اردیبهشت ماه1386 -
1.پاسخ اميرالمؤمنين عليهالسلام به ابوبکر و عمر در مورد فدک
پس از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ابوبکر و عمر نزد اميرالمؤمنين عليهالسلام آمدند و گفتند: دربارهى آنچه از پيامبر باقى مانده چه مىگوئى؟ فرمود: ما از همهى مردم به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله سزاوارتريم. عمر گفت: حتى نسبت به اموالى که در خيبر است؟ فرمود: حتى اموالى که در خيبر است. عمر پرسيد: حتى نسبت به اموالى که در فدک است؟ فرمود: حتى اموالى که در فدک است.
عمر گفت: مگر به قيمت جدا کردن گردنهاى ما با ارّه باشد، که هرگز چنين چيزى نخواهد شد!!!
2.ارائهى سند فدک توسط حضرت زهرا
ارائهى سند فدک توسط حضرت زهرا عليهاالسلام از اولين برخورد غاصبين دربارهى فدک مشخص شد که نقشههاى شومى در سر دارند. به همين جهت، عمر به حضرت زهرا عليهاالسلام گفت: آن نوشتهاى که مىگفتى پدرت پيامبر دربارهى فدک برايت نوشته بياور!
پس از غصب فدک، اين اولين اقدامى بود که حضرت زهرا عليهاالسلام انجام داد و سند فدک را آورد و به ابوبکر نشان داد و فرمود: اين نوشتهى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى من و فرزندانم است.
اين سند هنگام بخشيدن آن از سوى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام به امر آنحضرت و به دستخط اميرالمؤمنين عليهالسلام و به شهادت آنحضرت و امايمن تنظيم شده بود و متن آن بعنوان «اعطائى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به دخترش فاطمه عليهاالسلام» بود.
3.احتجاج مفصل حضرت زهرا در مجلس ابوبکر و عمر
احتجاج مفصل حضرت زهرا عليهاالسلام در مجلس ابوبکر و عمر مراحل احتجاج دربارهى فدک که با هدف اثبات اصل حق انجام شد- اگر چه فدک را بازنگرداند- بصورت بسيار حساب شدهاى صورت گرفت که دشمن نتواند بىخبر از معرکه بگريزد و نقاط ابهام باقى گذارد.
مجلس خاص ابوبکر و عمر
ابتدا حضرت زهرا عليهاالسلام به امر اميرالمؤمنين عليهالسلام به مجلسى که ابوبکر و عمر به همراه عدهاى بطور خصوصى در آن بودند آمد و رسماً اعتراض خود را آغاز کرد، و در سخنان مفصلى که صورت مخاصمه و محاکمه داشت دلائل خود را براى اثبات حقانيت خود در تصرف فدک و غاصب بودن خصم بيان فرمود، که ذيلاً صورت آن مجلس عيناً ذکر مىشود.
فدک ارث نيست
حضرت خطاب به ابوبکر فرمود: چرا نمايندهى مرا از فدک اخراج نمودى در حالى که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به امر خداوند آن را براى من قرار داد. آيا مىخواهى زمينى را از من بگيرى که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از بين غنائمى که مسلمانان در راه آن جنگ نکردهاند به من بخشيد؟ آيا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نفرموده است: «فرزندان هرکس بايد بعد رحلت او مورد توجه باشند»؟ تو خوب مىدانى که تنها يادگار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى فرزندانش همين است؟
شهادت ناحق عايشه
ابوبکر گفت: عايشه و عمر شهادت مىدهند که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرموده است: «النبى لايورث» يعنى «پيامبر ارث نمىگذارد».
حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: اين اولين شهادت ناحقى است که به آن شهادت مىدهند. من دربارهى فدک در اسلام شاهدانى دارم. فدک را پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به من بخشيده است و من شاهد مىآورم. ابوبکر گفت: دليل خود را بياور.
شاهد در ملک مورد تصرف باطل است
حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: آيا در زمان حيات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فدک تحت تصرف من نبود و من محصول آن را مصرف نمىکردم؟ گفت: آرى. فرمود: پس چرا دربارهى چيزى که در دست من است از من شاهد مىخواهى؟ ابوبکر گفت: چون غنيمت مسلمانان است، اگر دليل نياورى امضا نخواهم کرد!
حضرت در حالى که مردم هم مىشنيدند فرمود: آيا مىخواهيد دستور و کار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را رد کنيد و دربارهى ما حکمى کنيد که دربارهى ساير مسلمانان نمىکنيد؟ اى حاضرين بشنويد که مرتکب چه عملى مىشوند؟ اى ابوبکر و عمر، اگر من اموال مسلمانان را که در دستشان و تحت تصرفشان است ادعا کنم از من دليل مىخواهيد يا از مسلمانان؟
عمر با حال غضب گفت: اين غنيمت مسلمانان و زمين آنان است که در دست فاطمه است و محصول آن را مصرف مىکند. اگر بر ادعاى خود دليل آورد که پيامبر از بين مسلمانان فدک را فقط به او بخشيده است- در حالى که غنيمت و حق مسلمانان بوده!!- در اين باره نظر خواهيم داد. عصمت فاطمه عليهاالسلام دليل کامل
حضرت فرمود: همين مرا بس است! اى مردم شما را قسم مىدهم که آيا از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيديد که فرمود: «دخترم سيدهى زنان اهل بهشت است»؟ گفتند: آرى بخدا قسم، اين را از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيديم. فرمود: آيا سيدهى زنان اهل بهشت ادعاى باطل مىنمايد و آنچه مالکش نيست تصرف مىکند؟ چه مىگوئيد اگر چهار نفر بر عليه من به کار زشتى شهادت دهند يا دو نفر نسبت سرقت به من دهند؟ آيا سخن آنان را تصديق مىکنيد؟ ابوبکر در اينجا سکوت کرد ولى عمر گفت: آرى وحد بر تو جارى مىکنيم!
حضرت فرمود: دروغ گفتى و پستى خود را ثابت کردى مگر آنکه اقرار کنى بر دين محمد صلى اللَّه عليه و آله نيستى. کسى که بر عليه سيدهى زنان اهل بهشت شهادتى را بپذيرد يا حدى بر او جارى کند ملعون است و به آنچه خداوند بر محمد صلى اللَّه عليه و آله نازل کرده کافر شده است، زيرا آنانکه «خداوند پليدىها را از آنان برده و آنان را پاکيزه گردانيده» شهادتى بر عليه شان جايز نيست، چرا که معصومند و از هر زشتى و بدى پاکند. اى عمر، دربارهى اهل اين آيه (تطهير) به من خبر بده که اگر عدهاى بر عليه آنان يا يکى از آنان به شرک يا کفر يا کار زشتى شهادت دهند آيا مسلمانان بايد از آنان بيزارى بجويند و آنان را حد بزنند؟ عمر گفت: آرى، آنان با ساير مردم يکسانند!!
حضرت فرمود: دروغ گفتى و کافر شدى! آنان با ساير مردم مساوى نيستند چرا که خداوند آنان را معصوم قرار داده و آيهاى دربارهى عصمت و طهارت آنان نازل کرده و پليدىها را از آنان دور نموده است. هرکس بر عليه آنان سخنى را بپذيرد در واقع خدا و رسول را تکذيب کرده است.
ابوبکر گفت: اى عمر ترا قسم مىدهم که ساکت باشى!
فدک بخشودهى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به استناد قرآن
سپس ابوبکر گفت: (دربارهى فدک) دليل بياور.
حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: اما فدک، خداوند عزوجل آيهاى از قرآن نازل کرد که در آن به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دستور داده بود حق من و فرزندانم را بدهد، آنجا که مىفرمايد: «فَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»، و من و فرزندانم نزديکترين خلايق به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بوديم و آن حضرت فدک را به من بخشيد. وقتى جبرئيل دنبالهى آيه را خواند: «وَ الْمِسْکينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ»
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله سؤال کرد: حق مسکين و ابنسبيل چيست؟ خداوند اين آيه را نازل کرد: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْئٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساکينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ» و خمس را به پنج قسمت تقسيم کرد و فرمود: «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساکينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ کَىْ لا يَکُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْکُمْ»
مصرف حق ذوىالقربى
سپس حضرت زهرا عليهاالسلام فرمودند: آنچه براى خدا است براى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مىشود و آنچه براى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله است براى ذوىالقربى مىشود و ذوى القربى ما هستيم. خداوند مىفرمايد: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى»
ابوبکر نگاهى به عمر کرد و گفت: تو چه مىگوئى؟! عمر گفت: پس يتيمان و مساکين و ابناء السبيل کيانند؟ حضرت فرمود: يتيمان بايد از کسانى باشند که به خدا و پيامبر و ذوىالقربى ايمان داشته باشند. مساکين هم کسانى باشند که در دنيا و آخرت با آنان باشند. ابن السبيل هم بايد راه آنان را بپيمايد.
عمر گفت: بنابراين خمس و غنيمت همگى براى شما و دوستان و شيعيان شما است؟ حضرت فرمود: فدک را خداوند براى من و فرزندانم قرار داده و براى دوستان و شيعيان ما قرار نداده است، ولى خمس را براى ما و دوستان و شيعيانمان قسمت نموده همانطور که در کتاب خداوند آورده است.
عمر گفت: پس براى مهاجرين و انصار و تابعين چه مىماند؟ فرمود: اگر آنان هم از دوستان و شيعيان ما بودند زکات و صدقاتى که خداوند در قرآن واجب نموده و تقسيم آن را بيان فرموده به آنان تعلق مىگيرد. خداوند عزوجل مىفرمايد: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَالْمَساکينِ وَالْعامِلينَ عَلَيْها وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِى الرِّقابِ...»
خدا راضى است اگر چه مردم راضى نباشند
عمر گفت: فدک مخصوص تو باشد و غنيمت براى شما و دوستانتان؟ گمان نمىکنم اصحاب محمد به اين راضى باشند!! حضرت فرمود: ولى خداوند عزوجل و پيامبرش بدان راضى هستند. اين اموال را خدا به شرط دوستى و پيروى از او قرار داده نه به شرط دشمنى و مخالفت! و هرکس با ما دشمنى کند با خدا دشمنى کرده، و هرکس با ما مخالفت کند با خداوند مخالفت کرده است، و هرکس با خدا مخالفت کند از جانب حق تعالى مستوجب عذاب اليم و عقاب شديد در دنيا و آخرت است.
چرا فقط از فاطمه عليهاالسلام دليل مىخواهند؟
عمر گفت: اى دختر محمد! بر ادعاى خود دليل بياور! حضرت فرمود: چطور سخن جابر بن عبداللَّه و جرير بن عبداللَّه را بدون آنکه از آنان دليل بخواهيد قبول کرديد در حالى که دليل من در کتاب خدا است؟
عمر گفت: جابر و جرير چيز کمارزشى را مىخواستند ولى تو مسئلهى عظيمى را ادعا مىکنى که مهاجر و انصار با آن مرتد مىشوند!!
حضرت فرمود: مهاجرين به کمک پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اهلبيتش به دين خدا هجرت کردند و انصار هم با ايمان به خدا و رسول و ذوىالقربى احسان کردند. بنابراين اگر هجرتى بوده بسوى ما بوده و اگر نصرتى بوده به ما يارى کردهاند و تابعين هم بوسيله ما تابع شدهاند. هرکس هم از دين مرتد مىشود به سوى جاهليت بازگشته است.
عمر گفت: اين سخنان باطل را کنار بگذار، شاهدانى را حاضر کن که به اين سخن تو (دربارهى فدک) شهادت دهند!
شاهدان فاطمه عليهاالسلام بر ملکيت فدک
حضرت زهرا عليهاالسلام در همان مجلس ماند و کسى را فرستاد تا اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام و امايمن و اسماء بنت عميس (که همسر ابوبکر بود) آمدند و به همهى آنچه حضرت زهرا عليهاالسلام فرموده بود شهادت دادند.
از جمله امايمن چنين گفت: از پيامبر شنيدم که مىفرمود: «فاطمه سيدهى زنان اهل بهشت است». آيا کسى که سيدهى زنان بهشت است چيزى را که مالک نباشد ادعا مىکند؟ من نيز زنى از اهل بهشتم و من هم به آنچه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نشنيده باشم شهادت نمىدهم. گفت: اى امايمن، اين قصهها را کنار بگذار، به چه چيزى شهادت مىدهى؟ امايمن گفت: اى ابوبکر شهادت نخواهم داد تا دربارهى آنچه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرموده از تو اقرار بگيرم. تو را بخدا قسم مىدهم، آيا مىدانى که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرموده است: «امايمن زنى از اهل بهشت است»؟ ابوبکر گفت: بلى. امايمن گفت: اکنون شهادت مىدهم که جبرئيل نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و گفت: خداوند تعالى مىفرمايد: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»، «به کسى که با تو قرابت دارد حقش را عطا کن». پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: منظور از «ذوالقربى» کيست؟ جبرئيل، از پروردگار سؤال کن که اينان کيستند؟ عرض کرد: ذوىالقربى فاطمه عليهاالسلام است. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فدک را به امر پروردگار به فاطمه عليهاالسلام داد، و او آن را تحويل گرفت و قبول کرد. سپس پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اى امايمن و اى على، شاهد باشيد.
سپس اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام و اسماء هم نظير سخن امايمن دربارهى ملکيت فدک شهادت دادند.
جواب عمر دربارهى شاهدان
عمر گفت: «على همسر اوست، حسن و حسين هم پسران او هستند. امايمن هم خدمتکار اوست. اسماء بنت عميس هم قبلاً همسر جعفر بن ابىطالب بوده و خدمتگزار فاطمه عليهاالسلام هم بوده و به نفع بنىهاشم شهادت خواهد داد. همهى اين شاهدان براى منفعت خود شهادت مىدهند»!! و دربارهى امايمن اضافه کرد که «او زنى غير عرب است و با فصاحت نمىتواند شهادت بدهد»!! دفاع اميرالمؤمنين عليهالسلام از شاهدان اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: فاطمه عليهاالسلام پارهى تن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله است و هرکس او را اذيت کند پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را اذيت کرده و هرکس او را تکذيب کند پيامبر را تکذيب کرده است. حسن و حسين هم دو پسران پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و دو آقاى جوانان اهل بهشتند و هرکس آنان را تکذيب کند پيامبر را تکذيب کرده است، چرا که اهل بهشت راست گويند. و من آن کسى هستم که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «تو از منى و من از توام، و تو در دنيا و آخرت برادر منى. هر که تو را رد کند مرا رد کرده، و هرکس تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده، و هرکس از تو سرپيچى کند از من سرپيچى کرده است». و امايمن کسى است که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى او به بهشت شهادت داده است و براى اسماء بنت عميس و نسل او دعا کرده است.
اقرار عمر و قبول نکردن شاهدان
عمر گفت: شما همانگونه هستيد که توصيف نموديد ولى شهادت کسى که به نفع خود شهادت مىدهد قبول نمىشود.
جواب نهائى اميرالمؤمنين عليهالسلام دربارهى شاهدان
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: اکنون که ما آنطور هستيم که خودتان مىشناسيد و منکر نيستيد و در عين حال شهادت ما بنفع خودمان پذيرفته نيست و شهادت پيامبر هم قبول نيست پس انا للَّه و انا اليه راجعون! ما وقتى براى خود ادعائى داريم از ما دليل مىخواهيد؟ آيا کسى نيست ما را يارى کند؟ شما بر حکومت خدا و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله حمله آوردهايد و بدون هيچ دليلى و حجتى آن را از خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به خاندان ديگرى بردهايد. به زودى ظالمان خواهند دانست که به کجا بازمىگردند.
نتيجهى محاکمهى اول فدک
سپس اميرالمؤمنين عليهالسلام به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: بازگرد تا خداوند بين ما حکم کند و هم او بهترين حکمکنندگان است.
حضرت زهرا عليهاالسلام به حال غضب برخاست و فرمود: خدايا! اين دو به حق دختر پيامبرت ظلم کردند. خدايا به شدت اينان را مأخوذ فرما.
سپس حضرت زهرا عليهاالسلام محزون و گريان از نزد آنان بيرون آمد.
4.نصرتطلبى حضرت زهرا و اهلبيت در سايه فدک
اقدامى که هيچکس- نه غاصبين و نه مردم- انتظارش را نداشتند اين بود که اميرالمؤمنين و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام دستهجمعى حرکت کنند و بر در خانهى مهاجرين و انصار بيايند و از آنان دربارهى حقوق از دست رفتهى خود کمک بخواهند. اين اقدام معرفى خوبى براى مردم بود که هم خود را بشناسند و هم آيندگان آنان را بشناسند. مردمى که درِ خانهى خود را باز مىکردند و خود را با تنها يادگار پيامبرشان روبرو مىديدند از هر جهت عاجز مىشدند و از نظر اعتقادى و اخلاقى و وجدانى خود را محکوم مىيافتند.
ضربهى مؤثر نصرتطلبى خاندان وحى
واقعاً کار بجائى رسيده باشد که سيدةالنساء عليهاالسلام به همراه جانشين حقيقى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و دو آقاى اهل بهشت به نمايندگى از ذات اقدس الهى و پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله، بر در خانههاى ياران سابق پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيايند و از آنان بخواهند که دين خدا را يارى کنند؟ آيا چه جوابى براى اين منظره آماده کرده بودند؟
اين اقدام از سوى خاندان وحى هم عجيب بود، ولى مسئله بر سر منافع شخصى نبود، بلکه از اين طريق مسئلهى اتمام حجت بر تمام خلق مطرح بود و بايد هر نقطهى مبهمى در اين قضايا رفع مىشد. با اين اقدام بر همگان روشن شد که واقعاً مردم طرفدار غاصب بودند و گرايش اعتقادى اکثريت بدان سو بود. اينک که باطنها آشکار شد حقيقت نيز روشن مىشود و آنچه ناگفتنى است عيان مىگردد.
چگونگى برنامهى کمکخواهى
اميرالمؤمنين عليهالسلام حضرت زهرا عليهاالسلام را به همراه امام حسن و امام حسين عليهماالسلام تا چهل روز، هر روز سوار بر مرکبى مىنمود و به در خانهى مهاجرين و انصار مىبرد. حضرت زهرا عليهاالسلام به آنان مىفرمود: «اى مهاجرين و انصار، خدا را و دختر پيامبرتان را يارى کنيد. شما روزى که با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيعت کرديد بر سر اين بيعت کرديد که از او و فرزندانش حمايت کنيد و از آنها منع کنيد آنچه از خود و فرزندانتان منع مىکنيد. بياييد و به بيعت خود نسبت به پيامبر وفا کنيد». ولى احدى به حضرت جواب مثبت نداد.
برخورد خاص حضرت زهرا عليهاالسلام با معاذ بن جبل
حضرت به معاذ بن جبل يکى از بنيانگذاران سقيفه رسيد و فرمود: اى معاذ بن جبل، من به عنوان کمکخواهى نزد تو آمدهام و تو با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيعت کردى که او و فرزندانش را يارى کنى و آنچه از خود و فرزندانت دفع مىکنى از آنان نيز دفع کنى. اکنون ابوبکر فدک را غصب کرده و نمايندهى مرا از آن اخراج نموده است.
معاذ گفت: ديگرى هم با من هست؟ فرمود: نه، هيچکس به من پاسخ مثبت نداد. معاذ گفت: کمک من به کجا مىرسد؟! حضرت زهرا عليهاالسلام از نزد معاذ بيرون آمد و فرمود: «ديگر با تو سخن نمىگويم تا نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بروم. بخدا قسم کلمهاى با تو حرف نمىزنم تا من و تو نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جمع شويم».
5.احتجاج فاطمه زهرا با ابوبکر و پاره کردن سند فدک توسط عمر
از آنجا که گرفتن سندى مبنى بر بازگرداندن فدک، دليلى بزرگ بر حقانيت فاطمه عليهاالسلام به اقرار خصم بود و مُهر غاصبيت را بر پيشانى آنان مىزد، بايد تلاشى در اين باره صورت مىگرفت، اگر چه در مرحلهى بعد آن سند و مدرک پاره شود و مورد اهانت قرار گيرد، چرا که هر رفتار نامطلوب با نوشتهى غاصب ضربهاى بر پيکر خود اوست.
لذا براى بار سوم حضرت زهرا عليهاالسلام به دستور اميرالمؤمنين عليهالسلام نزد ابوبکر رفت.
استدلال حضرت زهرا عليهاالسلام نزد ابوبکر
اميرالمؤمنين عليهالسلام به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: نزد ابوبکر برو در حالى که تنها باشد، چرا که از عمر زودتر منفعل مىشود. نزد او برو و چنين بگو: ادعاى مقام پدرم و خلافت او را کردهاى و جاى او نشستهاى؟ اگر فدک ملک تو هم بود و من از تو مىخواستم که آن را به من ببخشى بر تو واجب بود آن را به من بدهى.
حضرت زهرا عليهاالسلام نزد ابوبکر آمد و اين مطالب را به او فرمود.
نوشتن سند براى ارجاع فدک
ابوبکر گفت: «راست مىگويى». سپس ورقهاى خواست و بر آن نوشتهاى مبنى بر بازگرداندن فدک نوشت.
حضرت زهرا عليهاالسلام نوشته را برداشت و از نزد ابوبکر بيرون آمد.
محو و پاره کردن سند توسط عمر
عمر به آنحضرت رسيد و گفت: اى دختر محمد، اين نوشتهاى که همراه توست چيست؟ فرمود: نوشتهاى است که ابوبکر براى برگرداندن فدک برايم نوشته است. گفت: آن را به من بده. ولى حضرت ابا کرد و آن را نداد.
در اينجا عمر براى گرفتن کاغذ جسارتى عظيم به حضرت زهرا عليهاالسلام نمود که قلم در اداى آن گريان و زبان از گفتن آن شرمنده است.
به قيمت اهانت به ساحت اقدس بانوى جهان، عمر نوشته را از آن حضرت گرفت و ابتدا با آب دهان نوشتهى آن را محو کرد و سپس آن را پاره نمود.
6.احتجاج اميرالمؤمنين با ابوبکر و عمر در مسجد
در قسمتهاى گذشتهى اين بخش معلوم شد که حضرت زهرا عليهاالسلام به دستور اميرالمؤمنين عليهالسلام براى مطالبهى فدک نزد ابوبکر رفتند و در واقع همهى اين اقدامات از سوى اميرالمؤمنين عليهالسلام بود. گذشته از اقداماتى که به دستور حضرت توسط فاطمه زهرا عليهاالسلام صورت مىگرفت، خود اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز شخصاً دو اقدام مهم انجام دادند: يکى اينکه شخصاً در حضور مردم ابوبکر را به محاکمه کشيدند، و دوم آنکه نامهاى در اين باره به ابوبکر نوشتند.
محاکمهى ابوبکر بدست اميرالمؤمنين عليهالسلام
اميرالمؤمنين عليهالسلام به مسجد آمد و در حضور مهاجرين و انصار که در اطراف ابوبکر نشسته بودند خطاب به ابوبکر فرمود: اى ابوبکر، چرا آنچه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى فاطمه قرار داده بود از او منع نمودى، در حالى که نمايندهى او از چند سال قبل در آن است؟ ابوبکر گفت: اين غنيمت مسلمين است. اگر شاهدان عادلى بياورد به او مىدهيم وگرنه در آن حقى ندارد.
جهل به احکام قضاوت
حضرت فرمود: اى ابوبکر، دربارهى ما حکمى مىنمايى برخلاف آنچه دربارهى مسلمانان حکم مىنمايى؟ گفت: نه! فرمود: اگر در دست مسلمانان چيزى باشد و من دربارهى آن ادعايى نمايم از کدام شاهد مىطلبى؟ ابوبکر گفت: از تو شاهد مىخواهم. فرمود: اگر در دست من چيزى باشد و مسلمين دربارهى آن ادعايى کنند از من شاهد مىخواهى؟! چرا از فاطمه شاهد مىخواهى در حالى که فدک در دست اوست و در زمان حيات پيامبر و بعد از آن مالک آن بوده است؟ چرا از مسلمين شاهد نمىخواهى؟!
ابوبکر ساکت شد، ولى عمر گفت: اين غنيمت مسلمين است و ما با کلام تو نمىتوانيم مقابله کنيم! اگر شاهدان عادلى آوردى وگرنه اين غنيمت مسلمين است و تو و فاطمه در آن حقى نداريد!!
عصمت سند صدق فاطمه عليهاالسلام
اميرالمؤمنين عليهالسلام به ابوبکر فرمود: اى ابوبکر، قرآن را قبول دارى؟ گفت: آرى. فرمود: دربارهى اين آيه به من خبر ده که مىفرمايد: «اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهيراً» آيا اين آيه دربارهى ما نازل شده يا دربارهى غير ما؟ گفت: دربارهى شما. فرمود: اگر دو نفر از مسلمانان بر عليه فاطمه عليهاالسلام به نسبت زشتى شهادت دهند چه مىکنى؟ ابوبکر گفت: بر او حد جارى مىکنم همانطور که بر زنان مسلمين جارى مىکنم. کفر منکر عصمت فاطمه عليهاالسلام
فرمود: در اين صورت نزد خداوند از کافرين خواهى بود. گفت: چرا؟ فرمود: براى آنکه تو شهادت خداوند را بر طهارت او رد کردهاى و شهادت مردم را بر عليه او قبول کردهاى. خداوند عزوجل به پاکى فاطمه گواهى داده است. اگر تو شهادت خداوند را رد کنى و شهادت ديگرى را بپذيرى نزد خداوند از کافرين هستى. همچنين حکم خدا و رسول را رد کردهاى که فدک را براى فاطمه قرار دادند و او در زمان حيات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آن را تصرف کرد. تو سخن خدا و رسول را رد کردى و گفتهى يک عرب بيابانى که برپاى خود بول مىکرد پذيرفتى و فدک را از او گرفتى و گمان کردى که غنيمت مسلمين است. همانطور که سخنِ ديگرِ پيامبر را رد کردى که فرمود: «ادعاکننده بايد شاهد بياورد و براى مدعى عليه قسم کافى است». تو از مدعى عليه شاهد مىخواهى!
نتيجهى احتجاج اميرالمؤمنين عليهالسلام در اينجا مردم به خشم آمدند و متوجه ظلم ابوبکر و عمر شدند و به يکديگر نگاه کردند و گفتند: بخدا قسم على راست مىگويد.اميرالمؤمنين عليهالسلام هم به خانه بازگشت.
7.خطابه مفصل حضرت زهرا در مسجد
خطابهى مفصل حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد
برنامهى دقيق اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام مراحل خود را بخوبى طى مىکرد و نتايج لازم را مىداد. سه بار احتجاج حضرت زهرا عليهاالسلام و يکبار احتجاج اميرالمؤمنين عليهالسلام به ضميمهى يارى نکردن مردم، ابوبکر را بر تصميم نهايى خود قاطع کرد، و چنين وانمود کرد که مسئلهى فدک تمام شده است، و کارى که تصميم آن را داشتيم به صورت رسمى انجام داديم.
خطابهى فاطمه عليهاالسلام ضربهى سهمگين بر پيکر غصب
در اينجا ضربهاى سهمگين لازم بود تا هم بر پيکر غاصبين و هم مردمى که مؤيد آنان بودند وارد شود و در مجلس عمومى به محاکمهى سيدةالنساء درآيند و هر سخنى هست علنى گفته شود، تا اگر فدک را هم بازپس ندهند حقايق روشن شود.
اين مرحله بصورتى اجرا شد که نه مردم و نه غاصبين هرگز احتمال آن را هم نمىدادند و در حقيقت در مقابل برنامهى انجام شده قرار گرفتند.
ترسيمى از کيفيت ورود حضرت زهرا عليهاالسلام به مسجد
در شرايطى که ابوبکر و عمر به همراه مهاجرين و انصار، مجلس مهمى در مسجد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله تشکيل داده بودند و مشغول قدرت نمايى در مقابل خانهى فاطمه عليهاالسلام بودند که در فاصلهى چند قدمى بود، ناگهان درِ خانهى فاطمه عليهاالسلام باز شد و بانوى با عظمت اسلام در حالى که عدهاى از زنان گرداگرد آن حضرت بودند وارد مسجد شده بسوى جمعيت پيش آمدند.
منظره جداً عجيب بود و مردم همه اختيار از کف داده بودند و فقط اين را فهميدند که راه باز کنند تا ببينند چه پيش مىآيد.
دختر پيامبر سر مبارک را با پوشش کامل پوشانيده بود و لباس سراسرى از روى لباسها پوشيده بود. از شدت غم و ناراحتىِ جسمى، قامت حضرت راست نبود و لباس حضرت به زمين کشيده مىشد و گاهى لباس زير پاى حضرت مىرفت. راه رفتن فاطمه عليهاالسلام همه را به ياد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مىانداخت که شباهتى تمام به حرکت آن حضرت داشت.
اولين اقدامى که شايد تا آن روز سابقه نداشت آن بود که فوراً بين زنان و مردان پردهاى زده شد، و حضرت با زنان همراه در آنسوى پرده قرار گرفتند و روى زمين نشستند.
تأثير عجيب آه فاطمه عليهاالسلام در مردم
مردم از ديدن اين مناظر به شدت منقلب شدند و منتظر جرقهاى بودند که اين انقلاب درونى را ظهور دهد.
ناگهان صداى فاطمه عليهاالسلام را شنيدند که آهى جانسوز کشيد که با همان آه همهى مردم به گريه درآمدند و مجلس برخود لرزيد و همه منقلب شدند.
شدت گريه بقدرى بود که حضرت مدتى طولانى صبر کرد تا مردم ساکت شدند و هيجانشان آرام گرفت. حضرت خواست سخنان خود را آغاز کند که با شنيدن چند کلمه بار ديگر مردم به گريه درآمدند، و حضرت آنقدر صبر کرد تا مردم کاملاً آرام شدند و حضرت سخنان خود را آغاز کرد.
محاکمهى ناخواستهى غاصبين
مردم سرا پا گوش بودند و نفسها در سينهها حبس شده بود. فاطمه زهرا عليهاالسلام يک تنه همه را به محاکمه مىکشيد و همه خود را مجرم مىدانستند، و گريهها براى شرمى بود که از جرم و جنايت خود داشتند. دادگاه اجتماع کار خود را آغاز کرده بود و غاصب و همدستانش در فکر بودند که براى برهم ريختن آن يا تخريب نتيجهى آن از کجا آغاز کنند و به کجا ختم کنند، ولى ترس از تصميمگيريهاى شتابزدهى خود داشتند.
محکوميت غاصبين و مردم به حکم فاطمه عليهاالسلام
برنامه طورى تنظيم شده بود که هيچکس را از آنچه قاضى مىخواست فرارى نبود. اين مردم و آن غاصب که هرگز با دعوت حضور نمىيافتند اکنون با پاى خود حضور يافته بودند. اگر مهر سکوت بر لب مىزدند خود را محکوم مىديدند چرا که فاطمه عليهاالسلام سخن خود را مىگفت، و اگر سخن مىگفتند حرفى براى گفتن نداشتند و بيش از پيش باطن بىمحتواى عملشان معلوم مىشد و آنچه مردم خبر نداشتند برملا مىگشت.
مردم نيز که خود را محکوم حکم فاطمه عليهاالسلام مىديدند اين ضرر و خسارت را به پاى ابوبکر و عمر مىگذاشتند و با نگاههاى پرمعنى آنان را زير نظر داشتند. سخنان فاطمه عليهاالسلام هم آنقدر بالا و متين بود که مردم در مواردى حتى از فهم معانى آن عاجز بودند. سخنانى که اينک پس از چهارده قرن شرحها و تفسيرهاى مفصل بر آن نوشته شده است.
برداشتى از خطابهى حضرت زهرا عليهاالسلام
متن کامل خطابهى حضرت زهرا عليهاالسلام در بخش هفتم اين کتاب و ترجمهى فارسى آن در بخش هشتم خواهد آمد و در بخش پنجم خلاصهاى از آن تقديم خواهد شد. در اينجا نيز برداشتى از آن تقديم مىشود:
حضرت پس از حمد و ثناى الهى و اقرار به وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و بيان حکمتهايى از خلقت و تکليف بشر و ارسال انبيا عليهمالسلام و خصوص نبوت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، متذکر سوابق مردم با قرآن و اهلبيت عليهمالسلام شدند. از يک سو سابقهى مردم در کمک به دين خدا و از سوى ديگر وظيفهى خطيرى که نسبت به آيندگان بر عهده دارند را متذکر شدند. همچنين عظمت قرآن و اهلبيت عليهمالسلام و ارتباط آن دو با يکديگر را بيان کردند و سپس شمهاى از حکمت شرايع الهى را ذکر نمودند.
معرفى خود براى آيندهى تاريخ
پس از آن خود را معرفى کردند تا اهل مجلس و آيندهى تاريخ بدانند چه مقام معظمى با مردم سخن گفته است. بعد از آن، سوابق و زحمات طاقتفرسا و فداکارانهى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليهالسلام در پروردن نهال اسلام را ذکر کردند.
در اينجا سخن را به مطلب مورد نظر نزديک کردند و ارتداد مردم پس از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و ناديده گرفتن گذشتهها را يادآور شدند. سپس اين نکته را مطرح کردند که فقط به بىتوجهى نسبت به دين اکتفا نمىکنند بلکه آتش فتنهها را هم بر عليه دين خدا و اهلبيت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شعلهور مىنمايند.
غصب فدک آتشى برانگيخته
سپس مسئلهى ارث را مطرح کردند و فرمودند: از نمونه آتشهاى برانگيختهى شما مسئلهى فدک است. در اين قسمت از سخن آياتى از قرآن که دربارهى ارث و بخصوص ارث انبيا عليهمالسلام بود مطرح کردند، و مسائلى که بطور خصوصى با ابوبکر و عمر مطرح کرده بودند اين بار در حضور مردم و بطور مفصلتر و علنى بيان کردند.
سپس خطاب به قبر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از غاصبين و مردمى که مؤيد آنان بودند شکايت بردند و اين شِکوه را در قالب اشعارى بيان کردند.
تعجب از سستى مردم
سپس خطاب را متوجه انصار نمودند و با يادآورى گذشتهى آنان در اطاعت از اوامر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و يارى دين خدا، تعجب خود را از بىتوجهى آنان نسبت به احقاق حق دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيان کردند که حتى پس از دادخواهى و فرياد کمکطلبى کسى اعتنا نمىکند!
ذکر حديث جعلى توسط ابوبکر و جواب آن
ابوبکر از فرصت استفاده کرد و در سخنانى کوتاه حديث جعلى خود را مبنى بر ارث نبردن از انبيا مطرح کرد و اشاره کرد که من غصب فدک را با مشورت و توافق مسلمين انجام دادهام. حضرت زهرا عليهاالسلام ضمن اينکه ساحت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را از مخالفت قرآن منزه دانستند، آيات صريح ارث انبيا صلى اللَّه عليه و آله را مطرح کردند و ثابت کردند که هيچ استثنايى در مسئلهى ارث براى هيچکس وجود ندارد.
تمسک به اجماع مسلمين و جواب آن
اين بار ابوبکر اقرار کرد که از جواب عاجزم و فقط مسلمين را بين خود و تو قرار مىدهم که من در واقع دستور آنان را اجرا کردهام.
حضرت زهرا عليهاالسلام خطاب را متوجه مسلمين نمودند و بشدت آنان را که به سوى سخن باطل روى آوردهاند مورد مؤاخذه قرار دادند و آنان را به عذاب بشارت دادند و اشاره کردند که اگر مردم هم به آن راضى نباشند خدا راضى است. بعد تصريح کردند که اين تصميم شما را خوب مىدانم، ولى خواستم اتمام حجت کنم و مردم واقعيت را بدانند و روز قيامت براى حساب آماده باشند.
غدير حجت نهايى اميرالمؤمنين عليهالسلام
در اينجا سخنان حضرت پايان يافت و در راه بازگشت به خانه رافع بن رفاعه به عنوان يک سخن به ظاهر زيبا که در اذهان عمومى مؤثر بود تقصير را بر عهدهى اميرالمؤمنين عليهالسلام قرار داد که چرا آنحضرت قبلاً ما را آگاه نکرد تا در خلافت با ديگرى بيعت نکنيم و کار به اينجا نرسد!!! حضرت با غضب به او فرمود: پس از واقعهى غدير براى احدى عذرى باقى نمانده است.
اعتراض امسلمه
سپس امسلمه سر از حجرهاش بيرون کرد و خطاب به مردمى که خطابهى حضرت زهرا عليهاالسلام را بدون نتيجهى خاصى به پايان برده بودند مطالبى توبيخآميز گفت که ملخص آن چنين است:
آيا با مثل فاطمه اينگونه برخورد مىشود؟ آيا شما آمدهايد به فاطمه عليهاالسلام حکم دينش را ياد دهيد؟ آيا مثل فاطمه عليهاالسلام آنچه حقش نباشد طلب مىکند؟ عنايت خاص پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نسبت به او را فراموش کردهايد؟
نتايج فکرى خطابهى فاطمه عليهاالسلام
بدين صورت مجلس بدون خواست غاصبين فدک تشکيل شد و کاملاً غافلگير شدند و آنچه حاضر به گفتنش نبودند بر زبان خود جارى کردند و همهى مردم حقايق را فهميدند و همانگونه ثبت شد تا آيندگان هم بدانند و حق زهرا عليهاالسلام و حقکشى دشمنش بر جهانيان معلوم باشد.
8.سخنان حضرت زهرا براى زنان مهاجر و انصار
سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام براى زنان عيادتکننده اولين اثر خطابهى حضرت زهرا عليهاالسلام آن بود که زنان مهاجر و انصار از اين مدتى که هيچ يادى از يادگار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نکرده بودند به عيادت حضرت آمدند و گفتند: اى دختر پيامبر، حالتان چگونه است؟ حضرت فرمود: از دنيايى که با شما باشم متنفرم و آن را رها کردهام، و نسبت به مردان شما غضبناکم. ننگ بر کُند شدن شمشير و تزلزل فکر!!
واى بر آنان! خلافت را از کوههاى بلند رسالت به کجا کشاندند؟ از ابوالحسن (على عليهالسلام) چه چيزى را نمىپسنديدند؟ جز صلابت شمشيرش و بىپروائى او از مرگ و شدت حملهها و برخوردهاى عبرتآموز او در جنگ، و از تبحر او در کتاب خداوند و غضب او در امر الهى. به خدا سوگند، اگر مهارى را که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آن را به او (على عليهالسلام) سپرده بود در دست او باقى مىگذاردند به بهترين وجهى آن را اداره مىکرد و اگر خلافت را به او مىسپردند برکات آسمان و زمين بر آنان گشوده مىشد.
به کدام سو روى آوردند؟! و بر ضد کدامين ذريهاى اقدام کردند و بر آنان چيره شدند؟! بينىشان بر خاک ماليده باد و پشيمان شوند قومى که گمان مىکنند کار درستى انجام مىدهند. قسم به لايزالى خداوند، هماکنون فتنه باردار شده است، و پس زمان کوتاهى ثمرهاش ظاهر مىگردد و از آن کاسهاى لبريز از خون تازه و سم تلخ کشنده مىدوشيد. آنگاه است که آيندگان از نتيجهى آنچه پيشينيان پايه گذاردهاند آگاه مىشوند.
سويد بن غفله مىگويد: زنان عيادتکننده فرمايشات حضرت زهرا عليهاالسلام را براى مردان خود بازگو کردند. پيرو آن عدهاى از بزرگان مهاجرين و انصار به عنوان عذرخواهى نزد حضرت آمده گفتند: اى سيدةالنساء، اگر ابوالحسن (على عليهالسلام) اين مسئله را قبل از آنکه پيمانى ببنديم بما يادآور مىشد سراغ ديگرى نمىرفتيم. حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: از من دور شويد (بس کنيد)، که با بهانههاى بيهودهتان عذر شما پذيرفته نيست و با کوتاهىهاى شما جاى هيچ سخنى باقى نمانده است!
9.نامه اميرالمؤمنين به ابوبکر درباره غصب فدک
اسناد تاريخى به گونههاى مختلف باقى مىمانند و پرده از جوانب مبهم ماجراها برمىدارند. يکى از اين جلوهها نامههاى بزرگان ملل است که در هر قومى از احترام خاصى برخوردار است. در اوج ماجراى فدک، و در حالى که غاصبين مشغول قدرتنمايى بودند، اميرالمؤمنين عليهالسلام نامهاى با مضامين عالى براى ابوبکر نوشت که شايد او از درک بعضى جملات آن عاجز بود.
اين نامه را حضرت هنگامى نوشت که ابوبکر پس از تثبيت غصب فدک بر فراز منبر رفت و با اظهار قدرت سخنان ناروايى نسبت به مقام شامخ ولايت بر زبان راند.
حضرت مطالبى در نامه نوشته بودند که ابوبکر از کيفيت خطاب حضرت در تعجب فروماند، و در برخورد خود تجديد نظر کرد.
عين نامهى حضرت چنين است:
بىانصافى مردم با اهلبيت عليهمالسلام
امواج متلاطم فتنهها را با کشتىهاى نجات پيمودند. ولى تاج افتخار صاحبان عظمت را با اجتماع اهل مکر و غدر پائين آوردند، و از نور مرکز انوار استفاده بردند ولى ميراث پاکان ابرار را براى خود قسمت کردند و با غصب بخشودهى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله (يعنى فدک) سنگينىِ وزر و وبال آن را بر خود خريدند.
اگر اجازه داده شود سرهاى شما را... شما را مىبينم که با کوردلى در حرکتيد همانطور که شتر (با چشم بسته) دور آسياب مىگردد. بخدا قسم، اگر به من اجازه داده شود دربارهى آنچه بدان علم نداريد، سرهاى شما را با شمشيرهاى برندهى آهنين مانند دانهى چيده از تنتان دور مىکنم و جمجمههاى شجاعانتان را آنطور از جا مىکنم که گوشهى چشمانتان را (از شدت گريه) مجروح کنم و شما را به وحشت بيندازم.
تا آنجا که مرا مىشناسيد هلاککنندهى لشگرها و نابودکنندهى جنگجويان و از بين برندهى بزرگانتان و خاموشکنندهى غائلههاتان و قاتل شجاعانتان بودهام، در زمانهايى که شما در خانههايتان نشسته بوديد.
من همان رفيق ديروز شما هستم. قسم به جان پدرم، نخواستيد خلافت و نبوت در ما باشد چرا که کينههاى بدر و خونهاى اُحد را به ياد مىآوريد!
سکوت و سخن على عليهالسلام
اگر بگويم که خداوند دربارهى شما چه مقدر کرده استخوان سينههايتان همچون دندانههاى چرخ آسياب به تنتان فرومىرود. اگر سخن بگويم مىگوئيد: «حسد مىورزد»، و اگر ساکت بمانم مىگوئيد: «فرزند ابىطالب از مرگ مىهراسد». هيهات، هيهات که چنين باشم. اکنون به من چنين گفته مىشود، در حالى که من مرگ ميراننده هستم.
منم که در شب آرام که مردم در خواب بودند در درياى مرگ شناور بودم. منم حامل شمشير سنگين و دو نيزهى بلند، و شکنندهى پرچمها در جوش و خروش جنگها. منم آنکه زنگار ناراحتىها را از روى بهترين خلايق (يعنى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله) مىزدود. مادر به عزايتان بنشيند! بدانيد که پسر ابوطالب نسبت به مرگ از فرزند به سينهى مادرش مأنوستر است.
اگر حقيقت و باطن مردم بيان شود
اگر آنچه خداوند در کتابش دربارهى شما نازل کرده ظاهر کنم همچون طنابى که در چاهى عميق لرزان باشد مضطرب مىشويد و از خانههايتان پا به فرار مىگذاريد و سرگردان مىشويد! ولى من آنچه در سينه دارم تحمل مىکنم تا خداوند را با دستى بريده از لذات شما و خالى از ساخته و پرداختههاى شما ملاقات کنم.
مثل دنياى شما نزد من همچون ابرى است که بالا و بالاتر مىرود و غليظ مىشود و استقرار مىيابد، ولى دوباره از هم مىپاشد و آسمان صاف پيدا مىشود.
آرام باشيد، به زودى گرد و غبار مىنشيند و ثمرهى کار خود را تلخ مىيابيد و يا ثمرهى کاشتهى دست خود را ميوهاى کشنده و سمى قاتل خواهيد يافت.
خداوند براى قضاوت ما و پيامبر به عنوان خصم شما و قيامت براى محل مخاصمه کافى است. خداوند هم در قيامت غير شما را از رحمتش دور نمىکند و جز شما را هلاک نمىنمايد. والسلام على من اتبع الهدى.
عکسالعمل ابوبکر در مقابل نامهى اميرالمؤمنين عليهالسلام
وقتى ابوبکر نامه را خواند وحشت و رعب شديدى او را گرفت و گفت: عجيب است! چه جرأتى نسبت به من دارد که ديگرى ندارد؟!
10.آخرين سخنان حضرت زهرا در رابطه با فدک
اينک فاطمه عليهاالسلام فدک را رها کرده و ديگر سخنى از آن نمىگويد. يکى از زنان به عنوان عيادت نزد حضرت آمد، ولى از نظر گرايش به سمت دشمن متمايل بود. حضرت به عنوان آخرين سخنى که دربارهى فدک بر زبان آورده به او چنين فرمود:
آنگاه که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفت ابوبکر و عمر با جرأت تمام فدک را گرفتند. آه که چه ملک (بابرکتى) بود! فدک اعطايى پروردگار بلند مرتبه به پيامبر مناجاتکنندهى با خدا و وفادار بود که آن را براى قوت فرزندان از نسل او و خودم به من بخشيده بود. اين مطلب را خدا مىدانست و امين او شاهد بود. اکنون اگر قوت زندگى را از من به زور گرفتند و لقمهى مختصر را هم از من مانع شدند، من صبر بر اين ظلم را باعث تقرب به درگاه الهى در روز قيامت مىدانم، و خورندگان آن به ظلم، آن را شعلهورکنندهى حميم در شعلههاى جهنم خواهند يافت.
اين مجموعه، اقدامات دقيقى بود که پس از غصب فدک انجام گرفت. برنامهى آن از مقام عصمت داده شد و مجرى آن هم خود اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام بودند.
اين خط سيرى که به ثمر رسيد نتيجهاش براى آيندههاى بلندمدت تشيع باقى ماند که تا هميشه کلامش سکهى تمام عيار است چرا که کلام على و فاطمه عليهماالسلام است، و به همين جهت دشمن عاجزتر از آن است که با تلاشهاى مذبوحانهى خود بخواهد از غاصب فدک دفاع کند و يا باطلى که خود از به ميان آوردنش پشيمان شده دوباره احيا کند. کلام فاطمه و على عليهماالسلام نور است و سخن دشمن ظلمت و تاريکى، و پيداست که ظلمت در مقابل نور محوشدنى است.
+ اسرار غصب فدک
1.مقابله با مقام عصمت
پايهى دين بر عصمت انبياء و اوصياء عليهمالسلام است، چرا که اين پيامآوران الهى اگر خطاى عمدى يا سهوى داشته باشند اطمينان بکلى سلب مىشود و مردم به آنچه بعنوان دين پذيرفتهاند اطمينان نمىيابند. حکومتى که غاصبانه تشکيل شده بود قبل از همه بايد اين شرط را حذف مىکرد تا براحتى هوسرانىهايش را مطرح کند. اين بود که از چند راه به مقابله آن آمد: 1. با هتک حريم عصمت، و اهانت و جسارت نسبت به مقام با عظمتى که هيچ خطايى به او نمىتوان نسبت داد، در صدد شکستن آن برآمد. اين که فدک را از فاطمه عليهاالسلام مىگيرند بدان معنى است که تصرف او بجا نيست. اينکه در ميان مردم با او به احتجاج برمىخيزند براى شکستن عظمت او است. اينکه در ميان کوچه با جسارتهاى جانسوز سند فدک را از دست او مىگيرند و پاره مىکنند هدفى جز اهانت به عصمت ندارد.
2. با رد سخن مقامى که آيهى تطهير و عصمت دربارهاش نازل شده رسماً اعلام کرد که مصداق آيهى تطهير با ديگران يکى است و خصوصيتى در قبول کلامش نيست و لذا از او شاهد مىخواهد.
3. در مقام مخاصمه تا آنجا تجاوز مىکند که اگر کسى بر عليه مقام عصمت شهادت دهد قبول مىکند و قائل مىشود که بايد بر او حد جارى کرد!!؟
4. با رد شهادت اميرالمؤمنين عليهالسلام بار ديگر کلام معصوم را رد مىکند.
دشمن با اين طريق خود را معرفى کرد وگرنه مقام عصمت در عظمت خود باقى بوده و هست و تا روز قيامت سفيران پروردگار فقط معصومين عليهمالسلام هستند و بس، و غاصبين براى وارد کردن خود به صحنه، سعى در بيرون کردن مقام عصمت داشتند. البته راه همچنان باز است و آنان که امام معصوم نمىخواهند و به امام خطاکار قانعاند دنبالهرو همانانند، ولى آنان که در پى بدست آوردن اوامر خدا و در نتيجه تحصيل رضاى الهى هستند نمىتوانند سخن غير معصوم را بپذيرند مگر آن که از سخن معصوم گرفته شده باشد.
2.مقابله با احترام و محبتهاى خاص به اهلبيت
با توجه به سفارشات اکيد قرآن و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بر مراعات احترام اهلبيت عليهمالسلام و نيز لزوم محبت داشتن نسبت به آنان، که کشش باطنى به سوى آنان در پاکان عالم است، دشمنان اهلبيت عليهمالسلام از اين مسئله رنج مىبردند و در کم رنگ کردن آن نهايت تلاش خود را مىنمودند که در ماجراى غصب فدک به چند صورت جلوه کرد:
1. از اينکه به احترام اهلبيت عليهمالسلام خداوند حق خاصى را به آنان داده باشد ابا داشتند. آنها با بخشودهى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به دليل اينکه بعنوان ذوىالقربى به حضرت زهرا عليهاالسلام داده شده بود مخالفت داشتند، و به هيچ عنوان نمىخواستند مسئله به صورت عظمت اهلبيت عليهمالسلام مطرح شود و منظور پاک کردن گوشهاى از اين عظمت بود که در اختصاص فدک به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سپس به دختر او جلوه مىکرد.
2. مسئلهى رضا و غضب اهلبيت عليهمالسلام و مساوى بودن آن با رضاى پروردگار از اصولى بود که بطور جدى به مبارزه با آن برخاسته بودند. همچنين اذيت فاطمه عليهاالسلام که بعنوان اذيت خدا و رسول مطرح بود در ليست برنامههاى آنان بود.
اقدام به غصب فدک از يک سو، ايجاد نارضايتى و غضب فاطمه عليهاالسلام بود و از سوى ديگر آزار دادن آن بانوى بزرگ، و اين هدفى بود که غاصبين با يک برنامه به هر دوى آنها دست مىيافتند. عمر در سخنانش بارها اين مطلب را مطرح کرده که ناراحت شدن يک زن مسئلهى مهمى نيست تا روى آن حساب شود! آنان مىخواستند نشان دهند که عمداً اقدام به اذيت فاطمه عليهاالسلام نمودند و او را به غضب درآوردند. ولى ثمرهى کارشان با برنامههاى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام خنثى شد و طورى شد که علناً به معذرتخواهى آمدند.
3. مودت و محبت نسبت به آل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در دين اسلام موضوعيت تمام دارد بطورى که هيچ عملى بدون آن مورد قبول نيست. اصحاب صحيفه و سقيفه در صدد الغاى اين شرط از اسلام و رواج اسلام بىولايت و محبت اهلبيت عليهمالسلام بودند. يکى از مواردى که اين هدف به ظهور رسيد مسئلهى فدک بود. پيداست که اگر مردمى محبت اهلبيت پيامبر خود را داشته باشند نه تنها اموال او را نمىگيرند بلکه اموال خود را هم در اختيار او قرار مىدهند.
بقول اميرالمؤمنين عليهالسلام، در زير آسمان فقط يک سرمايه از آنِ زهرا عليهاالسلام بود و آن هم فدک. تمام چشمها به همين ملک فاطمه عليهاالسلام دوخته شد. گويا به يادشان نمىآمد که جا دارد از اموال خود تقديم آنحضرت نمايند و محبت خود را اظهار کنند. اولين معناى غصب فدک بىمحبتى نسبت به خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود، و اين همان بود که غاصبين دقيقاً در پى آن بودند.
3.زير پا گذاردن مبانى دينى
ناديده گرفتن فرامين الهى اولين پايه براى بدعتگزار است، چون کسى که مىخواهد طبق هوى و هوس خود عمل کند ابتدا بايد از قيد اطاعت خداوند بيرون آيد تا بتواند آنگونه که دلش مىخواهد عمل نمايد.
غاصبين فدک چند فرمان الهى را با اين کار خود زير پا گذاشتند و اين اوامر الهى در آيات قرآن و اعمال و گفتار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جلوهگر بود.
آنان با غصب فدک آيهى «آتِ ذا القربى حقه»، و آيهى «انما يريد اللَّه ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيراً»، و آيهى «يوصيکم اللَّه فى اولادکم للذکر مثل حظ الانثيين»، و آيهى «و ورث سليمان داود» و چند آيهى ديگر مربوط به ارث را زير پا گذاشتند.
فدک به دستور خاص الهى به فاطمه عليهاالسلام داده شده بود و آنان با گرفتن آن در واقع دستور الهى را نقض کردند. آيهى تطهير شهادت الهى بود که فاطمه عليهاالسلام هر سخنى بگويد راست مىگويد، ولى آنان با شاهد خواستن از فاطمه عليهاالسلام رسماً گواهى خداوند را ناديده گرفتند. خداوند آيات ارث را براى همهى مردم نازل کرده است و اينان فاطمه عليهاالسلام را بدون هيچ مدرکى از آن مستثنى دانستند و در واقع تصرف و تحريف در کلام خدا نمودند. خداوند تصريح مىکرد که انبياء ارث مىبرند و اينان در مقابل خداوند مىگفتند انبياء ارث نمىبرند.
از سوى ديگر عمل و گفتار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بعنوان مقام عظماى عصمت حاکى از فرمان خداوند است.
اگر هيچ آيهاى هم دربارهى فدک نبود، همين عمل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله که رسماً فدک را به فاطمه عليهاالسلام بخشيد و در حضور مردم اين کار را انجام داد که همه دانستند و سند آن را هم تنظيم کرد و نوشت و شاهد هم بر آن گرفت، براى حرمت مخالفت با آن کافى بود.
گويى اعطاى فدک را يک انسان عادى انجام داده است که به همين آسانى آن را غصب کردند و به ارائهى سند و شاهد هم اعتنايى نکردند!
در کنار همهى اينها دستورات ديگر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از قبيل آنکه «البينة على المدعى واليمين على من انکر» زير پا مىرفت. اينان قانون معروف اسلام را مىدانستند و رسماً با آن مخالفت مىکردند و بجاى آنکه از مدعى شاهد بخواهند از مدعى عليه شاهد مىخواستند.
آرى هدف، نشان دادن بىاعتنايى به عمل پيامبرى بود که کار او مظهر ارادهى پروردگار است، «ولاينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى»، و در واقع مىخواستند نشان دهند که به مقام وحى اعتنايى ندارند. البته عظمت قرآن و مقام وحى جايى نرفت ولى غاصبين خوب معرفى شدند و اهداف آنان خوب تبيين گرديد.
4.پيشگيرى از اجراى قوانين بعدى اسلام
نکتهى بسيار حساسى که غاصبين اظهار نمىکردند ولى بعنوان يک مسئلهى مهم در دل داشتند اين بود که هنوز بسيارى از قوانين اسلام تبيين نشده بود و مقامى متصل به وحى لازم بود تا آنها را بيان کند.
پيدا بود که امثال ابوبکر و عمر نه قادر بر چنين کارى هستند و نه مردم آنان را بدين عنوان مىپذيرند. چشمها همه به اهلبيت عليهمالسلام دوخته شده بود که بقيهى احکام الهى را چگونه بيان مىکنند، و غاصبين در صدد انحلال اين مسئله بودند.
آنها خوب مىدانستند که اگر امروز بيانات اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام را دربارهى فدک بپذيرند فردا هم بايد منتظر بيان احکام ديگرى از اسلام باشند. اين هم باعث توجه مردم به خانهى وحى بود و هم مانع بدعتها.
لذا با کمال صراحت، پس از شنيدن آن همه استدلالهاى قرآنى و استناد به قوانين وضع شده از سوى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله که هم اميرالمؤمنين عليهالسلام و هم فاطمه عليهاالسلام بيان کردند، رسماً آن را زير پا گذاردند تا نوبت فرداهايى نرسد که بايد به سخنان ايشان گوش فرادهند!
حضرت خديجه عليهاالسلام درس خوبى از خود به يادگار گذاشته بود که درخت نو پاى اسلام را با ثروت انبوه خود پروريد و از ضربههاى بىامان دشمن نجات داد تا جايى که خود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به اين مطلب تصريح فرمود: «اسلام به شمشير على عليهالسلام و اموال خديجه پا گرفت».
اکنون نوبت فاطمه عليهاالسلام بود که با ثروتى که در اختيار داشت درخت نوپاى ولايت را از ضربههاى سهمگين دشمن نجات دهد. با توجه به فقر شديد مردم در اول اسلام و اينکه فدک ثروتى نسبتاً مهم بحساب مىآمد، غاصبين وحشت شديدى از اين اموال داشتند که هم تقسيم آن بين فقرا توسط فاطمه عليهاالسلام اثرات نامطلوبى بر کار آنان مىگذاشت و هم مىترسيدند
اميرالمؤمنين عليهالسلام آنرا در راه هدف خود صرف کند و بر عليه آنان اقداماتى نمايد. لذا خود ابوبکر به اين مطلب تصريح کرده که ما با گرفتن بنيهى مالى از خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از اين جهات خيال خود را آسوده مىکنيم
6.نشان دادن قدرت بدعت و قانونگذارى توسط غاصبين
يکى از اهداف غاصبين آن بود که در اعلا درجهى جهل به احکام الهى و قوانين اجتماعى مىخواستند خود را بعنوان قانونگذارانى که در قبض و بسط امور يد دارند جلوه دهند. آنها هم براى بدعتهاى آيندهى خود نياز به چنين خودنمايى داشتند و هم براى مسائلى که هر ساعت براى اسلام پيش مىآمد و بالاخره بايد جوابى براى آن آماده مىکردند. و پيداست که قانون از قداست خاصى برخوردار است و بايد نمود کار را طورى پيش بياورند که ظاهر دينى آن حفظ شود.
غصب فدک را با همين نقشه آغاز کردند، و پس از جعل حديث «ان اللَّه ابى ان يجمع النبوة والخلافة فى اهل بيت واحد» که ايامى پيش دست به جعل آن زده بودند، اکنون اقدام به دومين جعل در اسلام نمودند و حديثى تحت عنوان «النبى لايورّث» آماده کردند که اين اقدام ضد دينى خود را دينى جلوه دهند، و از قداست نام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله استفاده کنند. با عنوان حديث آنحضرت به جنگ دين بيايند و عملاً ثابت کنند که قادر به چنين کارى هستند.
از سوى ديگر بعنوان اينکه مىخواهيم درآمد فدک را در راه جهاد با مرتدين به مصرف برسانيم و با آن اسلحه بخريم و لشکر مسلمين را نظام بدهيم ظاهر جالبى به کار خود دادند. لابد تاريخ فراموش کرده است که با همين اموال خالد بن وليد را سراغ قبيلهاى فرستادند که بخاطر استقامت بر خلافت اميرالمؤمنين عليهالسلام و نپذيرفتن حکومت غاصبين مورد حمله قرار گرفتند و مالک بن نويره بدست آنان کشته شد و خالد در همان شب با همسر او زنا کرد!!
همچنين با شاهد خواستن از فاطمه عليهاالسلام چنين وانمود کردند که در مسئلهاى که اموال مسلمين مطرح است حتى از فاطمه عليهاالسلام شاهد مىخواهند و گويى اين اندازه پايبند به احکام دين هستند!
از جهتى ديگر اجماع مسلمين را مطرح کردند و اينکه غصب فدک هر اندازه خلاف و ضد دين باشد مردم طرفدار آن هستند و ما بخاطر مردم اين کار را مىکنيم و الا خود چنان تمايلى به آن نداريم. با اين کار رنگ تقدس ديگرى به کار خود دادند و بعنوان يکى از پايههاى قانونگذارى خود آن را مستحکم نمودند.
اينها همه بعنوان قدرتنمايى بود تا نشان دهند با سابقهى جهل مطلقى که دارند اخيراً قادر به بدعتگزارى هستند و گويا چيزهايى از دين فهميدهاند و کمکم مشغول تکميل مراحل آن هستند. البته اسلام يک روز و دو روز نبود که اين جهل ظاهر نشود و اين مقدس نمايى برهم نريزد. در طول خلافت غاصبانه هر روز سؤالهاى دينى تازهاى پيش مىآمد و مسائل تازهاى مطرح مىشد که ناآگاهى غاصبين نسبت به احکام دين روز بروز روشنتر مىگشت و آنچه درصددش بودند به طور معکوس ظهور مىکرد.
7.تحريک مردم در مخالفت با اهلبيت
غاصبين با توجه به خونهاى ريخته شده در بدر و اُحد که اميرالمؤمنين عليهالسلام شجاع آن ميدانها بود و همين مردم پدران و فاميل خود را به شمشير على عليهالسلام از دست داده بودند، توانستند نظر مردم را بر ضد آن حضرت تحريک کنند، و آنان را نسبت به هرچه به نفع آنحضرت تمام مىشود مخالف نمايند.
از سوى ديگر اخلاق جاهلى که هنوز آثار آن در مردم باقى بود و گاهى سر از تعصبات بيجا و گاهى از فرهنگ پايين مردم درمىآورد، وسيلهى خوبى براى تحريک عواطف و ضماير مردم بود. اينکه حقى به خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اختصاص داشته باشد مسئلهاى بود که خيلى راحت مىشد مردم را بر ضد آن تحريک کرد. اينکه ثروت بزرگى در اختيار فاطمه عليهاالسلام باشد مطلبى بود که خوب مىشد از آن استفادهى منفى برد. اينکه فدک مايهى عظمت على و فاطمه عليهماالسلام باشد نقطهاى بود که به راحتى مىشد آن را به رخ مردم کشيد.
اين مجموعه را غاصبين بخوبى درک مىکردند و از آن براى جمع مردم بر ضد خاندان رسالت استفاده مىکردند و انصافاً نتايج خوبى هم مىگرفتند. آنگاه که ابوبکر از استدلال در مقابل مقام ولايت کبرى عاجز مىشد فوراً مسائل را بر عهدهى مردم مىگذاشت و مىگفت: اين کار را مردم بر عهدهى من قرار دادند، و من خواستهى آنان را اجرا کردم، و اکنون هم حاضرم مردم بين من و تو قضاوت کنند.
حضرت زهرا عليهاالسلام هم دقيقاً همين جهت را هدف سخنان خود قرار داد و فرمود: در جايى که خدا حکم مخالف داشته باشد و مقام عصمت سخن بگويد، رضايت و اتفاق مردم ارزشى ندارد.
8.کسب قدرت مالى جهت اقدام بر عليه اهلالبيت
از آنجا که منبع مالى حکومت غاصب قوى نبود و از سوى ديگر جنگهايى تحت عنوان مرتدين مطرح شده بود، نياز به يک درآمد کلان بخوبى احساس مىشد و فدک در اين جهت يک منبع استثنايى بود. آنان بخوبى مىدانستند که به چنگ آوردن اين منبع مشکلات بزرگى را حل مىکند، و به همان اندازه که گرفتن آن از اهلبيت عليهمالسلام مهم است، بدست آوردن آن براى حکومت خود از آن مهمتر است.
تا اينجا اجمالى از اهداف غاصبين در غصب فدک بيان شد و اينک ببينيم چرا اهلبيت عليهمالسلام اينگونه مسئله را پىگيرى کردند.
9.ديدگاه آيتاللَّه شهيد سيد محمد باقر صدر در رابطه با غصب فدک
مرحوم شهيد سيد محمد باقر صدر در کتاب خود «فدک فى التاريخ» مىنويسد:
فدک سمبلى از معنايى عظيم است که هرگز در چهارچوب آن قطعه زمين تصاحب شده حجاز نمىگنجد. و همين معناى رمزى فدک است که نزاع مربوط به آن را، از قالب مخاصمهاى سطحى و محدود، به جانب قيام و مبارزهاى وسيع و پردامنه سوق مىدهد... حاشا که مسألهى فدک چنين تصور شود. منازعهى فدک قيامى عليه اساس حکومت است. فدک فرياد آسمانگيرى است که فاطمه عليهاالسلام خواست به وسيله آن سنگ کجى را که تاريخ بعد از ماجراى سقيفه بر آن بنا شد، درهم بشکند. براى اثبات اين معنا کافى است به خطبهاى که حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم روياروى خليفه و در حضور جمعيت انبوهى از مهاجر و انصار ايراد فرمودند، نگاهى بيفکنيم.
+ يازده نکته در رابطه با فدک
1.فتح فدک بدست شخص پيامبر و اميرالمؤمنين
پس از فتح خيبر در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جبرئيل نازل شد و از جانب خداوند دستور فتح فدک را آورد. در اين فرمان تصريح شده بود که اين اقدام مىبايست توسط شخص پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليهالسلام انجام شود، و مسلمانان در آن شرکت نکنند. آن دو بزرگوار، اسلحهى لازم را برداشتند و اسبهاى خود را آماده کردند و در تاريکى شب از لشکر جدا شدند و از خيبر حرکت کردند تا به سرزمين فدک رسيدند و کنار قلعهى آن آمدند. فتح يک قلعه توسط دو نفر کارى بود استثنايى و مىبايست حساب شده انجام شود، و پشتيبانى خداوند که هميشه بدرقهى راه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود مسير ماجرا را به سوى پيروزى پيش مىبرد. مردم فدک که پيگير اخبار فتح خيبر بودند و روز قبل خبر فتح آن قلعهى عظيم را دريافته بودند، از وحشت به قلعه پناه برده و درهاى آن را محکم بسته بودند و شبى سراسر اضطراب را مىگذراندند. در چنين شرايطى که بر داخل قلعه حکمفرما بود، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليهالسلام به پاى قلعه رسيدند و بصورت عادى هيچ راهى براى نفوذ به قلعه وجود نداشت. از سوى ديگر نبايد افراد داخل قلعه وجود کسى را بيرون قلعه احساس مىکردند. تصميم بر آن شد که مخفيانه از ديوار قلعه بالا روند و بر فراز آن با صداى بلند اذان بگويند. در اين صورت اهل قلعه خود را در محاصره ديده و قلعه را فتح شده خواهند پنداشت. آنگاه است که تصميم بر فرار مىگيرند و براحتى مىتوان اقدامى بزرگ را به انجام رساند. اميرالمؤمنين عليهالسلام بر کتف پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قرار گرفت و سپس حضرت برخاست و او را با خود بلند کرد، و با معجزهى الهى اميرالمؤمنين عليهالسلام از ديوار قلعهى فدک بالا رفت. آنگاه که بر فراز ديوار قرار گرفت، رو به اهل قلعه اذان گفت و صداى تکبير بلند نمود. مردم قلعهى فدک که گمان مىکردند سربازان مسلمان بر فراز قلعه هستند، فرار کنان رو بسوى درب قلعه نهادند و آنرا باز کردند و از آن خارج شدند تا در زمينهاى بيرون قلعه پراکنده شوند. اميرالمؤمنين عليهالسلام از ديوار قلعه پايين آمد و با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله که بيرون قلعه منتظر بود در مقابل آنان قرار گرفتند و با آنان درگير شدند و هيجده نفر از بزرگان آنان بدست اميرالمؤمنين عليهالسلام به قتل رسيدند و در نتيجه بقيه تسليم شدند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خود و فرزندان آنان را اسير نمود و غنائم را همراه آنان به مدينه آورد.
2.فدک ملک شخصى پيامبر اکرم بر اساس حکم صريح قرآن مجيد
يهوديان فدک از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله درخواست کردند خودشان را آزاد کند و اموال را به تناسب نصف با آنان مصالحه کند. حضرت اين پيشنهاد را قبول کرد و اميرالمؤمنين عليهالسلام را فرستاد و با ضمانت حفظ خونشان با آنان مصالحه کرد و قرار بر اين شد که «هرکس از اهل فدک مسلمان شود خمس اموال او را بگيرند و هرکس بر دين خود باقى بماند همهى اموالش را بگيرند».
اين قرارداد بين پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و يهود فدک به امضاء درآمد و به دست آنان داده شد تا بعنوان هميشهى تاريخ بدان عمل شود.
اين دربارهى جان و اموال شخصى آنان بود، و سرزمين فدک بعنوان ملک شخصى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله درآمد و قرار شد ساليانه يکصد و بيست هزار دينار (سکهى) طلا بعنوان درآمد فدک ارسال نمايند.
ملک شخصى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شدن فدک بر اساس حکم صريح قرآن است، زيرا اين سرزمين بدون لشکرکشى مسلمانان و بدون کوچکترين دخالت آنان فتح شد. خداوند در قرآن مىفرمايد: «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى الْقُرْبى... فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِکابٍ، وَلکِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ...» طبق اين آيهى صريح قرآن سرزمينهايى که بدون لشکرکشى مسلمانان فتح شود، حتى اگر اهل آنجا خودشان بعنوان تسليم نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيايند، اين مناطق و غنائم و اسراى آن ملک خاص حضرت است، و مسلمانان هيچ حقى در آن نخواهند داشت و حضرت بعنوان اموال شخصى خود هر تصميمى بخواهد مىتواند دربارهى آنها بگيرد.
لذا سرزمين فدک بصورت يکپارچه از آن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شد که مىبايست مردم فدک در آن کار مىکردند و درآمد آن را به حضرت تسليم مىنمودند و فقط اجرت دريافت مىکردند.
3.سند و شاهد بر ملکيت فدک
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ورقهاى خواست و اميرالمؤمنين عليهالسلام را فراخواند و فرمود: «سند فدک را بعنوان بخشوده و اعطايى پيامبر بنويس و ثبت کن». اميرالمؤمنين عليهالسلام آنرا نوشت، و خود حضرت با امايمن بر آن شهادت دادند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در آنجا فرمود: «امايمن زنى از اهل بهشت است». حضرت زهرا عليهاالسلام اين نوشته را تحويل گرفت، و هنگام غصب فدک آنرا عيناً نزد ابوبکر آورد و بعنوان مدرک ارائه فرمود.
سپس پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مردم را در منزل حضرت زهرا عليهاالسلام جمع نمودند و به آنان خبر دادند که فدک از آن فاطمه عليهاالسلام است، و در همانجا از درآمد آن بعنوان اعطايى فاطمه عليهاالسلام بين مردم تقسيم کردند، و بدين صورت تصرف مالکانهى فاطمه عليهاالسلام در فدک را به آنان نشان دادند.
4.فقرا مصرفکنندگان درآمد فدک
حضرت زهرا عليهاالسلام در سرزمين فدک نمايندهاى قرار داد و کارمندانى را تحت فرمانش سپرد، که پس از محاسبات لازم و پرداخت مخارج، خالص سود ساليانه را خدمت حضرت زهرا عليهاالسلام تقديم مىنمود.
درآمد فدک را ساليانه از هفتاد هزار سکهى طلا تا صد و بيست هزار سکه نوشتهاند.
هر ساله حضرت به اندازهى قوت خود برمىداشت و بقيه را بين فقرا تقسيم مىکرد و تا هنگام رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اين شيوه ادامه داشت
و چشمان بسيارى از نيازمندان منتظر سر رسيدن درآمد فدک بود تا از بخشش فاطمه عليهاالسلام زندگى خود را سامانى بخشند.
ده روز پس از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مأموران ابوبکر به دستور خاص او به فدک رفتند و نمايندهى حضرت زهرا عليهاالسلام را از آنجا اخراج کردند و ملک آن را غصب نمودند و درآمد آن را بطور کامل براى مخارج حکومت غاصبانهى خود صرف کردند، و کوچکترين توجهى به سابقهى مفصل امر الهى و عمل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در مورد فدک و سندى که تنظيم شده بود و شاهدانى که گواهى دادند و آنچه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در حضور مردم فرموده بود نکردند.
اين تصويرى بود از مراحل فتح فدک و اخراج آن از دست يهوديان، و انتقال آن به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اعطاى فدک توسط آنحضرت به فاطمه عليهاالسلام و آنچه طى چهار سال مالکيت و تصرف حضرت زهرا عليهاالسلام بعنوان دوران شيرين فدک طى شد تا آنگاه که دوران غصب آن فرارسيد و شيرينى گذشته را به کام فاطمه عليهاالسلام و شيعيانش تلخ کردند.
+ فدک
1.پيشينهى تاريخى و موقعيت جغرافيايى فدک
در زمان حضرت موسى عليهالسلام مردى عابد و زاهد و متقى و دانشمند از خصصين آنحضرت بود و به او زاهد «ذرخا» مىگفتند. او صفات و فضائل حضرت محمد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله را از او مىشنيد، و در دعا و اورادش آنحضرت را ياد مىکرد.
چون موسى عليهالسلام از دنيا رفت آن مرد زاهد عبادت و رياضت خود را بيشتر کرد. او دائم به صحرا و بيابان مىرفت و خدا را عبادت مىکرد، تا به يک وادى بين مدينه و مصر رسيد که آنجا را «مدائن الحکماء» مىگفتند و شتران حکماى مدينه در آنجا چرا مىکردند، و آن وادى نزديک مدينه بود و آب و درختى نداشت.
چون ذرخا به آنجا رسيد خوشش آمد و در همانجا به عبادت مشغول شد و معبدى بنا نمود و چاه آبى کند و پيوسته به مقالات موسى عليهالسلام و تلاوت تورات و مدح و صفات محمد صلى اللَّه عليه و آله و مهر و محبت على عليهالسلام که در تورات مىخواند مشغول بود و علم هشت افلاک و رمل دانيال نبى را نيکو مىدانست. گاهى در اسطرلاب نظر مىداد و حکم مىکرد. در آن مکان از اعجاز محمد و على صلواتاللَّهعليهما و حرمت ذرخاء عابد چشمهى پر آبى پديدار شد، و او آن را حفر کرد تا آب آن زياد شد. در آنجا زرع و آبادانى بنا نهاد، و عمارت ساخت و آبادى هر روز زيادتر مىشد تا آنکه از طرف زاهدان و عابدان و قبايل و عشاير روى به وى نهادند و در آنجا باغها و بستانها ساختند، و خانهها و عمارتها بنياد کردند، و در اندک زمانى هشت قريهى آباد شد و مردم از هر سو مىآمدند و همچنان اضافه مىشدند.
عمر زاهد به پايان رسيد در حالى که فرزند و فرزند زادگان وى بسيار شده بودند. هنگام مرگ دستور داد تا صندوقچهاى از فولاد و قفل بىکليد و لوحى از طلا ساختند و با دست خويش وصيت نامهاى در آن لوح نوشت و آن را در آن صندوق نهاد و قفل بر او زد.
بعد به فرزندان خود وصيت کرد که هزار و پانصد و پنجاه سال بعد از من پيامبرى پيدا مىشود که نام وى محمد است و وصى و خليفهى او پسر عموى اوست که على نام دارد و داماد او است که در تورات او را «ايليا» گويند که شجاعى همچون او از آدم تا آخر دنيا پيدا نشود و بعد از محمد پيامبرى نباشد و بعد از على نيز وصى نباشد مگر از اولاد او. چون آنان پيدا شوند از قوم من يکى بر ايشان ايمان آورد و آنان را در خانهى خود به مهمانى مىبرد و در آن مهمانى از على معجزهاى ظاهر مىشود.
آن معجزه اين است که انگشتر محمد در آن مجلس از انگشت وى به چاهى مىافتد و على آن را بدون آنکه به چاه رود بيرون مىآورد و همين صندوق را نيز از شما طلب کند. فورا صندوق را نزد وى بريد که کليد اين صندوق انگشت مبارک اوست که با انگشت خويشش آن را مىگشايد. وقتى شما اين معجزه را از وصى پيامبر عربى ببينيد همه بر دين وى درآييد که اگر خلاف کنيد کافر از دين موسى مردهايد و اين هشت قريه که در تصرف داريد تسليم وى کنيد که من آنها را فداى وى کردهام.
اين را گفت و جان بحق تسليم کرد. آنان منتظر پيامبر آخرالزمان بودند تا آنکه يکهزار و پانصد و پنجاه سال از فوت ذرخا گذشت و آن بزرگوار عالم را به نور وجود خود منور گردانيد و آوازهى معجزه او هر روز بلندتر گشت و کارش قوىتر شد تا آنکه مکه را در دست مشرکان مکه گذاشت و به مدينه هجرت کرد.
روزى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با اصحاب خود از در خانهى نوادهى بزرگ ذرخا عبور نمود. تا جمال رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله را ديد پرسيد: اين مرد چه کسى است؟ به او گفتند: واى بر تو! او را نمىشناسى؟ او پيامبر آخرالزمان است. چون پسر نام حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله را شنيد و دانست که او نبى آخرالزمان است نعرهاى زد و افتاد و بيهوش شد.
آنحضرت را از حال آن مرد با خبر نمودند. حضرت بازگشت و بر بالين او آمد. جوانى را ديد که نور ايمان بر چهرهاش نمايان بود. سر او را از زمين برداشت و بر زانوى مبارک خود نهاد و در آنجا نشست. چون قوم آن جوان اين خلق را ديدند جملگى از دل محب حضرت شدند و زارى کنان بر سر آن جوان و بر گرد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جمع شدند. چون آن جوان بهوش آمد و چشم باز کرد سر خود را کنار آنحضرت ديد و شهادت بر توحيد و نبوت و امامت على عليهالسلام را بر زبان جارى کرد و مادر و پدرش اين قضيه را شنيدند و چيزى نگفتند.
پس برخاست و دست و پاى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليهالسلام را بوسيد و با ياران ايشان مصافحه کرد و به خانهى خويش رفت و هر چند پدر و مادرش او را دلالت کردند که دست از اسلام بردارد سودى نبخشيد و او هر روز بخدمت حضرت مىرسيد. روزى به آنحضرت عرض کرد: يا رسولاللَّه، تمنا دارم دعا کنى که پدر و مادرم اسلام را قبول نمايند. فرمود: من ايشان را بطلبم و اسلام را بر ايشان عرضه کنم. عرض کرد: يا رسولاللَّه، ايشان با شما عداوت دارند نه بنزد شما مىآيند و نه اسلام را قبول مىکنند. اگر اجازه دهى من مهمانى برپا کنم و شما را بطلبم. چون تشريف بياوريد شايد از برکت قدوم شما و از اثر ديدار شما نور ايمان در دل آنها اثر کند.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قبول نمود. آن جوان به خانه رفت و اسباب مهمانى مهيا نمود و آنگاه سراغ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد. آنحضرت برخاست و با اميرالمؤمنين عليهالسلام و جماعتى از خاصان صحابه به خانهى آن جوان به مهمانى رفتند و ديدند درون خانه گنجايش آن جماعت را ندارد.
چهار طاقنما در ميان باغ بود و حوضى در ميان آنها بود و در ميان آنها و حوض چاه آبى بود که ذرخاى عابد کنده بود. آنان را به آنجا برد و انواع نعمتها را در آن مجلس حاضر ساخت و قوم ذرخاى عابد هم دست ادب بر سينه گذاشتند و بر خدمت ايستادند.
وقتى از خوردن غذا فارغ شدند کاغذى نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آوردند تا مهر نمايد. پس خاتم را بيرون آورد تا به آن کاغذ بزند. ناگاه خاتم از دست آنحضرت در چاه افتاد.
آنان با ديدن اين منظره متحير شدند و اولاد ذرخاء زاهد که حاضر بودند وصيت جد خود را به ياد آوردند.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اميرالمؤمنين عليهالسلام را طلب کرد و فرمود: يا على، اين خاتم را از چاه بيرون آور که حلال مشکلات تو هستى.
اميرالمؤمنين عليهالسلام کنار آن چاه آمد و گفت: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» و سوره فاتحه را خواند. آب چاه جوشيد و بالا آمد و ديدند انگشتر بر کف آب مىآيد. چون بالا آمد اميرالمؤمنين عليهالسلام دست مبارک برد و انگشتر را از روى آب برداشت و بوسيد و به دست پيامبر صلى اللَّه عليه و آله داد و قوم ذرخاى عابد چون اين معجزه را از اميرالمؤمنين عليهالسلام ديدند وصيت جد خود را به ياد آوردند و در اين گفتگو بودند و منتظر آن بودند که صندوق را هم بطلبد تا بياورند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام رو به قوم ذرخاى زاهد کرد و فرمود: امانتى که جد بزرگ شما جهت ما گذاشته و وصيت کرده که تسليم ما کنيد بياوريد. اين سخن را از اميرالمؤمنين عليهالسلام شنيدند و رفتند و صندوق را آوردند و تسليم آنحضرت نمودند و زمين ادب بوسيدند.
حضرت نظر کرد و صندوقى از فولاد ديد که بسيار لطيف ساخته شده بود و قفل محکمى بر او زده شده بود و کليد نداشت.
حضرت صندوق را تماشا کرد و نزد اميرالمؤمنين عليهالسلام گذاشت و فرمود: در صندوق را نيز تو باز کن و اين معجزه را باز بنما و اين را نيز تو آشکار کن. پس على عليهالسلام دست مبارک را به دعا برداشت و چيزى خواند و سر انگشت بر آن قفل بسته زد. به قدرت حق تعالى و به ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام آن قفل صدايى کرد و باز شد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام نظر کرد و لوحى ديد از طلا و خطى که بر آن لوح با نقرهى سفيد


