواندم و سؤال كردم: آيا ابوبكر و عمر در اين صحنه نبودند؟ و آيا سزاوار بود با فاطمه عليهاالسلام در مورد فدك چنين كردند؟ و اضافه كردم كه اگر فدك مال زهرا هم نبود، مناسب نبود كه از مسلمانان، مانند پيامبر اجازه مى‏گرفتند و فدك را به او مى‏دادند، تا بدين طريق دل زهرا شكسته نمى‏شد؟ و آيا فاطمه عليهاالسلام با اينكه برترين زن عالمين است. (سيدة نساء العالمين) به اندازه خواهرش زينب ارزش نداشت؟! &lt;BR&gt;نقيب گفت: آرى، چه مى‏شد ابوبكر اين كار را مى‏كرد و به مردم مى‏گفت: اين دختر پيامبر شماست، او فدك و اين چند درخت را مى‏خواهد و بدون ترديد مردم نيز مانع نمى‏شدند... ولى ابوبكر و عمر به روش محبت حركت نكردند. &lt;BR&gt;(انهما لم يأتيا بحسن فى شرع التكرّم)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;3.چرا اميرالمؤمنين فدك را در زمان حكومتش پس نگرفت؟ &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه اگر فدك مال زهرا بود، چرا اميرالمؤمنين پس از رسيدن به خلافت، آن را شخصاً تصاحب نكردند و يا به فرزندان فاطمه تقسيم ننمودند؟ جواب اين سؤال را مى‏توان از نامه‏ى چهل و پنج نهج‏البلاغه استفاده كرد كه مولا مى‏فرمايند: «ما اهل‏بيت نيز سخاوتمندانه از آن گذشتيم.» (و سخت عنها نفوس قوم آخرين). &lt;BR&gt;و بدين‏وسيله مى‏رسانند كه مسائل مادى براى ما اهل‏بيت ارزش چندانى ندارد، بلكه تعقيب فدك روى يك سلسله مسائل اسلامى و اجتماعى و سياسى بود، كه با كمال تأسف از سوى خليفه‏ى وقت بروز كرده بود... و چون على عليه‏السلام از فدك گذشته بود، قهراً فرزندان فاطمه عليهاالسلام نيز به اين عمل راضى بودند و هرگز دوست نداشتند پس از گذشت بيست و پنج سال دوباره طرح مسأله فدك سوء تفاهمى در بين مسلمانان ايجاد نمايد. &lt;BR&gt;در اين زمينه مرحوم سيد مرتضى- رضوان‏اللَّه‏عليه- مى‏فرمايند: چون حكومت به على عليه‏السلام رسيد، از آن حضرت خواستند فدك را از فيى مسلمين خارج سازد، آن حضرت در جواب فرمودند: &lt;BR&gt;انى لاستحيى من اللَّه ان ارد شيئا منع منه ابوبكر و امضاه عمر. من از خدايم شرم مى‏كنم چيزى را كه ابوبكر آن را منع كرد و عمر بر آن صحه گذاشت به صاحبان اصليش برگردانم. على عليه‏السلام در اين فراز، هم به تصرف عدوانى فدك و عمل خلاف ابوبكر و عمر اشاره كرده و هم، بزرگوارى و بى‏اعتنايى خويش را به مال و منال دنيا نشان داده است. &lt;BR&gt;و چون از امام صادق عليه‏السلام در اين زمينه سؤال كردند، آن حضرت فرمودند: &lt;BR&gt;للاقتدا برسول‏اللَّه لما فتح مكة و قدباع عقيل بن ابى‏طالب داره، فقيل له: يا رسول‏اللَّه! الا ترجع الى دارك؟ فقال: هل ترك عقيل لنا دارا؟ انا اهل‏بيت لانسترجع شيئا يؤخذ منا ظلما.&amp;nbsp; &lt;BR&gt;على عليه‏السلام در اين مورد از پيامبر خدا تقليد و تبعيت نموده است، زيرا: از آن حضرت پس از فتح مكه پرسيدند كه به خانه‏ات نمى‏روى؟ فرمودند: عقيل بن ابى‏طالب براى ما خانه‏اى نگذاشته، همه را فروخته است و ما اهل‏بيت چنين عادت داريم هنگامى كه چيزى را به ظلم از ما گرفتند، ديگر به آن رجوع نمى‏كنيم. &lt;BR&gt;و در يك روايت ديگر از امام صادق عليه‏السلام آمده است: &lt;BR&gt;با شهادت فاطمه و با مرگ ابوبكر و عمر، هر دو طرف مخاصمه به پيشگاه خدا رسيده‏اند و به ترتيب، پاداش و كيفر نيز ديده‏اند. بنابراين مناسب نيست بعد از عقاب غاصب و ظالم و پاداش مظلوم فدك را دنبال كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;در اينجا متوجه مى‏شويم كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام پس از رسيدن به حكومت، چرا مسأله‏ى فدك را مطرح نكرده و از تصرف آن خوددارى ورزيده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;4.پيشگويى خداوند و پيامبر درباره‏ى غصب فدك&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اهميت و عظمت ماجراى غصب فدك را از آنجا مى‏توان فهميد كه در پيشگوئى‏هاى غيبى كه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بدست ما رسيده درباره‏ى آن خبر داده شده است. در اينجا به سه مورد اشاره ميشود: &lt;BR&gt;1. از اخبارى كه خداوند در شب معراج به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خبر داد اين بود: دختر تو مورد ظلم قرار مى‏گيرد و از حق خود محروم مى‏شود و همان حقى كه تو براى او قرار مى‏دهى غاصبانه از او مى‏گيرند... و او هيچ مدافعى براى خويش پيدا نمى‏كند».&amp;nbsp; &lt;BR&gt;2. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «من هرگاه فاطمه را مى‏بينم بياد مى‏آورم آنچه بعد از من با او رفتار خواهند كرد. گويا او را مى‏بينم كه خوارى وارد خانه‏اش گشته و حرمت او شكسته شده و حق او غصب شده و ارث او را نمى‏دهند... او در آن هنگام مى‏گويد: «پروردگارا من از زندگى سيرم و از اينان خسته شدم. مرا به پدرم ملحق فرما». خداوند او را به من ملحق مى‏نمايد، و او اول كسى از اهل‏بيتم خواهد بود كه به من ملحق مى‏شود. فاطمه نزد من مى‏آيد در حالى كه محزون و مصيبت كشيده و غمگين است. حقش غصب شده و خود شهيد شده است. در آن هنگام من خواهم گفت: «خدايا هركس بر او ظلم كرده لعنت كن، و هركس حق او را غصب كرده عذاب فرما، و هركس ذلت بر او وارد كرده ذليل كن، و هركس به پهلوى او زده تا فرزند خود را سقط نموده در آتش دائمى قرار ده». ملائكه هم آمين مى‏گويند».&amp;nbsp; &lt;BR&gt;3. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «ملعون است كسى كه بعد از من به دخترم فاطمه عليهاالسلام ظلم كند و حق او را غصب نمايد و او را به شهادت برساند... اى فاطمه اگر همه‏ى پيامبران مبعوث خداوند و همه‏ى ملائكه‏ى مقرب الهى درباره‏ى مبغض تو و غاصب حق تو شفاعت كنند، هرگز خداوند آنان را از آتش بيرون نمى‏آورد». &lt;BR&gt;4. هنگامى كه رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيد آن حضرت گريه كرد بطورى كه اشك محاسن حضرت را تر كرد. پرسيدند: يا رسول‏اللَّه، براى چه گريه مى‏كنيد؟ فرمود: «براى فرزندانم و آنچه اشرار امتم با آنان رفتار مى‏كنند. گويا فاطمه را مى‏بينم كه بعد از من به او ظلم شده و او صدا مى‏زند: «اى پدر، بفريادم برس»، ولى احدى از امتم به او كمك نمى‏كند». &lt;BR&gt;5. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «دخترم، تمام بدبختى بر كسى كه به تو ظلم كند، و خوشبختى عظيم بر كسى كه تو را يارى كند». &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;5.شكايت حضرت زهرا ع از غاصب فدك&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;يكى از برگهاى مصيبت‏بار دفتر فدك دل سوخته‏ى فاطمه عليهاالسلام در اين ماجرا است كه با اشك خود شكايت به پدر برد. &lt;BR&gt;حضرت زينب كبرى عليهاالسلام مى‏فرمايد: «آنگاه كه ابوبكر تصميم نهائى درباره‏ى فدك را گرفت و حضرت زهرا عليهاالسلام از پاسخ مثبت آنها به كلام خود مأيوس شد، كنار قبر پدرش پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و خود را روى قبر انداخت و رفتار مردم با او را به پيشگاه آن حضرت شكايت برد و آن قدر گريه كرد كه تربت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از اشك فاطمه عليهاالسلام تر شد و اشعارى حاكى از مصائب وارده خواند».&lt;BR&gt;البته اشك فاطمه عليهاالسلام خشك نخواهد شد، و به اشك او ائمه عليهم‏السلام و شيعيانشان تا آخر روزگار اشك خواهند ريخت تا يكدلى محبان زهرا عليهاالسلام بر همه ظاهر و معلوم گردد. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;6.حرمت مصرف اموال غصبى فدك&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;نكته‏اى كه غاصبين بايد بدانند آنست كه پس از غصب فدك هر تصرفى هم كه در آن صورت بگيرد غاصبانه بوده و حرام است، ولى چه جالب است كه اين مطلب را عيناً از كلام حضرت زهرا عليهاالسلام بشنويم كه فرمود: &lt;BR&gt;«اگر آن دو نفر مايه‏ى قوت مرا از تصرف من بيرون آوردند و آن آذوقه‏ى كم را از من مانع شدند، ولى اين را براى روز محشر درجه‏اى حساب مى‏كنم، و خورندگان محصولش آن را به جوش آورنده‏ى جحيم در شعله‏هاى جهنم خواهند يافت». &lt;BR&gt;بنابراين غاصبين و هر كه تا روز قيامت غصبى بودن آن را بداند و در آن تصرف كند، لقمه‏اى را مى‏خورد كه فاطمه عليهاالسلام راضى نيست، و در واقع شعله‏هاى آتش است كه در دهان مى‏گذارد و زندگيش را با آن مى‏سازد. چنين تصرفى بى‏اعتنائى به آه دل فاطمه عليهاالسلام است، و شكى نيست كه آه آن بانوى بزرگ از هر سوزى مؤثرتر است.&lt;BR&gt;بنابراين غاصبين و هر كه تا روز قيامت غصبى بودن آن را بداند و در آن تصرف كند، لقمه‏اى را مى‏خورد كه فاطمه عليهاالسلام راضى نيست، و در واقع شعله‏هاى آتش است كه در دهان مى‏گذارد و زندگيش را با آن مى‏سازد. چنين تصرفى بى‏اعتنائى به آه دل فاطمه عليهاالسلام است، و شكى نيست كه آه آن بانوى بزرگ از هر سوزى مؤثرتر است. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;7.اقرار غاصب فدك به محكوميت در مقابل مرد يمنى &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;مردى نزد ابوبكر و عمر آمد و گفت: من مردى از اهل يمن هستم، كه بقصد حج از ديار خود بيرون آمده‏ام. در همسايگى ما بانويى است كه هنگام سفر به من گفت: تو بزودى اين كسى را كه خود را جانشين پيامبر مى‏داند ملاقات مى‏كنى. هرگاه او را ديدى پيام مرا هم به او برسان. ابوبكر گفت: پيام او را بازگو كن. &lt;BR&gt;آن مرد گفت: آن زن چنين پيغام داده است كه من زنى ضعيف و عائله‏مند هستم. پدرم در زمان حياتش زندگى مرا اداره مى‏كرد. او زمينهايى داشت كه خود و همسر و فرزندانم از درآمد آن زندگى خود را اداره مى‏كرديم. وقتى پدرم از دنيا رفت حاكم آن شهر زمينها را به زور از دست من گرفت و به تصرف خود درآورد و نماينده‏ى خود را به آنجا فرستاد. اكنون محصول آن را برمى‏دارد و از خرما و گندم آن چيزى به من نمى‏دهد. &lt;BR&gt;ابوبكر گفت: چنين حقى ندارد، و اين لقمه بر آن ظالم متجاوز گوارا مباد! بخدا قسم آبرويش را مى‏برم و او را از مقامش بركنار مى‏كنم و بر ضد او اقدام مى‏نمايم! &lt;BR&gt;عمر رو به ابوبكر كرد و گفت: اى خليفه‏ى پيامبر! آن حاكم خبيث نابكار را مهلت مده و كسى را سراغ او بفرست تا او را دست بسته حاضر كند، و او را به خاطر خيانت و فسقش به اشد مجازات برسان كه ظلم و تجاوز را از حد گذرانده است!! &lt;BR&gt;ابوبكر پرسيد: اين حاكم كيست و در كدام شهر است و نام آن بانوى مظلوم چيست؟ &lt;BR&gt;مرد يمنى گفت: از ناخشنودى خدا به خدا پناه مى‏برم و از غضب او به حضرت او پناهنده‏ام! چه كسى ظالم‏تر و ستمگرتر از كسى است كه به دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ظلم نموده است؟!! &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;FONT color=#730000&gt;8.قتل نماينده‏ى ابوبكر در فدك بدست اميرالمؤمنين&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;ابوبكر، مردى بنام «اشجع بن مزاحم ثقفى» را كه منافقى بى‏دين بود، به عنوان نماينده‏ى خود در فدك و چند منطقه‏ى اطراف مدينه قرار داد. برادر اين شخص در يكى از جنگهاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بدست اميرالمؤمنين عليه‏السلام بقتل رسيده بود. ,&lt;BR&gt;اشجع، از مدينه به قصد جمع‏آورى اموال حركت كرد و اولين جايى كه وارد شد يكى از باغهاى اهل‏بيت عليهم‏السلام بنام «بانقيا» بود. او بدون اطلاع قبلى وارد اين منطقه شد و اموال و صدقاتى كه قبلاً به اميرالمؤمنين عليه‏السلام پرداخت مى‏شد جمع‏آورى كرد و در مقابل اهل آنجا قدرت‏نمائى كرد. &lt;BR&gt;اهل روستا نزد اميرالمؤمنين عليه‏السلام آمدند و رفتار فرستاده‏ى ابوبكر را به حضرت اطلاع دادند. &lt;BR&gt;اميرالمؤمنين عليه‏السلام اسبى كه «سابح» نام داشت فراخواند و عمامه‏ى مشكى بر سر بست و دو شمشير حمايل نمود و اسب ديگر خويش كه «مرتجز» نام داشت نيز همراه برداشت و با امام حسين عليه‏السلام و عمار ياسر و فضل بن عباس و عبداللَّه بن جعفر و عبداللَّه بن عباس حركت كردند تا به روستا رسيدند. &lt;BR&gt;بزرگ آن روستا حضرت را به مسجد «القضاء» در آنجا برد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام امام حسين عليه‏السلام را سراغ اشجع فرستاد، ولى اشجع از آمدن امتناع ورزيد. وقتى امام حسين عليه‏السلام نيامدن او را گزارش داد حضرت عمار را فرستاد. عمار با او درگير شد و خبر به اميرالمؤمنين عليه‏السلام رسيد. حضرت جمعى را كه همراهش بود سراغ او فرستاد و فرمود: از او نترسيد و او را نزد من بياوريد. &lt;BR&gt;وقتى او را كشان‏كشان آوردند حضرت فرمود: واى بر تو؟ به چه حقى اموال اهل‏بيت را تصرف نموده‏اى؟ &lt;BR&gt;اشجع گفت: تو به چه دليل اين مردم را در حق و باطل مى‏كشى؟ &lt;BR&gt;حضرت فرمود: «آرام باش كه جرم من نزد تو كشتن برادرت در جنگ هوازن است...»! در اينجا اشجع پاسخهاى نامناسبى به حضرت داد و فضل بن عباس برآشفت و شمشير كشيد و سر او را همراه دست راستش از تن جدا كرد! &lt;BR&gt;سى نفر كه همراه اشجع آمده بودند حمله آوردند ولى اميرالمؤمنين عليه‏السلام با يك نگاه همه را به عقب راند بطورى كه همگى فرياد اطاعت برآوردند. &lt;BR&gt;حضرت فرمود: «اُف بر شما، سر صاحبتان را نزد ابوبكر ببريد...» و آنان سر بريده‏ى اشجع را نزد ابوبكر آوردند. ابوبكر مردم را جمع كرد و داستان را بازگو كرد و از مردم خواست خود را براى مقابله با اميرالمؤمنين عليه‏السلام آماده كنند! ولى مردم چنان سر بزير افكنده بودند و وحشت داشتند كه در نهايت به او گفتند: اگر خودت همراه ما بيايى به جنگ على بن ابى‏طالب مى‏رويم!! عمر پيش آمد و گفت: كسى جز خالد بن وليد نمى‏تواند به جنگ او برود. &lt;BR&gt;خالد با پانصد سوار حركت كردند تا به محلى كه حضرت آنجا بود رسيدند. &lt;BR&gt;وقتى لشكر خالد از دور ظاهر شد اميرالمؤمنين عليه‏السلام به عنوان بى‏اعتنايى افسار اسب را بستند و در كنارى بخواب رفتند، تا آنكه از صداى شيهه‏ى اسبان از خواب بيدار شدند و فرمودند: خالد براى چه آمده‏اى؟ خالد گفت: خود بهتر مى‏دانى! و حضرت را تهديد كرد! &lt;BR&gt;حضرت فرمود: اى خالد، مرا به خود و پسر ابوقحافه مى‏ترسانى؟ &lt;BR&gt;خالد گفت: من مأمورم اگر دست از كارهايت برندارى تو را اسير كرده نزد او ببرم!! &lt;BR&gt;حضرت فرمود: مثل تو مى‏خواهد مرا اسير كند؟ اى پسر زنِ مرتد از اسلام...؟ اگر بخواهم تو را بر در همين مسجد به قتل مى‏رسانم. &lt;BR&gt;خالد بار ديگر سخنان خود را تكرار كرد. در اينجا حضرت ذوالفقار را از نيام بركشيد و آن را به سوى او گرفت. &lt;BR&gt;خالد كه اين منظره را ديد وحشت‏زده گفت: تا اين حد قصد نداشتم. حضرت در همان حال نوك ذوالفقار را بر كمر خالد گذارد و او را از اسب به زير انداخت. اين منظره اصحاب خالد را به وحشت انداخت و به التماس از حضرت خواستند از آنها درگذرد و اين در حالى بود كه خالد از درد آن ضربت بى‏حركت و ساكت مانده بود. &lt;BR&gt;حضرت فرمود: اى خالد، عجب براى خائنين و بيعت‏شكنان مطيع هستى؟ آيا روز غدير براى تو كافى نيست؟ بدانكه اگر تو و دو رفيقت ابوبكر و عمر قصد سوئى نسبت به من داشته باشيد اول كسانى خواهيد بود كه به دست من كشته مى‏شويد. سپس فرمود: بخدا قسم خالد را جز آن خائن ظالم حيله‏گر يعنى پسر صهاك نفرستاده است، چرا كه او دائماً قبائل را بر ضد من تحريك مى‏كند و از من مى‏ترساند و گذشته‏ها را در ياد آنان زنده مى‏كند و به زودى هنگام جان دادن نتيجه‏ى كارش را خواهد ديد. بهر حال اميرالمؤمنين عليه‏السلام با گروه خود و خالد با گروه خود به مدينه بازگشتند و خالد قضايا را براى ابوبكر و عمر بازگو كرد. &lt;BR&gt;ابوبكر از عباس درخواست كرد كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام را فراخواند تا درباره‏ى اشجع با حضرت صحبت كند. &lt;BR&gt;عباس اميرالمؤمنين عليه‏السلام را صدا زد. وقتى حضرت نشست عباس گفت: ابوبكر مى‏خواهد درباره‏ى آن ماجرا با شما صحبت كند. حضرت فرمود: اگر او مرا فرامى‏خواند نمى‏آمدم. &lt;BR&gt;ابوبكر گفت: اى ابوالحسن، براى مثل تو چنين كارى را مناسب نمى‏بينم!! &lt;BR&gt;حضرت فرمود: كدام عمل؟ ابوبكر گفت: مسلمانى را بغير حق كشته‏اى؟ حضرت فرمود: پناه بر خدا كه مسلمانى را بكشم، چرا كه وقتى كشتن او واجب باشد نام اسلام از او برداشته شده است. و اما كشتن «اشجع»، بدانكه اگر اسلام تو هم مثل اسلام اوست عجب به رستگارى بزرگ دست يافته‏اى!!!؟ و من او را به حجت پروردگارم كشته‏ام و تو حلال و حرام را بهتر از من نمى‏دانى! اشجع ملحد منافقى بود كه در خانه‏اش بتى از سنگ داشت و هر روز دست بر سر و روى او مى‏كشيد و سپس نزد تو مى‏آمد! عدالت خداوند اقتضا نمى‏كند كه مرا بخاطر كشتن بت‏پرستان و ملحدان مؤاخذه كند. &lt;BR&gt;پس از سخنان طولانى كه بين اميرالمؤمنين عليه‏السلام و ابوبكر رد و بدل شد حضرت همراه عباس برخاستند و به خانه آمدند. حضرت در بين راه به عباس فرمود: اى عمو، اينان را رها كن. آيا روز غدير برايشان كافى نبود؟ بگذار هر قدر مى‏خواهند ما را ضعيف بشمارند كه خداوند صاحب اختيار ما است و او بهترين حكم‏كنندگان است&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;FONT color=#730000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;FONT color=#730000&gt;9.دفاع ائمه و بزرگان دين از فدك&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN lang=fa&gt;ائمه عليهم‏السلام خود بزرگترين حافظان مسئله‏ى فدك و مدافعان آن بوده‏اند، و در زمانهاى بسيار سخت ذكر آن را فراموش نكرده‏اند. از اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين و امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهم‏السلام روايات مفصلى نقل شده كه در آنها مسئله‏ى فدك را مطرح كرده‏اند. &lt;BR&gt;همچنين از حضرت زينب كبرى عليهاالسلام به عنوان ناظر و شاهد بر خطابه‏ى مادر در مسجد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله چندين روايت نقل كرده كه خطبه‏ى كامل حضرت را براى مردم بازگو كرده‏اند. &lt;BR&gt;از سوى ديگر تنى چند از صحابه‏ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مانند ابوسعيد خدرى و عطيه عوفى ماجراى فدك را براى مردم نقل كرده‏اند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;10.دفاع اميرالمؤمنين از فدك به عنوان شاهد كل ماجرا&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;در بخش‏هاى قبل مطالب مفصلى از دفاعيات اميرالمؤمنين عليه‏السلام درباره‏ى مسئله‏ى فدك ذكر شد كه همزمان با وقوع ماجراى غصب به انجام رسيده بود. ولى آن حضرت در طول عمر خود ياد فدك را فراموش نكردند و به مناسبتهاى مختلف نامى از آن آوردند و حق غصب شده‏ى زهرا عليهاالسلام را متذكر شدند. &lt;BR&gt;اينك فرازهاى حساسى از اين موارد به عنوان نمونه ذكر مى‏شود: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1. هنگام شهادت دادن بر فدك &lt;BR&gt;آنگاه كه شهادت اميرالمؤمنين عليه‏السلام را به نفع فاطمه عليهاالسلام در مسئله‏ى فدك نپذيرفتند حضرت به ابوبكر فرمود: «اكنون كه ما را كاملاً مى‏شناسيد و منكر مقام ما هم نيستيد، و با اين همه شهادت و گواهى ما براى خودمان پذيرفته نمى‏شود و شهادت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هم مورد قبول نيست، پس انا للَّه و إنا اليه راجعون. اكنون كه براى خودمان ادعائى داريم از ما شاهد مى‏خواهيد؟! آيا كسى نيست كمك كند؟! &lt;BR&gt;شما بر حكومت خدا و رسولش حمله برديد و آن را از خانه‏اى به خانه‏ى غير آن وارد كرديد و حجتى هم در بين نيست، ولى به زودى آنانكه ظلم كردند مى‏فهمند به كجا بازمى‏گردند».&lt;BR&gt;سپس به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: «برگرد تا خدا بين ما حكم كند و او بهترين حكم‏كنندگان است».&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2. هنگام شهادت فاطمه عليهاالسلام &lt;BR&gt;عباس بن عبدالمطلب نزد اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرستاد كه براى نماز بر فاطمه عليهاالسلام و حضور در جنازه‏ى آن حضرت او را خبر كند. &lt;BR&gt;حضرت فرمود: فاطمه دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دائماً مظلوم و از حق خود محروم بود و ارثش به او داده نشد، و سفارش پيامبر صلى اللَّه عليه و آله درباره‏ى او و حق فاطمه عليهاالسلام و حق خداوند مراعات نشد، و خداوند كافى است كه حَكَم و داور و حاكم و انتقام‏گيرنده از ظالمين باشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3. بعد از دفن حضرت زهرا عليهاالسلام &lt;BR&gt;آنگاه كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام خاكسپارى حضرت زهرا عليهاالسلام را به اتمام رسانيد و دست از غبار قبر تكانيد، خطاب به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله چنين عرضه داشت: «سلام بر تو اى پيامبر خدا... به زودى دخترت به تو از اجتماع امتت بر غصب حق او خبر خواهد داد. از او بطور مفصل سؤال كن و از احوال واقع شده خبر بگير... در پيشگاه خدا ثبت است كه دخترت پنهانى دفن شود و حق او غصب و ارث او منع گردد، در حالى كه هنوز فاصله‏ى زيادى نشده و ياد تو فراموش نگشته است».&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4. در زمان حكومت عثمان &lt;BR&gt;حضرت در مجلسى كه بنى‏هاشم در زمان عثمان تشكيل داده بودند چنين فرمود: عمر به يقين مى‏دانست كه فدك در دست فاطمه عليهاالسلام است و محصول آن را به مصرف رسانيده است، ولى او را تصديق نكرد و سخن ام‏ايمن را هم نپذيرفت. او حق چنين كارى را نداشت و نبايد فاطمه عليهاالسلام را در ملك خويش متّهم مى‏كرد. شگفت از اين است كه مردم كار او را زيبا توصيف نمودند، و چنين برداشت كردند كه تقوا و ورع آنان را به اين كار واداشته است. كار زشت آنان را اين جهت بار ديگر جلوه‏ى زيبائى داد كه گفتند: «فاطمه غير حق نمى‏گويد، ولى اگر شاهدى غير ام‏ايمن داشت برايش امضا مى‏كرديم»! و با اين سخن نزد جُهّال منزلتى براى خود كسب كردند. &lt;BR&gt;سپس اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: آنها چه كاره بودند و چه كسى به آنان اجازه داده بود كه حكومت كنند و چيزى را به كسى بدهند يا از كسى منع كنند. ولى امت به آنان مبتلا شدند، و آنان خود را در چيزى كه حقشان نبود و علم آن را نداشتند داخل كردند.&amp;nbsp; &lt;BR&gt;همچنين فرمود: آيا غير آن اعرابى كه بر پاى خود بول مى‏كرد و با بول خود تطهير مى‏نمود كس ديگر نبود كه براى آنان در حديث جعلى «النبى لايورث» شهادت دهد؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5. در زمان حكومت حضرت در كوفه &lt;BR&gt;اميرالمؤمنين عليه‏السلام در كوفه خطاب به جمعى از اهل‏بيت و شيعيانش فرمود: «اگر بخواهم فدك را به وارثان فاطمه عليهاالسلام برگردانم لشگرم از اطرافم پراكنده مى‏شوند، بطورى كه در سپاهم نمى‏ماند جز خودم و عده‏ى كمى از شيعيانم كه معتقد به فضيلت و امامت من از كتاب خدا و سنت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هستند». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6. آخرين سخن اميرالمؤمنين عليه‏السلام درباره‏ى فدك &lt;BR&gt;آخرين سخن اميرالمؤمنين عليه‏السلام درباره‏ى فدك همان بود كه در نامه به ابن‏حنيف ذكر كردند: «از آنچه زير آسمان است فدك در دست ما بود، كه نسبت به آن هم عده‏اى بخلشان برانگيخته شد و عده‏اى بدان كارى نداشتند، و خداوند حكم‏كننده‏ى خوبى است. من فدك و غير فدك را مى‏خواهم چكنم»! &lt;BR&gt;به هر حال اينكه اميرالمؤمنين عليه‏السلام در طول عمر خود بارها و در شرايط مختلف مسئله‏ى فدك را مطرح مى‏كند، حاكى از اهميت فوق‏العاده‏ى آن است و اين نهيبى ديگر بر كسانى است كه مسئله را سبك مى‏شمارند.&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;11.تناقض در گفته و عمل غاصبين فدك&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;مطالب مربوط به جواب غاصبين فدك در بخشهاى گذشته ذكر شد. گذشته از اينها دوگونه گيهاى واضحى در سخنان و عمل آنان بچشم مى‏خورد كه دانستن آن براى مدافعان فدك لازم است: &lt;BR&gt;1. چندگونه‏گى در حديث جعلى. حديث «النبى لايورث» كه به عنوان پشتوانه‏ى غصب فدك جعل شده بود در گفته‏هاى غاصبين به صورتهاى مختلف نقل شده است. گاهى به دو كلمه اكتفا شده و گاهى پسوند مفصلى به آن اضافه شده، و گاهى قالب كلام ديگرگونه است. بايد همچنين باشد چرا كه وقتى اصل مطلب جعلى شد اضافه و كم كردن بر آن جز زياده بر جعل چيزى ديگر نخواهد بود. &lt;BR&gt;گاهى مى‏گفتند: «پيامبران ارث نمى‏گذارند». گاهى اضافه مى‏كردند كه: «پيامبران علم و حكمت و نبوت را به ارث مى‏گذارند». گاهى اضافه‏ى ديگرى هم به ميان مى‏آمد كه: «آنچه از او باقى بماند صدقه است»، و گاهى سخن اول را فراموش مى‏كردند و به نفع خود آن را تغيير مى‏دادند كه: «هرچه از او بماند در اختيار ولى امر است كه هرگونه مى‏خواهد به مصرف برساند»! &lt;BR&gt;همچنين در شكل نقل گاهى ابوبكر آن را ادعا مى‏كرد كه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيده است و گاهى به عايشه نسبت مى‏داد كه او شنيده است. گاهى عمر شاهد ابوبكر بود و گاهى عايشه و حفصه را شاهد مى‏آورد. به هر حال اين تناقضات بخاطر اين بود كه اصل مطلب كذب محض بود و براى منافع خاصى كه در نظر داشتند جعل شده بود، و به اقتضاى منافع به آن زياد و كم مى‏كردند. &lt;BR&gt;2. ابوبكر سخن جابر را درباره‏ى اموال بحرين بدون شاهد قبول كرد ولى سخن فاطمه عليهاالسلام را درباره‏ى فدك قبول نكرد و شاهدان او را هم نپذيرفت! حضرت زهرا عليهاالسلام در سخنانش صريحاً به اين مسئله اشاره كرد و آنان را زير سؤال برد.&amp;nbsp; &lt;BR&gt;3. ابوبكر كه در مقابل كلام فاطمه عليهاالسلام تسليم شد و نوشته‏اى مبنى بر بازگرداندن فدك نوشت و به آن حضرت داد، در واقع حديث جعلى خود را نقض كرد و آنگاه كه عمر نوشته‏ى ابوبكر را محو و پاره كرد نقضى بر نقض اول انجام داد. &lt;BR&gt;4. خانه‏ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را ارث پيامبر حساب كردند و به عايشه كه همسر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود دادند تا بعدها ابوبكر و عمر در آنجا دفن شوند، و در همين حال ارث را از فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ممنوع دانستند. &lt;BR&gt;5. عايشه و حفصه كه در حديث «النبى لا يورث» شاهد ابوبكر بودند، در زمان عثمان براى طلب ارث پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نزد او آمدند! &lt;BR&gt;عثمان كه خود از طرفداران غصب فدك و در متن ماجرا بود خطاب به عايشه كه براى طلب ارث پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نزد او آمده بود گفت: «آيا تو نبودى كه با مالك بن اوس نصرى شهادت داديد كه «پيامبر ارث نمى‏گذارد» و حق فاطمه را مانع شديد؟ چگونه امروز از من ميراث پيامبر را مى‏خواهيد»؟!&amp;nbsp; &lt;BR&gt;6. عمر وقتى به حكومت رسيد فدك را به وارثان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بازگرداند، و عباس با اميرالمؤمنين عليه‏السلام بر سر آن اختلاف نمود. حضرت فرمود: «پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آن را در زمان حياتش به فاطمه داد»، ولى عباس قبول نمى‏كرد و مى‏گفت: «ملك پيامبر صلى اللَّه عليه و آله است و من وارث اويم».&amp;nbsp; اين ضد و نقيض گويى عمر و بالاتر از آن تناقض در عمل است كه حل و فصل را به قيامت مى‏گذارد تا حساب يكسره شود. &lt;BR&gt;7. عثمان بار ديگر فدك را بنام مروان بن حكم به ثبت رسانيد، و با اين كار خود يكبار ديگر كار عمر را نقض كرد. &lt;BR&gt;از اينگونه تناقضات درباره‏ى فدك زياد است، و اين چند مورد به عنوان مثال ذكر شد. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Sep 2007 10:26:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=294837</comments>
 <dc:creator>احمد زيدوني</dc:creator>
<guid>http://hmhzo.ParsiBlog.com/294837.htm</guid>
</item>

<item>
<title>وقايع پس از ايراد خطبه حضرت زهرا</title>
<link>http://hmhzo.ParsiBlog.com/277407.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;1-&lt;/FONT&gt;&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=307&amp;amp;subid=9&quot; target=_self&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;تأثير خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT size=2&gt;أثر خطبتها عليهاالسلام قال: فلم ير بعد اليوم الذي قبض فيه رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله أكثر باكياً و لا باكيه من ذلك اليوم و ارتجت المدينة و صاح الناس و ارتفعت الأصوات من دار بني‏عبدالمطلب و بعض دور المهاجرين والأنصار. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تأثير خطبه حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه &lt;BR&gt;حضرت زهرا نطق آتشين خويش را با كمال شجاعت، در مقابل چندين هزار جمعيت و حضور ابوبكر به پايان رسانيد و با منطق محكم و مستدل خويش او را استيضاح نمود، نقشه‏هاى غاصبانه‏اش را فاش كرد. فضائل و كمالات خليفه‏ى حقيقى اسلام را بيان داشت. مجلس سخت متشنج شد. افكار عمومى حضار به نفع فاطمه (عليهاالسلام) راى مى‏داد. ابوبكر در بن‏بست سختى گير كرد. اگر مى‏خواست از افكار عمومى پيروى كند و فدك را به فاطمه برگرداند، دو محذور داشت: &lt;BR&gt;اول اينكه: فكر كرد اگر فاطمه در اين قضيه پيروز شد و سخنانش مورد تصديق واقع گشت بيم آن مى‏رود كه فردا بيايد و خلافت را براى شوهرش مطالبه كند و باز هم خطابه‏خوانى را آغاز كند. &lt;BR&gt;ابن ابى‏الحديد مى‏نويسد: به «على بن فارقى» استاد مدرسه‏ى غربيه‏ى بغداد گفتم: آيا فاطمه (عليهاالسلام) در ادعايش صادق بود يا نه؟ گفت: آرى. گفتم: با اينكه ابوبكر او را صادق مى‏دانست چرا فدك را به او رد نكرد؟! استاد لبخندى زد و جواب خوبى داد، گفت: اگر در آن روز فدك را به فاطمه مى‏داد فردا برمى‏گشت و خلافت را براى شوهرش مطالبه مى‏نمود و ابوبكر را از مقام خلافت عزل مى‏كرد و چون قبلاً راستگو شناخته شده بود ممكن نبود عذرى برايش آورده شود. &lt;BR&gt;دوم اينكه: اگر فاطمه (عليهاالسلام) را تصديق مى‏كرد بايد به اشتباه خودش اعتراف نمايد و بدين‏وسيله در آغاز خلافت جلو معترضين را باز گذارد و چنين خطرى براى دستگاه خلافت قابل تحمل نبود. &lt;BR&gt;اما ابوبكر شخصى نبود كه به اين زودى‏ها از ميدان در رود. البته اين حوادث را قبلاً پيش‏بينى كرده بود. فكر كرد در چنين اوضاع و شرائطى كه زهرا افكار عمومى ملت را تسخير نموده، صلاح نيست با خشونت با وى رفتار شود ولى در عين حال بايد به استيضاح او پاسخ دهد و افكار عمومى را تخدير نمايد. پس چه بهتر، از همان برنامه‏ى سابق استفاده نماييم و عوام‏فريبى را از دست ندهيم و به عنوان دين و اجراى قوانين پيغمبر، فاطمه (عليهاالسلام) را بكوبيم، و برائت خودمان را به اثبات رسانيم. ابوبكر فكر كرد بوسيله‏ى ظاهرسازى و طرفدارى از دين مى‏توان دلهاى مردم عوام را تسخير كرد. و با آن حربه مى‏توان هر حقى، حتى خود دين را پايمال ساخت. آرى بوسيله‏ى تظاهر به دين مى‏توان با خود دين مبارزه كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT size=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;2-آنچه بين ابوبكر و عمر اتفاق افتاد&lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ماجرى بين أبي‏بكر و عمر بعد خطبتها عليهاالسلام فلما بلغ ذلك أبابكر قال لعمر: تربت يداك! ما كان عليك لو تركتنى؟ فربما رفات الخرق و رتقت الفتق، الم يكن ذلك بنا احق؟ فقال الرجل: قد كان في ذلك تضعيف سلطانك، و توهين كفتك، و ما اشفقت الا عليك. قال: ويلك! فكيف بابنه محمد و قد علم الناس ما تدعو إليه، و ما نجن لها من الغدر عليه. &lt;BR&gt;فقال: هل هي الا غمره انجلت، و ساعة انقضت، و كان ما قد كان لم يكن... قلدنى من يكون من ذلك. &lt;BR&gt;قال فضرب يده على كتفه، ثم قال: رب كربه فرجتها، يا عمر. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنچه بين ابوبكر و عمر اتفاق افتاد &lt;BR&gt;هنگامى كه اين اخبار به ابوبكر رسيد به عمر گفت: دستت خالى باد! چه مى‏شد اگر مرا به حال خود مى‏گذاشتى كه شايد اين گسيختگى را به نوعى التيام مى‏دادم و مسئله تشنج‏آور پيش آمده را بطورى اصلاح مى‏كردم. آيا اين برايمان بهتر نبود. &lt;BR&gt;عمر گفت: در اين، تضعيف قدرت تو و سبكى مقام تو بود، و من براى‏ي تو دلسوزى كردم! &lt;BR&gt;ابوبكر گفت: واى بر تو! پس كلمات دختر محمد چه مى‏شود كه مردم همگى دانستند كه او چه مى‏خواهد و ما چه حيله‏اى براى‏ي او پنهان كرده‏ايم؟! &lt;BR&gt;عمر گفت: آيا بيش از يك تُندى بود كه از بين رفت و آيا بيش از يك لحظه‏اى بود كه گذشت؟ و مثل آنكه آنچه بوده اصلاً واقع نشده است، و گناه آنچه كه بود بر عهده‏ى من بگذار! &lt;BR&gt;راوى مى‏گويد: پس ابوبكر با دستش بر شانه عمر زد و گفت: چه بسيار گرفتارى كه تو آن را رفع نمودى! &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#ffff00 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;3-خطاب تهديدآميز ابوبكر به مردم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;التجاسر على أهل‏بيت الرسول عليهاالسلام ثم نادى الصلاة جامعة، فاجتمع الناس و صعد المنبر، فحمد اللَّه و أثنى عليه، ثم قال: &lt;BR&gt;أيها الناس، ما هذه الرعة، و مع كل قالة أمنية؟&amp;nbsp; اين كانت هذه الأمانى في عهد نبيكم؟ فمن سمع فليقل، و من شهد فليتكلم، كلا بل هو ثعاله شهيده ذنبه. لعنه اللَّه، و قد لعنه اللَّه. مرب لكل فتنة يقول: كروها جذعه ابتغاء الفتنة من بعد ما هرمت، كام طحال أحب أهلها الغوى. ألا لو شئت أن أقول لقلت، و لو تكلمت لبحت، و إنّي ساكت ما تركت، يستعينون بالصبيه و يستنهضون النساء. &lt;BR&gt;و قد بلغنى- يا معشر الأنصار- مقاله سفهائكم، فواللَّه ان أحق الناس بلزوم عهد رسول‏اللَّه أنتم، لقد جاءكم فاويتم و نصرتم، و أنتم اليوم أحق من لزم عهده. &lt;BR&gt;و مع ذلك فاغدوا على أعطياتكم&amp;nbsp; ، فإنّي لست كاشفاً قناعاً و لا باسطاً ذراعاً و لا لساناً إلا على من استحق ذلك، والسلام. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خطاب تهديدآميز ابوبكر به مردم &lt;BR&gt;آنگاه اعلان كرد تا مردم اجتماع كنند، و مردم جمع شدند و ابوبكر بر فراز منبر رفته و پس از حمد و ثناى خدا گفت: &lt;BR&gt;اى مردم، اين چه حالتى است كه با هر حرفى آرزوئى است؟ اين آرزوها در عهد پيامبرتان كجا بود. پس هركسى كه شنيده بگويد و هر كه شاهد بوده صحبت كند. بلكه اين قضيه همچون قضيه‏ى روباهى مى‏ماند كه شاهدش دُمش بود! خدا او را لعنت كند و لعنت كرده است! ملازم هر فتنه‏اى است و مى‏گويد: «فتنه را بحال اولى برگردانيد». طالب فتنه است بعد از آن كه كهنه شده همچون ام‏طحال مى‏ماند كه محبوبترين اهلش نزد او گمراه است. &lt;BR&gt;آگاه باشيد اگر خواسته باشم بگويم مى‏گويم، و اگر تكلم نمايم مطلب را آشكار مى‏كنم. ولى تا زمانى كه رهايم كرده باشند من سخن نمى‏گويم. از بچه‏ها كمك مى‏گيرند و زنان را به يارى مى‏طلبند. &lt;BR&gt;اى انصار صحبت سفيهان شما به من رسيده است. قسم بخدا سزاوارترين مردم به رعايت عهد رسول خدا شمائيد. شما كسانى هستيد كه پيامبر به سوى شما آمد و شما او را پناه داديد و يارى نموديد، و امروز شما از همه سزاوارتريد كه عهد او را پاس داريد. &lt;BR&gt;و بعد از اين همه، فردا صبح براى گرفتن هديه‏ها بياييد! من كسى هستم كه پرده‏اى را نمى‏درم و دست و زبانى را بلند نمى‏كنم مگر بر كسى كه سزاوار آن باشد! والسلام.&lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#ffff00 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;4-خطاب ام‏سلمه به مردم در دفاع از حضرت زهرا&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&amp;nbsp; &lt;SPAN lang=fa&gt;استنكار أم‏سلمة قال: فأطلعت أم‏سلمة رأسها من بابها و قالت: &lt;BR&gt;المثل فاطمة بنت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله يقال هذا؟! و هي الحوراء بين الإنس، والانس للنفس! ربيت في حجور الأنبياء، و تداولتها أيدي الملائكة و نمت في حجور الطاهرات، و نشأت خير منشأ و ربيت خير مربى. &lt;BR&gt;اتزعمون ان رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله حرم عليها ميراثه و لم يعلمها؟! و قد قال اللَّه (له): «و أنذر عشيرتك الأقربين». افانذرها و جاءت تطلبه؟!&amp;nbsp; و هي خيره النسوان و أم‏سادة الشبان و عديلة (مريم) ابنة عمران (و حليلة ليث الأقران) ، تمت بابيها رسالات ربه. &lt;BR&gt;فواللَّه لقد كان يشفق عليها من الحر والقر ، فيوسدها يمينه و يلحفها بشماله. رويدا! فرسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله بمرأى لغيكم، و على اللَّه تردون. فواها لكم و سوف تعلمون. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خطاب ام‏سلمه به مردم در دفاع از حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه &lt;BR&gt;راوى گويد: آنگاه ام‏سلمه سر خود را از حجره‏اش بيرون آورد و گفت: آيا به مِثل فاطمه‏اى كه دختر رسول خداست اين حرفها زده مى‏شود؟! در صورتى كه او حوريه‏اى بين انسانها، و اُنس براى نفس پيامبر است. در آغوش پيامبران تربيت يافته و نزد ملائكه دست بدست گرديده و در دامان زنانِ پاك رشد نموده و به بهترين وجهى در وجود آمده و به نيكوترين صورت تربيت شده است. &lt;BR&gt;آيا گمان مى‏كنيد پيامبر ميراثش را بر او حرام نموده و او را از اين مسئله آگاه ننموده است؟ با اينكه خداوند به او فرموده: «و خانواده‏ى نزديك خود را از مخالفت احكام الهى بترسان». آيا مى‏شود پيامبر به فاطمه اين مسئله را فرموده باشد ولى او مطالبه‏ى ارث نمايد؟!! و حال آنكه او بهترين زنان و مادر سرآمد جوانان و همتاى مريم دختر عمران و همسر شير شجاعان است. فاطمه‏اى كه با پدرش رسالتهاى پروردگار پايان يافت. &lt;BR&gt;قسم بخدا پيامبر نسبت به او در گرما و سرما دلسوزى مى‏كرد و دست راست خود را زير سر او مى‏نهاد و روانداز او را دست چپش قرار مى‏داد. عجله نكنيد كه پيامبر ناظر گمراهى شماست و بر خدا وارد مى‏شويد. واى بر شما و به زودى خواهيد دانست. &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#ffff00 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;5-خطاب حضرت زهرا به رافع و يادآورى غدير&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#000000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;خطابها مع رافع بن رفاعة تذكر غديرخم (ثم ولت، فأتبعها رافع بن رفاعة الزرقي فقال له: يا سيدة النساء، لو كان أبوالحسن تكلم في هذا الأمر و ذكر للناس قبل أن يجري هذا العقد، ما عدلنا به أحداً. &lt;BR&gt;فقالت له بردتها: إليك عنى! فما جعل اللَّه لأحد بعد غدير خم من حجة و لا عذر). &lt;BR&gt;خطاب حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه به رافع و يادآورى غدير &lt;BR&gt;آنگاه حضرت (برخاست و) براه افتاد. رافع بن رفاعة بدنبال حضرت آمد و گفت: اى برترين بانوان، اگر حضرت ابوالحسن در رابطه با اين مسئله قبل از اين بيعتى كه با ابوبكر شد صحبتى مى كرد و اين مطلب را به مردم تذكر مى‏داد، ما شخص ديگرى را بجاى او نمى‏پذيرفتيم! حضرت با حالت غضب به او فرمود: از من دور شو، خداوند بعد از واقعه‏ى غديرخم براى احدى دليل و عذرى باقى نگذارده است! &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#000000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;6-شكايت حضرت زهرا به اميرالمؤمنين&lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN lang=fa&gt;شكواها إلى أميرالمؤمنين عليه‏السلام ثم انكفات عليهاالسلام&amp;nbsp; و أميرالمؤمنين عليه‏السلام يتوقع رجوعها إليه و يتطلع طلوعها عليه. &lt;BR&gt;فلما (جاءت و دخلت عليه و) استقرت بها الدار قالت لأميرالمؤمنين عليه‏السلام: يابن أبي‏طالب! اشتملت شملة الجنين و قعدت حجره الظنين؟&amp;nbsp; نقضت قادمه الاجدل فخانك ريش الاعزل! &lt;BR&gt;هذا ابن أبي‏قحافة، يبتزنى نحله أبي و بلغه ابنى. لقد اجهد&amp;nbsp; في خصامى، والفيته الد في كلامى&amp;nbsp; ، حتى حبستنى قيله نصرها و المهاجره و صلها و غضت الجماعة دونى طرفها، فلا دافع و لا مانع. &lt;BR&gt;خرجت كاظمة و عدت راغمة! أضرعت خدك يوم أضعت حدك؟&amp;nbsp; افترست الذئاب و افترشت التراب، ما كففت قائلاً و لا أغنيت باطلاً و لا خيار لي! &lt;BR&gt;ليتني مت قبل هنيتي و دون ذلتي! عذيري اللَّه منه عادياً و منك حامياً.&amp;nbsp; ويلاى في كل شارق! ويلاى في كل غارب! مات العمد و وهن&amp;nbsp; العضد. شكواى إلى أبي و عدواى إلى ربي. &lt;BR&gt;اللهم أنت أشد منهم قوه و حولا، و أشد بأساً و تنكيلاً. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شكايت حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه به أميرالمؤمنين عليه‏السلام &lt;BR&gt;سپس فاطمه زهرا عليهاالسلام بسوى خانه مراجعت نمود در حالى كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام انتظار بازگشت حضرت را مى‏كشيد و منتظر از راه رسيدن آن بانو بود. چون حضرت نزد اميرالمؤمنين عليه‏السلام رسيدند و وارد خانه شدند خطاب به اميرالمؤمنين عليه‏السلام عرض كردند: &lt;BR&gt;اى پسر ابوطالب! آيا مانند جنين نشسته‏اى، و مثل اشخاص متهم در خانه جاى گرفته‏اى؟ تو بالهاى بازان شكارى را مى‏شكستى، و اكنون پرِ پرندگان بى‏بال و پر بر تو تأثير كرده است؟! اين پسر ابوقحافه است كه با قهر و غلبه بخشش پدرم و ذخيره‏ى دو پسرم را مى‏گيرد. او با جديت تمام به مبارزه‏ى من برخاسته، و او را با دشمنى هرچه بيشتر در مقابل صحبتهايم يافتم. تا آنكه انصار يارى خود را و مهاجران كمكشان را از من بازداشتند و چشمانشان را در يارى من بستند، و در نتيجه نه دفاع‏كننده‏اى هست و نه منع‏كننده‏اى! &lt;BR&gt;با سينه‏اى پر از خشم كه فروخورده بودم از منزل خارج شدم، و با خوارى به خانه بازگشتم. روى خود را به ذلت افكندى هنگامى كه صلابتت را سست نمودى. تو گرگان را از هم مى‏دريدى، ولى اكنون خاك را فرش خود قرار داده‏اى! نه گوينده‏اى را از كلام بازداشتى و نه از باطلى منع نمودى، و من اختيارى از خود ندارم. &lt;BR&gt;اى كاش قبل از اين لحظه و قبل از خواريم مى‏مُردم. عذر من به درگاه خداوند همين بس كه ابوبكر متجاوز بود و من مى‏خواستم از تو حمايت كرده باشم. اى واى بر من در هر صبحگاه! و واى بر من در هر شامگاه! تكيه‏گاهها از بين رفت و بازو سست گرديد. شكايت خود را به پدرم مى‏نمايم، و انتقام از ستم آنان را از خداوند مى‏خواهم. خداوندا! تو در قدرت و قوت بر منع از آنان قوى‏تر هستى و عذاب و عقوبت تو سخت‏تر است. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;7-تسلى اميرالمؤمنين به حضرت زهرا &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;أميرالمؤمنين عليه‏السلام يخفف عنها الآلام فقال أميرالمؤمنين عليه‏السلام: لا ويل لك&amp;nbsp; ، بل الويل لشانئك.&amp;nbsp; ثم نهنهي عن وجدك يا ابنه الصفوةه و بقية النبوة. &lt;BR&gt;فما ونيت عن دينى و لا اخطات مقدورى. فإن كنت تريدين البلغة فرزقك مضمون و كفيلك مأمون و ما أعد لك أفضل مما قطع عنك، فاحتسبي اللَّه. &lt;BR&gt;فقالت عليهاالسلام: «حسبي اللَّه»، و أمسكت. تسلّى اميرالمؤمنين عليه‏السلام به حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه &lt;BR&gt;اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: واى بر تو نيست، بلكه واى بر كسى است كه بغض تو را دارد و با تو بد رفتار مى‏كند. خود را از خشم بازدار، اى دختر پيامبر برگزيده و اى يادگار نبوت. در دينم عجز نشان ندادم و از آنچه قدرت داشتم كوتاهى نكردم. &lt;BR&gt;اگر به اندازه‏ى كفاف زندگى مى‏خواهى روزى تو ضمانت شده است و متكفل آن مورد اعتماد است و آنچه براى تو آماده شده بهتر از چيزى است كه از تو منع شده است. پس به حساب خدا قرار ده. &lt;BR&gt;حضرت زهرا عليهاالسلام عرض كرد: «خدا مرا كافى است»، و ديگر چيزى نفرمود. &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Aug 2007 08:49:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=277407</comments>
 <dc:creator>احمد زيدوني</dc:creator>
<guid>http://hmhzo.ParsiBlog.com/277407.htm</guid>
</item>

<item>
<title>احتجاج حضرت زهرا با ابوبكر پس از ايراد خطبه</title>
<link>http://hmhzo.ParsiBlog.com/259168.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#0000ff size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;STRONG&gt;1.جواب ابوبكر لعنت‏اللَّه‏عليه&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#ffffff size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;STRONG&gt;جواب أبى‏بكر لها لعنةاللَّه‏عليه (فأجابها أبوبكر عبداللَّه بن عثمان) و قال: &lt;BR&gt;(صدقت) يا بنت رسول‏اللَّه، لقد كان ابوك بالمؤمنين (عطوفا كريما) رؤوفاً رحيماً، و على الكافرين عذابا أليما (و عقابا عظيما). &lt;BR&gt;و إذا عزوناه وجدناه اباك دون النساء، و أخا ابن عمك دون الاخلاء. اثره على كل حميم و ساعده على الأمر العظيم. &lt;BR&gt;لا يحبكم الا سعيد، و لا يبغضكم الا شقى بعيد!! و أنتم عتره رسول‏اللَّه الطيبون، و خيرته المنتجبون ، على الخير ادلتنا، و إلى الجنة مسالكنا. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جواب أبوبكر &lt;BR&gt;آنگاه أبوبكر در جواب حضرت گفت: راست مى‏گوئى اى دختر پيامبر، پدر تو نسبت به مؤمنين با عطوفت و كريم بود و رحمت و رأفت داشت، و نسبت به كافرين عذاب أليم و عقاب عظيم بود. اگر بخواهيم نسب او را بنگريم در بين تمام زنان او را تنها پدر تو مى‏يابيم، و در بين دوستان صميميش تنها برادر پسرعمويت (على عليه‏السلام) مى‏بينيم، كه او را بر تمام دوستان برگزيد، و على كسى بود كه او را در هر كار بزرگى يارى مى‏نمود. &lt;BR&gt;فقط انسان سعادتمند شما را دوست مى‏دارد و تنها انسان شقىِ دور از خدا شما را دشمن مى‏دارد. شما عترت پاك رسول خدا هستيد و برگزيدگان منتخب اوييد. راهنمايان ما بر كارهاى خير شماييد، و سوق‏دهندگان ما به بهشت شما هستيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#0000ff size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;STRONG&gt;2.حديث جعلى «النبى لا يورث»&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&amp;nbsp; &lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;«النبي لايورّث» و أنت&amp;nbsp; يا خيره النساء و ابنة خير الأنبياء صادقه في قولك، سابقه في وفور عقلك، غير مردوده عن حقك و لا مصدوده عن صدقك.&amp;nbsp; &lt;BR&gt;و واللَّه ما عدوت رأي رسول‏اللَّه و لا عملت الا باذنه! والرائد لا يكذب أهله. &lt;BR&gt;(و قد قلت و ابلغت و اغلظت فاهجرت) و انى اشهد اللَّه- و كفي به شهيدا- انى سمعت رسول‏اللَّه يقول: «نحن معاشر الأنبياء لا نورث ذهبا و لا فضه (و لا ارضا) و لا دارا و لا عقارا، و انما نورث الكتب والحكمة والعلم والنبوة، و ما كان لنا من طعمه فلولى الأمر بعدنا ان يحكم فيه بحكمه»! &lt;BR&gt;و قد جعلنا ما حاولته في الكراع والسلاح، يقابل به المسلمون و يجاهدون الكفار و يجالدون المرده الفجار. و ذلك باجماع من المسلمين لم اتفرد به وحدى، و لم استبد بما كان الرأي (فيه) عندى. &lt;BR&gt;و هذه حالى و مالى هي لك و بين يديك لا نزوى عنك و لا ندخر دونك. &lt;BR&gt;و انك أنت سيده امه ابيك، والشجرة الطيبة لبنيك لا ندفع مالك من فضلك، و لا يوضع من فرعك و اصلك. حكمك نافذ فيما ملكت يداى، فهل ترين ان اخالف في ذلك اباك؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;3.خطاب حضرت زهرا با ابوبكر لعنةاللَّه‏عليه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;خطابها عليهاالسلام مع أبي‏بكر فقالت عليهاالسلام&amp;nbsp; : سبحان اللَّه! ما كان ابى رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله عن كتاب اللَّه صادفا، و لا لاحكامه مخالفا، بل كان يتبع اثره و يقفو سورة. افتجمعون إلى الغدر اعتلالا عليه بالزور؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و هذا بعد وفاته شبيه بما بغي له من الغوائل في حياته. &lt;BR&gt;خطاب حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها با ابوبكر لعنت‏اللَّه‏عليه &lt;BR&gt;حضرت فاطمه عليهاالسلام در جواب او فرمود: &lt;BR&gt;سبحان‏اللَّه! هرگز پدرم از كتاب خدا روى گردان نبوده و مخالفت احكام آن را نكرده، بلكه پيروى فرامين او را نموده و از جاى جاى آن متابعت نموده است. &lt;BR&gt;آيا همگى بر سر بى‏وفائى اجتماع كرده‏ايد و عذرتان در اين باره دروغى است كه پرداخته‏ايد. و اين عمل شما بعد از رحلت پيامبر همانند آن غائله‏هايى است كه در زمان حيات او دنبال مى‏كرديد. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;4.تصريح قرآن به ارث انبياء&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;STRONG&gt;القرآن يصرح بإرث الأنبياء هذا كتاب اللَّه، حكماً عدلاً و ناطقاً فصلاً يقول (عن نبي من أنبيائه) : «يرثنى و يرث من آل‏يعقوب» و يقول: «و ورث سليمان داود فبين عز و جل فيما وزع من الاقساط و شرع من الفرائض والميراث و اباح من حظ الذكران والأناث ما أزاح به علة المبطلين و أزال التظني والشبهات في الغابرين. &lt;BR&gt;كلا بل سولت لكم أنفسكم أمراً، فصبر جميل واللَّه المستعان على ما تصفون. (و هذان نبيان) ، و قد علمت ان «النبوة» لا تورث و انما يورث ما دونها. فما لي امنع ارث أبي؟ أأنزل اللَّه في كتابه: «الا فاطمة بنت محمد»؟! فدلنى عليه اقنع به! تصريح قرآن به ارث انبياء اين كتاب خداست كه حاكمى عادل و گوينده‏اى است كه فصل خصومت مى‏كند، درباره‏ى پيامبرى از پيامبران خدا مى‏فرمايد: «فرزندى به من عطا فرما كه از من و از آل‏يعقوب ارث ببرد» و مى‏فرمايد: «و سليمان از داود ارث برد». خداوند عزوجل در قرآن تقسيماتى در ارث قرار داده و حدود واجب ميراث را تعيين كرده و سهم مرد و زن را بيان فرموده است، بطورى كه عذر اهل باطل را باطل كرده و جاى گمانها و شبهات را درباره‏ى مُردگان از بين برده است. &lt;BR&gt;ولى نفستان بر شما حيله كرده و بايد صبر نيكو كرد، و خداوند در مقابل آنچه شما مى‏پردازيد كمك‏كننده است. &lt;BR&gt;اين دو نفر كه در آيه ذكر شده‏اند پيامبرند ، و تو مى‏دانى كه مقام نبوت ارث بردنى نيست و ارث بردن در غير مقام نبوت است. پس براى چه از ارث پدرم محروم مى‏شوم؟ آيا خداوند در كتابش آورده كه: «بجز فاطمه دختر محمد»؟ به من نشان بده تا قانع شوم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;5.جواب ابوبكر به حضرت زهرا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;جواب أبي‏بكر لها عليهاالسلام فقال لها عليهاالسلام أبوبكر: يا بنت رسول‏اللَّه، أنت عين الحجة و منطق الحكمة. &lt;BR&gt;لا ادلى بجوابك و لا ادفعك عن صوابك،. ولكن المسلمون بينى و بينك! هم قلدونى ما تقلدت، و باتفاق منهم اخذت ما اخذت، غير مكابر و لا مستبد و لا مستأثر، و هم بذلك شهود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جواب أبوبكر به حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها &lt;BR&gt;أبوبكر گفت: اى دختر پيامبر، تو عين دليل و زبان حكمت هستى. جواب تو را آماده نكرده‏ام، و تو را در درستى گفتارت رد نمى‏كنم! ولى اين مسلمانان قاضى بين من و تو باشند. &lt;BR&gt;آنچه انجام دادم اينان بر عهده‏ى من گذاردند و با توافق آنان و بدون قصد زورگويى و استبداد و مقدم داشتن ديگرى اين (فدك) را از تو گرفتم، و خودشان بر اين مطلب شاهدند&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;6.خطاب حضرت زهرا به مسلمانان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;STRONG&gt;خطابها مع المسلمين و معاتبتهم فالتفتت فاطمة عليهاالسلام (إلى الناس) و قالت: معاشر المسلمين المسرعة إلى قيل الباطل، المغضية&amp;nbsp; على الفعل القبيح الخاسر. &lt;BR&gt;أفلا تتدبرون القرآن أم على قلوب اقفالها؟&amp;nbsp; كلا بل ران على قلوبكم ما اسأتم من أعمالكم، فاخذ بسمعكم و أبصاركم، و لبئس ما تاولتم و ساء ما به اشرتم و شر ما منه اعتضتم. &lt;BR&gt;لتجدن واللَّه محمله ثقيلاً و غبه وبيلاً ، إذا كشف لكم الغطاء و بان ما وراءه الضراء و بدا لكم من ربكم ما لم تكونوا تحتسبون و خسر هنالك المبطلون.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خطاب حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه به مسلمانان &lt;BR&gt;حضرت فاطمه عليهاالسلام توجه خود را به مردم نمود و فرمود: &lt;BR&gt;اى مسلمانانى كه با سرعت به قول باطل روى آورديد، و در مقابل عمل ناپسند زيان‏آور سكوت نموديد و راضى شديد! آيا در كلمات قرآن تدبر نمى‏كنيد يا آنكه بر قلبهايتان قفلهايى زده شده است؟ بلكه اعمال بدتان قلبهاى شما را پوشانده و گوش و چشمتان را بسته است. بد تأويلى كرديد و چه بد مشورتى نموديد، و چه شرى است آنچه خير را با آن عوض كرديد. &lt;BR&gt;قسم بخدا بارش را سنگين مى‏يابيد و عاقبتش را عذاب مى‏بينيد زمانى كه پرده براى شما برداشته شود و پوشيده‏ها آشكار گردد و عذابهائى كه گمانش را نمى‏بريد از سوى پروردگارتان بر شما ظاهر گردد، و در آن هنگام صاحبان باطل زيان مى‏كنند. &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Jul 2007 01:26:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=259168</comments>
 <dc:creator>احمد زيدوني</dc:creator>
<guid>http://hmhzo.ParsiBlog.com/259168.htm</guid>
</item>

<item>
<title>خطبه فدكيه حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها در مسجد</title>
<link>http://hmhzo.ParsiBlog.com/232350.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=2&gt;&lt;STRONG&gt;1.ورود حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها به مسجد جهت ايراد خطبه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;STRONG&gt;الزهرا عليهاالسلام تأتي المسجد لما أجمع أبوبكر&amp;nbsp; على منع فاطمه عليهاالسلام فدكاً (و صرف عاملها منها) و بلغها ذلك ، لاثت خمارها (على رأسها)&amp;nbsp; (و اشتملت بجلبابها)&amp;nbsp; و أقبلت في لمة من حفدتها و نساء قومها، (تجر أدراعها)&amp;nbsp; ، تطأ ذيولها، ما تخرم مشيتها مشية رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله.&lt;BR&gt;حتى دخلت على أبى‏ابكر (المسجد) و هو في حشد من المهاجرين والأنصار (و غيرهم). &lt;BR&gt;فنيطت دونها (و دون الناس)&amp;nbsp; ملاءة (فجلست). ثم أنت أنة (ارتجت لها القلوب و ذرفت لها العيون و)اجهش القوم لها بالبكاء (والنحيب)&amp;nbsp; فارتج المجلس. &lt;BR&gt;ثم أمهلت (هنية) حتى إذا سكن نشيج القوم و هدأت فورتهم افتتحت&amp;nbsp; الكلام بحمداللَّه والثناء عليه والصلاة على رسوله، فعاد القوم في بكائهم. فلما امسكوا عادت عليهاالسلام في كلامها، فقالت &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها به مسجد مى‏آيد &lt;BR&gt;هنگامى كه ابوبكر&amp;nbsp; تصميم نهائى خود را در مورد غصب فدك از حضرت زهرا عليهاالسلام گرفت و نماينده‏ى حضرت را از آنجا اخراج نمود و اين اخبار به آن حضرت رسيد، سر مبارك را پوشانيدند و پوشش كامل بر تن نمودند و با عده‏اى از زنان خدمتگذار و بانوان خويشاوندانشان براى اعتراض به ابوبكر براه افتادند. &lt;BR&gt;هنگام راه رفتن لباس حضرت به زمين كشيده مى‏شد و پايين لباس زير پايشان مى‏رفت ، و راه رفتنشان چنان بود كه گويا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله راه مى‏روند. &lt;BR&gt;ابوبكر با عده‏ى زيادى از مهاجرين و انصار و ديگر افراد در مسجد نشسته بودند كه حضرت وارد شدند، و با آمدن حضرت پرده‏اى بين ايشان و مردم آويخته شد. حضرت زهرا عليهاالسلام نشستند و چنان از سوز دل ناله زدند كه قلبها به لرزه درآمد و اشكها جارى شد و مردم را به گريه و ضجه واداشتند و مجلس را منقلب كردند. سپس لحظه‏اى درنگ نمودند تا صداى ناله‏هاى مردم خاموش گرديد و از جوش و خروش افتاد. &lt;BR&gt;با آرامش مجلس حضرت صحبت خود را با حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آغاز نمودند. مردم با شنيدن كلام آن حضرت بار ديگر شروع به گريه كردند، و حضرت براى بار دوم سكوت كردند، و هنگامى كه مردم آرام گرفتند صحبت خود را از سر گرفتند و چنين فرمودند&lt;/STRONG&gt;:&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#730000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;2.متن خطبه فدكيه در مسجد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;STRONG&gt;الحمد والثناء أبتدء بحمد من هو أولى بالحمد والطول والمجد.&amp;nbsp; الحمد للَّه على ما أنعم، و له الشكر على ما ألهم ، والثناء بما قدم من عموم نعم ابتداها، و سبوغ الاء اسداها، و احسان منن والاها.&amp;nbsp; (أحمده بمحامد) جم عن الاحصاء عددها، و ناى عن المجازاه امدها&amp;nbsp; ، و تفاوت عن الادراك ابدها&amp;nbsp; ، و ندبهم لاستزادتها بالشكر لاتصالها ، (و استخذى الخلق بانزالها) ، و استحمد إلى الخلائق باجزالها، و ثنى بالندب إلى أمثالها. &lt;BR&gt;و أشهد أن لا إله إلا اللَّه (وحده لا شريك له) ، كلمة جعل الاخلاص تأويلها، و ضمن القلوب موصولها، و أبان في الفكر&amp;nbsp; معقولها. الممتنع من الأبصار رؤيته، و من الألسن صفته، و من الأوهام الإحاطة به.&amp;nbsp; &lt;BR&gt;ابتدع الأشياء لا من شى‏ء كان قبلها، و أنشأها بلا احتذاء امثله امتثلها. كونها بقدرته و ذراها بمشيته، من غير حاجة منه إلى تكوينها و لا فائده له في تصويرها إلا تثبيتا لحكمته، و تنبيها على طاعته، و اظهاراً لقدرته، (و دلالة على ربوبيته) &lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;و تعبداً لبريته، و إعزازاً لدعوته. ثم جعل الثواب على طاعته، و وضع العقاب على معصيته&amp;nbsp; ، ذيادة&amp;nbsp; لعباده عن نقمته و لهم إلى جنته. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حمد و ثنا &lt;BR&gt;كلام خود را آغاز مى‏كنم با حمد و سپاس خدائى كه به ستايش و فضل و عزت و رفعت از همه كس سزاوارتر است. &lt;BR&gt;خداوند را بر نعمتهايى كه عطا فرموده مى‏ستايم، و بر الهامش سپاس مى‏نمايم، و بر نعمتهاى گسترده‏اى كه ابتداءً عنايت نموده و نعمتهاى فراوانى كه عطا فرموده و تفضلات پى‏درپى كه مرحمت كرده ثنا مى‏گويم. &lt;BR&gt;او را سپاس مى‏گويم با حمدهاى بى‏پايانى كه از حد شمارش بيرون است، و قدرت بر شكر همه‏ى آنها نيست، و نهايت آنها قابل درك نخواهد بود. نعمتهايى كه خداوند براى ازدياد و دوام آنها ما را دعوت به شكرگزارى نموده، و بندگانش را بر فرستادن آنها مطيع خود گردانيده، و براى كامل نمودن بخششهايش از آنان حمد و ستايش خود را خواسته، و در كنار آن به طلب چنين نعمتهائى امر فرموده است. &lt;BR&gt;گواهى مى‏دهم كه معبودى غير «اللَّه» ني