اردیبهشت ماه1386 -


+ اقدامات اميرالمومنين و حضرت زهرا

1.پاسخ اميرالمؤمنين عليه‏السلام به ابوبکر و عمر در مورد فدک


 پس از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ابوبکر و عمر نزد اميرالمؤمنين عليه‏السلام آمدند و گفتند: درباره‏ى آنچه از پيامبر باقى مانده چه مى‏گوئى؟ فرمود: ما از همه‏ى مردم به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله سزاوارتريم. عمر گفت: حتى نسبت به اموالى که در خيبر است؟ فرمود: حتى اموالى که در خيبر است. عمر پرسيد: حتى نسبت به اموالى که در فدک است؟ فرمود: حتى اموالى که در فدک است.
عمر گفت: مگر به قيمت جدا کردن گردنهاى ما با ارّه باشد، که هرگز چنين چيزى نخواهد شد!!!


2.ارائه‏ى سند فدک توسط حضرت زهرا


ارائه‏ى سند فدک توسط حضرت زهرا عليهاالسلام  از اولين برخورد غاصبين درباره‏ى فدک مشخص شد که نقشه‏هاى شومى در سر دارند. به همين جهت، عمر به حضرت زهرا عليهاالسلام گفت: آن نوشته‏اى که مى‏گفتى پدرت پيامبر درباره‏ى فدک برايت نوشته بياور!
پس از غصب فدک، اين اولين اقدامى بود که حضرت زهرا عليهاالسلام انجام داد و سند فدک را آورد و به ابوبکر نشان داد و فرمود: اين نوشته‏ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى من و فرزندانم است.
اين سند هنگام بخشيدن آن از سوى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام به امر آنحضرت و به دستخط اميرالمؤمنين عليه‏السلام و به شهادت آنحضرت و ام‏ايمن تنظيم شده بود و متن آن بعنوان «اعطائى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به دخترش فاطمه عليهاالسلام» بود.


3.احتجاج مفصل حضرت زهرا در مجلس ابوبکر و عمر


احتجاج مفصل حضرت زهرا عليهاالسلام در مجلس ابوبکر و عمر  مراحل احتجاج درباره‏ى فدک که با هدف اثبات اصل حق انجام شد- اگر چه فدک را بازنگرداند- بصورت بسيار حساب شده‏اى صورت گرفت که دشمن نتواند بى‏خبر از معرکه بگريزد و نقاط ابهام باقى گذارد.
مجلس خاص ابوبکر و عمر

ابتدا حضرت زهرا عليهاالسلام به امر اميرالمؤمنين عليه‏السلام به مجلسى که ابوبکر و عمر به همراه عده‏اى بطور خصوصى در آن بودند آمد و رسماً اعتراض خود را آغاز کرد، و در سخنان مفصلى که صورت مخاصمه و محاکمه داشت دلائل خود را براى اثبات حقانيت خود در تصرف فدک و غاصب بودن خصم بيان فرمود، که ذيلاً صورت آن مجلس عيناً ذکر مى‏شود.
فدک ارث نيست

حضرت خطاب به ابوبکر فرمود: چرا نماينده‏ى مرا از فدک اخراج نمودى در حالى که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به امر خداوند آن را براى من قرار داد. آيا مى‏خواهى زمينى را از من بگيرى که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از بين غنائمى که مسلمانان در راه آن جنگ نکرده‏اند به من بخشيد؟ آيا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نفرموده است: «فرزندان هرکس بايد بعد رحلت او مورد توجه باشند»؟ تو خوب مى‏دانى که تنها يادگار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى فرزندانش همين است؟
شهادت ناحق عايشه

ابوبکر گفت: عايشه و عمر شهادت مى‏دهند که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرموده است: «النبى لايورث» يعنى «پيامبر ارث نمى‏گذارد».
حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: اين اولين شهادت ناحقى است که به آن شهادت مى‏دهند. من درباره‏ى فدک در اسلام شاهدانى دارم. فدک را پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به من بخشيده است و من شاهد مى‏آورم. ابوبکر گفت: دليل خود را بياور.
شاهد در ملک مورد تصرف باطل است
حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: آيا در زمان حيات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فدک تحت تصرف من نبود و من محصول آن را مصرف نمى‏کردم؟ گفت: آرى. فرمود: پس چرا درباره‏ى چيزى که در دست من است از من شاهد مى‏خواهى؟ ابوبکر گفت: چون غنيمت مسلمانان است، اگر دليل نياورى امضا نخواهم کرد!
حضرت در حالى که مردم هم مى‏شنيدند فرمود: آيا مى‏خواهيد دستور و کار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را رد کنيد و درباره‏ى ما حکمى کنيد که درباره‏ى ساير مسلمانان نمى‏کنيد؟ اى حاضرين بشنويد که مرتکب چه عملى مى‏شوند؟ اى ابوبکر و عمر، اگر من اموال مسلمانان را که در دستشان و تحت تصرفشان است ادعا کنم از من دليل مى‏خواهيد يا از مسلمانان؟
عمر با حال غضب گفت: اين غنيمت مسلمانان و زمين آنان است که در دست فاطمه است و محصول آن را مصرف مى‏کند. اگر بر ادعاى خود دليل آورد که پيامبر از بين مسلمانان فدک را فقط به او بخشيده است- در حالى که غنيمت و حق مسلمانان بوده!!- در اين باره نظر خواهيم داد. عصمت فاطمه عليهاالسلام دليل کامل

حضرت فرمود: همين مرا بس است! اى مردم شما را قسم مى‏دهم که آيا از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيديد که فرمود: «دخترم سيده‏ى زنان اهل بهشت است»؟ گفتند: آرى بخدا قسم، اين را از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيديم. فرمود: آيا سيده‏ى زنان اهل بهشت ادعاى باطل مى‏نمايد و آنچه مالکش نيست تصرف مى‏کند؟ چه مى‏گوئيد اگر چهار نفر بر عليه من به کار زشتى شهادت دهند يا دو نفر نسبت سرقت به من دهند؟ آيا سخن آنان را تصديق مى‏کنيد؟ ابوبکر در اينجا سکوت کرد ولى عمر گفت: آرى وحد بر تو جارى مى‏کنيم!
حضرت فرمود: دروغ گفتى و پستى خود را ثابت کردى مگر آنکه اقرار کنى بر دين محمد صلى اللَّه عليه و آله نيستى. کسى که بر عليه سيده‏ى زنان اهل بهشت شهادتى را بپذيرد يا حدى بر او جارى کند ملعون است و به آنچه خداوند بر محمد صلى اللَّه عليه و آله نازل کرده کافر شده است، زيرا آنانکه «خداوند پليدى‏ها را از آنان برده و آنان را پاکيزه گردانيده» شهادتى بر عليه شان جايز نيست، چرا که معصومند و از هر زشتى و بدى پاکند. اى عمر، درباره‏ى اهل اين آيه (تطهير) به من خبر بده که اگر عده‏اى بر عليه آنان يا يکى از آنان به شرک يا کفر يا کار زشتى شهادت دهند آيا مسلمانان بايد از آنان بيزارى بجويند و آنان را حد بزنند؟ عمر گفت: آرى، آنان با ساير مردم يکسانند!!
حضرت فرمود: دروغ گفتى و کافر شدى! آنان با ساير مردم مساوى نيستند چرا که خداوند آنان را معصوم قرار داده و آيه‏اى درباره‏ى عصمت و طهارت آنان نازل کرده و پليدى‏ها را از آنان دور نموده است. هرکس بر عليه آنان سخنى را بپذيرد در واقع خدا و رسول را تکذيب کرده است.
ابوبکر گفت: اى عمر ترا قسم مى‏دهم که ساکت باشى!
فدک بخشوده‏ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به استناد قرآن

سپس ابوبکر گفت: (درباره‏ى فدک) دليل بياور.
حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: اما فدک، خداوند عزوجل آيه‏اى از قرآن نازل کرد که در آن به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دستور داده بود حق من و فرزندانم را بدهد، آنجا که مى‏فرمايد: «فَ‏آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»، و من و فرزندانم نزديکترين خلايق به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بوديم و آن حضرت فدک را به من بخشيد. وقتى جبرئيل دنباله‏ى آيه را خواند: «وَ الْمِسْکينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ»
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله سؤال کرد: حق مسکين و ابن‏سبيل چيست؟ خداوند اين آيه را نازل کرد: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْئٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساکينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ»  و خمس را به پنج قسمت تقسيم کرد و فرمود: «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساکينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ کَىْ لا يَکُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْکُمْ»
مصرف حق ذوى‏القربى

سپس حضرت زهرا عليهاالسلام فرمودند: آنچه براى خدا است براى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مى‏شود و آنچه براى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله است براى ذوى‏القربى مى‏شود و ذوى القربى ما هستيم. خداوند مى‏فرمايد: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى» 
ابوبکر نگاهى به عمر کرد و گفت: تو چه مى‏گوئى؟! عمر گفت: پس يتيمان و مساکين و ابناء السبيل کيانند؟ حضرت فرمود: يتيمان بايد از کسانى باشند که به خدا و پيامبر و ذوى‏القربى ايمان داشته باشند. مساکين هم کسانى باشند که در دنيا و آخرت با آنان باشند. ابن السبيل هم بايد راه آنان را بپيمايد.
عمر گفت: بنابراين خمس و غنيمت همگى براى شما و دوستان و شيعيان شما است؟ حضرت فرمود: فدک را خداوند براى من و فرزندانم قرار داده و براى دوستان و شيعيان ما قرار نداده است، ولى خمس را براى ما و دوستان و شيعيانمان قسمت نموده همانطور که در کتاب خداوند آورده است.
عمر گفت: پس براى مهاجرين و انصار و تابعين چه مى‏ماند؟ فرمود: اگر آنان هم از دوستان و شيعيان ما بودند زکات و صدقاتى که خداوند در قرآن واجب نموده و تقسيم آن را بيان فرموده به آنان تعلق مى‏گيرد. خداوند عزوجل مى‏فرمايد: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَالْمَساکينِ وَالْعامِلينَ عَلَيْها وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِى الرِّقابِ...»
خدا راضى است اگر چه مردم راضى نباشند
عمر گفت: فدک مخصوص تو باشد و غنيمت براى شما و دوستانتان؟ گمان نمى‏کنم اصحاب محمد به اين راضى باشند!! حضرت فرمود: ولى خداوند عزوجل و پيامبرش بدان راضى هستند. اين اموال را خدا به شرط دوستى و پيروى از او قرار داده نه به شرط دشمنى و مخالفت! و هرکس با ما دشمنى کند با خدا دشمنى کرده، و هرکس با ما مخالفت کند با خداوند مخالفت کرده است، و هرکس با خدا مخالفت کند از جانب حق تعالى مستوجب عذاب اليم و عقاب شديد در دنيا و آخرت است.
چرا فقط از فاطمه عليهاالسلام دليل مى‏خواهند؟
عمر گفت: اى دختر محمد! بر ادعاى خود دليل بياور! حضرت فرمود: چطور سخن جابر بن عبداللَّه و جرير بن عبداللَّه را بدون آنکه از آنان دليل بخواهيد قبول کرديد  در حالى که دليل من در کتاب خدا است؟
عمر گفت: جابر و جرير چيز کم‏ارزشى را مى‏خواستند ولى تو مسئله‏ى عظيمى را ادعا مى‏کنى که مهاجر و انصار با آن مرتد مى‏شوند!!
حضرت فرمود: مهاجرين به کمک پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اهل‏بيتش به دين خدا هجرت کردند و انصار هم با ايمان به خدا و رسول و ذوى‏القربى احسان کردند. بنابراين اگر هجرتى بوده بسوى ما بوده و اگر نصرتى بوده به ما يارى کرده‏اند و تابعين هم بوسيله ما تابع شده‏اند. هرکس هم از دين مرتد مى‏شود به سوى جاهليت بازگشته است.
عمر گفت: اين سخنان باطل را کنار بگذار، شاهدانى را حاضر کن که به اين سخن تو (درباره‏ى فدک) شهادت دهند!
شاهدان فاطمه عليهاالسلام بر ملکيت فدک

حضرت زهرا عليهاالسلام در همان مجلس ماند و کسى را فرستاد تا اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم‏السلام و ام‏ايمن و اسماء بنت عميس (که همسر ابوبکر بود) آمدند و به همه‏ى آنچه حضرت زهرا عليهاالسلام فرموده بود شهادت دادند.
از جمله ام‏ايمن چنين گفت: از پيامبر شنيدم که مى‏فرمود: «فاطمه سيده‏ى زنان اهل بهشت است». آيا کسى که سيده‏ى زنان بهشت است چيزى را که مالک نباشد ادعا مى‏کند؟ من نيز زنى از اهل بهشتم و من هم به آنچه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نشنيده باشم شهادت نمى‏دهم. گفت: اى ام‏ايمن، اين قصه‏ها را کنار بگذار، به چه چيزى شهادت مى‏دهى؟ ام‏ايمن گفت: اى ابوبکر شهادت نخواهم داد تا درباره‏ى آنچه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرموده از تو اقرار بگيرم. تو را بخدا قسم مى‏دهم، آيا مى‏دانى که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرموده است: «ام‏ايمن زنى از اهل بهشت است»؟ ابوبکر گفت: بلى. ام‏ايمن گفت: اکنون شهادت مى‏دهم که جبرئيل نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و گفت: خداوند تعالى مى‏فرمايد: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»، «به کسى که با تو قرابت دارد حقش را عطا کن». پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: منظور از «ذوالقربى» کيست؟ جبرئيل، از پروردگار سؤال کن که اينان کيستند؟ عرض کرد: ذوىالقربى فاطمه عليهاالسلام است. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فدک را به امر پروردگار به فاطمه عليهاالسلام داد، و او آن را تحويل گرفت و قبول کرد. سپس پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اى ام‏ايمن و اى على، شاهد باشيد.
سپس اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم‏السلام و اسماء هم نظير سخن ام‏ايمن درباره‏ى ملکيت فدک شهادت دادند.
جواب عمر درباره‏ى شاهدان

عمر گفت: «على همسر اوست، حسن و حسين هم پسران او هستند. ام‏ايمن هم خدمتکار اوست. اسماء بنت عميس هم قبلاً همسر جعفر بن ابى‏طالب بوده و خدمتگزار فاطمه عليهاالسلام هم بوده و به نفع بنى‏هاشم شهادت خواهد داد. همه‏ى اين شاهدان براى منفعت خود شهادت مى‏دهند»!! و درباره‏ى ام‏ايمن اضافه کرد که «او زنى غير عرب است و با فصاحت نمى‏تواند شهادت بدهد»!! دفاع اميرالمؤمنين عليه‏السلام از شاهدان اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: فاطمه عليهاالسلام پاره‏ى تن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله است و هرکس او را اذيت کند پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را اذيت کرده و هرکس او را تکذيب کند پيامبر را تکذيب کرده است. حسن و حسين هم دو پسران پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و دو آقاى جوانان اهل بهشتند و هرکس آنان را تکذيب کند پيامبر را تکذيب کرده است، چرا که اهل بهشت راست گويند. و من آن کسى هستم که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «تو از منى و من از توام، و تو در دنيا و آخرت برادر منى. هر که تو را رد کند مرا رد کرده، و هرکس تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده، و هرکس از تو سرپيچى کند از من سرپيچى کرده است». و ام‏ايمن کسى است که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى او به بهشت شهادت داده است و براى اسماء بنت عميس و نسل او دعا کرده است.
اقرار عمر و قبول نکردن شاهدان
عمر گفت: شما همانگونه هستيد که توصيف نموديد ولى شهادت کسى که به نفع خود شهادت مى‏دهد قبول نمى‏شود.
جواب نهائى اميرالمؤمنين عليه‏السلام درباره‏ى شاهدان

اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: اکنون که ما آنطور هستيم که خودتان مى‏شناسيد و منکر نيستيد و در عين حال شهادت ما بنفع خودمان پذيرفته نيست و شهادت پيامبر هم قبول نيست پس انا للَّه و انا اليه راجعون! ما وقتى براى خود ادعائى داريم از ما دليل مى‏خواهيد؟ آيا کسى نيست ما را يارى کند؟ شما بر حکومت خدا و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله حمله آورده‏ايد و بدون هيچ دليلى و حجتى آن را از خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به خاندان ديگرى برده‏ايد. به زودى ظالمان خواهند دانست که به کجا بازمى‏گردند.
نتيجه‏ى محاکمه‏ى اول فدک

سپس اميرالمؤمنين عليه‏السلام به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: بازگرد تا خداوند بين ما حکم کند و هم او بهترين حکم‏کنندگان است.
حضرت زهرا عليهاالسلام به حال غضب برخاست و فرمود: خدايا! اين دو به حق دختر پيامبرت ظلم کردند. خدايا به شدت اينان را مأخوذ فرما.
سپس حضرت زهرا عليهاالسلام محزون و گريان از نزد آنان بيرون آمد.


4.نصرت‏طلبى حضرت زهرا و اهل‏بيت در سايه‏ فدک


اقدامى که هيچکس- نه غاصبين و نه مردم- انتظارش را نداشتند اين بود که اميرالمؤمنين و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين عليهم‏السلام دسته‏جمعى حرکت کنند و بر در خانه‏ى مهاجرين و انصار بيايند و از آنان درباره‏ى حقوق از دست رفته‏ى خود کمک بخواهند. اين اقدام معرفى خوبى براى مردم بود که هم خود را بشناسند و هم آيندگان آنان را بشناسند. مردمى که درِ خانه‏ى خود را باز مى‏کردند و خود را با تنها يادگار پيامبرشان روبرو مى‏ديدند از هر جهت عاجز مى‏شدند و از نظر اعتقادى و اخلاقى و وجدانى خود را محکوم مى‏يافتند.
ضربه‏ى مؤثر نصرت‏طلبى خاندان وحى

واقعاً کار بجائى رسيده باشد که سيدةالنساء عليهاالسلام به همراه جانشين حقيقى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و دو آقاى اهل بهشت به نمايندگى از ذات اقدس الهى و پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله، بر در خانه‏هاى ياران سابق پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيايند و از آنان بخواهند که دين خدا را يارى کنند؟ آيا چه جوابى براى اين منظره آماده کرده بودند؟
اين اقدام از سوى خاندان وحى هم عجيب بود، ولى مسئله بر سر منافع شخصى نبود، بلکه از اين طريق مسئله‏ى اتمام حجت بر تمام خلق مطرح بود و بايد هر نقطه‏ى مبهمى در اين قضايا رفع مى‏شد. با اين اقدام بر همگان روشن شد که واقعاً مردم طرفدار غاصب بودند و گرايش اعتقادى اکثريت بدان سو بود. اينک که باطنها آشکار شد حقيقت نيز روشن مى‏شود و آنچه ناگفتنى است عيان مى‏گردد.
چگونگى برنامه‏ى کمک‏خواهى

اميرالمؤمنين عليه‏السلام حضرت زهرا عليهاالسلام را به همراه امام حسن و امام حسين عليهماالسلام تا چهل روز، هر روز سوار بر مرکبى مى‏نمود و به در خانه‏ى مهاجرين و انصار مى‏برد. حضرت زهرا عليهاالسلام به آنان مى‏فرمود: «اى مهاجرين و انصار، خدا را و دختر پيامبرتان را يارى کنيد. شما روزى که با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيعت کرديد بر سر اين بيعت کرديد که از او و فرزندانش حمايت کنيد و از آنها منع کنيد آنچه از خود و فرزندانتان منع مى‏کنيد. بياييد و به بيعت خود نسبت به پيامبر وفا کنيد». ولى احدى به حضرت جواب مثبت نداد.
برخورد خاص حضرت زهرا عليهاالسلام با معاذ بن جبل

حضرت به معاذ بن جبل يکى از بنيانگذاران سقيفه رسيد و فرمود: اى معاذ بن جبل، من به عنوان کمک‏خواهى نزد تو آمده‏ام و تو با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيعت کردى که او و فرزندانش را يارى کنى و آنچه از خود و فرزندانت دفع مى‏کنى از آنان نيز دفع کنى. اکنون ابوبکر فدک را غصب کرده و نماينده‏ى مرا از آن اخراج نموده است.
معاذ گفت: ديگرى هم با من هست؟ فرمود: نه، هيچکس به من پاسخ مثبت نداد. معاذ گفت: کمک من به کجا مى‏رسد؟! حضرت زهرا عليهاالسلام از نزد معاذ بيرون آمد و فرمود: «ديگر با تو سخن نمى‏گويم تا نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بروم. بخدا قسم کلمه‏اى با تو حرف نمى‏زنم تا من و تو نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جمع شويم».


5.احتجاج فاطمه زهرا با ابوبکر و پاره کردن سند فدک توسط عمر


از آنجا که گرفتن سندى مبنى بر بازگرداندن فدک، دليلى بزرگ بر حقانيت فاطمه عليهاالسلام به اقرار خصم بود و مُهر غاصبيت را بر پيشانى آنان مى‏زد، بايد تلاشى در اين باره صورت مى‏گرفت، اگر چه در مرحله‏ى بعد آن سند و مدرک پاره شود و مورد اهانت قرار گيرد، چرا که هر رفتار نامطلوب با نوشته‏ى غاصب ضربه‏اى بر پيکر خود اوست.
لذا براى بار سوم حضرت زهرا عليهاالسلام به دستور اميرالمؤمنين عليه‏السلام نزد ابوبکر رفت.
استدلال حضرت زهرا عليهاالسلام نزد ابوبکر

اميرالمؤمنين عليه‏السلام به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: نزد ابوبکر برو در حالى که تنها باشد، چرا که از عمر زودتر منفعل مى‏شود. نزد او برو و چنين بگو: ادعاى مقام پدرم و خلافت او را کرده‏اى و جاى او نشسته‏اى؟ اگر فدک ملک تو هم بود و من از تو مى‏خواستم که آن را به من ببخشى بر تو واجب بود آن را به من بدهى.
حضرت زهرا عليهاالسلام نزد ابوبکر آمد و اين مطالب را به او فرمود.
نوشتن سند براى ارجاع فدک

ابوبکر گفت: «راست مى‏گويى». سپس ورقه‏اى خواست و بر آن نوشته‏اى مبنى بر بازگرداندن فدک نوشت.
حضرت زهرا عليهاالسلام نوشته را برداشت و از نزد ابوبکر بيرون آمد.
محو و پاره کردن سند توسط عمر

عمر به آنحضرت رسيد و گفت: اى دختر محمد، اين نوشته‏اى که همراه توست چيست؟ فرمود: نوشته‏اى است که ابوبکر براى برگرداندن فدک برايم نوشته است. گفت: آن را به من بده. ولى حضرت ابا کرد و آن را نداد.
در اينجا عمر براى گرفتن کاغذ جسارتى عظيم به حضرت زهرا عليهاالسلام نمود که قلم در اداى آن گريان و زبان از گفتن آن شرمنده است.
به قيمت اهانت به ساحت اقدس بانوى جهان، عمر نوشته را از آن حضرت گرفت و ابتدا با آب دهان نوشته‏ى آن را محو کرد و سپس آن را پاره نمود.


6.احتجاج اميرالمؤمنين با ابوبکر و عمر در مسجد


 در قسمتهاى گذشته‏ى اين بخش معلوم شد که حضرت زهرا عليهاالسلام به دستور اميرالمؤمنين عليه‏السلام براى مطالبه‏ى فدک نزد ابوبکر رفتند  و در واقع همه‏ى اين اقدامات از سوى اميرالمؤمنين عليه‏السلام بود. گذشته از اقداماتى که به دستور حضرت توسط فاطمه زهرا عليهاالسلام صورت مى‏گرفت، خود اميرالمؤمنين عليه‏السلام نيز شخصاً دو اقدام مهم انجام دادند: يکى اينکه شخصاً در حضور مردم ابوبکر را به محاکمه کشيدند، و دوم آنکه نامه‏اى در اين باره به ابوبکر نوشتند.
محاکمه‏ى ابوبکر بدست اميرالمؤمنين عليه‏السلام

اميرالمؤمنين عليه‏السلام به مسجد آمد و در حضور مهاجرين و انصار که در اطراف ابوبکر نشسته بودند خطاب به ابوبکر فرمود: اى ابوبکر، چرا آنچه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى فاطمه قرار داده بود از او منع نمودى، در حالى که نماينده‏ى او از چند سال قبل در آن است؟ ابوبکر گفت: اين غنيمت مسلمين است. اگر شاهدان عادلى بياورد به او مى‏دهيم وگرنه در آن حقى ندارد.
جهل به احکام قضاوت

حضرت فرمود: اى ابوبکر، درباره‏ى ما حکمى مى‏نمايى برخلاف آنچه درباره‏ى مسلمانان حکم مى‏نمايى؟ گفت: نه! فرمود: اگر در دست مسلمانان چيزى باشد و من درباره‏ى آن ادعايى نمايم از کدام شاهد مى‏طلبى؟ ابوبکر گفت: از تو شاهد مى‏خواهم. فرمود: اگر در دست من چيزى باشد و مسلمين درباره‏ى آن ادعايى کنند از من شاهد مى‏خواهى؟! چرا از فاطمه شاهد مى‏خواهى در حالى که فدک در دست اوست و در زمان حيات پيامبر و بعد از آن مالک آن بوده است؟ چرا از مسلمين شاهد نمى‏خواهى؟!
ابوبکر ساکت شد، ولى عمر گفت: اين غنيمت مسلمين است و ما با کلام تو نمى‏توانيم مقابله کنيم! اگر شاهدان عادلى آوردى وگرنه اين غنيمت مسلمين است و تو و فاطمه در آن حقى نداريد!!
عصمت سند صدق فاطمه عليهاالسلام

اميرالمؤمنين عليه‏السلام به ابوبکر فرمود: اى ابوبکر، قرآن را قبول دارى؟ گفت: آرى. فرمود: درباره‏ى اين آيه به من خبر ده که مى‏فرمايد: «اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهيراً» آيا اين آيه درباره‏ى ما نازل شده يا درباره‏ى غير ما؟ گفت: درباره‏ى شما. فرمود: اگر دو نفر از مسلمانان بر عليه فاطمه عليهاالسلام به نسبت زشتى شهادت دهند چه مى‏کنى؟ ابوبکر گفت: بر او حد جارى مى‏کنم همانطور که بر زنان مسلمين جارى مى‏کنم. کفر منکر عصمت فاطمه عليهاالسلام

فرمود: در اين صورت نزد خداوند از کافرين خواهى بود. گفت: چرا؟ فرمود: براى آنکه تو شهادت خداوند را بر طهارت او رد کرده‏اى و شهادت مردم را بر عليه او قبول کرده‏اى. خداوند عزوجل به پاکى فاطمه گواهى داده است. اگر تو شهادت خداوند را رد کنى و شهادت ديگرى را بپذيرى نزد خداوند از کافرين هستى. همچنين حکم خدا و رسول را رد کرده‏اى که فدک را براى فاطمه قرار دادند و او در زمان حيات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آن را تصرف کرد. تو سخن خدا و رسول را رد کردى و گفته‏ى يک عرب بيابانى که برپاى خود بول مى‏کرد پذيرفتى و فدک را از او گرفتى و گمان کردى که غنيمت مسلمين است. همانطور که سخنِ ديگرِ پيامبر را رد کردى که فرمود: «ادعاکننده بايد شاهد بياورد و براى مدعى عليه قسم کافى است». تو از مدعى عليه شاهد مى‏خواهى!
نتيجه‏ى احتجاج اميرالمؤمنين عليه‏السلام در اينجا مردم به خشم آمدند و متوجه ظلم ابوبکر و عمر شدند و به يکديگر نگاه کردند و گفتند: بخدا قسم على راست مى‏گويد.اميرالمؤمنين عليه‏السلام هم به خانه بازگشت.


7.خطابه مفصل حضرت زهرا در مسجد


خطابه‏ى مفصل حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد 
برنامه‏ى دقيق اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام مراحل خود را بخوبى طى مى‏کرد و نتايج لازم را مى‏داد. سه بار احتجاج حضرت زهرا عليهاالسلام و يکبار احتجاج اميرالمؤمنين عليه‏السلام به ضميمه‏ى يارى نکردن مردم، ابوبکر را بر تصميم نهايى خود قاطع کرد، و چنين وانمود کرد که مسئله‏ى فدک تمام شده است، و کارى که تصميم آن را داشتيم به صورت رسمى انجام داديم.

خطابه‏ى فاطمه عليهاالسلام ضربه‏ى سهمگين بر پيکر غصب
در اينجا ضربه‏اى سهمگين لازم بود تا هم بر پيکر غاصبين و هم مردمى که مؤيد آنان بودند وارد شود و در مجلس عمومى به محاکمه‏ى سيدةالنساء درآيند و هر سخنى هست علنى گفته شود، تا اگر فدک را هم بازپس ندهند حقايق روشن شود.
اين مرحله بصورتى اجرا شد که نه مردم و نه غاصبين هرگز احتمال آن را هم نمى‏دادند و در حقيقت در مقابل برنامه‏ى انجام شده قرار گرفتند.

ترسيمى از کيفيت ورود حضرت زهرا عليهاالسلام به مسجد
در شرايطى که ابوبکر و عمر به همراه مهاجرين و انصار، مجلس مهمى در مسجد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله تشکيل داده بودند و مشغول قدرت نمايى در مقابل خانه‏ى فاطمه عليهاالسلام بودند که در فاصله‏ى چند قدمى بود، ناگهان درِ خانه‏ى فاطمه عليهاالسلام باز شد و بانوى با عظمت اسلام در حالى که عده‏اى از زنان گرداگرد آن حضرت بودند وارد مسجد شده بسوى جمعيت پيش آمدند.
منظره جداً عجيب بود و مردم همه اختيار از کف داده بودند و فقط اين را فهميدند که راه باز کنند تا ببينند چه پيش مى‏آيد.
دختر پيامبر سر مبارک را با پوشش کامل پوشانيده بود و لباس سراسرى از روى لباسها پوشيده بود. از شدت غم و ناراحتىِ جسمى، قامت حضرت راست نبود و لباس حضرت به زمين کشيده مى‏شد و گاهى لباس زير پاى حضرت مى‏رفت. راه رفتن فاطمه عليهاالسلام همه را به ياد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مى‏انداخت که شباهتى تمام به حرکت آن حضرت داشت.
اولين اقدامى که شايد تا آن روز سابقه نداشت آن بود که فوراً بين زنان و مردان پرده‏اى زده شد، و حضرت با زنان همراه در آنسوى پرده قرار گرفتند و روى زمين نشستند.

تأثير عجيب آه فاطمه عليهاالسلام در مردم
مردم از ديدن اين مناظر به شدت منقلب شدند و منتظر جرقه‏اى بودند که اين انقلاب درونى را ظهور دهد.
ناگهان صداى فاطمه عليهاالسلام را شنيدند که آهى جانسوز کشيد که با همان آه همه‏ى مردم به گريه درآمدند و مجلس برخود لرزيد و همه منقلب شدند.
شدت گريه بقدرى بود که حضرت مدتى طولانى صبر کرد تا مردم ساکت شدند و هيجانشان آرام گرفت. حضرت خواست سخنان خود را آغاز کند که با شنيدن چند کلمه بار ديگر مردم به گريه درآمدند، و حضرت آنقدر صبر کرد تا مردم کاملاً آرام شدند و حضرت سخنان خود را آغاز کرد.

محاکمه‏ى ناخواسته‏ى غاصبين
مردم سرا پا گوش بودند و نفسها در سينه‏ها حبس شده بود. فاطمه زهرا عليهاالسلام يک تنه همه را به محاکمه مى‏کشيد و همه خود را مجرم مى‏دانستند، و گريه‏ها براى شرمى بود که از جرم و جنايت خود داشتند. دادگاه اجتماع کار خود را آغاز کرده بود و غاصب و همدستانش در فکر بودند که براى برهم ريختن آن يا تخريب نتيجه‏ى آن از کجا آغاز کنند و به کجا ختم کنند، ولى ترس از تصميم‏گيريهاى شتابزده‏ى خود داشتند.

محکوميت غاصبين و مردم به حکم فاطمه عليهاالسلام
برنامه طورى تنظيم شده بود که هيچکس را از آنچه قاضى مى‏خواست فرارى نبود. اين مردم و آن غاصب که هرگز با دعوت حضور نمى‏يافتند اکنون با پاى خود حضور يافته بودند. اگر مهر سکوت بر لب مى‏زدند خود را محکوم مى‏ديدند چرا که فاطمه عليهاالسلام سخن خود را مى‏گفت، و اگر سخن مى‏گفتند حرفى براى گفتن نداشتند و بيش از پيش باطن بى‏محتواى عملشان معلوم مى‏شد و آنچه مردم خبر نداشتند برملا مى‏گشت.
مردم نيز که خود را محکوم حکم فاطمه عليهاالسلام مى‏ديدند اين ضرر و خسارت را به پاى ابوبکر و عمر مى‏گذاشتند و با نگاههاى پرمعنى آنان را زير نظر داشتند. سخنان فاطمه عليهاالسلام هم آنقدر بالا و متين بود که مردم در مواردى حتى از فهم معانى آن عاجز بودند. سخنانى که اينک پس از چهارده قرن شرحها و تفسيرهاى مفصل بر آن نوشته شده است.

برداشتى از خطابه‏ى حضرت زهرا عليهاالسلام
متن کامل خطابه‏ى حضرت زهرا عليهاالسلام در بخش هفتم اين کتاب و ترجمه‏ى فارسى آن در بخش هشتم خواهد آمد و در بخش پنجم خلاصه‏اى از آن تقديم خواهد شد. در اينجا نيز برداشتى از آن تقديم مى‏شود:
حضرت پس از حمد و ثناى الهى و اقرار به وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و بيان حکمتهايى از خلقت و تکليف بشر و ارسال انبيا عليهم‏السلام و خصوص نبوت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، متذکر سوابق مردم با قرآن و اهل‏بيت عليهم‏السلام شدند. از يک سو سابقه‏ى مردم در کمک به دين خدا و از سوى ديگر وظيفه‏ى خطيرى که نسبت به آيندگان بر عهده دارند را متذکر شدند. همچنين عظمت قرآن و اهل‏بيت عليهم‏السلام و ارتباط آن دو با يکديگر را بيان کردند و سپس شمه‏اى از حکمت شرايع الهى را ذکر نمودند.

معرفى خود براى آينده‏ى تاريخ
پس از آن خود را معرفى کردند تا اهل مجلس و آينده‏ى تاريخ بدانند چه مقام معظمى با مردم سخن گفته است. بعد از آن، سوابق و زحمات طاقت‏فرسا و فداکارانه‏ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه‏السلام در پروردن نهال اسلام را ذکر کردند.
در اينجا سخن را به مطلب مورد نظر نزديک کردند و ارتداد مردم پس از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و ناديده گرفتن گذشته‏ها را يادآور شدند. سپس اين نکته را مطرح کردند که فقط به بى‏توجهى نسبت به دين اکتفا نمى‏کنند بلکه آتش فتنه‏ها را هم بر عليه دين خدا و اهل‏بيت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شعله‏ور مى‏نمايند.

غصب فدک آتشى برانگيخته
سپس مسئله‏ى ارث را مطرح کردند و فرمودند: از نمونه آتشهاى برانگيخته‏ى شما مسئله‏ى فدک است. در اين قسمت از سخن آياتى از قرآن که درباره‏ى ارث و بخصوص ارث انبيا عليهم‏السلام بود مطرح کردند، و مسائلى که بطور خصوصى با ابوبکر و عمر مطرح کرده بودند اين بار در حضور مردم و بطور مفصل‏تر و علنى بيان کردند.
سپس خطاب به قبر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از غاصبين و مردمى که مؤيد آنان بودند شکايت بردند و اين شِکوه را در قالب اشعارى بيان کردند.

تعجب از سستى مردم
سپس خطاب را متوجه انصار نمودند و با يادآورى گذشته‏ى آنان در اطاعت از اوامر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و يارى دين خدا، تعجب خود را از بى‏توجهى آنان نسبت به احقاق حق دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيان کردند که حتى پس از دادخواهى و فرياد کمک‏طلبى کسى اعتنا نمى‏کند!

ذکر حديث جعلى توسط ابوبکر و جواب آن
ابوبکر از فرصت استفاده کرد و در سخنانى کوتاه حديث جعلى خود را مبنى بر ارث نبردن از انبيا مطرح کرد و اشاره کرد که من غصب فدک را با مشورت و توافق مسلمين انجام داده‏ام. حضرت زهرا عليهاالسلام ضمن اينکه ساحت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را از مخالفت قرآن منزه دانستند، آيات صريح ارث انبيا صلى اللَّه عليه و آله را مطرح کردند و ثابت کردند که هيچ استثنايى در مسئله‏ى ارث براى هيچکس وجود ندارد.

تمسک به اجماع مسلمين و جواب آن
اين بار ابوبکر اقرار کرد که از جواب عاجزم و فقط مسلمين را بين خود و تو قرار مى‏دهم که من در واقع دستور آنان را اجرا کرده‏ام.
حضرت زهرا عليهاالسلام خطاب را متوجه مسلمين نمودند و بشدت آنان را که به سوى سخن باطل روى آورده‏اند مورد مؤاخذه قرار دادند و آنان را به عذاب بشارت دادند و اشاره کردند که اگر مردم هم به آن راضى نباشند خدا راضى است. بعد تصريح کردند که اين تصميم شما را خوب مى‏دانم، ولى خواستم اتمام حجت کنم و مردم واقعيت را بدانند و روز قيامت براى حساب آماده باشند.

غدير حجت نهايى اميرالمؤمنين عليه‏السلام
در اينجا سخنان حضرت پايان يافت و در راه بازگشت به خانه رافع بن رفاعه به عنوان يک سخن به ظاهر زيبا که در اذهان عمومى مؤثر بود تقصير را بر عهده‏ى اميرالمؤمنين عليه‏السلام قرار داد که چرا آنحضرت قبلاً ما را آگاه نکرد تا در خلافت با ديگرى بيعت نکنيم و کار به اينجا نرسد!!! حضرت با غضب به او فرمود: پس از واقعه‏ى غدير براى احدى عذرى باقى نمانده است.

اعتراض ام‏سلمه
سپس ام‏سلمه سر از حجره‏اش بيرون کرد و خطاب به مردمى که خطابه‏ى حضرت زهرا عليهاالسلام را بدون نتيجه‏ى خاصى به پايان برده بودند مطالبى توبيخ‏آميز گفت که ملخص آن چنين است:
آيا با مثل فاطمه اينگونه برخورد مى‏شود؟ آيا شما آمده‏ايد به فاطمه عليهاالسلام حکم دينش را ياد دهيد؟ آيا مثل فاطمه عليهاالسلام آنچه حقش نباشد طلب مى‏کند؟ عنايت خاص پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نسبت به او را فراموش کرده‏ايد؟

نتايج فکرى خطابه‏ى فاطمه عليهاالسلام
بدين صورت مجلس بدون خواست غاصبين فدک تشکيل شد و کاملاً غافلگير شدند و آنچه حاضر به گفتنش نبودند بر زبان خود جارى کردند و همه‏ى مردم حقايق را فهميدند و همانگونه ثبت شد تا آيندگان هم بدانند و حق زهرا عليهاالسلام و حق‏کشى دشمنش بر جهانيان معلوم باشد.


8.سخنان حضرت زهرا براى زنان مهاجر و انصار


 سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام براى زنان عيادت‏کننده اولين اثر خطابه‏ى حضرت زهرا عليهاالسلام آن بود که زنان مهاجر و انصار از اين مدتى که هيچ يادى از يادگار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نکرده بودند به عيادت حضرت آمدند و گفتند: اى دختر پيامبر، حالتان چگونه است؟ حضرت فرمود: از دنيايى که با شما باشم متنفرم و آن را رها کرده‏ام، و نسبت به مردان شما غضبناکم. ننگ بر کُند شدن شمشير و تزلزل فکر!!
واى بر آنان! خلافت را از کوههاى بلند رسالت به کجا کشاندند؟ از ابوالحسن (على عليه‏السلام) چه چيزى را نمى‏پسنديدند؟ جز صلابت شمشيرش و بى‏پروائى او از مرگ و شدت حمله‏ها و برخوردهاى عبرت‏آموز او در جنگ، و از تبحر او در کتاب خداوند و غضب او در امر الهى. به خدا سوگند، اگر مهارى را که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آن را به او (على عليه‏السلام) سپرده بود در دست او باقى مى‏گذاردند به بهترين وجهى آن را اداره مى‏کرد و اگر خلافت را به او مى‏سپردند برکات آسمان و زمين بر آنان گشوده مى‏شد.
به کدام سو روى آوردند؟! و بر ضد کدامين ذريه‏اى اقدام کردند و بر آنان چيره شدند؟! بينى‏شان بر خاک ماليده باد و پشيمان شوند قومى که گمان مى‏کنند کار درستى انجام مى‏دهند. قسم به لايزالى خداوند، هم‏اکنون فتنه باردار شده است، و پس زمان کوتاهى ثمره‏اش ظاهر مى‏گردد و از آن کاسه‏اى لبريز از خون تازه و سم تلخ کشنده مى‏دوشيد. آنگاه است که آيندگان از نتيجه‏ى آنچه پيشينيان پايه گذارده‏اند آگاه مى‏شوند.
سويد بن غفله مى‏گويد: زنان عيادت‏کننده فرمايشات حضرت زهرا عليهاالسلام را براى مردان خود بازگو کردند. پيرو آن عده‏اى از بزرگان مهاجرين و انصار به عنوان عذرخواهى نزد حضرت آمده گفتند: اى سيدةالنساء، اگر ابوالحسن (على عليه‏السلام) اين مسئله را قبل از آنکه پيمانى ببنديم بما يادآور مى‏شد سراغ ديگرى نمى‏رفتيم. حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: از من دور شويد (بس کنيد)، که با بهانه‏هاى بيهوده‏تان عذر شما پذيرفته نيست و با کوتاهى‏هاى شما جاى هيچ سخنى باقى نمانده است!


9.نامه‏ اميرالمؤمنين به ابوبکر درباره‏ غصب فدک


  اسناد تاريخى به گونه‏هاى مختلف باقى مى‏مانند و پرده از جوانب مبهم ماجراها برمى‏دارند. يکى از اين جلوه‏ها نامه‏هاى بزرگان ملل است که در هر قومى از احترام خاصى برخوردار است. در اوج ماجراى فدک، و در حالى که غاصبين مشغول قدرت‏نمايى بودند، اميرالمؤمنين عليه‏السلام نامه‏اى با مضامين عالى براى ابوبکر نوشت که شايد او از درک بعضى جملات آن عاجز بود.
اين نامه را حضرت هنگامى نوشت که ابوبکر پس از تثبيت غصب فدک بر فراز منبر رفت و با اظهار قدرت سخنان ناروايى نسبت به مقام شامخ ولايت بر زبان راند.
حضرت مطالبى در نامه نوشته بودند که ابوبکر از کيفيت خطاب حضرت در تعجب فروماند، و در برخورد خود تجديد نظر کرد.
عين نامه‏ى حضرت چنين است:

بى‏انصافى مردم با اهل‏بيت عليهم‏السلام
امواج متلاطم فتنه‏ها را با کشتى‏هاى نجات پيمودند. ولى تاج افتخار صاحبان عظمت را با اجتماع اهل مکر و غدر پائين آوردند، و از نور مرکز انوار استفاده بردند ولى ميراث پاکان ابرار را براى خود قسمت کردند و با غصب بخشوده‏ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله (يعنى فدک) سنگينىِ وزر و وبال آن را بر خود خريدند.
اگر اجازه داده شود سرهاى شما را... شما را مى‏بينم که با کوردلى در حرکتيد همانطور که شتر (با چشم بسته) دور آسياب مى‏گردد. بخدا قسم، اگر به من اجازه داده شود درباره‏ى آنچه بدان علم نداريد، سرهاى شما را با شمشيرهاى برنده‏ى آهنين مانند دانه‏ى چيده از تنتان دور مى‏کنم و جمجمه‏هاى شجاعانتان را آنطور از جا مى‏کنم که گوشه‏ى چشمانتان را (از شدت گريه) مجروح کنم و شما را به وحشت بيندازم.
تا آنجا که مرا مى‏شناسيد هلاک‏کننده‏ى لشگرها و نابودکننده‏ى جنگجويان و از بين برنده‏ى بزرگانتان و خاموش‏کننده‏ى غائله‏هاتان و قاتل شجاعانتان بوده‏ام، در زمانهايى که شما در خانه‏هايتان نشسته بوديد.
من همان رفيق ديروز شما هستم. قسم به جان پدرم، نخواستيد خلافت و نبوت در ما باشد چرا که کينه‏هاى بدر و خونهاى اُحد را به ياد مى‏آوريد!

سکوت و سخن على عليه‏السلام
اگر بگويم که خداوند درباره‏ى شما چه مقدر کرده استخوان سينه‏هايتان همچون دندانه‏هاى چرخ آسياب به تنتان فرومى‏رود. اگر سخن بگويم مى‏گوئيد: «حسد مى‏ورزد»، و اگر ساکت بمانم مى‏گوئيد: «فرزند ابى‏طالب از مرگ مى‏هراسد». هيهات، هيهات که چنين باشم. اکنون به من چنين گفته مى‏شود، در حالى که من مرگ ميراننده هستم.
منم که در شب آرام که مردم در خواب بودند در درياى مرگ شناور بودم. منم حامل شمشير سنگين و دو نيزه‏ى بلند، و شکننده‏ى پرچمها در جوش و خروش جنگها. منم آنکه زنگار ناراحتى‏ها را از روى بهترين خلايق (يعنى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله) مى‏زدود. مادر به عزايتان بنشيند! بدانيد که پسر ابوطالب نسبت به مرگ از فرزند به سينه‏ى مادرش مأنوس‏تر است.

اگر حقيقت و باطن مردم بيان شود
اگر آنچه خداوند در کتابش درباره‏ى شما نازل کرده ظاهر کنم همچون طنابى که در چاهى عميق لرزان باشد مضطرب مى‏شويد و از خانه‏هايتان پا به فرار مى‏گذاريد و سرگردان مى‏شويد! ولى من آنچه در سينه دارم تحمل مى‏کنم تا خداوند را با دستى بريده از لذات شما و خالى از ساخته و پرداخته‏هاى شما ملاقات کنم.
مثل دنياى شما نزد من همچون ابرى است که بالا و بالاتر مى‏رود و غليظ مى‏شود و استقرار مى‏يابد، ولى دوباره از هم مى‏پاشد و آسمان صاف پيدا مى‏شود.
آرام باشيد، به زودى گرد و غبار مى‏نشيند و ثمره‏ى کار خود را تلخ مى‏يابيد و يا ثمره‏ى کاشته‏ى دست خود را ميوه‏اى کشنده و سمى قاتل خواهيد يافت.
خداوند براى قضاوت ما و پيامبر به عنوان خصم شما و قيامت براى محل مخاصمه کافى است. خداوند هم در قيامت غير شما را از رحمتش دور نمى‏کند و جز شما را هلاک نمى‏نمايد. والسلام على من اتبع الهدى.

عکس‏العمل ابوبکر در مقابل نامه‏ى اميرالمؤمنين عليه‏السلام
وقتى ابوبکر نامه را خواند وحشت و رعب شديدى او را گرفت و گفت: عجيب است! چه جرأتى نسبت به من دارد که ديگرى ندارد؟!


10.آخرين سخنان حضرت زهرا در رابطه با فدک


اينک فاطمه عليهاالسلام فدک را رها کرده و ديگر سخنى از آن نمى‏گويد. يکى از زنان به عنوان عيادت نزد حضرت آمد، ولى از نظر گرايش به سمت دشمن متمايل بود. حضرت به عنوان آخرين سخنى که درباره‏ى فدک بر زبان آورده به او چنين فرمود:
آنگاه که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفت ابوبکر و عمر با جرأت تمام فدک را گرفتند. آه که چه ملک (بابرکتى) بود! فدک اعطايى پروردگار بلند مرتبه به پيامبر مناجات‏کننده‏ى با خدا و وفادار بود که آن را براى قوت فرزندان از نسل او و خودم به من بخشيده بود. اين مطلب را خدا مى‏دانست و امين او شاهد بود. اکنون اگر قوت زندگى را از من به زور گرفتند و لقمه‏ى مختصر را هم از من مانع شدند، من صبر بر اين ظلم را باعث تقرب به درگاه الهى در روز قيامت مى‏دانم، و خورندگان آن به ظلم، آن را شعله‏ورکننده‏ى حميم در شعله‏هاى جهنم خواهند يافت.
اين مجموعه، اقدامات دقيقى بود که پس از غصب فدک انجام گرفت. برنامه‏ى آن از مقام عصمت داده شد و مجرى آن هم خود اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام بودند.
اين خط سيرى که به ثمر رسيد نتيجه‏اش براى آينده‏هاى بلندمدت تشيع باقى ماند که تا هميشه کلامش سکه‏ى تمام عيار است چرا که کلام على و فاطمه عليهماالسلام است، و به همين جهت دشمن عاجزتر از آن است که با تلاشهاى مذبوحانه‏ى خود بخواهد از غاصب فدک دفاع کند و يا باطلى که خود از به ميان آوردنش پشيمان شده دوباره احيا کند. کلام فاطمه و على عليهماالسلام نور است و سخن دشمن ظلمت و تاريکى، و پيداست که ظلمت در مقابل نور محوشدنى است.







+ اسرار غصب فدک

1.مقابله با مقام عصمت


 پايه‏ى دين بر عصمت انبياء و اوصياء عليهم‏السلام است، چرا که اين پيام‏آوران الهى اگر خطاى عمدى يا سهوى داشته باشند اطمينان بکلى سلب مى‏شود و مردم به آنچه بعنوان دين پذيرفته‏اند اطمينان نمى‏يابند. حکومتى که غاصبانه تشکيل شده بود قبل از همه بايد اين شرط را حذف مى‏کرد تا براحتى هوسرانى‏هايش را مطرح کند. اين بود که از چند راه به مقابله آن آمد: 1. با هتک حريم عصمت، و اهانت و جسارت نسبت به مقام با عظمتى که هيچ خطايى به او نمى‏توان نسبت داد، در صدد شکستن آن برآمد. اين که فدک را از فاطمه عليهاالسلام مى‏گيرند بدان معنى است که تصرف او بجا نيست. اينکه در ميان مردم با او به احتجاج برمى‏خيزند براى شکستن عظمت او است. اينکه در ميان کوچه با جسارتهاى جانسوز سند فدک را از دست او مى‏گيرند و پاره مى‏کنند هدفى جز اهانت به عصمت ندارد.
2. با رد سخن مقامى که آيه‏ى تطهير و عصمت درباره‏اش نازل شده رسماً اعلام کرد که مصداق آيه‏ى تطهير با ديگران يکى است و خصوصيتى در قبول کلامش نيست و لذا از او شاهد مى‏خواهد.
3. در مقام مخاصمه تا آنجا تجاوز مى‏کند که اگر کسى بر عليه مقام عصمت شهادت دهد قبول مى‏کند و قائل مى‏شود که بايد بر او حد جارى کرد!!؟
4. با رد شهادت اميرالمؤمنين عليه‏السلام بار ديگر کلام معصوم را رد مى‏کند.
دشمن با اين طريق خود را معرفى کرد وگرنه مقام عصمت در عظمت خود باقى بوده و هست و تا روز قيامت سفيران پروردگار فقط معصومين عليهم‏السلام هستند و بس، و غاصبين براى وارد کردن خود به صحنه، سعى در بيرون کردن مقام عصمت داشتند. البته راه همچنان باز است و آنان که امام معصوم نمى‏خواهند و به امام خطاکار قانع‏اند دنباله‏رو همانانند، ولى آنان که در پى بدست آوردن اوامر خدا و در نتيجه تحصيل رضاى الهى هستند نمى‏توانند سخن غير معصوم را بپذيرند مگر آن که از سخن معصوم گرفته شده باشد.


2.مقابله با احترام و محبت‏هاى خاص به اهلبيت


 با توجه به سفارشات اکيد قرآن و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بر مراعات احترام اهل‏بيت عليهم‏السلام و نيز لزوم محبت داشتن نسبت به آنان، که کشش باطنى به سوى آنان در پاکان عالم است، دشمنان اهل‏بيت عليهم‏السلام از اين مسئله رنج مى‏بردند و در کم رنگ کردن آن نهايت تلاش خود را مى‏نمودند که در ماجراى غصب فدک به چند صورت جلوه کرد:
1. از اينکه به احترام اهل‏بيت عليهم‏السلام خداوند حق خاصى را به آنان داده باشد ابا داشتند. آنها با بخشوده‏ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به دليل اينکه بعنوان ذوى‏القربى به حضرت زهرا عليهاالسلام داده شده بود مخالفت داشتند، و به هيچ عنوان نمى‏خواستند مسئله به صورت عظمت اهل‏بيت عليهم‏السلام مطرح شود و منظور پاک کردن گوشه‏اى از اين عظمت بود که در اختصاص فدک به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سپس به دختر او جلوه مى‏کرد.
2. مسئله‏ى رضا و غضب اهل‏بيت عليهم‏السلام و مساوى بودن آن با رضاى پروردگار از اصولى بود که بطور جدى به مبارزه با آن برخاسته بودند. همچنين اذيت فاطمه عليهاالسلام که بعنوان اذيت خدا و رسول مطرح بود در ليست برنامه‏هاى آنان بود.
اقدام به غصب فدک از يک سو، ايجاد نارضايتى و غضب فاطمه عليهاالسلام بود و از سوى ديگر آزار دادن آن بانوى بزرگ، و اين هدفى بود که غاصبين با يک برنامه به هر دوى آنها دست مى‏يافتند. عمر در سخنانش بارها اين مطلب را مطرح کرده که ناراحت شدن يک زن مسئله‏ى مهمى نيست تا روى آن حساب شود! آنان مى‏خواستند نشان دهند که عمداً اقدام به اذيت فاطمه عليهاالسلام نمودند و او را به غضب درآوردند. ولى ثمره‏ى کارشان با برنامه‏هاى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام خنثى شد و طورى شد که علناً به معذرت‏خواهى آمدند.
3. مودت و محبت نسبت به آل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در دين اسلام موضوعيت تمام دارد بطورى که هيچ عملى بدون آن مورد قبول نيست. اصحاب صحيفه و سقيفه در صدد الغاى اين شرط از اسلام و رواج اسلام بى‏ولايت و محبت اهل‏بيت عليهم‏السلام بودند. يکى از مواردى که اين هدف به ظهور رسيد مسئله‏ى فدک بود. پيداست که اگر مردمى محبت اهل‏بيت پيامبر خود را داشته باشند نه تنها اموال او را نمى‏گيرند بلکه اموال خود را هم در اختيار او قرار مى‏دهند.
بقول اميرالمؤمنين عليه‏السلام، در زير آسمان فقط يک سرمايه از آنِ زهرا عليهاالسلام بود و آن هم فدک. تمام چشمها به همين ملک فاطمه عليهاالسلام دوخته شد. گويا به يادشان نمى‏آمد که جا دارد از اموال خود تقديم آنحضرت نمايند و محبت خود را اظهار کنند. اولين معناى غصب فدک بى‏محبتى نسبت به خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود، و اين همان بود که غاصبين دقيقاً در پى آن بودند.


3.زير پا گذاردن مبانى دينى


ناديده گرفتن فرامين الهى اولين پايه براى بدعت‏گزار است، چون کسى که مى‏خواهد طبق هوى و هوس خود عمل کند ابتدا بايد از قيد اطاعت خداوند بيرون آيد تا بتواند آنگونه که دلش مى‏خواهد عمل نمايد.
غاصبين فدک چند فرمان الهى را با اين کار خود زير پا گذاشتند و اين اوامر الهى در آيات قرآن و اعمال و گفتار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جلوه‏گر بود.
آنان با غصب فدک آيه‏ى «آتِ ذا القربى حقه»، و آيه‏ى «انما يريد اللَّه ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيراً»، و آيه‏ى «يوصيکم اللَّه فى اولادکم للذکر مثل حظ الانثيين»، و آيه‏ى «و ورث سليمان داود» و چند آيه‏ى ديگر مربوط به ارث را زير پا گذاشتند.
فدک به دستور خاص الهى به فاطمه عليهاالسلام داده شده بود و آنان با گرفتن آن در واقع دستور الهى را نقض کردند. آيه‏ى تطهير شهادت الهى بود که فاطمه عليهاالسلام هر سخنى بگويد راست مى‏گويد، ولى آنان با شاهد خواستن از فاطمه عليهاالسلام رسماً گواهى خداوند را ناديده گرفتند. خداوند آيات ارث را براى همه‏ى مردم نازل کرده است و اينان فاطمه عليهاالسلام را بدون هيچ مدرکى از آن مستثنى دانستند و در واقع تصرف و تحريف در کلام خدا نمودند. خداوند تصريح مى‏کرد که انبياء ارث مى‏برند و اينان در مقابل خداوند مى‏گفتند انبياء ارث نمى‏برند.
از سوى ديگر عمل و گفتار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بعنوان مقام عظماى عصمت حاکى از فرمان خداوند است.
اگر هيچ آيه‏اى هم درباره‏ى فدک نبود، همين عمل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله که رسماً فدک را به فاطمه عليهاالسلام بخشيد و در حضور مردم اين کار را انجام داد که همه دانستند و سند آن را هم تنظيم کرد و نوشت و شاهد هم بر آن گرفت، براى حرمت مخالفت با آن کافى بود.
گويى اعطاى فدک را يک انسان عادى انجام داده است که به همين آسانى آن را غصب کردند و به ارائه‏ى سند و شاهد هم اعتنايى نکردند!
در کنار همه‏ى اينها دستورات ديگر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از قبيل آنکه «البينة على المدعى واليمين على من انکر» زير پا مى‏رفت. اينان قانون معروف اسلام را مى‏دانستند و رسماً با آن مخالفت مى‏کردند و بجاى آنکه از مدعى شاهد بخواهند از مدعى عليه شاهد مى‏خواستند.
آرى هدف، نشان دادن بى‏اعتنايى به عمل پيامبرى بود که کار او مظهر اراده‏ى پروردگار است، «ولاينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى»، و در واقع مى‏خواستند نشان دهند که به مقام وحى اعتنايى ندارند. البته عظمت قرآن و مقام وحى جايى نرفت ولى غاصبين خوب معرفى شدند و اهداف آنان خوب تبيين گرديد.


4.پيش‏گيرى از اجراى قوانين بعدى اسلام


 نکته‏ى بسيار حساسى که غاصبين اظهار نمى‏کردند ولى بعنوان يک مسئله‏ى مهم در دل داشتند اين بود که هنوز بسيارى از قوانين اسلام تبيين نشده بود و مقامى متصل به وحى لازم بود تا آنها را بيان کند.
پيدا بود که امثال ابوبکر و عمر نه قادر بر چنين کارى هستند و نه مردم آنان را بدين عنوان مى‏پذيرند. چشمها همه به اهل‏بيت عليهم‏السلام دوخته شده بود که بقيه‏ى احکام الهى را چگونه بيان مى‏کنند، و غاصبين در صدد انحلال اين مسئله بودند.
آنها خوب مى‏دانستند که اگر امروز بيانات اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام را درباره‏ى فدک بپذيرند فردا هم بايد منتظر بيان احکام ديگرى از اسلام باشند. اين هم باعث توجه مردم به خانه‏ى وحى بود و هم مانع بدعتها.
لذا با کمال صراحت، پس از شنيدن آن همه استدلالهاى قرآنى و استناد به قوانين وضع شده از سوى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله که هم اميرالمؤمنين عليه‏السلام و هم فاطمه عليهاالسلام بيان کردند، رسماً آن را زير پا گذاردند تا نوبت فرداهايى نرسد که بايد به سخنان ايشان گوش فرادهند!



5.گرفتن منبع مالى از اهل‏بيت


حضرت خديجه عليهاالسلام درس خوبى از خود به يادگار گذاشته بود که درخت نو پاى اسلام را با ثروت انبوه خود پروريد و از ضربه‏هاى بى‏امان دشمن نجات داد تا جايى که خود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به اين مطلب تصريح فرمود: «اسلام به شمشير على عليه‏السلام و اموال خديجه پا گرفت».
اکنون نوبت فاطمه عليهاالسلام بود که با ثروتى که در اختيار داشت درخت نوپاى ولايت را از ضربه‏هاى سهمگين دشمن نجات دهد. با توجه به فقر شديد مردم در اول اسلام و اينکه فدک ثروتى نسبتاً مهم بحساب مى‏آمد، غاصبين وحشت شديدى از اين اموال داشتند که هم تقسيم آن بين فقرا توسط فاطمه عليهاالسلام اثرات نامطلوبى بر کار آنان مى‏گذاشت و هم مى‏ترسيدند
اميرالمؤمنين عليه‏السلام آنرا در راه هدف خود صرف کند و بر عليه آنان اقداماتى نمايد. لذا خود ابوبکر به اين مطلب تصريح کرده که ما با گرفتن بنيه‏ى مالى از خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از اين جهات خيال خود را آسوده مى‏کنيم


6.نشان دادن قدرت بدعت و قانون‏گذارى توسط غاصبين


 يکى از اهداف غاصبين آن بود که در اعلا درجه‏ى جهل به احکام الهى و قوانين اجتماعى مى‏خواستند خود را بعنوان قانون‏گذارانى که در قبض و بسط امور يد دارند جلوه دهند. آنها هم براى بدعتهاى آينده‏ى خود نياز به چنين خودنمايى داشتند و هم براى مسائلى که هر ساعت براى اسلام پيش مى‏آمد و بالاخره بايد جوابى براى آن آماده مى‏کردند. و پيداست که قانون از قداست خاصى برخوردار است و بايد نمود کار را طورى پيش بياورند که ظاهر دينى آن حفظ شود.
غصب فدک را با همين نقشه آغاز کردند، و پس از جعل حديث «ان اللَّه ابى ان يجمع النبوة والخلافة فى اهل بيت واحد» که ايامى پيش دست به جعل آن زده بودند، اکنون اقدام به دومين جعل در اسلام نمودند و حديثى تحت عنوان «النبى لايورّث» آماده کردند که اين اقدام ضد دينى خود را دينى جلوه دهند، و از قداست نام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله استفاده کنند. با عنوان حديث آنحضرت به جنگ دين بيايند و عملاً ثابت کنند که قادر به چنين کارى هستند.
از سوى ديگر بعنوان اينکه مى‏خواهيم درآمد فدک را در راه جهاد با مرتدين به مصرف برسانيم و با آن اسلحه بخريم و لشکر مسلمين را نظام بدهيم ظاهر جالبى به کار خود دادند. لابد تاريخ فراموش کرده است که با همين اموال خالد بن وليد را سراغ قبيله‏اى فرستادند که بخاطر استقامت بر خلافت اميرالمؤمنين عليه‏السلام و نپذيرفتن حکومت غاصبين مورد حمله قرار گرفتند و مالک بن نويره بدست آنان کشته شد و خالد در همان شب با همسر او زنا کرد!!
همچنين با شاهد خواستن از فاطمه عليهاالسلام چنين وانمود کردند که در مسئله‏اى که اموال مسلمين مطرح است حتى از فاطمه عليهاالسلام شاهد مى‏خواهند و گويى اين اندازه پايبند به احکام دين هستند!
از جهتى ديگر اجماع مسلمين را مطرح کردند و اينکه غصب فدک هر اندازه خلاف و ضد دين باشد مردم طرفدار آن هستند و ما بخاطر مردم اين کار را مى‏کنيم و الا خود چنان تمايلى به آن نداريم. با اين کار رنگ تقدس ديگرى به کار خود دادند و بعنوان يکى از پايه‏هاى قانون‏گذارى خود آن را مستحکم نمودند.
اينها همه بعنوان قدرت‏نمايى بود تا نشان دهند با سابقه‏ى جهل مطلقى که دارند اخيراً قادر به بدعتگزارى هستند و گويا چيزهايى از دين فهميده‏اند و کم‏کم مشغول تکميل مراحل آن هستند. البته اسلام يک روز و دو روز نبود که اين جهل ظاهر نشود و اين مقدس نمايى برهم نريزد. در طول خلافت غاصبانه هر روز سؤالهاى دينى تازه‏اى پيش مى‏آمد و مسائل تازه‏اى مطرح مى‏شد که ناآگاهى غاصبين نسبت به احکام دين روز بروز روشن‏تر مى‏گشت و آنچه درصددش بودند به طور معکوس ظهور مى‏کرد.


7.تحريک مردم در مخالفت با اهل‏بيت


غاصبين با توجه به خونهاى ريخته شده در بدر و اُحد که اميرالمؤمنين عليه‏السلام شجاع آن ميدانها بود و همين مردم پدران و فاميل خود را به شمشير على عليه‏السلام از دست داده بودند، توانستند نظر مردم را بر ضد آن حضرت تحريک کنند، و آنان را نسبت به هرچه به نفع آنحضرت تمام مى‏شود مخالف نمايند.
از سوى ديگر اخلاق جاهلى که هنوز آثار آن در مردم باقى بود و گاهى سر از تعصبات بيجا و گاهى از فرهنگ پايين مردم درمى‏آورد، وسيله‏ى خوبى براى تحريک عواطف و ضماير مردم بود. اينکه حقى به خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اختصاص داشته باشد مسئله‏اى بود که خيلى راحت مى‏شد مردم را بر ضد آن تحريک کرد. اينکه ثروت بزرگى در اختيار فاطمه عليهاالسلام باشد مطلبى بود که خوب مى‏شد از آن استفاده‏ى منفى برد. اينکه فدک مايه‏ى عظمت على و فاطمه عليهماالسلام باشد نقطه‏اى بود که به راحتى مى‏شد آن را به رخ مردم کشيد.
اين مجموعه را غاصبين بخوبى درک مى‏کردند و از آن براى جمع مردم بر ضد خاندان رسالت استفاده مى‏کردند و انصافاً نتايج خوبى هم مى‏گرفتند. آنگاه که ابوبکر از استدلال در مقابل مقام ولايت کبرى عاجز مى‏شد فوراً مسائل را بر عهده‏ى مردم مى‏گذاشت و مى‏گفت: اين کار را مردم بر عهده‏ى من قرار دادند، و من خواسته‏ى آنان را اجرا کردم، و اکنون هم حاضرم مردم بين من و تو قضاوت کنند.
حضرت زهرا عليهاالسلام هم دقيقاً همين جهت را هدف سخنان خود قرار داد و فرمود: در جايى که خدا حکم مخالف داشته باشد و مقام عصمت سخن بگويد، رضايت و اتفاق مردم ارزشى ندارد.


8.کسب قدرت مالى جهت اقدام بر عليه اهل‏البيت


از آنجا که منبع مالى حکومت غاصب قوى نبود و از سوى ديگر جنگهايى تحت عنوان مرتدين مطرح شده بود، نياز به يک درآمد کلان بخوبى احساس مى‏شد و فدک در اين جهت يک منبع استثنايى بود. آنان بخوبى مى‏دانستند که به چنگ آوردن اين منبع مشکلات بزرگى را حل مى‏کند، و به همان اندازه که گرفتن آن از اهل‏بيت عليهم‏السلام مهم است، بدست آوردن آن براى حکومت خود از آن مهمتر است.
تا اينجا اجمالى از اهداف غاصبين در غصب فدک بيان شد و اينک ببينيم چرا اهل‏بيت عليهم‏السلام اينگونه مسئله را پى‏گيرى کردند.


9.ديدگاه آيت‏اللَّه شهيد سيد محمد باقر صدر در رابطه با غصب فدک


مرحوم شهيد سيد محمد باقر صدر در کتاب خود «فدک فى التاريخ» مى‏نويسد:
فدک سمبلى از معنايى عظيم است که هرگز در چهارچوب آن قطعه زمين تصاحب شده حجاز نمى‏گنجد. و همين معناى رمزى فدک است که نزاع مربوط به آن را، از قالب مخاصمه‏اى سطحى و محدود، به جانب قيام و مبارزه‏اى وسيع و پردامنه سوق مى‏دهد... حاشا که مسأله‏ى فدک چنين تصور شود. منازعه‏ى فدک قيامى عليه اساس حکومت است. فدک فرياد آسمانگيرى است که فاطمه عليهاالسلام خواست به وسيله آن سنگ کجى را که تاريخ بعد از ماجراى سقيفه بر آن بنا شد، درهم بشکند. براى اثبات اين معنا کافى است به خطبه‏اى که حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم روياروى خليفه و در حضور جمعيت انبوهى از مهاجر و انصار ايراد فرمودند، نگاهى بيفکنيم.






+ يازده نکته در رابطه با فدک

1.فتح فدک بدست شخص پيامبر و اميرالمؤمنين


پس از فتح خيبر در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جبرئيل نازل شد و از جانب خداوند دستور فتح فدک را آورد. در اين فرمان تصريح شده بود که اين اقدام مى‏بايست توسط شخص پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه‏السلام انجام شود، و مسلمانان در آن شرکت نکنند. آن دو بزرگوار، اسلحه‏ى لازم را برداشتند و اسبهاى خود را آماده کردند و در تاريکى شب از لشکر جدا شدند و از خيبر حرکت کردند تا به سرزمين فدک رسيدند و کنار قلعه‏ى آن آمدند. فتح يک قلعه توسط دو نفر کارى بود استثنايى و مى‏بايست حساب شده انجام شود، و پشتيبانى خداوند که هميشه بدرقه‏ى راه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود مسير ماجرا را به سوى پيروزى پيش مى‏برد. مردم فدک که پيگير اخبار فتح خيبر بودند و روز قبل خبر فتح آن قلعه‏ى عظيم را دريافته بودند، از وحشت به قلعه پناه برده و درهاى آن را محکم بسته بودند و شبى سراسر اضطراب را مى‏گذراندند. در چنين شرايطى که بر داخل قلعه حکمفرما بود، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه‏السلام به پاى قلعه رسيدند و بصورت عادى هيچ راهى براى نفوذ به قلعه وجود نداشت. از سوى ديگر نبايد افراد داخل قلعه وجود کسى را بيرون قلعه احساس مى‏کردند. تصميم بر آن شد که مخفيانه از ديوار قلعه بالا روند و بر فراز آن با صداى بلند اذان بگويند. در اين صورت اهل قلعه خود را در محاصره ديده و قلعه را فتح شده خواهند پنداشت. آنگاه است که تصميم بر فرار مى‏گيرند و براحتى مى‏توان اقدامى بزرگ را به انجام رساند. اميرالمؤمنين عليه‏السلام بر کتف پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قرار گرفت و سپس حضرت برخاست و او را با خود بلند کرد، و با معجزه‏ى الهى اميرالمؤمنين عليه‏السلام از ديوار قلعه‏ى فدک بالا رفت. آنگاه که بر فراز ديوار قرار گرفت، رو به اهل قلعه اذان گفت و صداى تکبير بلند نمود. مردم قلعه‏ى فدک که گمان مى‏کردند سربازان مسلمان بر فراز قلعه هستند، فرار کنان رو بسوى درب قلعه نهادند و آنرا باز کردند و از آن خارج شدند تا در زمينهاى بيرون قلعه پراکنده شوند. اميرالمؤمنين عليه‏السلام از ديوار قلعه پايين آمد و با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله که بيرون قلعه منتظر بود در مقابل آنان قرار گرفتند و با آنان درگير شدند و هيجده نفر از بزرگان آنان بدست اميرالمؤمنين عليه‏السلام به قتل رسيدند و در نتيجه بقيه تسليم شدند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خود و فرزندان آنان را اسير نمود و غنائم را همراه آنان به مدينه آورد.


2.فدک ملک شخصى پيامبر اکرم بر اساس حکم صريح قرآن مجيد


 يهوديان فدک از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله درخواست کردند خودشان را آزاد کند و اموال را به تناسب نصف با آنان مصالحه کند. حضرت اين پيشنهاد را قبول کرد و اميرالمؤمنين عليه‏السلام را فرستاد و با ضمانت حفظ خونشان با آنان مصالحه کرد و قرار بر اين شد که «هرکس از اهل فدک مسلمان شود خمس اموال او را بگيرند و هرکس بر دين خود باقى بماند همه‏ى اموالش را بگيرند».
اين قرارداد بين پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و يهود فدک به امضاء درآمد و به دست آنان داده شد تا بعنوان هميشه‏ى تاريخ بدان عمل شود.
اين درباره‏ى جان و اموال شخصى آنان بود، و سرزمين فدک بعنوان ملک شخصى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله درآمد و قرار شد ساليانه يکصد و بيست هزار دينار (سکه‏ى) طلا بعنوان درآمد فدک ارسال نمايند.
ملک شخصى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شدن فدک بر اساس حکم صريح قرآن است، زيرا اين سرزمين بدون لشکرکشى مسلمانان و بدون کوچکترين دخالت آنان فتح شد. خداوند در قرآن مى‏فرمايد: «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى الْقُرْبى... فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِکابٍ، وَلکِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ...»  طبق اين آيه‏ى صريح قرآن سرزمينهايى که بدون لشکرکشى مسلمانان فتح شود، حتى اگر اهل آنجا خودشان بعنوان تسليم نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيايند، اين مناطق و غنائم و اسراى آن ملک خاص حضرت است، و مسلمانان هيچ حقى در آن نخواهند داشت و حضرت بعنوان اموال شخصى خود هر تصميمى بخواهد مى‏تواند درباره‏ى آنها بگيرد.
لذا سرزمين فدک بصورت يکپارچه از آن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شد که مى‏بايست مردم فدک در آن کار مى‏کردند و درآمد آن را به حضرت تسليم مى‏نمودند و فقط اجرت دريافت مى‏کردند.


3.سند و شاهد بر ملکيت فدک


پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ورقه‏اى خواست و اميرالمؤمنين عليه‏السلام را فراخواند و فرمود: «سند فدک را بعنوان بخشوده و اعطايى پيامبر بنويس و ثبت کن». اميرالمؤمنين عليه‏السلام آنرا نوشت، و خود حضرت با ام‏ايمن بر آن شهادت دادند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در آنجا فرمود: «ام‏ايمن زنى از اهل بهشت است». حضرت زهرا عليهاالسلام اين نوشته را تحويل گرفت، و هنگام غصب فدک آنرا عيناً نزد ابوبکر آورد و بعنوان مدرک ارائه فرمود.
سپس پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مردم را در منزل حضرت زهرا عليهاالسلام جمع نمودند و به آنان خبر دادند که فدک از آن فاطمه عليهاالسلام است، و در همانجا از درآمد آن بعنوان اعطايى فاطمه عليهاالسلام بين مردم تقسيم کردند، و بدين صورت تصرف مالکانه‏ى فاطمه عليهاالسلام در فدک را به آنان نشان دادند.


4.فقرا مصرف‏کنندگان درآمد فدک


 حضرت زهرا عليهاالسلام در سرزمين فدک نماينده‏اى قرار داد و کارمندانى را تحت فرمانش سپرد، که پس از محاسبات لازم و پرداخت مخارج، خالص سود ساليانه را خدمت حضرت زهرا عليهاالسلام تقديم مى‏نمود.
درآمد فدک را ساليانه از هفتاد هزار سکه‏ى طلا تا صد و بيست هزار سکه نوشته‏اند.
هر ساله حضرت به اندازه‏ى قوت خود برمى‏داشت و بقيه را بين فقرا تقسيم مى‏کرد و تا هنگام رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اين شيوه ادامه داشت
و چشمان بسيارى از نيازمندان منتظر سر رسيدن درآمد فدک بود تا از بخشش فاطمه عليهاالسلام زندگى خود را سامانى بخشند.
ده روز پس از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله  مأموران ابوبکر به دستور خاص او به فدک رفتند و نماينده‏ى حضرت زهرا عليهاالسلام را از آنجا اخراج کردند و ملک آن را غصب نمودند و درآمد آن را بطور کامل براى مخارج حکومت غاصبانه‏ى خود صرف کردند، و کوچکترين توجهى به سابقه‏ى مفصل امر الهى و عمل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در مورد فدک و سندى که تنظيم شده بود و شاهدانى که گواهى دادند و آنچه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در حضور مردم فرموده بود نکردند.
اين تصويرى بود از مراحل فتح فدک و اخراج آن از دست يهوديان، و انتقال آن به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اعطاى فدک توسط آنحضرت به فاطمه عليهاالسلام و آنچه طى چهار سال مالکيت و تصرف حضرت زهرا عليهاالسلام بعنوان دوران شيرين فدک طى شد تا آنگاه که دوران غصب آن فرارسيد و شيرينى گذشته را به کام فاطمه عليهاالسلام و شيعيانش تلخ کردند.




+ فدک


1.پيشينه‏ى تاريخى و موقعيت جغرافيايى فدک


در زمان حضرت موسى عليه‏السلام مردى عابد و زاهد و متقى و دانشمند از خصصين آنحضرت بود و به او زاهد «ذرخا» مى‏گفتند. او صفات و فضائل حضرت محمد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله را از او مى‏شنيد، و در دعا و اورادش آنحضرت را ياد مى‏کرد.
چون موسى عليه‏السلام از دنيا رفت آن مرد زاهد عبادت و رياضت خود را بيشتر کرد. او دائم به صحرا و بيابان مى‏رفت و خدا را عبادت مى‏کرد، تا به يک وادى بين مدينه و مصر رسيد که آنجا را «مدائن الحکماء» مى‏گفتند و شتران حکماى مدينه در آنجا چرا مى‏کردند، و آن وادى نزديک مدينه بود و آب و درختى نداشت.
چون ذرخا به آنجا رسيد خوشش آمد و در همانجا به عبادت مشغول شد و معبدى بنا نمود و چاه آبى کند و پيوسته به مقالات موسى عليه‏السلام و تلاوت تورات و مدح و صفات محمد صلى اللَّه عليه و آله و مهر و محبت على عليه‏السلام که در تورات مى‏خواند مشغول بود و علم هشت افلاک و رمل دانيال نبى را نيکو مى‏دانست. گاهى در اسطرلاب نظر مى‏داد و حکم مى‏کرد. در آن مکان از اعجاز محمد و على صلوات‏اللَّه‏عليهما و حرمت ذرخاء عابد چشمه‏ى پر آبى پديدار شد، و او آن را حفر کرد تا آب آن زياد شد. در آنجا زرع و آبادانى بنا نهاد، و عمارت ساخت و آبادى هر روز زيادتر مى‏شد تا آنکه از طرف زاهدان و عابدان و قبايل و عشاير روى به وى نهادند و در آنجا باغها و بستانها ساختند، و خانه‏ها و عمارتها بنياد کردند، و در اندک زمانى هشت قريه‏ى آباد شد و مردم از هر سو مى‏آمدند و همچنان اضافه مى‏شدند.
عمر زاهد به پايان رسيد در حالى که فرزند و فرزند زادگان وى بسيار شده بودند. هنگام مرگ دستور داد تا صندوقچه‏اى از فولاد و قفل بى‏کليد و لوحى از طلا ساختند و با دست خويش وصيت نامه‏اى در آن لوح نوشت و آن را در آن صندوق نهاد و قفل بر او زد.
بعد به فرزندان خود وصيت کرد که هزار و پانصد و پنجاه سال بعد از من پيامبرى پيدا مى‏شود که نام وى محمد است و وصى و خليفه‏ى او پسر عموى اوست که على نام دارد و داماد او است که در تورات او را «ايليا» گويند که شجاعى همچون او از آدم تا آخر دنيا پيدا نشود و بعد از محمد پيامبرى نباشد و بعد از على نيز وصى نباشد مگر از اولاد او. چون آنان پيدا شوند از قوم من يکى بر ايشان ايمان آورد و آنان را در خانه‏ى خود به مهمانى مى‏برد و در آن مهمانى از على معجزه‏اى ظاهر مى‏شود.
آن معجزه اين است که انگشتر محمد در آن مجلس از انگشت وى به چاهى مى‏افتد و على آن را بدون آنکه به چاه رود بيرون مى‏آورد و همين صندوق را نيز از شما طلب کند. فورا صندوق را نزد وى بريد که کليد اين صندوق انگشت مبارک اوست که با انگشت خويشش آن را مى‏گشايد. وقتى شما اين معجزه را از وصى پيامبر عربى ببينيد همه بر دين وى درآييد که اگر خلاف کنيد کافر از دين موسى مرده‏ايد و اين هشت قريه که در تصرف داريد تسليم وى کنيد که من آنها را فداى وى کرده‏ام.
اين را گفت و جان بحق تسليم کرد. آنان منتظر پيامبر آخرالزمان بودند تا آنکه يکهزار و پانصد و پنجاه سال از فوت ذرخا گذشت و آن بزرگوار عالم را به نور وجود خود منور گردانيد و آوازه‏ى معجزه او هر روز بلندتر گشت و کارش قوى‏تر شد تا آنکه مکه را در دست مشرکان مکه گذاشت و به مدينه هجرت کرد.
روزى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با اصحاب خود از در خانه‏ى نواده‏ى بزرگ ذرخا عبور نمود. تا جمال رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله را ديد پرسيد: اين مرد چه کسى است؟ به او گفتند: واى بر تو! او را نمى‏شناسى؟ او پيامبر آخرالزمان است. چون پسر نام حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله را شنيد و دانست که او نبى آخرالزمان است نعره‏اى زد و افتاد و بيهوش شد.
آنحضرت را از حال آن مرد با خبر نمودند. حضرت بازگشت و بر بالين او آمد. جوانى را ديد که نور ايمان بر چهره‏اش نمايان بود. سر او را از زمين برداشت و بر زانوى مبارک خود نهاد و در آنجا نشست. چون قوم آن جوان اين خلق را ديدند جملگى از دل محب حضرت شدند و زارى کنان بر سر آن جوان و بر گرد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جمع شدند. چون آن جوان بهوش آمد و چشم باز کرد سر خود را کنار آنحضرت ديد و شهادت بر توحيد و نبوت و امامت على عليه‏السلام را بر زبان جارى کرد و مادر و پدرش اين قضيه را شنيدند و چيزى نگفتند.
پس برخاست و دست و پاى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه‏السلام را بوسيد و با ياران ايشان مصافحه کرد و به خانه‏ى خويش رفت و هر چند پدر و مادرش او را دلالت کردند که دست از اسلام بردارد سودى نبخشيد و او هر روز بخدمت حضرت مى‏رسيد. روزى به آنحضرت عرض کرد: يا رسول‏اللَّه، تمنا دارم دعا کنى که پدر و مادرم اسلام را قبول نمايند. فرمود: من ايشان را بطلبم و اسلام را بر ايشان عرضه کنم. عرض کرد: يا رسول‏اللَّه، ايشان با شما عداوت دارند نه بنزد شما مى‏آيند و نه اسلام را قبول مى‏کنند. اگر اجازه دهى من مهمانى برپا کنم و شما را بطلبم. چون تشريف بياوريد شايد از برکت قدوم شما و از اثر ديدار شما نور ايمان در دل آنها اثر کند.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قبول نمود. آن جوان به خانه رفت و اسباب مهمانى مهيا نمود و آنگاه سراغ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد. آنحضرت برخاست و با اميرالمؤمنين عليه‏السلام و جماعتى از خاصان صحابه به خانه‏ى آن جوان به مهمانى رفتند و ديدند درون خانه گنجايش آن جماعت را ندارد.
چهار طاقنما در ميان باغ بود و حوضى در ميان آنها بود و در ميان آنها و حوض چاه آبى بود که ذرخاى عابد کنده بود. آنان را به آنجا برد و انواع نعمتها را در آن مجلس حاضر ساخت و قوم ذرخاى عابد هم دست ادب بر سينه گذاشتند و بر خدمت ايستادند.
وقتى از خوردن غذا فارغ شدند کاغذى نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آوردند تا مهر نمايد. پس خاتم را بيرون آورد تا به آن کاغذ بزند. ناگاه خاتم از دست آنحضرت در چاه افتاد.
آنان با ديدن اين منظره متحير شدند و اولاد ذرخاء زاهد که حاضر بودند وصيت جد خود را به ياد آوردند.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اميرالمؤمنين عليه‏السلام را طلب کرد و فرمود: يا على، اين خاتم را از چاه بيرون آور که حلال مشکلات تو هستى.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام کنار آن چاه آمد و گفت: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» و سوره فاتحه را خواند. آب چاه جوشيد و بالا آمد و ديدند انگشتر بر کف آب مى‏آيد. چون بالا آمد اميرالمؤمنين عليه‏السلام دست مبارک برد و انگشتر را از روى آب برداشت و بوسيد و به دست پيامبر صلى اللَّه عليه و آله داد و قوم ذرخاى عابد چون اين معجزه را از اميرالمؤمنين عليه‏السلام ديدند وصيت جد خود را به ياد آوردند و در اين گفتگو بودند و منتظر آن بودند که صندوق را هم بطلبد تا بياورند.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام رو به قوم ذرخاى زاهد کرد و فرمود: امانتى که جد بزرگ شما جهت ما گذاشته و وصيت کرده که تسليم ما کنيد بياوريد. اين سخن را از اميرالمؤمنين عليه‏السلام شنيدند و رفتند و صندوق را آوردند و تسليم آنحضرت نمودند و زمين ادب بوسيدند.
حضرت نظر کرد و صندوقى از فولاد ديد که بسيار لطيف ساخته شده بود و قفل محکمى بر او زده شده بود و کليد نداشت.
حضرت صندوق را تماشا کرد و نزد اميرالمؤمنين عليه‏السلام گذاشت و فرمود: در صندوق را نيز تو باز کن و اين معجزه را باز بنما و اين را نيز تو آشکار کن. پس على عليه‏السلام دست مبارک را به دعا برداشت و چيزى خواند و سر انگشت بر آن قفل بسته زد. به قدرت حق تعالى و به ولايت اميرالمؤمنين عليه‏السلام آن قفل صدايى کرد و باز شد.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام نظر کرد و لوحى ديد از طلا و خطى که بر آن لوح با نقره‏ى سفيد