اسفند ماه 1385 -
۱.ايثار و بخشش در شب عروسى
اميرالمؤمنين على عليهالسلام زره خود را فروخت و پول آن را از بابت مهريه زهرا عليهمالسلام به خدمت رسول خدا تقديم داشت و پيامبر بزرگوار اسلام نيز پولها را در اختيار چند نفر از اصحاب خود قرار داده و سفارش فرمودند: «براى فاطمه جهيزيه فراهم کنند...»
از جمله خريدها بدين منظور، پيراهن عروسى بود که به هفت درهم خريدارى شده بود و زهرا آن را در شب عروسى به تن کرده و در حال رفتن به خانه شوهر بود....
در حالى که سلمان افسار مرکب فاطمه عليهاالسلام را در دست داشت و آرام آرام رو به سوى خانه استيجارى که در کنار مدينه قرار گرفته بود مىرفتند، ناگهان کنيزى به دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله سلام کرد و از مشکلات خود سخن گفت و براى رفع نيازش از آن بانوى گرامى اسلام درخواست کمک نمود...
فاطمه عليهاالسلام به زنانى که دور او را گرفته بودند فرمودند: کمى آرام باشيد و اطراف مرا مراقبت کنيد و خود از مرکب پايين آمد و در ميان کاروان زنان که مانند نگين او را محاصره کرده بودند، پيرهن تازه را از تنش درآورد و آن را به کنيز سائل بخشيد و خود لباس کهنه پوشيد و حرکت به سوى خانه بخت را از سرگرفت...
شب زفاف به پايان رسيد. رسول خدا همراه با کاسهاى شير به ديدار دختر و داماد شتافت، در حالى که صبحانه ميل مىکردند، رسول خدا فاطمه عليهاالسلام را تماشا مىکرد، در اين حال پيامبر صلى اللَّه عليه و آله متوجه شد که دخترش زهرا لباس کهنه بر تن دارد، با تعجب پرسيد: دخترم! چرا لباس نو نپوشيدهاى؟
فاطمه: پدر جان! ديشب آن را به کنيزى بخشيدم که نيازمندش بود.
رسول خدا: عزيزم! مناسب بود براى مراعات حال داماد، لباس نو را براى خود نگه مىداشتى. فاطمه: پدرجان! اين درس را از قرآن آموختهام که مىفرمايد: «در احسان کردن پيوسته چيز مطلوب و مورد علاقهتان را احسان کنيد.
علاوه بر اين، شما نيز هميشه چنين مىکرديد...
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ديگر سخنى نگفت، ولى گويا از درون خود به دخترش عشق مىورزيد و از چنين ايمان و ايثارگرى او به خود مىباليد.
شب عروسى براى هر عروس و دامادى خاطرهآميز و بسيار حساس است. زيبايى و آراستگى عروس در چنين شبى در افکار و عشق و علاقهى آتى داماد مؤثر مىباشد و به عنوان پايه و اساس زندگى مشترکشان به حساب مىآيد، ولى فاطمهى زهرا عليهاالسلام با در نظر گرفتن همهى اين مسائل، تنها پيرهن تازهاش را به سائل مىبخشد و خود پيرهن کهنه مىپوشد.
۲.گردنبند با برکت حضرت زهرا
حضرت امام صادق عليهالسلام از طريق پدرش از جابر بن عبداللَّه انصارى نقل مىکند که بعد از خواندن نماز عصر در کنار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نشسته بوديم ناگه پيرمردى وارد شد و عرض کرد: يا رسولاللَّه! گرسنهام سيرم کن، عريانم بپوشان، فقيرم کمکم کن.
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: برادر عرب! من چيزى در اختيار ندارم که تو را کمک کنم، ولى تو را به سراغ کسى مىفرستم که خدا و پيامبر را دوست دارد و خدا و پيامبر نيز او را دوست دارند، او کسى است که با مال و جان ايثار مىکند.
هماکنون برو به سراغ خانهى فاطمه... عرب به همراه بلال به منزل فاطمه عليهاالسلام رفت، (در اين تاريخ منزل او در کنار خانهى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود) بعد از سلام و مدح اهلبيت وضع خود و ديدار با پيامبر را به اطلاع آن بانو رسانيد. (در اين حديث آمده است که فاطمه و على عليهمالسلام مانند خود پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله سه روز بود که گرسنه بودند و چيزى در اختيار نداشتند، و پيامبر الهى آگاهانه از اين وضع، مرد عرب را به سراغ فاطمه عليهاالسلام فرستاد) حضرت زهرا عليهاالسلام نخست پوستى که بر روى آن مىخوابيدند به عرب داد و گفت جز اين در خانه چيزى نداريم، ولى عرب آن را نگرفت و پس داد. سپس فاطمه عليهاالسلام دست به گردنبند برد که يادگار و هديه دختر حمزه سيدالشهداء بود، آن را به عرب داد و فرمود: بگير، آن را بفروش مشکل خود را برطرف کن. عرب گردنبند را گرفت و شادمان خانه اميدش را ترک گفت و به حضور پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيد و پس از سخنانى سرانجام عمار ياسر آن را خريد و در عوض بيست دينار و دويست درهم، يک دست لباس و يک رأس مرکب داد و اعرابى فقير را خوشحال نمود... عمار گردنبند را به خانه آورد، آن را به عطر معطر ساخت و در برد يمانى گذاشت و تحويل غلامش داد و فرمود: «غلام! اين گردنبند را به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله تحويل ده، تو را نيز به آن حضرت بخشيدم.»
غلام به حضور پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيد و جريان را به عرض آن بزرگوار رسانيد، رسول خدا نيز فرمود: همين گردنبند را به فاطمه عليهاالسلام برسان و تو را به فاطمه بخشيدم. غلام به در خانه فاطمه عليهاالسلام آمد و پس از عرض ادب و سلام گفت: اى دختر پيامبر اين گردنبند را پدرت مرحمت کرد و مرا به تو بخشيد.
فاطمه عليهاالسلام گردنبند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد کرد. در اين هنگام غلام خنديد و گفت: چه گردنبند بابرکتى؟! گرسنه را سير کرد، عريان را پوشاند، فقيرى را غنى ساخت، بردهاى را آزاد کرد و خود به صاحب اصليش برگشت.
۳.ايثار در پذيرايى از مهمان عرب
مهماننوازى شوهر بستگى به ايثار و پذيرايى همسر او مىباشد، اگر اميرالمؤمنين على عليهالسلام مهماننواز بود و از نيامدن و نرسيدن مهمان محزون مىگشت، يکى از عواملش اطمينان خاطر از آمادگى و پذيرايى فاطمه عليهاالسلام بوده است.
روزى عربى مستمند که از گرسنگى در رنج بود به خدمت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله رسيده، از درد گرسنگى به آن سرور شکوه کرد، حضرت نيز پيکى را به سراغ زنان خويش فرستاده، از آنان درخواست طعام کرد، ولى همگى گفتند: ما جز آب چيزى براى خوردن نداريم. رسول خدا طبق معمول از ديگر مسلمانان کمک خواست، که آن مرد گرسنه را مهمان خود کنند، باز طبق معمول على عليهالسلام اظهار آمادگى کرد و عرب را به خانه آورد و از فاطمه عليهاالسلام در اين باره کمک خواست. زهرا گفت: ما طعامى- جز به اندازهى خوراک يک بچه- نداريم، ولى آن را به مهمان خود مىدهيم و خود در گرسنگى بسر مىبريم.
فاطمه عليهاالسلام با توافق اميرالمؤمنين، بچهها را بدون طعام- به هر طريقى بود- خوابانيد و خود نيز گرسنه ماند و على عليهالسلام چراغ را- به بهانه معيوب بودن- روشن نکرد و در تاريکى شب از مهمان پذيرايى نمود و او را سير کرد و به مهمان چنين وانمود کرد که او نيز طعام مىخورد، تا مهمان متأثر نگردد.
شب به پايان رسيد و صبح در مسجد حاضر شدند و با پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله ديدار نمودند. رسول خدا از ديدن على عليهالسلام گريه کرد و گفت: ديشب ملائکه خدا از مهماننوازى شما تعجب کردند و آيه نهم سورهى حشر: «و يؤثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصة» را در حق شما نازل کردند.
همين قضايا نشان مىدهد که فاطمه عليهاالسلام تا چه مقدار ايثارگر بوده و چگونه فداکارى مىکرده است.
۴.موقوفات و صدقات حضرت زهرا
کلينى از ابوبصير از حضرت امام محمدباقر عليهالسلام روايت مىکند که آن حضرت برخاست و سبدى آورد و در آن بستهاى بود آن بسته را گشود نوشتهاى در آن بود فرمود: اين وصيت جدهام حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام است که صدقات و موقوفات خود را معين و توليت آن را به عهده اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهالسلام و اولاد ارشد آنها قرار داده است. موقوفات آن بانو هفت قطعه زمين محصور و محدود بود و در آن قيد شده بود که اين اراضى که در تصرف فاطمه است توليت آن را به على بن ابيطالب واگذار مىکند و چون على از جهان رفت توليت آن با امام حسن مجتبى و پس از او با امام حسين است و بعد از امام حسين توليت اين اراضى با بزرگترين اولاد ذکور او است از ذريه من و خدا را شاهد مىگيرم و مقداد بن اسود و زبير بن عوام را نيز شاهد اين صدقات قرار مىدهم که من (فاطمه دختر رسول خدا) گفتم و على بن ابيطالب به خط خود نگاشت. حضرت زهرا عليهاالسلام قيد کرد که توليت اين موقوفات و صدقات با اولاد ارشد او و فرزندان ارشد على مرتضى عليهالسلام باشد يعنى مخصوص نسل سادات است
+ جلوه هاي رفتاري و اخلاقي>فاطمه زهرا در صحنه آموزش
۱.فاطمه زهرا در صحنه آموزش
دختر گرامى رسول خدا در مسائل علمى نيز مانند ساير ويژگيهاى اخلاقى و انسانى، از امتيازات بسيار بالايى برخوردار بود، زيرا آن حضرت ارتباط قوى به عالم غيب داشت و مستقيماً با جبرئيل امين و ساير ملائک به گفتگو مىپرداخت و اخبار گذشته و آينده جهان را از آنان دريافت مىداشت.
فاطمهى زهرا عليهاالسلام در ميان امت اسلامى تنها زنى است که داراى مقام ارجدار عصمت مىباشد و بدين وسيله علوم و آگاهيش به عالم غيب، که از علوم الهى سرچشمه مىگيرد، بستگى دارد و پايان و حدودى بر آن متصور نيست و تمام مسائل جهان را در کليهى دورانها مىدانست و آنها را مو به مو خبر مىداد.
۲.توانايى علمى فاطمه زهرا
قال رسولاللَّه (ص): ان اللَّه جعل علياً و زوجته و ابناءه حجج على خلقه و هم ابواب العلم فى امتى من اهتدى بهم هدى الى صراط مستقيم.
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: خداوند متعال على و همسر و فرزندانش را حجت مردم قرار داده و آنان درهاى علم و آگاهى در ميان امت من هستند، هرکس به آنان تمسک نمايد، به راه راست هدايت يافته است.
در اين حديث فاطمهى زهرا عليهاالسلام مانند اميرالمؤمنين عليهالسلام و ساير حضرات معصومين دروازهى علم و عامل هدايت مردم شناخته شدهاند. بنابراين آن حضرت علاوه بر اينکه حجت خدا در ميان امت اسلامى بوده، نقش آموزشى و پرورشيش نيز از اين حديث استفاده مىگردد. (من اهتدى بهم).
قال النبى لها: اى شىءٍ خير للمرأة؟ قالت: ان لاترى رجلاً و لايراها رجلٌ، فضمها اليه و قال: ذرية بعضها من بعضٍ.
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام گفتند: براى زن چه چيز خوب است؟ آن حضرت فرمودند: زن مردى را نبيند و مرد نيز زن را نبيند، رسول گرامى اسلام چون اين جواب صحيح را شنيد، دخترش را در آغوش گرفته و فرمود: ذريهاى است که بعضى از بعض ديگر بهتر.
اين حديث نيز علم و آگاهى فاطمه عليهاالسلام را در بر دارد، که باعث تعجب و تحسين رسول خدا قرار گرفته است.
عن ابىعبداللَّه عليهالسلام: ان فاطمة عليهاالسلام مکثت بعد رسولاللَّه (ص) خمسة و سبعين يوماً، و کان دخلها حزن شديد على ابيها، و کان يأتيها جبرئيل فيحسن عزاها على ابيها و يطيب نفسها و يخبرها عن ابيها و مکانه، و يخبرها بما يکون بعدها فى ذريتها و کان علىٌّ يکتب ذلک.
حضرت امام صادق عليهالسلام مىفرمايند: مادرم فاطمه عليهاالسلام پس از رحلت پدرش هفتاد و پنج روز زندگى کردند، ولى در اين ايام بسيار محزون بود و در فراق پدر مىسوخت. در طول اين مدت جبرئيل به حضور زهرا مىرسيد، و او را در عزاى پدر تسليت مىگفت، و دلش را از غصهها آرام مىساخت و از جايگاه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اخبار او آگاهش مىکرد، حتى اخبار آينده را در مورد فرزندانش به اطلاع او مىرسانيد و اميرالمؤمنين على عليهالسلام نيز آنها را مىنوشت.
۳.برترى علم فاطمه زهرا بر تمام اصحاب پيامبر
عن علىٍّ عليهالسلام قال: کنا عند رسولاللَّه (ص) فقال: اخبرونى اى شىءٍ خير للنساء؟ فعيينا بذلک کلنا حتى تفرقنا، فرجعت الى فاطمة عليهاالسلام فاخبرتها بالذى قال لنا رسولاللَّه (ص) و ليس احدٌ منا علمه و لاعرفه. فقالت: ولکنى اعرفه: خير للنساء ان لايرين الرجال و لا يراهن الرجال، فرجعت الى رسولاللَّه (ص) فقلت: يا رسولاللَّه (ص) سألتنا: اى شىءٍ خيرٌ للنساء؟ خير لهن ان لايرين الرجال و لا يراهن الرجال، فقال (ص): من اخبرک فلم تعلمه و انت عندى؟! فقلت: فاطمة، فاعجب ذلک رسولاللَّه (ص) و قال: ان فاطمة بضعة منّى.
على عليهالسلام مىفرمايند: ما در حضور پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله نشسته بوديم، حضرت سؤالى را مطرح کردند ولى کسى جواب آن را نداشت و آن اين بود که: «چه چيزى براى زنان خوب است؟»
چون من به خانه مراجعت نمودم، قضيه را به اطلاع فاطمه عليهاالسلام رساندم، آن بانوى عزيز فرمودند: من جوابش را مىدانم و آن اينکه: «زنان مردان را نبينند و مردها زنان را» على عليهالسلام مىفرمايند چون من اين جواب را از فاطمه عليهاالسلام شنيدم، به حضور پيامبر رسيده و عرض کردم: يا رسولاللَّه شما سؤالى فرموديد که: «چه چيز براى زنان خوب است؟» اينک من جواب آن را مىگويم و آن اينکه: «زنان مردان را نبينند و مردها زنان را».
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: يا على! تو هنگامى که در نزد من بودى جواب اين سؤال را ندانستى. على عليهالسلام مىگويد؛ جواب دادم: «من از فاطمه عليهاالسلام ياد گرفتم.» رسول خدا با تعجب فراوان از آگاهى فاطمه عليهاالسلام فرمودند: فاطمه عليهاالسلام پارهى تن من است.
اين حديث به صراحت اعلان مىدارد که علم و آگاهى فاطمه عليهاالسلام از تمام اصحاب پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيشتر بود، حتى اميرالمؤمنين على عليهالسلام نيز با آن همه توانايى علمى هرچند در مسأله بالخصوص، در برابر علم فاطمه عليهاالسلام زانو زده و از او جواب اين پرسش را آموخته است، تا جايى که اين مهم، باعث تعجب پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله نيز گرديده است.
اگر چه ما معتقديم که اميرالمؤمنين در تمام زمينهها بر تمام انسانها، جز پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله، برترى دارند. (در اين مورد به کتاب آفتاب ولايت به قلم نگارنده مراجعه فرماييد).
شبيه اين موضوع حديث ديگرى است از اميرالمؤمنين که مىفرمايند:
رسول خدا از اصحابش سؤال کردند: «زن چيست؟» گفتند: «عورت است،» سؤال دوم را مطرح کردند که: «زن چه زمانى به خدا نزديکتر مىگردد؟» کسى جواب آن را نداشت. اما چون فاطمه عليهاالسلام اين سؤال را شنيد، بىدرنگ فرمود: «آن هنگامى است که زن در داخل خانهاش بنشيند.» پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله چون اين جواب را شنيدند فرمودند: «فاطمه پارهى تن من است.
۴.فاطمه زهرا در ميدان تعليم
زنى به خدمت فاطمهى زهرا عليهاالسلام شرفياب گشت و سؤالى را مطرح ساخت و جواب آن را از حضرت شنيد، سپس اجازه خواست و پرسش دوم را سؤال کرد، حضرت جواب آن را نيز داد، به همين صورت ده مسأله از بانوى عزيز اسلام آموخت ولى ديگر احساس شرمندگى کرد و بيش از آن نخواست حضرت فاطمه عليهاالسلام را مزاحمت نمايد، از اين جهت اجازه خواست رفع زحمت نموده و خانه فاطمه عليهاالسلام را ترک گويد.
حضرت احساس کرد؛ او از کثرت پرسشهاى خويش شرمگين گرديده و به اين جهت مىخواهد خانه و حضور آن حضرت را ترک کند، لذا فرمودند: شما خجالت نکشيد، من در برابر هر مسألهاى که به تو آموزش مىدهم پاداش دارم، پاداشى خيلى مهم و آن اينکه: «تعليم دادن يک مسأله ارزش و ثوابش بيش از آن است. که مابين زمين تا عرش خدا را از جواهرات ارزشمند پر نمايند.»
اى زن! اگر کسى به کارگرى مشغول گردد و بار سنگينى را به دوش گرفته و به پشت بام حمل کند و در برابر آن صد هزار دينار طلا مزد بگيرد، آيا در اين فرض، کارگر احساس خستگى مىنمايد؟! زن جواب داد: نه. فاطمه عليهاالسلام فرمودند: من نيز در برابر آموزشهايى که انجام مىدهم چنين احساسى دارم، زيرا پاداش من به مراتب بيشتر است.
اين حديث که از تفسير امام حسن عسکرى عليهالسلام نقل شده، مىرساند که زنان امت اسلامى مشکلات و سؤالات خويش را به حضرت فاطمه عليهاالسلام مراجعه مىکرده و پاسخ لازم را مىگرفتند.
حتى احاديث زيادى داريم که علاوه بر زنان، مردها نيز به طور مستقيم و يا از طريق همسرانشان از آن حضرت سؤالاتى نموده و احکام الهى را ياد مىگرفتند.
۵. زهرا آيا من از شيعيان شما هستم!؟
يا زهرا آيا من از شيعيان شما هستم!؟ مردى زنش را به خدمت حضرت فاطمه عليهاالسلام فرستاده و اين پرسش را سؤال نمود: «آيا من از شيعيان شما هستم يا نه؟»
حضرت جواب داد: «اگر تو به دستورات و گفتههاى ما عمل مىکنى و از آنچه تو را ممنوع کردهايم ترک مىنمايى، شيعه ما هستى وگرنه، نه.
زن چون اين پيام را به شوهرش رسانيد، او شروع به گريه و ناله کرد و گفت: چه کسى از اين همه گناهان دورى مىکند؟ من که چنين نيستم. بنابراين هميشه در آتش جهنم خواهم بود زيرا کسى که شيعه اهلبيت نباشد طعمه ابدى آتش قهر خدا خواهد بود.
زن، چون مرد خود را بسيار پريشان ديد، دوباره به خدمت فاطمه عليهاالسلام برگشته و واکنش شوهرش را در برابر جواب آن حضرت، به اطلاع بىبى رسانيد. فاطمه عليهاالسلام دوباره پيغام داد: به او بگو چنين فکر نکن، شيعيان ما از بهترين افراد اهل بهشت خواهند بود و دوستان ما نيز که به مقام شيعه بودن نمىرسند، هميشه در آتش دوزخ نخواهند بود. گناهان آنان در اثر گرفتارى به بلاها و بيماريها در دنيا محو مىشود. بقاياى گناهانشان نيز در عرصهى محشر- در اثر ترس و وحشت از آن صحنه- کم مىگردد و سپس در طبقات بالاى آتش جهنم نيز با عذاب محدود الهى پاک مىشوند، آنگاه با محبت و شفاعت ما نجات پيدا مىکنند.
قابل توجه است که فاطمهى زهرا عليهاالسلام پناه و مرجع فکرى و مذهبى مسلمانان بود، حتى مسلمانان مرد نيز، که نسبت به اهلبيت نزديک بودند، همچون زنان مسلمان به محضر فاطمه عليهاالسلام شتافته و از حوزهى علمى آن يادگار رسول خدا کسب فيض مىکردند و از اين طريق احاديث و رواياتى را از آن بزرگوار به ديگران انتقال مىدادند، که سلمان، ابوذر، مقداد و... از اين گروه بودند، و ما برخى سخنان سلمان را، در بحثهاى گذشته، از آن حضرت نقل نموديم. علاوه بر اينها، سخنان دُرربار آن حضرت در جمع مهاجرين و انصار در مسجد رسول خدا و خطابههاى آتشين وى در کنار زنان مدينه که به عيادتش شتافته بودند و همچنين احتياجات ارزشمند و دشمنشکن آن شفيعهى روز جزا، همه و همه، نشان آموزش و پرورش آن حضرت به حساب مىآيد، که باعث بيدارى و هدايت مؤمنين و خوار و زبونى منافقين و غاصبين خلافت مىگرديد.
۶.علم و آگاهى فضه خادمه به واسطه تربيتها و آموزشهاى حضرت زهرا
توجه خوانندگان عزيز را به خادم اهلبيت، حضرت فضه که سالها از محضر فاطمهى عليهاالسلام کسب فيض کرد جلب مىکنم:
فضه زنى بود فقيه و دانا، که عمر بن خطاب در حق او گفت: شَعْرَةٌ مِنْ آلِ اَبىطالِبٍ اَفْقَهُ مِنْ عَدِىٍّ.
يک رشته موى آل ابىطالب فقيهتر و داناتر از تمام قبيله عدى است.
لازم به توضيح است که خليفه در مقام قضاوت بين فضّه و شوهر او (سليک غطفان) اين جمله را گفت که شوهر، از عدم موافقت فضّه در زوجيّت و مباشرت، شکوه داشت، در حالى که فضّه در مقام استبراء و کشف حال دوران عادت ماهانه بود....
مرحوم علامه مجلسى- رضواناللَّهعليه- در مورد فضّه داستانى را نقل کرده، که علم و آگاهيش را- که قطرهاى از علوم فاطمهى زهرا مىباشد- ترسيم مىنمايد:
روزى يکى از زائران بيت خدا از قافله عقب ماند و در اين گيرودار متوجه زنى شد که او نيز راه گم کرده و نمىدانست کجا رود. مرد پرسيد: «تو کيستى؟» (من انت؟)
زن با خواندن آيهى هشتاد و نه سورهى زخرف به او تفهيم کرد که چرا سلام نکردى؟
مرد: سلام عليک
زن: و عليکالسّلام
مرد: در اين صحرا چه مىکنى؟ «ما تصنعين ههنا؟»
زن: خدا هرکسى را هدايت کند گمراه نمىشود. «و من يهدالله فماله من مضل».
(او با خواندن اين آيه مرد را متوجه کرد که گم شده است.)
مرد: تو از جن هستى يا از جنس بشر؟
زن: اى بنىآدم! خود را مزين سازيد. «يا بنىآدم خذوا زينتکم يعنى من از جنس بشر هستم.»
مرد: از کجا مىآيى؟
زن: از راه دور «ينادون من مکان بعيد؛ يعنى از مدينه مىآيم.»
مرد: کجا مىروى؟
زن: براى افراد واجد شرائط واجب است به حج روند. «ولله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا. (کنايه از اينکه عازم حج هستم.)
مرد: کى از خانه خارج شدهاى.
زن: ما زمين و آسمان را در شش روز آفريدهايم. «و لقد خلقنا السموات والارض و ما بينهما فى ستة ايّام يعنى شش روز است که از مدينه خارج گشتهام.»
مرد: آيا ميل طعام داريد؟
زن: ما آنان را جسد و بىروح خلق نکردهايم که نيازى به خوردن نداشته باشند. «و ما جعلناهم جسدا لايأکلون الطعام با اين تعبير و خواندن آيه مىرساند که نياز به غذا و خوردن دارد.» مرد به او غذا داد و سپس گفت: کمى با شتاب حرکت کن.
زن: خداوند هرکسى را به اندازه قدرتش مکلف ساخته. «لايکلف اللَّه نفساً إلا وسعها يعنى بيش از اين توانايى ندارم.»
مرد: پس بيا تو را نيز به مرکب خود سوار کنم.
زن: اگر در عالم دو خلق وجود داشت باعث فساد مىشد. «لو کان فيهما آلهة الا اللَّه لفسدتا آرى سوار شدن زن و مرد به يک مرکب خطرناک است.»
مرد از مرکب خود پايين آمده و زن را بر آن سوار کرد. در اين هنگام زن اين آيه را خواند: «سبحان الذى سخّر لنا هذا منزه است آن خدايى که اين را براى ما مسخر کرد...» مرد مىگويد: بدين طريق خود را به قافله رسانديم، من از زن پرسيدم: آيا در ميان کاروان کسى را دارى؟
او با خواندن آيهى 26 سورهى ص، 144 آلعمران، 12 مريم و 11 طه، که به ترتيب، نامهاى مبارک حضرت داوود، حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله، حضرت يحيى و حضرت موسى عليهمالسلام است مرا متوجه چهار پسر خود کرد که اين نامها را داشتند.
من با صداى بلند کاروان را مخاطب قرار داده و نام اين افراد را خواندم، ناگاه ديدم چهار نفر جوان به نزد من آمدند، از زن پرسيدم آنان کيستند؟ او با خواندن آيهى 46 سورهى کهف به من فهماند که آنان پسرانم هستند.
آن جوانان به خدمت آن زن رسيدند. جوانان فوقالعاده محبت مىکردند، زن از آنان با خواندن آيهى بيست و شش سورهى قصص خواست که به من نيکى کنند. جوانان نيز هدايا و اشيايى به عنوان تشکّر به من دادند...
من از آنان پرسيدم: اين زن کيست؟
آنان گفتند: اين مادر ما (فضّه)- خادمهى فاطمهى زهرا عليهاالسلام- است، که بيست سال تمام سخنان خويش را با خواندن قرآن مىرساند.
حالا شما خوانندگان عزيز توجه فرماييد که اگر فضه- خادمه زهرا- چنين باشد، معلم و مربى او که تمام فضائل اخلاقى و کمالات انسانى و علوم سرشار خويش را از منبع فيض بىمنتهاى الهى کسب کرده و در دامن پر مهر نبوت و رسالت تربيت شده و شايستگى همسرى ولايت و مادرى امامت گرديده است چگونه بوده است؟!
+ جلوه هاي رفتاري و اخلاقي>رفتار متقابل دو همسر فداکار
۱.شرم و حيا در کنار همسر
حيا دو گونه است: يکى پسنديده و ديگرى ناپسند. حياى ناپسند آن حالتى است که انسان را از رشد و کماليابى و رسيدن به حقوق بازمىدارد و يا باعث تضييع حقوق ديگرى مىگردد. چنين صفتى در روايات اسلامى به شدت تقبيح گرديده است...
و همچنين در آداب همسردارى آمده است که حيا دو گونهى متصور است: يکى مطلوب و ديگرى مذموم و نامطلوب. حياى مذموم آن حالتى است که يکى از زوجين را در استيفاى حقوق طرف مقابل بازدارد و قيد و بندى شود در مسائل زوجيت و ساير امور مربوطه... و لذا حضرت امام باقر عليهالسلام مىفرمايند:
زن خوب، زنى است که در خلوت با شوهرش حيا را نيز از تنش خارج کند، و سپس در شرايط عادى، حيا را نيز مانند لباس به اندامش بپوشاند.
حضرت فاطمه عليهاالسلام در طول مدت شوهردارى خود با اميرالمؤمنين، در هيچ فرصتى حريم آن حضرت را ناديده نگرفت و در مورد شخصيت آن بزرگوار کوتاهى نکرد. تا جايى که اميرالمؤمنين در اين باره مىفرمايند:
فواللَّه ما اغضبتها... و لا اغضبتنى و لاعصت لى امراً و لقد کنت انظر اليها فتنکشف عنى الهموم والاحزان.
سوگند به خدا زندگى با صفاى من و فاطمه عليهاالسلام طورى بود که نه من او را به خشم آوردم و نه او مرا به خشم آورد و نافرمانى کرد، حتى غصههاى ديگرم با حضور او و تماشاى جمالش برطرف مىگرديد.
اين حديث شريف که از دل آتشين على عليهالسلام در فراق فاطمه عليهاالسلام برخاسته است، نشان مىدهد که دختر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله تا چه ميزانى در اطاعت شوهر بود و کوچکترين اسائه ادب از او ديده نشد.
در اظهار ديگرى از اميرالمؤمنين مىخوانيم که آن حضرت زن و بچههايش را در وضع بسيار اسفناک (گرسنگى) ديد، به فاطمه عليهاالسلام گفت: چرا از وضع خود و درد گرسنگى بچههايم مرا آگاه نساختهاى؟ فاطمه عليهاالسلام در جواب فرمودند:
يا ابالحسن! انى لاستحيى من الهى ان اکلفک ما لاتقدر عليه!
يا اباالحسن! من از خدايم شرم و حيا مىکنم تو را به کارى بگمارم که قدرت تهيه آن را ندارى.
اگر چه تأمين رفاه زندگى زن و بچه براى شوهر در حدّ معمول واجب است، ولى روح ايثارگرى خاندان رسالت و ولايت در تمام ابعاد زندگى، باعث شده بود که خانوادهى اميرالمؤمنين پيوسته در فقر و پريشانى بسر برند و لذا فاطمه از وضع مالى شوهرش آگاه بود، و مىدانست که وى قدرت تهيّه مايحتاج خانه را ندارد. از اين جهت شرم و حياى فاطمه عليهاالسلام که از ايمان و اعتقاد او به خدا سرچشمه مىگرفت مىگويد: «من از خدايم شرم مىکنم...»
اين درسى است به تمام بانوان محترم که گرفتار زرق و برق و تشريفات کمرشکن روزگار فاجعهآميز ما نگردند و درآمد و امکانات شوهرانشان را مراعات کنند...
۲.وفادارى و حمايت هميشگى از همسر
فاطمهى زهرا عليهاالسلام در خانهى يکى از افراد عادى اجتماع زندگى نمىکرد بلکه در خانهى دومين شخص اسلام يعنى سپهسالار شجاع و نيرومند اسلام و وزير مشاور مخصوص نبى گرامى زندگى مىکرد. موقعيت حساس اسلام و شوهرش را بخوبى درک مىکرد و مىدانست که اگر شمشير على (عليهالسلام) نباشد، اسلام چندان پيشرفتى ندارد.
فاطمه (عليهاالسلام) در يکى از مواقع بسيار حساس و بحرانى اسلامى در خانهى على زندگى مىکرد. سپاه اسلام هميشه در حال آماده باش بود. در هر سال چندين جنگ واقع مىشد و على بن ابىطالب عليهالسلام در تمام يا اکثر آن جنگها شرکت داشت.
زهراى عزيز از مسئوليت سنگين و حساس خودش خبر داشت و از حدود تأثير و نفوذ زن در روحيهى شوهر کاملاً مطلع بود. مىدانست که زن داراى چنان نفوذ و قدرتى است که به هر طرف خواست شوهرش را مىبرد. مىدانست که ترقى و عقبماندگى و سعادت و بدبختى مرد تا حد زيادى، به روحيات و چگونگى رفتار زن بستگى دارد.خبر داشت که خانه بمنزلهى سنگر و آسايشگاه مرد است و وقتى از ميدان مبارزات زندگى و برخورد با حوادث و مشکلات دنياى خارج خسته شد به آنجا پناه مىبرد تا تجديد نيرو کند و خودش را براى کار و انجام وظيفه آماده نمايد و رياست اين آسايشگاه مهم به عهدهى زن واگذار شده است
۳.تواضع و فروتنى حضرت زهرا در مقابل همسر
تواضع حضرت زهرا عليهاالسلام در خانهى على عليهالسلام و احترام او به على در حدى بود که وقتى ماجراى فشار بين در و ديوار و بسترى شدن حضرت زهرا در رابطه با مخالفت او با خلفا رخ داد، عمر و ابوبکر چندين بار از حضرت على عليهالسلام تقاضا کردند تا واسطه شود، که آنها به حضور حضرت زهرا عليهاالسلام بيايند و احوالپرسى کنند و رضايت او را به دست آورند، سرانجام على عليهالسلام ضامن شد که آنها را نزد فاطمه عليهاالسلام ببرد.
حضرت على نزد فاطمه آمد و تقاضاى آنها را مطرح کرد، ولى فاطمه عليهاالسلام به شدت اين تقاضا را رد کرد، حضرت على عليهالسلام فرمود: من از طرف آنها ضامن شدهام که از تو اجازه بگيرم.
در اين هنگام حضرت زهرا عليهاالسلام در برابر على عليهالسلام در چنان شرايطى آنچنان تواضع کرد که گفت: «اگر از ظرف آنها چيزى را ضامن شدهاى، خانه خانهى توست و من در هيچ چيز با رأى تو مخالفت نمىکنم».
۴.سازش با مشکلات و سختىها در طول زندگى
رسول خدا فرمودهاند از برکات اخلاقى و فکرى زن خوب اين است که هزينه و مخارجش کم باشد. و در ادارهى خانه و صرفهجويى در مصرف، ياور و همکار شوهر به حساب مىآيد.
تمام اين ويژگيها در وجود مبارک حضرت زهرا جمع بود و آن حضرت با مديريت لازم و با صبر و بردبارى، همهى تلخيها را به کام على عليهالسلام شيرين مىکرد و در برابر مشکلات مالى عقبنشينى نمىنمود.
حضرت على عليهالسلام مىفرمايند:
تزوجت فاطمة عليهاالسلام و ما کان لى فراش، و صدقتى اليوم لو قسمت على بنىهاشم لو سعتهم.
من در حالى با حضرت زهرا ازدواج کردم، که زيراندازى در خانه نداشتم، در حالى که در همان تاريخ احسان و بخشش من به نيازمندان بقدرى زياد بود که اگر به بنىهاشم تقسيم مىشد همهى آنان را غنى و بىنياز مىکرد.
اين حديث نشان مىدهد که فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با چه مشکلاتى در خانه على عليهالسلام دست و پنجه نرم کرده و خم به ابرو نياورده است.
و در يک روايت ديگر از طريق امام صادق عليهالسلام از جابر بن عبداللَّه انصارى نقل شده که: روزى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله به خانه دخترش فاطمه عليهاالسلام وارد شد، ولى زهرا را در حالتى ديد که در نتيجه چشمان مبارکش پر از اشک گرديد، زيرا لباس آن حضرت بسيار نامناسب بود. زهرا با آن وضع از يک طرف مشغول آرد کردن جو و تهيهى نان و از طرف ديگر به بچهاش شير مىداد، پيامبر الهى فرمودند:
اى دختر عزيزم! اينگونه تلخيها را در دنيا براى رسيدن به پاداش و شيرينيهاى اخروى پذيرا باش و صبر و بردبارى را از دست نده. آن بانوى گرامى اسلام گفتند:
يا رسولاللَّه الحمداللَّه على نعمائه، والشکر على آلائه، فانزل اللَّه و لسوف يعطيک ربک فترضى.
اى رسول خدا! سپاس خدايى را که نعمتهايش را ارزانى داشته و باز شکر در برابر عطاياى بىپايان الهى. در اين حال اين آيه نازل شد که اى پيامبر! ما آن قدر پاداش خواهيم داد که راضى شوى.
اين حديث و قضيه تاريخى نشان مىدهد که فاطمه عليهاالسلام دختر رسول خدا در برابر مشکلات و نارساييهاى مالى هيچگونه تغيرى نداشت و سپاس الهى را بجا مىآورد.
حضرت زهرا در کنار ساير تحملات خود در برابر سختيها، روزهاى زيادى را به گرسنگى گذرانيد، ولى دردش را به کسى نگفت و حتى به رخ على عليهالسلام نياورد و تا دم مرگ و شهادت چيزى از شوهر درخواست نکرد.
دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در خانه مولى على عليهالسلام با سختيها انس گرفت و درد گرسنگى چشيد و بچههايش را نيز با اين روش عادت داد، تا رنگ رخسارشان از ناتوانى و گرسنگى زرد شد....
حضرت امام باقر عليهالسلام از جابر بن عبداللَّه انصارى نقل مىکنند که روزى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله وارد خانهى دخترش شد و پس از سلام و احوالپرسى فرمود:
مالى ارى وجهک اصفر؟ قالت: يا رسولاللَّه! الجوع...
چرا رنگ رخسارت اين قدر پريده است؟ فاطمه عليهاالسلام گفت: اى پيامبر خدا! از گرسنگى به اين حالت افتادهام...
اين حديث نشان مىدهد که وضع فاطمهى زهرا عليهاالسلام از گرسنگى به جايى رسيده بود، که رنگ رخسارش تغيير يافته بود، و پدر بزرگوارش با ديدن او نگران گرديده و از عوامل پريشانى درونى و تغير چهره سؤال نموده است.
و از سوى ديگر مىدانيم که آن بانوى عزيز اسلام تا به يک حالت اضطرارى نمىرسيد، گرسنگى خود را حتى به پدرش رسول گرامى اسلام نيز نمىگفت.
در يک داستان ديگر آمده است: پيامبر الهى روزى به خانه على بن ابيطالب عليهالسلام آمد، تا با فرزندانش ديدار کند، در اين هنگام با امام حسن و امام حسين عليهالسلام آمد، تا با فرزندانش ديدار کند، در اين هنگام با امام حسن و امام حسين ملاقات نمود، آنان زبان به شکوه باز کردند و گفتند: اى بابا! اى رسول خدا! به مادرمان بسپار که به ما غذا دهد و ما را گرسنه نگه ندارد. رسول خدا که خود در اين حال از درد گرسنگى سنگ به شکمش بسته بود، به فاطمه عليهاالسلام گفت:
«اطعمى ابنى» قالت: «ما فى بيتى شىء الا برکة رسولاللَّه....»
به بچههاى من طعام ده. زهرا گفت: بابا! در خانهام چيزى جز برکت تو نيست....
چون پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله سخن زهرا عليهاالسلام را شنيد، با آب دهانش بچهها را به بازى گرفت و مشغول کرد و از اين طريق آنان را به خواب شبانه وادار ساخت....
از اين حديث نيز استفاده مىکنيم که فاطمهى زهرا عليهاالسلام در طول خانهداريش چه روزگار سختى را گذرانيده و گرسنگى را براى خود و فرزندانش پذيرا گشته است.
۵.جهاد زن نسبت به شوهر
موسى بن جعفر عليهالسلام مىفرمايد: جهاد زن اين است که خوب شوهردارى کند. زهرا عليهاالسلام مىدانست که سپهسالار نيرومند و شجاع اسلام در صورتى در ميدان نبرد پيروز مىگردد که از جهت اوضاع داخلى خانه، فکرش آزاد و از تشويقات و مهربانيهاى همسرش دلگرم باشد. از اين رهگذر مىتوان گفت: هنگامى که سپهسالار فداکار اسلام يعنى على بن ابىطالب (عليهالسلام) با تنى خسته و کوفته، از ميدان نبرد به خانه بازمىگشت از مهربانىها و دلگرمىها و نوازشهاى همسر عزيزش کاملاً برخوردار مىشد. زخمهاى تنش را پانسمان مىکرد. لباسهاى خونآلود جنگ را مىشست و خبرهاى جنگ را از او مىشنيد. فاطمه عليهاالسلام زنى نبود که در گوشه منزل به ادامه زندگى داخلى مشغول باشد و از حوادث و اوضاع مربوط به اسلام بىتفاوت بگذرد. بلکه از گوشههائى از تاريخ استفاده مىشود که در جريان امور مربوط به اسلام بوده و بالاخص به حوادث جبهه و جنگ کاملاً عنايت داشته است. نه تنها پدر و شوهرش را تشويق مىنموده بلکه در مواقع لزوم در صحنه حضور داشته و کارهائى را انجام مىداده است.
در تاريخ نوشتهاند: بعد از جنگ احد، وقتى فاطمه صورت خونآلود پدر را ديد او را در بغل گرفت، گريه مىکرد و خونها را از چهره پدر پاک مىکرد. اميرالمؤمنين عليهالسلام آب آورد و فاطمه صورت پدر را مىشست، ولى خون قطع نمىشد، سرانجام فاطمه قطعه حصيرى را سوزاند و خاکسترش را روى زخم ريخت تا خون قطع شد.
و نوشتهاند وقتى رسول خدا از جنگ احد برگشت شمشيرش را به فاطمه داد و فرمود: خونهايش را بشوى. على بن ابىطالب عليهالسلام نيز شمشيرش را به فاطمه داد و فرمود: خونهايش را بشوى.
فاطمه عليهاالسلام، هميشه شوهرش را تحسين و تشويق مىکرد و فداکارىها و شجاعتهايش را مىستود و بدينوسيله دلش را گرم و براى جنگ آينده آمادهاش مىنمود. بوسيلهى نوازشهاى بىشائبه، تن خسته و جراحات بدنش را تسکين مىداد.
على عليهالسلام مىفرمايد: وقتى به خانه مىآمدم و به زهرا (عليهاالسلام) نگاه مىکردم تمام غم و غصههايم برطرف مىشد.
فاطمه عليهاالسلام هرگز بدون اجازه على (عليهالسلام) از خانه خارج نشد. هيچگاه او را غضبناک نکرد. زيرإ؛ ّّ مىدانست که اسلام مىگويد: هر زنى که شوهرش را غضبناک کند خدا نماز و روزهاش را قبول نمىکند تا اين که شوهرش راضى شود.
فاطمه در خانهى على هرگز دروغ نگفت و خيانت نکرد و هيچگاه از دستوراتش سرپيچى ننمود. على عليهالسلام مىفرمايد: به خدا سوگند هرگز کارى نکردم که فاطمه (عليهاالسلام) غضبناک شود. فاطمه هم هيچگاه مرا خشمناک ننمود.
۶.پاکدامنى و عفاف حضرت زهرا
روزى پيامبر (ص) و فاطمه (ع) نشسته بودند که مردى نابينا اجازه ورود خواست قبل از ورود آن مرد، فاطمه (ع) برخاست و خود را پوشانيد. پيامبر (ص) به فاطمه فرمود: چرا خود را پوشانيدى آن مرد نابيناست؟ فاطمه (ع) پاسخ داد: بله پدر ولى من که او را مىبينم و هر چند او نابيناست اما بوى مرا استشمام مىکند. رسول خدا (ص) فرمود: شهادت مىدهم که تو پاره تن من هستى.
روزى رسول خدا (ص) در جمع ياران نشسته بود، از آنان پرسيد: ارزندهترين و گراميترين زينت براى زنان چيست؟ به گفته انس بن مالک کسى از صحابه نتوانست پاسخ گويد. على (ع) (با وجودى که پاسخ آن را مىدانست دوست داشت پاسخ آن را از زبان فاطمه (ع) بشنود) به خانه رفت و اين سؤال را با همسرش در ميان نهاد و فاطمه زهرا (ع) فرمود: بهترين زينت براى زن آن است که مردان آنان را نبينند و آنان نيز مردان را نبينند».
على (ع) بسوى پيامبر (ص) بازگشت و پاسخ فاطمه (ع) را براى حضرت بيان کرد.
رسول خدا (ص) فرمود: «فاطمه (ع) درست گفته چه او پاره تن من است»
۷.آراستگى و معطر بودن براى همسر
براى زن در رسيدگى به وضع ظاهريش به خاطر همسرش سزاوار نيست که به خود و سر و وضعش نرسد ولو اينکه گردنبندى را در گردن خويش بياويزد و نيز پسنديده نيست که دستش را بدون رنگ رها کند ولو اينکه مختصر حنائى بگذارد گرچه سالخورده باشد.
در زندگى حضرت فاطمه زهرا سلاماللَّهعليه نقل مىکنند که امسلمه همسر پيامبر (ص) از حضرت زهرا سلاماللَّهعليه پرسيدند آيا عطر و بوى خوش ذخيره کردهايد فرمودند: آرى، رفتند و مقدارى عطر آوردند و مقدارى در کف دست من ريختند بوى خوشى داشت که هرگز نشنيده بودم.
پيامبر اکرم (ص) به عمار ياسر مأموريت داد براى شب عروسى حضرت زهرا سلاماللَّهعليه عطرهاى خوشبو تهيه نمائيد عمار ياسر مىگويد: عطر خوبى تهيه کرده به منزل حضرت فاطمه سلاماللَّهعليه بردم و گفتم پدر شما رسول خدا (ص) مرا امر کرد تا اين عطر را فراهم نمايم.
۸.ايثار در شوهردارى
فاطمهى زهرا عليهاالسلام در تمام زمينههاى عملى براى بانوان و پيروانش الگوى زندگى است و از جمله شوهردارى و جلب رضايت او مىتوان از سيرهى آن حضرت درسها گرفت و صفا و صميميت کانون خانواده را دو چندان کرد.
روزى اميرالمؤمنين على عليهالسلام از فاطمه عليهاالسلام طعام خواست، آن حضرت جواب داد: ما کانت الا ما اطعمتک منذ يومين، آثرت به على نفسى و على الحسن والحسين، فقال: الا اعلمتنى فاتيتکم بشىء؟ فقالت: يا ابالحسن انى لاستحيى من الهى ان اکلفک ما لا تقدر عليه!
در نزد من چيزى نيست، جز آنکه دو روز پيش آن را به تو خوراندم و من آن را براى خود و حسن و حسين نگه داشته بودم. على عليهالسلام فرمودند: چرا در طول دو روز مرا مطلع نکردهاى، تا برايتان چيزى تهيه مىکردم؟ فاطمه عليهاالسلام گفت: من از خدايم شرم کردم تو را به کارى بگمارم که قدرت تهيه و خريد آن را ندارى.
و در عبارتى ديگر اينکه: پدرم به من سفارش کرده که از على عليهالسلام چيزى درخواست نکن، هرچه او آورد استفاده کن، وگرنه تحمل بنما.
از اين حديث درسهاى زيادى مىگيريم، از جمله اينکه فاطمه عليهاالسلام خود و فرزندانش گرسنگى کشيده و غذا را به على عليهالسلام خورانده است، و اين حرکت تعجبآميز، ايثار و عشق و علاقهى شديد زهرا به آن حضرت را مىرساند، هرچند ممکن است نسبت به بچههاى کوچک نيز غذا و طعامى غير از آن داده باشد.
۹.حفظ آبروى خانواده
يکى از ويژگيهاى حضرت فاطمه عليهاالسلام اين بود که آن بزرگوار در حفظ حريم خانواده، بويژه شوهرش فوقالعاده حساس بود و تمام مشکلات و نارسائيها را تحمل نمود، ولى خم به ابرو نياورد و آبروى على عليهالسلام را حفظ کرد.
با اينکه شخصيت فاطمه عليهاالسلام در جهان اسلام جايگاه خاصى داشته و دارد، ولى او رد انتقال از خانه پدر به خانهى شوهر، به يک خانهى محقر و دورافتادهى استيجارى که صاحب آن حارثه بن نعمان بود، پناه برد و دور از هرگونه امکانات زندگى، با خاکهاى نرم، اتاق عروسى را صاف کرد و هرگز محروميت رفاهى را به رخ على نکشيد و به ديگران نگفت.
اميرالمؤمنين عليهالسلام براى رفع گرسنگى خانوادهاش، به سراغ خانهى يک مرد يهودى به نام شمعون رفت و مشکل خود را با او در ميان گذاشت و از او مقدارى جو خواست، لذا چنين فرمود:
هل لک ان تعطينى جزة من الصفوف تغزلها لک ابنة محمد بثلاثة اصوع من شعير؟ قال: نعم، فاعطاه فجا بالصفوف والشعير و اخبر فاطمة (ص) فقبلت و اطاعت ثم عمدت....
آيا تو مقدارى از پشم را در برابر نه کيلو جو در اختيار من قرار مىدهى که دختر پيامبر خدا- فاطمهى زهرا- آن را برايت بريسد؟ شمعون گفت: بلى. آنگاه على عليهالسلام پشم و جو را گرفت و به خانه آورد و جريان را به آن بانوى بزرگوار گفت، آن حضرت نيز کار استيجارى را پذيرفت، و شروع بکار کرد....
قابل توجه است که فاطمهى زهرا عليهاالسلام با آن همه شأن و جلالش، با چه مشکلاتى دست و پنجه نرم کرده و علاوه بر کارهاى سخت منزل، براى شخص يهودى نيز کار کرده و هرگز به رخ على عليهالسلام نياورده و آبروى خانوادهاش را حفظ نموده است.
۱۰.تقسيم کار در خانه
خانوادهاى در زندگى موفق مىگردد، که به طور مشترک و براى رسيدن به اهداف مقدس در کانون خانواده تلاش کنند و هيچکدام از زن و شوهر از کار، گريزان نباشد، ولى بايد شؤون وظايف مشخص باشد و هريک به تناسب توان و تخصص و حوصله خويش، انجام کارى را به عهده بگيرد....
حضرت على و فاطمه، براى تقسيم کار به حضور پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله رسيده و درخواست نمودند: آن حضرت تکليف هريک را در امور خانه مشخص فرمايند.چنانچه حضرت امام باقر عليهالسلام مىفرمايند؛ رسول خدا نيز چنين تقسيم کار کردند:
فقضى على فاطمة بخدمة مادون الباب و قضى على على بما خلفه....
به اميرالمؤمنين دستور دادند کارهاى خارج خانه را انجام دهند و به دخترش فاطمه عليهاالسلام نيز فرمودند که او کارهاى داخل خانه را اداره نمايند و آن بانوى دو عالم از اين تقسيم کار شديداً خوشحال شد.
و امام صادق عليهالسلام مىفرمايند:
کان اميرالمؤمنين يحتطب و يستقى و يکنس و کانت فاطمة تطحن و تعجن و تخبز.
جدم اميرالمؤمنين در انجام کارهاى خانه هيزم جمع مىکرد و آب مىکشيد و مىآورد و خانه را جارو مىفرمود و مادرم زهرا عليهاالسلام نيز جوها را آرد مىکرد و سپس خمير مىنمود و آنگاه نان مىپخت.
از اين دو حديث استفاده مىشود که حضرت اميرالمؤمنين و فاطمهى زهرا عليهماالسلام با انضباط خاص، وظايف خانه را انجام مىدادند و کار آنان مشخص بود و در عين حال مولاى متقيان علاوه بر کارهاى خارج از خانه، در امور داخلى خانه نيز به همسرش کمک مىکرد. (و کلمهى «يکنس: جارو مىکرد» به اين موضوع دلالت دارد.)
در حديث داريم که روزى رسول خدا وارد خانهى دخترش زهرا شد و مشاهده کرد که دختر و دامادش هر دو مشغول کارند و به کمک يکديگر در کنار آسياب دستى نشسته و به آرد کردن مىپردازند، پس از سلام و احوالپرسى فرمودند: اَيُّکُما اَعيى؟
کداميک خستهتريد تا من به جاى او بنشينم و کار را به پايان برسانم؟! على عليهالسلام عرض کرد: يا رسولاللَّه! دخترت فاطمه....
اين حديث نيز مىرساند که اميرالمؤمنين به کارهاى مربوط به داخل خانه به فاطمه عليهاالسلام کمک مىکرد....
حضرت زهرا عليهاالسلام علاوه بر اينکه امور مربوط به خانواده را در داخل و خارج خانه با شوهرش تقسيم کرده بود، با خادمهى اهلبيت (جناب فضه) نيز کارهاى خويش را به طور منظم و باتناوب انجام مىدادند. اگر فضه يک روز کار مىکرد، روز ديگر استراحت مىنمود و حضرت خود به کارها مىپرداخت.
اينک توجه شما را به يک واقعيت تاريخى در اين زمينه جلب مىکنم:
حضرت سلمان مىگويد: وارد خانه على عليهالسلام شدم، ناگاه مشاهده کردم دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مشغول دستاس و آرد کردن است، او در اين کار آن چنان به زحمت افتاده بود، که دستهايش ورم کرده و خونآلود شده بود. در حاليکه حضرت امام حسين- که کودکى صغير بود- از گرسنگى بىتابى مىکرد.
سلمان مىگويد: دلم به حال او سوخت و لذا اظهار داشتم: اى دختر رسول خدا! چرا از فضه کمک نمىگيرى؟ حضرت جواب داد: پدرم او را به من سفارش کرده است، من بايد با او به عدالت رفتار کنم ما کارها را ما بين خود تقسيم کردهايم يک روز او کار مىکند و روز ديگر من و امروز نوبت استراحت او مىباشد.
سلمان مىگويد: گفتم: من آزاد شدهى پدر تو هستم، اجازه ده من به جاى تو اين کار را انجام دهم. تا اينکه به آرد کردن مشغول شدم و وقت نماز رسيد، آمادهى رفتن به مسجد شدم، بعد از اقامه نماز آنچه را ديده بودم به مولايم على عليهالسلام گفتم. آن حضرت چون سخنان مرا شنيد شروع به گريه کرد و سپس به سراغ فاطمه رفت و با تبسم برگشت و گفت: ديدم فاطمه عليهاالسلام خوابيده و حسين نيز در کنار مادرش در خواب مىباشد و آسياب دستى بدون مباشرت کسى کار مىکرد، پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله تبسمکنان فرمودند:
يا على! براى خداوند در روى زمين ملائکهاى است که به محمد و آل محمد خدمت مىکنند.
اين قضيه مىرساند که نظم و تقسيم کار در تمام شؤون زندگى حضرت فاطمه عليهاالسلام حاکم بود.
۱۱.عشق و علاقه شديد حضرت زهرا به اميرالمؤمنين
فاطمه عليهاالسلام با الهام از دستورات الهى و پدر بزرگوارش، نسبت به اميرالمؤمنين فوقالعاده علاقهمند بود و هرگز برخلاف رضاى او گام برنمىداشت و برخورد و زندگيش با مولا طورى بود، که غمها و غصههاى وارده در بيرون از خانه، با ديدار فاطمه عليهاالسلام برطرف مىشد، و حضرت على عليهالسلام خود در اين باره مىفرمايند:
فواللَّه ما اغضبتها، و لا اکرهتها على امر حتى قبضها اللَّه عز و جل، و لا اغضبتنى، و لاعصت لى امرا، و لقد کنت انظر اليها فتنکشف عنى الهموم والاحزان.
سوگند به خدا، من هرگز زهرا را به خشم نياوردم و او را به کارى مجبور نساختم تا اينکه مرا در فراقش گرفتار ساخت و متقابلاً او نيز مرا خشمگين نساخت، و هيچ وقت نافرمانى نکرد و هرگاه من با او ديدار مىکردم، غمها و غصههايم از دلم برطرف مىشد.
اين حديث از عشق و علاقهى شديد متقابل دو همسر معصوم حکايت مىکند، که در طول زندگى آنان نه تنها کوچکترين اختلافى پيش نيامده است، بلکه مشکلات خارجى و اجتماعى با ديدار محبتآميز مرتفع مىگرديد.
به همين جهت بود، که چون اميرالمؤمنين عليهالسلام را به زور و اجبار براى بيعت با غاصبين خلافت به مسجد آوردند، آن بانوى دو عالم به دنبال على عليهالسلام در کنار قبر رسول خدا قرار گرفت و فرمود: «هرگاه پسرعمويم على عليهالسلام را رها نسازيد، سوگند به خدا موهايم را پريشان نموده و پيرهن پدرم را بر سر گرفته و شما را نفرين مىکنم....»
اين روايت که از طريق امام صادق عليهالسلام از حضرت سلمان نقل شده، آمده است: «در اين هنگام آثار بلاى آسمانى پديدار گشت و سلمان از فاطمه عليهاالسلام شفاعت کرد که آن حضرت نفرين ننمايد، همزمان على عليهالسلام را نيز آزاد کردند...
عن ابىعبداللَّه عليهالسلام: لما استخرج اميرالمؤمنين من منزله خرجت فاطمه حتّى انتهت الى القبر فقالت: خلّوا عن ابن عمّى فوالذى بعث محمدا بالحق لئن لم تخلّوا عنه لانشرنّ شعرى و لاضعنّ قميص رسولاللَّه (ص) على رأسى و لاصرخن الى اللَّه... قال سلمان: فرأيت واللَّه اساس حيطان المسجد تقلّعت من اسفلها... »
و در يک روايت ديگر آمده است که حضرت زهرا اگر چه در بستر بيمارى بود و غمها و غصههاى فراوانى که در اثر فشار و جنايت مهاجمين خونخوار به خانه آن حضرت پيش آمده بود، وى را فراگرفته بود، ولى پيوسته به ياد على عليهالسلام و آينده آن بزرگوار در تشويش و اضطراب بسر مىبرد، و حتى در هنگام مرگ سکرات مرگ را فراموش کرده و در مورد مصائب آتى اميرالمؤمنين گريه مىکرد. چنانچه حضرت امام صادق نقل مىکنند:
لما حضرت الوفات بکت، فقال لها اميرالمؤمنين: يا سيدتى! ما يبکيک؟ قالت: ابکى لما تلقى بعدى! فقال: لاتبکى فواللَّه ان ذلک لصغير عندى....
چون وقت شهادت فاطمه عليهاالسلام فرارسيد شروع به گريه کرد، حضرت على عليهالسلام با يک تعبير عالى و تعجبآميز پرسيد: اى سرور من چرا گريه مىکنى؟!جواب داد: براى آن مشکلاتى که بعد از من با آنها مواجه خواهى شد. حضرت فرمودند: تو گريه نکن همهى اينها براى من آسان است.
تعبير: «يا سيّدتى» در اين حديث، نشان عظمت فاطمهى زهرا از ديدگاه اميرالمؤمنين است و همچنين گريه فاطمه عليهاالسلام براى على عليهالسلام آن هم در حال مرگ و سکرات آن، که معمولاً هرکسى به فکر خود مىباشد، شدت علاقه فاطمه به اميرالمؤمنين را در بر دارد. و بالاخره چون خبر شهادت زهرا را به على عليهالسلام دادند، آن حضرت در حال حرکت به زمين افتاد و هرچه خواست بلند شود ممکن نشد.
و در نقلى ديگر حالت غشوه به او دست داد.
همهى اين احاديث و قضاياى تاريخى نشان مىدهد، که در ميان على و فاطمه عليهاالسلام محبت، عشق و علاقهى فوقالعادهاى حاکم بود، که در فراق فاطمه، على به حالت غشوه مىافتد و صبر و توانش به ناتوانى و کمصبرى تبديل مىگردد، و فاطمه عليهاالسلام نيز هرگز على و يارى على را فراموش نمىکند. و در هنگام سکرات مرگ که لحظات بسيار دشوار به حساب مىآيد، به ياد گرفتارى و مصائب آن حضرت اشک مىريزد.
۱۲.کار طاقتفرساى اميرالمؤمنين جهت امرار معاش
روزى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به منزل فاطمه عليهاالسلام تشريف برد. ديد حسن و حسين عليهماالسلام منزل نيستند. احوالشان را پرسيد. فاطمه عليهاالسلام عرض کرد: امروز در خانهى ما چيزى براى خوردن وجود نداشت. على عليهالسلام وقتى خواست بيرون برود فرمود: حسن و حسين عليهمالسلام را با خودم بيرون مىبرم مبادا گريه کنند و از تو مطالبهى غذا نمايند. آنان را برداشت و نزد فلان شخص يهودى رفت. رسول خدا در جستجوى على بيرون رفت.
او را در نخلستان يهودى يافت که مشغول آبکشى بود. حين و حسين را مشغول بازى ديد و مقدارى خرما نيز در نزدشان بود.
به على عليهالسلام فرمود: قبل از اينکه هوا گرم شود حسن و حسين را به خانه برنمىگردانى؟ عرض کرد: يا رسولالله وقتى از خانه خارج شدم غذايى در خانه نداشتيم. صبرکنيد تا قدرى خرما براى فاطمه تهيه کنم. من با اين يهودى قرار گذاشتهام در مقابل هر دلو آب يک دانه خرما بگيرم. وقتى قدرى خرما تهيه شد آنها را در دامن ريخت و حسن و حسين را برداشت و به منزل بازگشت
۱۳.رضايت فوقالعاده اميرالمؤمنين از حضرت زهرا
از بحثهاى پيشين استفاده شد که على عليهالسلام از فاطمهى زهرا عليهاالسلام فوقالعاده راضى و خشنود بود، زيرا آن حضرت يک انسان معصوم و بىلغزش بود و هرگز کارى برخلاف رضاى اميرالمؤمنين انجام نمىداد، ولى در عين حال فاطمه عليهاالسلام در هنگام فراق، در ضمن وصاياى خود به آن حضرت خواستند قلب مبارک على را بار ديگر در مورد خود راضىتر نمايند و لذا عرض کرد:
اى پسرعموى پيامبر! من هرگز به تو دروغ نگفتم، خيانت نکردم و به مخالفت تو برنخاستم. على عليهالسلام چون اين سخنان را شنيد فرمود:
معاذاللَّه انت اعلم باللَّه و ابر و اتقى و اکرم و اشد خوفاً من اللَّه قد عز على مفارقتک و تفقدک الا انه امر لابد منه...
پناه به خدا، نسبت به امور و احکام الهى داناترى. نيکوکارى، تقوا، تقرب و خشيتت از خدا بيشتر است. اين را بدان که جدايى و مفارقت تو فوقالعاده براى من سنگين است، ولى اين کار چارهپذير نيست.
اين فرازها نشان مىدهد که آن بانوى گرانقدر، آنقدر به مولاى متقيان عظمت قائل است، که در مقام کسب رضايت خاطر مولا است، هرچند کار خلاف و قصور جزيى نيز از او صادر نشده بود.
به اين مناسبت بود که اميرالمؤمنين چون پيکر پاک فاطمه عليهاالسلام را بر خاک سپرد، دست دعا به سوى آسمان برداشت و در حق زهرا چنين دعا کرد:
اللهم انى راض عن ابنه نبيک، اللهم انها قد اوحشت فانسها، اللهم انها قد هجرت فصلها، اللهم انها قد ظلمت فاحکم لها و انت خير الحاکمين.
خدايا! من از دختر پيامبرت راضى هستم. بارالها! فاطمه عليهاالسلام نگران و مضطرب بود، تو او را آرامش بخش، خداوندا! زهرا از دوستان و فرزندان مفارقت کرد، تو او را وصل کن. پروردگارا! به فاطمه عليهاالسلام ظلم کردند تو خود حاکم باش.
همهى اين فرازها نشان مىدهد که فاطمهى زهرا با داشتن مقام عصمت نسبت به حقوق شوهر چقدر ارزش قائل بوده و چهسان نگران بوده است که نسبت به مقام ارجدار شوهرش على بن ابيطالب عليهالسلام مسؤول باشد و لذا على عليهالسلام رضايت خويش را در مورد فاطمه عليهاالسلام اعلان مىنمايد....
به همين جهت حضرت امام باقر عليهالسلام مىفرمايند: «براى زن هيچ شفاعتى به اندازهى رضايت شوهر مفيد و ثمربخش نيست.... »
۱۴.استفاده از تجربه مشورت در زندگى
در زندگى آن حضرت از کودکى تا هنگام وفات و شهادت کسانى مسئوليت سرپرستى و مشاوره با آن حضرت را داشتهاند.
بعد از رحلت مادر بزرگوارشان خديجه کبرى، سرپرستى و سپس مشاورت آن حضرت بر عهدهى فاطمه بنت اسد گذاشته مىشود تا سال چهارم هجرت يعنى سالى که امام حسن مجتبى (ع) به دنيا آمدند در اين سال بعد از رحلت فاطمه بنت اسد امر مشاوره و همفکرى حضرت زهرا (س) به امالسلمه محول مىشود و امالسلمه تا زمان شهادت حضرت زهرا (س) در کنار ايشان بوده است.
نکته مورد توجه در اين ماجرا اين است که پيامبر اکرم (ص) حتى بعد از ازدواج حضرت زهرا (س)، مشاوره را براى ايشان لازم مىدانند. وقتى مسئله شنيدنىتر مىشود که ما زهرا را داراى مقام عصمت بدانيم.
نکته ديگر اينکه آنهائى که تأسى به حضرت زهرا (س) را براى خود فرض و حتم مىدانند بايد متوجه باشند که انسان هميشه محتاج مشاوره است. و اين نکته براى نوعروسان جاى دقت بسيار دارد.
شعر
اى پاکتر از روى ملک دامانت -برتر ز تمام حوريان عنوانت
تو فاطمه دختر رسولاللهى - جانهاى همه عالميان قربانت
۱۵.رنجهاى حضرت زهرا در زندگى
على (ع) به يکى از يارانش فرمود: فاطمه (ع) در خانه من چندان با مشک آب مىآورد که آثار مشک بر بدنش ديده مىشد. چندان دستاس مىکرد که دستهايش تاول زد و آنقدر در تميز کردن خانه و پختن نان و غذا زحمت مىکشيد که لباسهايش ژوليده مىشد.
بايد توجه داشت که در آن زمان آب آشاميدنى مدينه از چند چاه که در مدينه بود تأمين مىشد و همانگونه که ذکر شد در تقسيم کارها، آوردن آب و کارهاى بيرون منزل به عهده على (ع) گذارده شد؛ اما شرکت مداوم او در ميدانهاى جهاد و مأموريتهاى پياپى جنگى موجب مىشد که در غياب على (ع) اينگونه کارها نيز عملاً بر دوش فاطمه (ع) افتد.
روزى فاطمه (عليهاالسلام) احوالش را براى پدر بازگو نمود و تقاضاى خدمتکارى کرد تا در خانه به او کمک کند. رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) گريست و فرمود: فاطمه جان! بخدا سوگند چهار صد فقير از اصحاب صفه در مسجد سکونت دارند و در گرسنگى بسر مىبرند بيم آن دارم که اگر خدمتکار داشته باشى اجر و ثواب خدمت در خانه را از دست بدهى. بيم آن دارم که على (ع) روز قيامت در پيشگاه خداوند از تو طلب حق کند. سپس تسبيحاتى را به او ياد داد که به تسبيحات حضرت زهرا (ع) معروف شد. وقتى فاطمه (ع) بازگشت اميرالمؤمنين (ع) فرمود: براى طلب دنيا نزد رسول خدا (ص) رفتى آخرت نصيبمان شد.
۱۶.تفريح و گفتگوهاى دلنشين حضرت زهرا و اميرالمؤمنين
روى ان الامام على بن ابىطالب عليهالسلام کان ذات يوم هو و زوجته فاطمة عليهاالسلام يأکلان تمراً فى الصحراء، إذ تداعبا بينهما بالکلام، فقال على عليهالسلام: يا فاطمة إن النبى صلى اللَّه عليه و آله يحبني أکثر منک. فقالت: واعجبا منک! يحبک اکثر منى و أنا ثمره فؤاده و عضو من اعضائه و غصن من اغصانه و ليس له ولد غيرى؟! فقال له على عليهالسلام يا فاطمة إن لم تصدقيني فأمضي بنا الى ابيک محمدٍ صلى اللَّه عليه و آله.
قال: فمضينا إلى حضرته صلى اللَّه عليه و آله فتقدمت و قالت: يا رسولاللَّه أينا أحب إليک انا ام على؟ قال النبى صلى اللَّه عليه و آله: أنت أحب إلى و على اعز على منک. فعندها قال سيدنا و مولانا الإمام على بن ابىطالبٍ عليهالسلام الم اقل لک: أنا ولد فاطمة ذات التقى؟ قالت فاطمة عليهاالسلام: و أنا ابنة خديجة الکبرى. قال: و انا ابن الصفا. قالت: انا ابنة سدرة المنتهى، قال: و أنا فخرالورى قالت: و انا ابنة من دنى فتدلى و کان من ربه قاب قوسين او ادنى...
(روايت شده که روزى حضرت على عليهالسلام و همسرش حضرت زهرا عليهاالسلام به صحرا رفته به هنگام خوردن خرما با گفتن کلماتى مزاح کردند. على عليهالسلام فرمود: اى فاطمه! رسول خدا مرا بيشتر دوست مىدارد. حضرت زهرا عليهاالسلام گفت: از سخن تو عجب است! آيا مىشود پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله تو را بيش از من دوست داشته باشد در حالى که من ميوهى دل او و عضوى از پيکرش و شاخهاى از شاخسارش مىباشم و غير از من فرزندى ندارد؟!
على عليهالسلام فرمود: اى فاطمه! اگر سخن مرا قبول ندارى بيا تا نزد پدرت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله برويم! سپس آن دو با هم نزد پيامبر رفتند. حضرت فاطمه عليهاالسلام پيشدستى کرده گفت: اى رسول خدا! کدام يک از ما دو نفر نزد تو محبوبتريم؟ من يا على؟!
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: تو به من محبوبترى و على از تو براى من عزيزتر است. به دنبال فرمايش حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله على عليهالسلام گفت: آيا من به تو نگفتم که فرزند فاطمهى باتقوايم؟ زهرا عليهاالسلام فرمود: من نيز دختر خديجهى کبرايم. على گفت: من فرزند صفايم. فاطمه گفت: من دختر سدرةالمنتهى مىباشم. على گفت: من فخر کائناتم. فاطمه گفت: من دختر کسى هستم که به خدا نزديک و نزد او آن چنان گرامى شد که گويى به فاصله دو تيرکمان يا نزديکتر به پدرش قرار گرفت...)
از روايت فوقالذکر و نقل اين ماجراى تاريخى حداقل مىتوانيم اين نتايج را بگيريم.
1- حضرت زهرا عليهاالسلام و على عليهالسلام تفريح داشتهاند.
۱۷.توصيه حضرت زهرا به اميرالمؤمنين در ازدواج با اُمامة
براى اميرالمؤمنين على عليهالسلام با وجود حضرت زهرا تجديد فراش و تعدد زوجات جايز نبود، بنابراين آن حضرت در زندگى مشترکى که با فاطمه عليهاالسلام داشت نه تنها به اين فکر نيفتاد، بلکه هر کارى که موجب ملال خاطر آن مخدره مىشد اجتناب کرد.
از حضرت ابوذر آمده است که در حبشه به جعفر طيار (برادر اميرالمؤمنين) کنيزى اهدا شد که ارزش بيشترى داشت، جعفر پس از ورود به مدينه آن را به حضرت على عليهالسلام اهدا کرد، که از وجود او در کارهاى جزيى خانه استفاده مىشد.
على عليهالسلام احساس کرد؛ ممکن است حضور او در خانهى اميرالمؤمنين عليهالسلام براى فاطمهى زهرا ملالآور باشد، از اين جهت مولاى متقيان او را آزاد ساخت....
فاطمه عليهاالسلام نيز متقابلاً از امير المؤمنان رضايت کامل داشت و سعى مىکرد حقوق شوهرش را به طور کامل انجام دهد و مشکلى براى حضرت پيش نيايد....
حتى براى پيشگيرى از مشکلات آينده و بعد از وفات او سفارش کرد با دختر خواهرش امامه که دختر شايسته و مطلوب بود، ازدواج کند، تا بدينوسيله هم مشکل نداشتن همسر جبران گردد و هم در اثر علاقه و عاطفهى قرابتى تنهايى و يتيمى فرزندان زهرا تا حدودى تأمين شود. متن وصيت حضرت زهرا در اين مورد:
يابن عم رسولاللَّه! اوصيک اولا ان تتزوج بعدى بابنة اختى «امامة» فانها تکون لولدى مثلى، فان الرجال لابد لهم من النساء. اى پسر عموى پيامبر! نخستين وصيت من اين است که بعد از من با دختر خواهرم امامه ازدواج کن، زيرا او براى فرزندانم مثل من مهربان است و از سوى ديگر، داشتن همسر براى مردان يک ضرورت محسوب مىگردد.
اين حديث که با عبارات مختلف در منابع شيعه و سنى آمده، مىرساند که فاطمه عليهاالسلام در استيفاى حقوق شوهر، حتى دوران پس از وفاتش را نيز در نظر مىگيرد و شوهرش را به انتخاب همسر سفارش مىکند، زيرا چنانچه در حديث به طور منصوص العلّه اشاره گشته، معمولاً مرد بدون زن و زن بدون شوهر نمىتواند زندگى مطلوب داشته باشد از اين جهت حضرت على عليهالسلام بعد از شهادت حضرت فاطمه، در مدت کمتر از يک هفته با امامه ازدواج نموده و زندگى مشترک با وى را شروع کرد.
+ جلوه هاي رفتاري و اخلاقي>رفتار با پدر
۱.ادب حضرت زهرا نسبت به پدر
يکى از آداب و رسوم زمان پيشين اين بود که يکديگر را به اسم صدا مىکردند، و اين نوع خطاب نسبت به بعضىها خلاف ادب بود، مخصوصاً حضرت رسول اکرم صلواتاللَّه و سلامه عليه که از مقام والا و احترام خاصى برخوردار بود نمىبايد مثل ساير افراد مخاطب قرار گيرد.
لذا خداوند متعال در اين رابطه آيهاى نازل فرمود که مسلمين موظف و مکلف شدند آن حضرت را رسولاللَّه خطاب کنند.
در اين ميان حضرت فاطمه هم مىخواست به اين برنامه عمل کند، رسول اکرم (ص) از او خواست که به پدر پدر بگويد، حديثى که مىخوانيد در همين رابطه است:
عن الصادق عليهالسلام قالت فاطمة عليهاالسلام: لما نزلت: «لا تجعلوا دعاء الرسول بينکم کدعاء بعضکم بعضا»
(ر) هبت رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم آن اقول له: يا ابة فکنت اقول: يا رسولاللَّه فاعرض عنى مرة او اثنتين او ثلاثا، ثم اقبل على فقال: يا فاطمة انهالم تنزل فيک و لا فى اهلک و لا فى نسلک، انت منى و انا منک.
انما نزلت فى اهل الجفاء والغلظة من قريش اصحاب البذخ والکبر، قولى: يا ابة، فانها احيى للقلب و ارضى للرب.
از امام صادق عليهالسلام روايت شده که حضرت فاطمه سلاماللَّهعليها فرمود: وقتى که آيهى (لا تجعلوا دعاء الرسول بينکم کدعاء بعضکم بعضا) يعنى پيغمبر را مثل يکديگر صدا نزنيد نازل شد، منهم ترسيدم از اينکه به آن حضرت (اى پدر) بگويم. لذا آن حضرت را يا رسولاللَّه مىگفتم.
حضرت فرمود: اى فاطمه اين آيه دربارهى تو و خانوادهات و نسلت نازل نشده، تو از منى و من از تو هستم، بلکه دربارهى جفاکاران و درشتخويان از قريش و گردنکشان و اهل کبر و غرور نازل شد، شما: اى پدر بگو که قلبم را زنده مىکند و خدا را خشنود مىنمايد.
۲.حضرت زهرا شبيهترين کس به پيامبر در نشستن و برخاستن
فاطمة (ع) تشبه رسولاللَّه (ص) فى قيامها و قعودها
عن عائشة امالمؤمنين، قالت: ما رايت احدا اشبه سمتا و خديا برسولاللَّه فى قيامها و قعودها من فاطمة بنت رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم
قالت: و کانت اذا دخلت على النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم قام اليها فقبلها و اجلسها فى مجلسه، و کان النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم اذا دخل عليها قامت من مجلسها فقبلته و اجلسته فى مجلسها.
فلما مرض النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم، دخلت فاطمة فاکبت عليه فقبلته، ثم رفعت راسها فبکت ثم اکبت عليه، ثم رفعت راسها فضحکت فقلت: ان کنت لاظن ان هذه من اعقل نسائنا فاذا هى من النساء، فلما توفى النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم، قلت لها: ارايت حين اکببت عليه فرفعت راسک فضحکت، ما حملک ذلک؟!
قالت: انى اذا لبذرة اخبرنى انى اسرع اهله لحوقا به فذلک حين ضحکت.
فاطمه (س) در قيام و قعودش شبيه پيامبر (ص) است... از عايشه نقل شده است که گفت: کسى را شبيهتر از فاطمه (س) به رسول خدا (ص) از نظر رفتار و روش فردى در قيام و قعود نديدم.
هنگامى که فاطمه (س) بر پيامبر (ص) وارد مىشد، پيامبر (ص) پيش پاى او قيام مىکرد و او را مىبوسيد و در جاى خود مىنشاند و متقابلا هنگامى که پيامبر (ص) بر فاطمه (س) وارد مىشد، فاطمه (س) پيش پاى پدر قيام کرده او را مىبوسيد و در جاى خود مىنشاند.
چون پيامبر (ص) مريض شد، فاطمه (س) وارد شد و خودش را به روى پدر افکند و او را بوسيد، بعد سرش را بلند کرد، و گريه کرد، دوباره خودش را به روى پدر افکند، بعد سرش را بلند کرد، و خنديد.
گفتم: گمان مىکردم که او (فاطمه (س» داناترين زنان ما است، در حالى که او هم زنى از زنهاست.
چون پيامبر (ص) وفات يافت به او گفتم:
هنگامى که خودت را به روى رسول خدا (ص) افکندى، سپس سرت را بلند کردى و خنديدى چه شد؟ چرا خنديدى؟!
فاطمه (ع) فرمود:
من در آن هنگام مانند کسى بودم که هستىاش را از دست داده است. پيامبر (ص) به من خبر داد نزديکترين کس که به او ملحق شود من هستم، در اين هنگام خنديدم.
۳.ايثار نسبت به پدر و ساير اعضاى خانواده
فاطمهى زهرا عليهاالسلام نه تنها براى افراد مستمند و بىچاره در خانه کمک و ايثار داشت، بلکه در داخل خانوادهى خود نيز ايثارگر بود و به هر يک از خانوادهى خود نيز ايثارگر بود و به هريک از خانوادهى خويش اعم از شوهر و فرزندان ايثار مىکرد.
فاطمه عليهاالسلام خود نمىخورد و على عليهالسلام را سير مىکرد، و خود گرسنه مىماند و درد و رنج مىکشيد، ولى شوهرش را متوجه نمىساخت، و حتى جاهاى مجروح و متورم بدنش را که از هجوم و ضرب مهاجمين خونخوار و منافق به خانهاش صورت گرفته بود، از شوهرش پوشيده داشت و على آنها را هنگام غسل دادن پيکر پاک زهرا متوجه شد.
فاطمه عليهاالسلام به فرزندان نيز ايثار داشت و شبانه روز براى آنان زحمت کشيد و دستاس نمود و با مهر و محبت بىنظير آنان را پرورش داد و راه و رسم پرورش فرزند را به پيروانش نشان داد. او در حالى که مشغول کارهاى سخت و از جمله آرد کردن جو مىشد، از بچههاى خود نيز غفلت نمىکرد و با آن حال به آنان مىرسيد و نوازش مىفرمود...
آرى اخلاق اصيل و واقعى، هر انسانى را در رفتار خانوادگيش بايد جستجو کرد، نه اخلاق بيرون مرزى و خارج از خانواده، که معمولاً در چنين مواقع، حقيقتيابى و حقيقتشناسى مشکل است، و اى بسا سر از تزوير حقهبازى درمىآورد.
زهرا تجسم ايثار به خانواده و تودههاى جامعه بود و در اين ميان از ايثارگرى او به پدرش نبايد غفلت کرد. وى روزى از پدر بزرگوارش در منزل خود پذيرايى نمود و با پاره نانى آن حضرت را سير کرد، در حالى که پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله سه روز بود که طعامى ميل نکرده بود و فاطمه عليهاالسلام دلش به حال پدر مىسوخت و از شدت عاطفه گريه مىکرد.
از حضرت على عليهالسلام نقل شده است:
ما مشغول کندن خندق بوديم- که بدين وسيله از تهاجم دشمن جلوگيرى نماييم- ناگاه فاطمه عليهاالسلام به حضور پدر رسيد و پس از عرض ادب، پاره نانى را به آن حضرت تقديم داشته و گفت: پدر! اين نانها را براى حسنين پخته بودم، اينک اينها را براى تو آوردم. پيامبر خدا آن نان را گرفت و گفت: فاطمه جان! اين نخستين طعامى است، که در طول سه روز، پدرت ميل مىکند.
در روزگار ديگر رسول خدا به شدت گرسنه بود و نمىتوانست تحمل کند، بدين منظور سر به بيوتات همسرانش زد، ولى چارهاى نشد، سپس به خانه فاطمه آمد، با کمال تأسف آنجا نيز طعامى نبود، پيامبر الهى با تمام گرسنگى از خانه دختر برگشت، در اين ميان دو عدد نان و مقدارى گوشت از يکى از همسايهها به دست زهرا رسيد، آن بانوى ايثارگر آنها را در ظرفى گذاشت و يکى از فرزندانش را به دنبال پدر فرستاد و چنين گفت: سوگند به خدا، رسول خدا را بر خود و فرزندانم مقدم مىدارم.
رسول خدا دوباره وارد خانه دختر شد و از رسيدن تحفه و طعام آگاه گشت، در اين بين فاطمه عليهاالسلام غذا را به حضور پدرش آورد، ولى دست غيبى را که از لطف خدا سرچشمه گرفته بود، بالاى سرش ديد، زيرا ظرف غذا پر از طعام بود، همگى کنار هم نشسته، خوردند و سير شدند و سپس زنان و همسران رسول خدا و همسايههاى فاطمه عليهاالسلام نيز از آن بهرهمند گشتند.
از مجموع اين قضايا نتيجه مىگيريم که فاطمه عليهاالسلام به پدر و ساير اعضاى خانوادهاش نيز فوقالعاده ايثارگرى کرده و پيوسته براى سلامتى آنان تلاش نموده است.
حتى در تاريخ و کتب تفسير و حديث شيعه و سنى آمده است که امام حسن و امام حسين عليهماالسلام مريض شدند، فاطمه همراه با شوهرش نذر کردند که آن دو بزرگوار خوب شوند، آنان سه روز روزه بگيرند...
پس از شفاى فرزندان فاطمه، آن حضرت شخصاً براى شمعون يهودى کار کرد و از اجرت آن مقدارى جو گرفت و سه روز روزه گرفت. هنگام افطار غذايش را- همچون ساير اعضاى خانوادهاش- به تربيت به مسکين، يتيم و اسير کافر داد، و سورهى دهر در حق آنان نازل شد.
و بدين طريق به جهان و جهانيان ثابت کرد که وى تا چه حدى به بچههايش ايثارگر است؟ و در حق ساير مردم نيز تا آنجا ايثار کرد که سه روز گرسنگى را تحمل کرد، ولى اسير کافر را سير نمود.
۴.هجرت حضرت زهرا و همراهى پدر در سختترين شرائط
هر روز فشار و آزار مشرکان بر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) و مسلمانان شدت مىيافت. از سوى ديگر عدهاى از مردم شهر مدينه مسلمان شدند و در انتظار پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) بودند. مشرکان نيز تصميم گرفتند در شبى معين دستهجمعى به خانه رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) يورش برند و آن حضرت را به شهادت برسانند. على (عليهالسلام) آن شب را در بستر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) خوابيد و رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) به غارى در کوه ثور رفت و پس از سه روز از آنجا به مدينه هجرت نمود.
على (عليهالسلام) به دستور پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) امانتهاى مردم را به صاحبانش رد کرد و پس از سه روز فاطمه زهرا (عليهاالسلام) را به اتفاق مادر خود فاطمه دختر اسد و فاطمه دختر زبير، نيمه شب سوار شترها کرد و راه مدينه را در پيش گرفت. اين هجرت خطراتى در پيش داشت زيرا دشمنان در پى آنان تاختند و در بين راه در منزل «ضجنان» به مهاجران رسيدند. على (ع) بانوان را در پناهگاهى پياده نمود آنگاه با شمشير آخته بر دشمن حمله کرد و آنان گريختند.
«در اين هجرت زهرا (ع) به اتفاق دو بانوى مهاجر و سرپرستى على (ع) مسير طولانى مکه به مدينه را در زير آفتاب سوزان طى نمود و در روز پنجشنبه 15 ربيعالاول مطابق با هفتم مهر ماه به قُبا در نزديک مدينه رسيد و به خانه «سعد بن خيثمه» وارد شد خانه سعد مجاور رکن غربى و در جلو مسجد قُبا قرار داشت.
۵.همدردى با پدر
گاه دشمنان سنگدل، خاک، يا خاکستر بر سر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مىپاشيدند، هنگامى که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم خانه مىآمد، فاطمه عليهاالسلام خاک و خاکستر را از سر و صورت پدر پاک مىکرد. در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مىفرمود:
دخترم غمگين مباش و اشک مريز که خداوند حافظ و نگهبان پدر توست.
در يکى از روزها، ابوجهل مشتى از اراذل مکه را تحريک کرد که به هنگامى که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در مسجدالحرام به سجده رفته بود، شکمبهى گوسفندى را بياورند و بر سر حضرت بيفکنند، هنگامى که اين کار انجام شد، ابوجهل و اطرافيان صدا به خنده بلند کردند و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را به باد مسخره گرفتند.
بعضى از ياران، منظره را ديدند اما دشمن بيرحم چنان آماده بود که توانائى بر دفاع نداشتند، ولى هنگاميکه اين خبر به گوش دختر کوچکش فاطمه عليهاالسلام رسيد به سرعت به مسجدالحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خودش، ابوجهل و يارانش را نفرين کرد.
۶.حضرت فاطمه در جنگ احد و يارى نمودن پدر
رمضان سال سوم هجرت مىرسد، ولادت فرزندش حسن عليهالسلام خاطرهى شيرين پيروزيهاى جنگ بدر را که در رمضان سال پيش رخ داد شيرينتر مىسازد.
چندى نگذشت که جنگ احد آغاز شد.
حمزه عموى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم سردار دلير مسلمانان و هفتاد و چهار تن نومسلمان ديگر به شهادت مىرسند.
ضايعه چندان دلخراش است که خدايبزرگ ضمن آيات


