اسفند ماه 1385 -


+ جلوه هاي رفتاري و اخلاقي>ايثار و بخشش‏هاى حضرت زهرا

۱.ايثار و بخشش در شب عروسى


  اميرالمؤمنين على عليه‏السلام زره خود را فروخت و پول آن را از بابت مهريه زهرا عليهم‏السلام به خدمت رسول خدا تقديم داشت و پيامبر بزرگوار اسلام نيز پولها را در اختيار چند نفر از اصحاب خود قرار داده و سفارش فرمودند: «براى فاطمه جهيزيه فراهم کنند...»
از جمله خريدها بدين منظور، پيراهن عروسى بود که به هفت درهم خريدارى شده بود و زهرا آن را در شب عروسى به تن کرده و در حال رفتن به خانه شوهر بود....
در حالى که سلمان افسار مرکب فاطمه عليهاالسلام را در دست داشت و آرام آرام رو به سوى خانه استيجارى که در کنار مدينه قرار گرفته بود مى‏رفتند، ناگهان کنيزى به دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله سلام کرد و از مشکلات خود سخن گفت و براى رفع نيازش از آن بانوى گرامى اسلام درخواست کمک نمود...
فاطمه عليهاالسلام به زنانى که دور او را گرفته بودند فرمودند: کمى آرام باشيد و اطراف مرا مراقبت کنيد و خود از مرکب پايين آمد و در ميان کاروان زنان که مانند نگين او را محاصره کرده بودند، پيرهن تازه را از تنش درآورد و آن را به کنيز سائل بخشيد و خود لباس کهنه پوشيد و حرکت به سوى خانه بخت را از سرگرفت...
شب زفاف به پايان رسيد. رسول خدا همراه با کاسه‏اى شير به ديدار دختر و داماد شتافت، در حالى که صبحانه ميل مى‏کردند، رسول خدا فاطمه عليهاالسلام را تماشا مى‏کرد، در اين حال پيامبر صلى اللَّه عليه و آله متوجه شد که دخترش زهرا لباس کهنه بر تن دارد، با تعجب پرسيد: دخترم! چرا لباس نو نپوشيده‏اى؟
فاطمه: پدر جان! ديشب آن را به کنيزى بخشيدم که نيازمندش بود.
رسول خدا: عزيزم! مناسب بود براى مراعات حال داماد، لباس نو را براى خود نگه مى‏داشتى. فاطمه: پدرجان! اين درس را از قرآن آموخته‏ام که مى‏فرمايد: «در احسان کردن پيوسته چيز مطلوب و مورد علاقه‏تان را احسان کنيد.
علاوه بر اين، شما نيز هميشه چنين مى‏کرديد...
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ديگر سخنى نگفت، ولى گويا از درون خود به دخترش عشق مى‏ورزيد و از چنين ايمان و ايثارگرى او به خود مى‏باليد.
شب عروسى براى هر عروس و دامادى خاطره‏آميز و بسيار حساس است. زيبايى و آراستگى عروس در چنين شبى در افکار و عشق و علاقه‏ى آتى داماد مؤثر مى‏باشد و به عنوان پايه و اساس زندگى مشترکشان به حساب مى‏آيد، ولى فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام با در نظر گرفتن همه‏ى اين مسائل، تنها پيرهن تازه‏اش را به سائل مى‏بخشد و خود پيرهن کهنه مى‏پوشد.


۲.گردنبند با برکت حضرت زهرا


حضرت امام صادق عليه‏السلام از طريق پدرش از جابر بن عبداللَّه انصارى نقل مى‏کند که بعد از خواندن نماز عصر در کنار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نشسته بوديم ناگه پيرمردى وارد شد و عرض کرد: يا رسول‏اللَّه! گرسنه‏ام سيرم کن، عريانم بپوشان، فقيرم کمکم کن.
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: برادر عرب! من چيزى در اختيار ندارم که تو را کمک کنم، ولى تو را به سراغ کسى مى‏فرستم که خدا و پيامبر را دوست دارد و خدا و پيامبر نيز او را دوست دارند، او کسى است که با مال و جان ايثار مى‏کند.
هم‏اکنون برو به سراغ خانه‏ى فاطمه... عرب به همراه بلال به منزل فاطمه عليهاالسلام رفت، (در اين تاريخ منزل او در کنار خانه‏ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود) بعد از سلام و مدح اهل‏بيت وضع خود و ديدار با پيامبر را به اطلاع آن بانو رسانيد. (در اين حديث آمده است که فاطمه و على عليهم‏السلام مانند خود پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله سه روز بود که گرسنه بودند و چيزى در اختيار نداشتند، و پيامبر الهى آگاهانه از اين وضع، مرد عرب را به سراغ فاطمه عليهاالسلام فرستاد) حضرت زهرا عليهاالسلام نخست پوستى که بر روى آن مى‏خوابيدند به عرب داد و گفت جز اين در خانه چيزى نداريم، ولى عرب آن را نگرفت و پس داد. سپس فاطمه عليهاالسلام دست به گردنبند برد که يادگار و هديه دختر حمزه سيدالشهداء بود، آن را به عرب داد و فرمود: بگير، آن را بفروش مشکل خود را برطرف کن. عرب گردنبند را گرفت و شادمان خانه اميدش را ترک گفت و به حضور پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيد و پس از سخنانى سرانجام عمار ياسر آن را خريد و در عوض بيست دينار و دويست درهم، يک دست لباس و يک رأس مرکب داد و اعرابى فقير را خوشحال نمود... عمار گردنبند را به خانه آورد، آن را به عطر معطر ساخت و در برد يمانى گذاشت و تحويل غلامش داد و فرمود: «غلام! اين گردنبند را به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله تحويل ده، تو را نيز به آن حضرت بخشيدم.»
غلام به حضور پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيد و جريان را به عرض آن بزرگوار رسانيد، رسول خدا نيز فرمود: همين گردنبند را به فاطمه عليهاالسلام برسان و تو را به فاطمه بخشيدم. غلام به در خانه فاطمه عليهاالسلام آمد و پس از عرض ادب و سلام گفت: اى دختر پيامبر اين گردنبند را پدرت مرحمت کرد و مرا به تو بخشيد.
فاطمه عليهاالسلام گردنبند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد کرد. در اين هنگام غلام خنديد و گفت: چه گردنبند بابرکتى؟! گرسنه را سير کرد، عريان را پوشاند، فقيرى را غنى ساخت، برده‏اى را آزاد کرد و خود به صاحب اصليش برگشت.


۳.ايثار در پذيرايى از مهمان عرب


مهمان‏نوازى شوهر بستگى به ايثار و پذيرايى همسر او مى‏باشد، اگر اميرالمؤمنين على عليه‏السلام مهمان‏نواز بود و از نيامدن و نرسيدن مهمان محزون مى‏گشت، يکى از عواملش اطمينان خاطر از آمادگى و پذيرايى فاطمه عليهاالسلام بوده است.
روزى عربى مستمند که از گرسنگى در رنج بود به خدمت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله رسيده، از درد گرسنگى به آن سرور شکوه کرد، حضرت نيز پيکى را به سراغ زنان خويش فرستاده، از آنان درخواست طعام کرد، ولى همگى گفتند: ما جز آب چيزى براى خوردن نداريم. رسول خدا طبق معمول از ديگر مسلمانان کمک خواست، که آن مرد گرسنه را مهمان خود کنند، باز طبق معمول على عليه‏السلام اظهار آمادگى کرد و عرب را به خانه آورد و از فاطمه عليهاالسلام در اين باره کمک خواست. زهرا گفت: ما طعامى- جز به اندازه‏ى خوراک يک بچه- نداريم، ولى آن را به مهمان خود مى‏دهيم و خود در گرسنگى بسر مى‏بريم.
فاطمه عليهاالسلام با توافق اميرالمؤمنين، بچه‏ها را بدون طعام- به هر طريقى بود- خوابانيد و خود نيز گرسنه ماند و على عليه‏السلام چراغ را- به بهانه معيوب بودن- روشن نکرد و در تاريکى شب از مهمان پذيرايى نمود و او را سير کرد و به مهمان چنين وانمود کرد که او نيز طعام مى‏خورد، تا مهمان متأثر نگردد.
شب به پايان رسيد و صبح در مسجد حاضر شدند و با پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله ديدار نمودند. رسول خدا از ديدن على عليه‏السلام گريه کرد و گفت: ديشب ملائکه خدا از مهمان‏نوازى شما تعجب کردند و آيه نهم سوره‏ى حشر: «و يؤثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصة» را در حق شما نازل کردند.
همين قضايا نشان مى‏دهد که فاطمه عليهاالسلام تا چه مقدار ايثارگر بوده و چگونه فداکارى مى‏کرده است.


۴.موقوفات و صدقات حضرت زهرا


 کلينى از ابوبصير از حضرت امام محمدباقر عليه‏السلام روايت مى‏کند که آن حضرت برخاست و سبدى آورد و در آن بسته‏اى بود آن بسته را گشود نوشته‏اى در آن بود فرمود: اين وصيت جده‏ام حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام است که صدقات و موقوفات خود را معين و توليت آن را به عهده اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليه‏السلام و اولاد ارشد آنها قرار داده است. موقوفات آن بانو هفت قطعه زمين محصور و محدود بود و در آن قيد شده بود که اين اراضى که در تصرف فاطمه است توليت آن را به على بن ابيطالب واگذار مى‏کند و چون على از جهان رفت توليت آن با امام حسن مجتبى و پس از او با امام حسين است و بعد از امام حسين توليت اين اراضى با بزرگترين اولاد ذکور او است از ذريه من و خدا را شاهد مى‏گيرم و مقداد بن اسود و زبير بن عوام را نيز شاهد اين صدقات قرار مى‏دهم که من (فاطمه دختر رسول خدا) گفتم و على بن ابيطالب به خط خود نگاشت. حضرت زهرا عليهاالسلام قيد کرد که توليت اين موقوفات و صدقات با اولاد ارشد او و فرزندان ارشد على مرتضى عليه‏السلام باشد يعنى مخصوص نسل سادات است




 




+ جلوه هاي رفتاري و اخلاقي>فاطمه زهرا در صحنه‏ آموزش

۱.فاطمه زهرا در صحنه‏ آموزش


دختر گرامى رسول خدا در مسائل علمى نيز مانند ساير ويژگيهاى اخلاقى و انسانى، از امتيازات بسيار بالايى برخوردار بود، زيرا آن حضرت ارتباط قوى به عالم غيب داشت و مستقيماً با جبرئيل امين و ساير ملائک به گفتگو مى‏پرداخت و اخبار گذشته و آينده جهان را از آنان دريافت مى‏داشت.
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در ميان امت اسلامى تنها زنى است که داراى مقام ارجدار عصمت مى‏باشد و بدين وسيله علوم و آگاهيش به عالم غيب، که از علوم الهى سرچشمه مى‏گيرد، بستگى دارد و پايان و حدودى بر آن متصور نيست و تمام مسائل جهان را در کليه‏ى دورانها مى‏دانست و آنها را مو به مو خبر مى‏داد.


۲.توانايى علمى فاطمه زهرا


 قال رسول‏اللَّه (ص): ان اللَّه جعل علياً و زوجته و ابناءه حجج على خلقه و هم ابواب العلم فى امتى من اهتدى بهم هدى الى صراط مستقيم.
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: خداوند متعال على و همسر و فرزندانش را حجت مردم قرار داده و آنان درهاى علم و آگاهى در ميان امت من هستند، هرکس به آنان تمسک نمايد، به راه راست هدايت يافته است.
در اين حديث فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام مانند اميرالمؤمنين عليه‏السلام و ساير حضرات معصومين دروازه‏ى علم و عامل هدايت مردم شناخته شده‏اند. بنابراين آن حضرت علاوه بر اينکه حجت خدا در ميان امت اسلامى بوده، نقش آموزشى و پرورشيش نيز از اين حديث استفاده مى‏گردد. (من اهتدى بهم).
قال النبى لها: اى شى‏ءٍ خير للمرأة؟ قالت: ان لاترى رجلاً و لايراها رجلٌ، فضمها اليه و قال: ذرية بعضها من بعضٍ.
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام گفتند: براى زن چه چيز خوب است؟ آن حضرت فرمودند: زن مردى را نبيند و مرد نيز زن را نبيند، رسول گرامى اسلام چون اين جواب صحيح را شنيد، دخترش را در آغوش گرفته و فرمود: ذريه‏اى است که بعضى از بعض ديگر بهتر.
اين حديث نيز علم و آگاهى فاطمه عليهاالسلام را در بر دارد، که باعث تعجب و تحسين رسول خدا قرار گرفته است.
عن ابى‏عبداللَّه عليه‏السلام: ان فاطمة عليهاالسلام مکثت بعد رسول‏اللَّه (ص) خمسة و سبعين يوماً، و کان دخلها حزن شديد على ابيها، و کان يأتيها جبرئيل فيحسن عزاها على ابيها و يطيب نفسها و يخبرها عن ابيها و مکانه، و يخبرها بما يکون بعدها فى ذريتها و کان علىٌّ يکتب ذلک.
حضرت امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند: مادرم فاطمه عليهاالسلام پس از رحلت پدرش هفتاد و پنج روز زندگى کردند، ولى در اين ايام بسيار محزون بود و در فراق پدر مى‏سوخت. در طول اين مدت جبرئيل به حضور زهرا مى‏رسيد، و او را در عزاى پدر تسليت مى‏گفت، و دلش را از غصه‏ها آرام مى‏ساخت و از جايگاه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اخبار او آگاهش مى‏کرد، حتى اخبار آينده را در مورد فرزندانش به اطلاع او مى‏رسانيد و اميرالمؤمنين على عليه‏السلام نيز آنها را مى‏نوشت.


۳.برترى علم فاطمه زهرا بر تمام اصحاب پيامبر


عن علىٍّ عليه‏السلام قال: کنا عند رسول‏اللَّه (ص) فقال: اخبرونى اى شى‏ءٍ خير للنساء؟ فعيينا بذلک کلنا حتى تفرقنا، فرجعت الى فاطمة عليهاالسلام فاخبرتها بالذى قال لنا رسول‏اللَّه (ص) و ليس احدٌ منا علمه و لاعرفه. فقالت: ولکنى اعرفه: خير للنساء ان لايرين الرجال و لا يراهن الرجال، فرجعت الى رسول‏اللَّه (ص) فقلت: يا رسول‏اللَّه (ص) سألتنا: اى شى‏ءٍ خيرٌ للنساء؟ خير لهن ان لايرين الرجال و لا يراهن الرجال، فقال (ص): من اخبرک فلم تعلمه و انت عندى؟! فقلت: فاطمة، فاعجب ذلک رسول‏اللَّه (ص) و قال: ان فاطمة بضعة منّى.
على عليه‏السلام مى‏فرمايند: ما در حضور پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله نشسته بوديم، حضرت سؤالى را مطرح کردند ولى کسى جواب آن را نداشت و آن اين بود که: «چه چيزى براى زنان خوب است؟»
چون من به خانه مراجعت نمودم، قضيه را به اطلاع فاطمه عليهاالسلام رساندم، آن بانوى عزيز فرمودند: من جوابش را مى‏دانم و آن اينکه: «زنان مردان را نبينند و مردها زنان را» على عليه‏السلام مى‏فرمايند چون من اين جواب را از فاطمه عليهاالسلام شنيدم، به حضور پيامبر رسيده و عرض کردم: يا رسول‏اللَّه شما سؤالى فرموديد که: «چه چيز براى زنان خوب است؟» اينک من جواب آن را مى‏گويم و آن اينکه: «زنان مردان را نبينند و مردها زنان را».
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: يا على! تو هنگامى که در نزد من بودى جواب اين سؤال را ندانستى. على عليه‏السلام مى‏گويد؛ جواب دادم: «من از فاطمه عليهاالسلام ياد گرفتم.» رسول خدا با تعجب فراوان از آگاهى فاطمه عليهاالسلام فرمودند: فاطمه عليهاالسلام پاره‏ى تن من است.
اين حديث به صراحت اعلان مى‏دارد که علم و آگاهى فاطمه عليهاالسلام از تمام اصحاب پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيشتر بود، حتى اميرالمؤمنين على عليه‏السلام نيز با آن همه توانايى علمى هرچند در مسأله بالخصوص، در برابر علم فاطمه عليهاالسلام زانو زده و از او جواب اين پرسش را آموخته است، تا جايى که اين مهم، باعث تعجب پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله نيز گرديده است.
اگر چه ما معتقديم که اميرالمؤمنين در تمام زمينه‏ها بر تمام انسانها، جز پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله، برترى دارند. (در اين مورد به کتاب آفتاب ولايت به قلم نگارنده مراجعه فرماييد).
شبيه اين موضوع حديث ديگرى است از اميرالمؤمنين که مى‏فرمايند:
رسول خدا از اصحابش سؤال کردند: «زن چيست؟» گفتند: «عورت است،» سؤال دوم را مطرح کردند که: «زن چه زمانى به خدا نزديکتر مى‏گردد؟» کسى جواب آن را نداشت. اما چون فاطمه عليهاالسلام اين سؤال را شنيد، بى‏درنگ فرمود: «آن هنگامى است که زن در داخل خانه‏اش بنشيند.» پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله چون اين جواب را شنيدند فرمودند: «فاطمه پاره‏ى تن من است.


۴.فاطمه زهرا در ميدان تعليم


زنى به خدمت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام شرفياب گشت و سؤالى را مطرح ساخت و جواب آن را از حضرت شنيد، سپس اجازه خواست و پرسش دوم را سؤال کرد، حضرت جواب آن را نيز داد، به همين صورت ده مسأله از بانوى عزيز اسلام آموخت ولى ديگر احساس شرمندگى کرد و بيش از آن نخواست حضرت فاطمه عليهاالسلام را مزاحمت نمايد، از اين جهت اجازه خواست رفع زحمت نموده و خانه فاطمه عليهاالسلام را ترک گويد.
حضرت احساس کرد؛ او از کثرت پرسشهاى خويش شرمگين گرديده و به اين جهت مى‏خواهد خانه و حضور آن حضرت را ترک کند، لذا فرمودند: شما خجالت نکشيد، من در برابر هر مسأله‏اى که به تو آموزش مى‏دهم پاداش دارم، پاداشى خيلى مهم و آن اينکه: «تعليم دادن يک مسأله ارزش و ثوابش بيش از آن است. که مابين زمين تا عرش خدا را از جواهرات ارزشمند پر نمايند.»
اى زن! اگر کسى به کارگرى مشغول گردد و بار سنگينى را به دوش گرفته و به پشت بام حمل کند و در برابر آن صد هزار دينار طلا مزد بگيرد، آيا در اين فرض، کارگر احساس خستگى مى‏نمايد؟! زن جواب داد: نه. فاطمه عليهاالسلام فرمودند: من نيز در برابر آموزشهايى که انجام مى‏دهم چنين احساسى دارم، زيرا پاداش من به مراتب بيشتر است.
اين حديث که از تفسير امام حسن عسکرى عليه‏السلام نقل شده، مى‏رساند که زنان امت اسلامى مشکلات و سؤالات خويش را به حضرت فاطمه عليهاالسلام مراجعه مى‏کرده و پاسخ لازم را مى‏گرفتند.
حتى احاديث زيادى داريم که علاوه بر زنان، مردها نيز به طور مستقيم و يا از طريق همسرانشان از آن حضرت سؤالاتى نموده و احکام الهى را ياد مى‏گرفتند.


۵. زهرا آيا من از شيعيان شما هستم!؟


 يا زهرا آيا من از شيعيان شما هستم!؟ مردى زنش را به خدمت حضرت فاطمه عليهاالسلام فرستاده و اين پرسش را سؤال نمود: «آيا من از شيعيان شما هستم يا نه؟»
حضرت جواب داد: «اگر تو به دستورات و گفته‏هاى ما عمل مى‏کنى و از آنچه تو را ممنوع کرده‏ايم ترک مى‏نمايى، شيعه ما هستى وگرنه، نه.
زن چون اين پيام را به شوهرش رسانيد، او شروع به گريه و ناله کرد و گفت: چه کسى از اين همه گناهان دورى مى‏کند؟ من که چنين نيستم. بنابراين هميشه در آتش جهنم خواهم بود زيرا کسى که شيعه اهل‏بيت نباشد طعمه ابدى آتش قهر خدا خواهد بود. 
زن، چون مرد خود را بسيار پريشان ديد، دوباره به خدمت فاطمه عليهاالسلام برگشته و واکنش شوهرش را در برابر جواب آن حضرت، به اطلاع بى‏بى رسانيد. فاطمه عليهاالسلام دوباره پيغام داد: به او بگو چنين فکر نکن، شيعيان ما از بهترين افراد اهل بهشت خواهند بود و دوستان ما نيز که به مقام شيعه بودن نمى‏رسند، هميشه در آتش دوزخ نخواهند بود. گناهان آنان در اثر گرفتارى به بلاها و بيماريها در دنيا محو مى‏شود. بقاياى گناهانشان نيز در عرصه‏ى محشر- در اثر ترس و وحشت از آن صحنه- کم مى‏گردد و سپس در طبقات بالاى آتش جهنم نيز با عذاب محدود الهى پاک مى‏شوند، آنگاه با محبت و شفاعت ما نجات پيدا مى‏کنند.
قابل توجه است که فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام پناه و مرجع فکرى و مذهبى مسلمانان بود، حتى مسلمانان مرد نيز، که نسبت به اهل‏بيت نزديک بودند، همچون زنان مسلمان به محضر فاطمه عليهاالسلام شتافته و از حوزه‏ى علمى آن يادگار رسول خدا کسب فيض مى‏کردند و از اين طريق احاديث و رواياتى را از آن بزرگوار به ديگران انتقال مى‏دادند، که سلمان، ابوذر، مقداد و... از اين گروه بودند، و ما برخى سخنان سلمان را، در بحثهاى گذشته، از آن حضرت نقل نموديم. علاوه بر اينها، سخنان دُرربار آن حضرت در جمع مهاجرين و انصار در مسجد رسول خدا و خطابه‏هاى آتشين وى در کنار زنان مدينه که به عيادتش شتافته بودند و همچنين احتياجات ارزشمند و دشمن‏شکن آن شفيعه‏ى روز جزا، همه و همه، نشان آموزش و پرورش آن حضرت به حساب مى‏آيد، که باعث بيدارى و هدايت مؤمنين و خوار و زبونى منافقين و غاصبين خلافت مى‏گرديد.


۶.علم و آگاهى فضه خادمه به واسطه تربيت‏ها و آموزشهاى حضرت زهرا


توجه خوانندگان عزيز را به خادم اهل‏بيت، حضرت فضه که سالها از محضر فاطمه‏ى عليهاالسلام کسب فيض کرد جلب مى‏کنم:
فضه زنى بود فقيه و دانا، که عمر بن خطاب در حق او گفت: شَعْرَةٌ مِنْ آلِ اَبى‏طالِبٍ اَفْقَهُ مِنْ عَدِىٍّ.
يک رشته موى آل ابى‏طالب فقيه‏تر و داناتر از تمام قبيله عدى است.
لازم به توضيح است که خليفه در مقام قضاوت بين فضّه و شوهر او (سليک غطفان) اين جمله را گفت که شوهر، از عدم موافقت فضّه در زوجيّت و مباشرت، شکوه داشت، در حالى که فضّه در مقام استبراء و کشف حال دوران عادت ماهانه بود....
مرحوم علامه مجلسى- رضوان‏اللَّه‏عليه- در مورد فضّه داستانى را نقل کرده، که علم و آگاهيش را- که قطره‏اى از علوم فاطمه‏ى زهرا مى‏باشد- ترسيم مى‏نمايد:
روزى يکى از زائران بيت خدا از قافله عقب ماند و در اين گيرودار متوجه زنى شد که او نيز راه گم کرده و نمى‏دانست کجا رود. مرد پرسيد: «تو کيستى؟» (من انت؟)
زن با خواندن آيه‏ى هشتاد و نه سوره‏ى زخرف به او تفهيم کرد که چرا سلام نکردى؟ 
مرد: سلام عليک
زن: و عليک‏السّلام
مرد: در اين صحرا چه مى‏کنى؟ «ما تصنعين ههنا؟»
زن: خدا هرکسى را هدايت کند گمراه نمى‏شود. «و من يهدالله فماله من مضل». 
(او با خواندن اين آيه مرد را متوجه کرد که گم شده است.)
مرد: تو از جن هستى يا از جنس بشر؟
زن: اى بنى‏آدم! خود را مزين سازيد. «يا بنى‏آدم خذوا زينتکم  يعنى من از جنس بشر هستم.»
مرد: از کجا مى‏آيى؟
زن: از راه دور «ينادون من مکان بعيد؛ يعنى از مدينه مى‏آيم.»
مرد: کجا مى‏روى؟
زن: براى افراد واجد شرائط واجب است به حج روند. «ولله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا. (کنايه از اينکه عازم حج هستم.)
مرد: کى از خانه خارج شده‏اى.
زن: ما زمين و آسمان را در شش روز آفريده‏ايم. «و لقد خلقنا السموات والارض و ما بينهما فى ستة ايّام يعنى شش روز است که از مدينه خارج گشته‏ام.»
مرد: آيا ميل طعام داريد؟
زن: ما آنان را جسد و بى‏روح خلق نکرده‏ايم که نيازى به خوردن نداشته باشند. «و ما جعلناهم جسدا لايأکلون الطعام با اين تعبير و خواندن آيه مى‏رساند که نياز به غذا و خوردن دارد.» مرد به او غذا داد و سپس گفت: کمى با شتاب حرکت کن.
زن: خداوند هرکسى را به اندازه قدرتش مکلف ساخته. «لايکلف اللَّه نفساً إلا وسعها  يعنى بيش از اين توانايى ندارم.»
مرد: پس بيا تو را نيز به مرکب خود سوار کنم.
زن: اگر در عالم دو خلق وجود داشت باعث فساد مى‏شد. «لو کان فيهما آلهة الا اللَّه لفسدتا  آرى سوار شدن زن و مرد به يک مرکب خطرناک است.»
مرد از مرکب خود پايين آمده و زن را بر آن سوار کرد. در اين هنگام زن اين آيه را خواند: «سبحان الذى سخّر لنا هذا  منزه است آن خدايى که اين را براى ما مسخر کرد...» مرد مى‏گويد: بدين طريق خود را به قافله رسانديم، من از زن پرسيدم: آيا در ميان کاروان کسى را دارى؟
او با خواندن آيه‏ى 26 سوره‏ى ص، 144 آل‏عمران، 12 مريم و 11 طه، که به ترتيب، نامهاى مبارک حضرت داوود، حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله، حضرت يحيى و حضرت موسى عليهم‏السلام است مرا متوجه چهار پسر خود کرد که اين نامها را داشتند.
من با صداى بلند کاروان را مخاطب قرار داده و نام اين افراد را خواندم، ناگاه ديدم چهار نفر جوان به نزد من آمدند، از زن پرسيدم آنان کيستند؟ او با خواندن آيه‏ى 46 سوره‏ى کهف به من فهماند که آنان پسرانم هستند.
آن جوانان به خدمت آن زن رسيدند. جوانان فوق‏العاده محبت مى‏کردند، زن از آنان با خواندن آيه‏ى بيست و شش سوره‏ى قصص خواست که به من نيکى کنند. جوانان نيز هدايا و اشيايى به عنوان تشکّر به من دادند...
من از آنان پرسيدم: اين زن کيست؟
آنان گفتند: اين مادر ما (فضّه)- خادمه‏ى فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام- است، که بيست سال تمام سخنان خويش را با خواندن قرآن مى‏رساند.
حالا شما خوانندگان عزيز توجه فرماييد که اگر فضه- خادمه زهرا- چنين باشد، معلم و مربى او که تمام فضائل اخلاقى و کمالات انسانى و علوم سرشار خويش را از منبع فيض بى‏منتهاى الهى کسب کرده و در دامن پر مهر نبوت و رسالت تربيت شده و شايستگى همسرى ولايت و مادرى امامت گرديده است چگونه بوده است؟!







+ جلوه هاي رفتاري و اخلاقي>رفتار متقابل دو همسر فداکار

۱.شرم و حيا در کنار همسر


 حيا دو گونه است: يکى پسنديده و ديگرى ناپسند. حياى ناپسند آن حالتى است که انسان را از رشد و کماليابى و رسيدن به حقوق بازمى‏دارد و يا باعث تضييع حقوق ديگرى مى‏گردد. چنين صفتى در روايات اسلامى به شدت تقبيح گرديده است...
و همچنين در آداب همسردارى آمده است که حيا دو گونه‏ى متصور است: يکى مطلوب و ديگرى مذموم و نامطلوب. حياى مذموم آن حالتى است که يکى از زوجين را در استيفاى حقوق طرف مقابل بازدارد و قيد و بندى شود در مسائل زوجيت و ساير امور مربوطه... و لذا حضرت امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايند:
زن خوب، زنى است که در خلوت با شوهرش حيا را نيز از تنش خارج کند، و سپس در شرايط عادى، حيا را نيز مانند لباس به اندامش بپوشاند.
حضرت فاطمه عليهاالسلام در طول مدت شوهردارى خود با اميرالمؤمنين، در هيچ فرصتى حريم آن حضرت را ناديده نگرفت و در مورد شخصيت آن بزرگوار کوتاهى نکرد. تا جايى که اميرالمؤمنين در اين باره مى‏فرمايند:
فواللَّه ما اغضبتها... و لا اغضبتنى و لاعصت لى امراً و لقد کنت انظر اليها فتنکشف عنى الهموم والاحزان. 
سوگند به خدا زندگى با صفاى من و فاطمه عليهاالسلام طورى بود که نه من او را به خشم آوردم و نه او مرا به خشم آورد و نافرمانى کرد، حتى غصه‏هاى ديگرم با حضور او و تماشاى جمالش برطرف مى‏گرديد.
اين حديث شريف که از دل آتشين على عليه‏السلام در فراق فاطمه عليهاالسلام برخاسته است، نشان مى‏دهد که دختر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله تا چه ميزانى در اطاعت شوهر بود و کوچکترين اسائه ادب از او ديده نشد.
در اظهار ديگرى از اميرالمؤمنين مى‏خوانيم که آن حضرت زن و بچه‏هايش را در وضع بسيار اسفناک (گرسنگى) ديد، به فاطمه عليهاالسلام گفت: چرا از وضع خود و درد گرسنگى بچه‏هايم مرا آگاه نساخته‏اى؟ فاطمه عليهاالسلام در جواب فرمودند:
يا ابالحسن! انى لاستحيى من الهى ان اکلفک ما لاتقدر عليه!
يا اباالحسن! من از خدايم شرم و حيا مى‏کنم تو را به کارى بگمارم که قدرت تهيه آن را ندارى.
اگر چه تأمين رفاه زندگى زن و بچه براى شوهر در حدّ معمول واجب است، ولى روح ايثارگرى خاندان رسالت و ولايت در تمام ابعاد زندگى، باعث شده بود که خانواده‏ى اميرالمؤمنين پيوسته در فقر و پريشانى بسر برند و لذا فاطمه از وضع مالى شوهرش آگاه بود، و مى‏دانست که وى قدرت تهيّه مايحتاج خانه را ندارد. از اين جهت شرم و حياى فاطمه عليهاالسلام که از ايمان و اعتقاد او به خدا سرچشمه مى‏گرفت مى‏گويد: «من از خدايم شرم مى‏کنم...»
اين درسى است به تمام بانوان محترم که گرفتار زرق و برق و تشريفات کمرشکن روزگار فاجعه‏آميز ما نگردند و درآمد و امکانات شوهرانشان را مراعات کنند...


۲.وفادارى و حمايت هميشگى از همسر
 فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در خانه‏ى يکى از افراد عادى اجتماع زندگى نمى‏کرد بلکه در خانه‏ى دومين شخص اسلام يعنى سپهسالار شجاع و نيرومند اسلام و وزير مشاور مخصوص نبى گرامى زندگى مى‏کرد. موقعيت حساس اسلام و شوهرش را بخوبى درک مى‏کرد و مى‏دانست که اگر شمشير على (عليه‏السلام) نباشد، اسلام چندان پيشرفتى ندارد.
فاطمه (عليهاالسلام) در يکى از مواقع بسيار حساس و بحرانى اسلامى در خانه‏ى على زندگى مى‏کرد. سپاه اسلام هميشه در حال آماده باش بود. در هر سال چندين جنگ واقع مى‏شد و على بن ابى‏طالب عليه‏السلام در تمام يا اکثر آن جنگها شرکت داشت.
زهراى عزيز از مسئوليت سنگين و حساس خودش خبر داشت و از حدود تأثير و نفوذ زن در روحيه‏ى شوهر کاملاً مطلع بود. مى‏دانست که زن داراى چنان نفوذ و قدرتى است که به هر طرف خواست شوهرش را مى‏برد. مى‏دانست که ترقى و عقب‏ماندگى و سعادت و بدبختى مرد تا حد زيادى، به روحيات و چگونگى رفتار زن بستگى دارد.خبر داشت که خانه بمنزله‏ى سنگر و آسايشگاه مرد است و وقتى از ميدان مبارزات زندگى و برخورد با حوادث و مشکلات دنياى خارج خسته شد به آنجا پناه مى‏برد تا تجديد نيرو کند و خودش را براى کار و انجام وظيفه آماده نمايد و رياست اين آسايشگاه مهم به عهده‏ى زن واگذار شده است


۳.تواضع و فروتنى حضرت زهرا در مقابل همسر


 تواضع حضرت زهرا عليهاالسلام در خانه‏ى على عليه‏السلام و احترام او به على در حدى بود که وقتى ماجراى فشار بين در و ديوار و بسترى شدن حضرت زهرا در رابطه با مخالفت او با خلفا رخ داد، عمر و ابوبکر چندين بار از حضرت على عليه‏السلام تقاضا کردند تا واسطه شود، که آنها به حضور حضرت زهرا عليهاالسلام بيايند و احوالپرسى کنند و رضايت او را به دست آورند، سرانجام على عليه‏السلام ضامن شد که آنها را نزد فاطمه عليهاالسلام ببرد.
حضرت على نزد فاطمه آمد و تقاضاى آنها را مطرح کرد، ولى فاطمه عليهاالسلام به شدت اين تقاضا را رد کرد، حضرت على عليه‏السلام فرمود: من از طرف آنها ضامن شده‏ام که از تو اجازه بگيرم.
در اين هنگام حضرت زهرا عليهاالسلام در برابر على عليه‏السلام در چنان شرايطى آنچنان تواضع کرد که گفت: «اگر از ظرف آنها چيزى را ضامن شده‏اى، خانه خانه‏ى توست و من در هيچ چيز با رأى تو مخالفت نمى‏کنم».


۴.سازش با مشکلات و سختى‏ها در طول زندگى


رسول خدا فرموده‏اند از برکات اخلاقى و فکرى زن خوب اين است که هزينه و مخارجش کم باشد. و در اداره‏ى خانه و صرفه‏جويى در مصرف، ياور و همکار شوهر به حساب مى‏آيد.
تمام اين ويژگيها در وجود مبارک حضرت زهرا جمع بود و آن حضرت با مديريت لازم و با صبر و بردبارى، همه‏ى تلخيها را به کام على عليه‏السلام شيرين مى‏کرد و در برابر مشکلات مالى عقب‏نشينى نمى‏نمود.
حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايند:
تزوجت فاطمة عليهاالسلام و ما کان لى فراش، و صدقتى اليوم لو قسمت على بنى‏هاشم لو سعتهم. 
من در حالى با حضرت زهرا ازدواج کردم، که زيراندازى در خانه نداشتم، در حالى که در همان تاريخ احسان و بخشش من به نيازمندان بقدرى زياد بود که اگر به بنى‏هاشم تقسيم مى‏شد همه‏ى آنان را غنى و بى‏نياز مى‏کرد.
اين حديث نشان مى‏دهد که فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با چه مشکلاتى در خانه على عليه‏السلام دست و پنجه نرم کرده و خم به ابرو نياورده است.
و در يک روايت ديگر از طريق امام صادق عليه‏السلام از جابر بن عبداللَّه انصارى نقل شده که: روزى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله به خانه دخترش فاطمه عليهاالسلام وارد شد، ولى زهرا را در حالتى ديد که در نتيجه چشمان مبارکش پر از اشک گرديد، زيرا لباس آن حضرت بسيار نامناسب بود. زهرا با آن وضع از يک طرف مشغول آرد کردن جو و تهيه‏ى نان و از طرف ديگر به بچه‏اش شير مى‏داد، پيامبر الهى فرمودند:
اى دختر عزيزم! اينگونه تلخيها را در دنيا براى رسيدن به پاداش و شيرينيهاى اخروى پذيرا باش و صبر و بردبارى را از دست نده. آن بانوى گرامى اسلام گفتند:
يا رسول‏اللَّه الحمداللَّه على نعمائه، والشکر على آلائه، فانزل اللَّه و لسوف يعطيک ربک فترضى. 
اى رسول خدا! سپاس خدايى را که نعمتهايش را ارزانى داشته و باز شکر در برابر عطاياى بى‏پايان الهى. در اين حال اين آيه نازل شد که اى پيامبر! ما آن قدر پاداش خواهيم داد که راضى شوى.
اين حديث و قضيه تاريخى نشان مى‏دهد که فاطمه عليهاالسلام دختر رسول خدا در برابر مشکلات و نارساييهاى مالى هيچ‏گونه تغيرى نداشت و سپاس الهى را بجا مى‏آورد.
حضرت زهرا در کنار ساير تحملات خود در برابر سختيها، روزهاى زيادى را به گرسنگى گذرانيد، ولى دردش را به کسى نگفت و حتى به رخ على عليه‏السلام نياورد و تا دم مرگ و شهادت چيزى از شوهر درخواست نکرد.
دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در خانه مولى على عليه‏السلام با سختيها انس گرفت و درد گرسنگى چشيد و بچه‏هايش را نيز با اين روش عادت داد، تا رنگ رخسارشان از ناتوانى و گرسنگى زرد شد....
حضرت امام باقر عليه‏السلام از جابر بن عبداللَّه انصارى نقل مى‏کنند که روزى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله وارد خانه‏ى دخترش شد و پس از سلام و احوال‏پرسى فرمود:
مالى ارى وجهک اصفر؟ قالت: يا رسول‏اللَّه! الجوع...
چرا رنگ رخسارت اين قدر پريده است؟ فاطمه عليهاالسلام گفت: اى پيامبر خدا! از گرسنگى به اين حالت افتاده‏ام...
اين حديث نشان مى‏دهد که وضع فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام از گرسنگى به جايى رسيده بود، که رنگ رخسارش تغيير يافته بود، و پدر بزرگوارش با ديدن او نگران گرديده و از عوامل پريشانى درونى و تغير چهره سؤال نموده است.
و از سوى ديگر مى‏دانيم که آن بانوى عزيز اسلام تا به يک حالت اضطرارى نمى‏رسيد، گرسنگى خود را حتى به پدرش رسول گرامى اسلام نيز نمى‏گفت.
در يک داستان ديگر آمده است: پيامبر الهى روزى به خانه على بن ابيطالب عليه‏السلام آمد، تا با فرزندانش ديدار کند، در اين هنگام با امام حسن و امام حسين عليه‏السلام آمد، تا با فرزندانش ديدار کند، در اين هنگام با امام حسن و امام حسين ملاقات نمود، آنان زبان به شکوه باز کردند و گفتند: اى بابا! اى رسول خدا! به مادرمان بسپار که به ما غذا دهد و ما را گرسنه نگه ندارد. رسول خدا که خود در اين حال از درد گرسنگى سنگ به شکمش بسته بود، به فاطمه عليهاالسلام گفت:
«اطعمى ابنى» قالت: «ما فى بيتى شى‏ء الا برکة رسول‏اللَّه....»
به بچه‏هاى من طعام ده. زهرا گفت: بابا! در خانه‏ام چيزى جز برکت تو نيست....
چون پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله سخن زهرا عليهاالسلام را شنيد، با آب دهانش بچه‏ها را به بازى گرفت و مشغول کرد و از اين طريق آنان را به خواب شبانه وادار ساخت....
از اين حديث نيز استفاده مى‏کنيم که فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در طول خانه‏داريش چه روزگار سختى را گذرانيده و گرسنگى را براى خود و فرزندانش پذيرا گشته است.


۵.جهاد زن نسبت به شوهر


موسى بن جعفر عليه‏السلام مى‏فرمايد: جهاد زن اين است که خوب شوهردارى کند. زهرا عليهاالسلام مى‏دانست که سپهسالار نيرومند و شجاع اسلام در صورتى در ميدان نبرد پيروز مى‏گردد که از جهت اوضاع داخلى خانه، فکرش آزاد و از تشويقات و مهربانيهاى همسرش دلگرم باشد. از اين رهگذر مى‏توان گفت: هنگامى که سپهسالار فداکار اسلام يعنى على بن ابى‏طالب (عليه‏السلام) با تنى خسته و کوفته، از ميدان نبرد به خانه بازمى‏گشت از مهربانى‏ها و دلگرمى‏ها و نوازش‏هاى همسر عزيزش کاملاً برخوردار مى‏شد. زخم‏هاى تنش را پانسمان مى‏کرد. لباس‏هاى خون‏آلود جنگ را مى‏شست و خبرهاى جنگ را از او مى‏شنيد. فاطمه عليهاالسلام زنى نبود که در گوشه منزل به ادامه زندگى داخلى مشغول باشد و از حوادث و اوضاع مربوط به اسلام بى‏تفاوت بگذرد. بلکه از گوشه‏هائى از تاريخ استفاده مى‏شود که در جريان امور مربوط به اسلام بوده و بالاخص به حوادث جبهه و جنگ کاملاً عنايت داشته است. نه تنها پدر و شوهرش را تشويق مى‏نموده بلکه در مواقع لزوم در صحنه حضور داشته و کارهائى را انجام مى‏داده است.
در تاريخ نوشته‏اند: بعد از جنگ احد، وقتى فاطمه صورت خون‏آلود پدر را ديد او را در بغل گرفت، گريه مى‏کرد و خونها را از چهره پدر پاک مى‏کرد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام آب آورد و فاطمه صورت پدر را مى‏شست، ولى خون قطع نمى‏شد، سرانجام فاطمه قطعه حصيرى را سوزاند و خاکسترش را روى زخم ريخت تا خون قطع شد.
و نوشته‏اند وقتى رسول خدا از جنگ احد برگشت شمشيرش را به فاطمه داد و فرمود: خون‏هايش را بشوى. على بن ابى‏طالب عليه‏السلام نيز شمشيرش را به فاطمه داد و فرمود: خون‏هايش را بشوى. 
فاطمه عليهاالسلام، هميشه شوهرش را تحسين و تشويق مى‏کرد و فداکارى‏ها و شجاعت‏هايش را مى‏ستود و بدينوسيله دلش را گرم و براى جنگ آينده آماده‏اش مى‏نمود. بوسيله‏ى نوازشهاى بى‏شائبه، تن خسته و جراحات بدنش را تسکين مى‏داد.
على عليه‏السلام مى‏فرمايد: وقتى به خانه مى‏آمدم و به زهرا (عليهاالسلام) نگاه مى‏کردم تمام غم و غصه‏هايم برطرف مى‏شد. 
فاطمه عليهاالسلام هرگز بدون اجازه على (عليه‏السلام) از خانه خارج نشد. هيچگاه او را غضبناک نکرد. زيرإ؛ ّّ مى‏دانست که اسلام مى‏گويد: هر زنى که شوهرش را غضبناک کند خدا نماز و روزه‏اش را قبول نمى‏کند تا اين که شوهرش راضى شود. 
فاطمه در خانه‏ى على هرگز دروغ نگفت و خيانت نکرد و هيچگاه از دستوراتش سرپيچى ننمود. على عليه‏السلام مى‏فرمايد: به خدا سوگند هرگز کارى نکردم که فاطمه (عليهاالسلام) غضبناک شود. فاطمه هم هيچگاه مرا خشمناک ننمود.


۶.پاکدامنى و عفاف حضرت زهرا


 روزى پيامبر (ص) و فاطمه (ع) نشسته بودند که مردى نابينا اجازه ورود خواست قبل از ورود آن مرد، فاطمه (ع) برخاست و خود را پوشانيد. پيامبر (ص) به فاطمه فرمود: چرا خود را پوشانيدى آن مرد نابيناست؟ فاطمه (ع) پاسخ داد: بله پدر ولى من که او را مى‏بينم و هر چند او نابيناست اما بوى مرا استشمام مى‏کند. رسول خدا (ص) فرمود: شهادت مى‏دهم که تو پاره تن من هستى.
روزى رسول خدا (ص) در جمع ياران نشسته بود، از آنان پرسيد: ارزنده‏ترين و گراميترين زينت براى زنان چيست؟ به گفته انس بن مالک کسى از صحابه نتوانست پاسخ گويد. على (ع) (با وجودى که پاسخ آن را مى‏دانست دوست داشت پاسخ آن را از زبان فاطمه (ع) بشنود) به خانه رفت و اين سؤال را با همسرش در ميان نهاد و فاطمه زهرا (ع) فرمود: بهترين زينت براى زن آن است که مردان آنان را نبينند و آنان نيز مردان را نبينند».
على (ع) بسوى پيامبر (ص) بازگشت و پاسخ فاطمه (ع) را براى حضرت بيان کرد.
رسول خدا (ص) فرمود: «فاطمه (ع) درست گفته چه او پاره تن من است»


۷.آراستگى و معطر بودن براى همسر


براى زن در رسيدگى به وضع ظاهريش به خاطر همسرش سزاوار نيست که به خود و سر و وضعش نرسد ولو اينکه گردنبندى را در گردن خويش بياويزد و نيز پسنديده نيست که دستش را بدون رنگ رها کند ولو اينکه مختصر حنائى بگذارد گرچه سالخورده باشد.
در زندگى حضرت فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليه نقل مى‏کنند که ام‏سلمه همسر پيامبر (ص) از حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه پرسيدند آيا عطر و بوى خوش ذخيره کرده‏ايد فرمودند: آرى، رفتند و مقدارى عطر آوردند و مقدارى در کف دست من ريختند بوى خوشى داشت که هرگز نشنيده بودم.
پيامبر اکرم (ص) به عمار ياسر مأموريت داد براى شب عروسى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه عطرهاى خوشبو تهيه نمائيد عمار ياسر مى‏گويد: عطر خوبى تهيه کرده به منزل حضرت فاطمه سلام‏اللَّه‏عليه بردم و گفتم پدر شما رسول خدا (ص) مرا امر کرد تا اين عطر را فراهم نمايم.

۸.ايثار در شوهردارى


فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در تمام زمينه‏هاى عملى براى بانوان و پيروانش الگوى زندگى است و از جمله شوهردارى و جلب رضايت او مى‏توان از سيره‏ى آن حضرت درسها گرفت و صفا و صميميت کانون خانواده را دو چندان کرد.
روزى اميرالمؤمنين على عليه‏السلام از فاطمه عليهاالسلام طعام خواست، آن حضرت جواب داد: ما کانت الا ما اطعمتک منذ يومين، آثرت به على نفسى و على الحسن والحسين، فقال: الا اعلمتنى فاتيتکم بشى‏ء؟ فقالت: يا ابالحسن انى لاستحيى من الهى ان اکلفک ما لا تقدر عليه!
در نزد من چيزى نيست، جز آنکه دو روز پيش آن را به تو خوراندم و من آن را براى خود و حسن و حسين نگه داشته بودم. على عليه‏السلام فرمودند: چرا در طول دو روز مرا مطلع نکرده‏اى، تا برايتان چيزى تهيه مى‏کردم؟ فاطمه عليهاالسلام گفت: من از خدايم شرم کردم تو را به کارى بگمارم که قدرت تهيه و خريد آن را ندارى.
و در عبارتى ديگر اينکه: پدرم به من سفارش کرده که از على عليه‏السلام چيزى درخواست نکن، هرچه او آورد استفاده کن، وگرنه تحمل بنما.
از اين حديث درسهاى زيادى مى‏گيريم، از جمله اينکه فاطمه عليهاالسلام خود و فرزندانش گرسنگى کشيده و غذا را به على عليه‏السلام خورانده است، و اين حرکت تعجب‏آميز، ايثار و عشق و علاقه‏ى شديد زهرا به آن حضرت را مى‏رساند، هرچند ممکن است نسبت به بچه‏هاى کوچک نيز غذا و طعامى غير از آن داده باشد.


۹.حفظ آبروى خانواده


 يکى از ويژگيهاى حضرت فاطمه عليهاالسلام اين بود که آن بزرگوار در حفظ حريم خانواده، بويژه شوهرش فوق‏العاده حساس بود و تمام مشکلات و نارسائيها را تحمل نمود، ولى خم به ابرو نياورد و آبروى على عليه‏السلام را حفظ کرد.
با اينکه شخصيت فاطمه عليهاالسلام در جهان اسلام جايگاه خاصى داشته و دارد، ولى او رد انتقال از خانه پدر به خانه‏ى شوهر، به يک خانه‏ى محقر و دورافتاده‏ى استيجارى که صاحب آن حارثه بن نعمان بود، پناه برد و دور از هرگونه امکانات زندگى، با خاکهاى نرم، اتاق عروسى را صاف کرد و هرگز محروميت رفاهى را به رخ على نکشيد و به ديگران نگفت.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام براى رفع گرسنگى خانواده‏اش، به سراغ خانه‏ى يک مرد يهودى به نام شمعون رفت و مشکل خود را با او در ميان گذاشت و از او مقدارى جو خواست، لذا چنين فرمود:
هل لک ان تعطينى جزة من الصفوف تغزلها لک ابنة محمد بثلاثة اصوع من شعير؟ قال: نعم، فاعطاه فجا بالصفوف والشعير و اخبر فاطمة (ص) فقبلت و اطاعت ثم عمدت.... 
آيا تو مقدارى از پشم را در برابر نه کيلو جو در اختيار من قرار مى‏دهى که دختر پيامبر خدا- فاطمه‏ى زهرا- آن را برايت بريسد؟ شمعون گفت: بلى. آنگاه على عليه‏السلام پشم و جو را گرفت و به خانه آورد و جريان را به آن بانوى بزرگوار گفت، آن حضرت نيز کار استيجارى را پذيرفت، و شروع بکار کرد....
قابل توجه است که فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام با آن همه شأن و جلالش، با چه مشکلاتى دست و پنجه نرم کرده و علاوه بر کارهاى سخت منزل، براى شخص يهودى نيز کار کرده و هرگز به رخ على عليه‏السلام نياورده و آبروى خانواده‏اش را حفظ نموده است.
۱۰.تقسيم کار در خانه


خانواده‏اى در زندگى موفق مى‏گردد، که به طور مشترک و براى رسيدن به اهداف مقدس در کانون خانواده تلاش کنند و هيچکدام از زن و شوهر از کار، گريزان نباشد، ولى بايد شؤون وظايف مشخص باشد و هريک به تناسب توان و تخصص و حوصله خويش، انجام کارى را به عهده بگيرد....
حضرت على و فاطمه، براى تقسيم کار به حضور پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله رسيده و درخواست نمودند: آن حضرت تکليف هريک را در امور خانه مشخص فرمايند.چنانچه حضرت امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايند؛ رسول خدا نيز چنين تقسيم کار کردند:
فقضى على فاطمة بخدمة مادون الباب و قضى على على بما خلفه....
به اميرالمؤمنين دستور دادند کارهاى خارج خانه را انجام دهند و به دخترش فاطمه عليهاالسلام نيز فرمودند که او کارهاى داخل خانه را اداره نمايند و آن بانوى دو عالم از اين تقسيم کار شديداً خوشحال شد.
و امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
کان اميرالمؤمنين يحتطب و يستقى و يکنس و کانت فاطمة تطحن و تعجن و تخبز.
جدم اميرالمؤمنين در انجام کارهاى خانه هيزم جمع مى‏کرد و آب مى‏کشيد و مى‏آورد و خانه را جارو مى‏فرمود و مادرم زهرا عليهاالسلام نيز جوها را آرد مى‏کرد و سپس خمير مى‏نمود و آنگاه نان مى‏پخت.
از اين دو حديث استفاده مى‏شود که حضرت اميرالمؤمنين و فاطمه‏ى زهرا عليهماالسلام با انضباط خاص، وظايف خانه را انجام مى‏دادند و کار آنان مشخص بود و در عين حال مولاى متقيان علاوه بر کارهاى خارج از خانه، در امور داخلى خانه نيز به همسرش کمک مى‏کرد. (و کلمه‏ى «يکنس: جارو مى‏کرد» به اين موضوع دلالت دارد.)
در حديث داريم که روزى رسول خدا وارد خانه‏ى دخترش زهرا شد و مشاهده کرد که دختر و دامادش هر دو مشغول کارند و به کمک يکديگر در کنار آسياب دستى نشسته و به آرد کردن مى‏پردازند، پس از سلام و احوال‏پرسى فرمودند: اَيُّکُما اَعيى؟
کداميک خسته‏تريد تا من به جاى او بنشينم و کار را به پايان برسانم؟! على عليه‏السلام عرض کرد: يا رسول‏اللَّه! دخترت فاطمه....
اين حديث نيز مى‏رساند که اميرالمؤمنين به کارهاى مربوط به داخل خانه به فاطمه عليهاالسلام کمک مى‏کرد....
حضرت زهرا عليهاالسلام علاوه بر اينکه امور مربوط به خانواده را در داخل و خارج خانه با شوهرش تقسيم کرده بود، با خادمه‏ى اهل‏بيت (جناب فضه) نيز کارهاى خويش را به طور منظم و باتناوب انجام مى‏دادند. اگر فضه يک روز کار مى‏کرد، روز ديگر استراحت مى‏نمود و حضرت خود به کارها مى‏پرداخت.
اينک توجه شما را به يک واقعيت تاريخى در اين زمينه جلب مى‏کنم:
حضرت سلمان مى‏گويد: وارد خانه على عليه‏السلام شدم، ناگاه مشاهده کردم دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مشغول دستاس و آرد کردن است، او در اين کار آن چنان به زحمت افتاده بود، که دستهايش ورم کرده و خون‏آلود شده بود. در حاليکه حضرت امام حسين- که کودکى صغير بود- از گرسنگى بى‏تابى مى‏کرد.
سلمان مى‏گويد: دلم به حال او سوخت و لذا اظهار داشتم: اى دختر رسول خدا! چرا از فضه کمک نمى‏گيرى؟ حضرت جواب داد: پدرم او را به من سفارش کرده است، من بايد با او به عدالت رفتار کنم ما کارها را ما بين خود تقسيم کرده‏ايم يک روز او کار مى‏کند و روز ديگر من و امروز نوبت استراحت او مى‏باشد.
سلمان مى‏گويد: گفتم: من آزاد شده‏ى پدر تو هستم، اجازه ده من به جاى تو اين کار را انجام دهم. تا اينکه به آرد کردن مشغول شدم و وقت نماز رسيد، آماده‏ى رفتن به مسجد شدم، بعد از اقامه نماز آنچه را ديده بودم به مولايم على عليه‏السلام گفتم. آن حضرت چون سخنان مرا شنيد شروع به گريه کرد و سپس به سراغ فاطمه رفت و با تبسم برگشت و گفت: ديدم فاطمه عليهاالسلام خوابيده و حسين نيز در کنار مادرش در خواب مى‏باشد و آسياب دستى بدون مباشرت کسى کار مى‏کرد، پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله تبسم‏کنان فرمودند:
يا على! براى خداوند در روى زمين ملائکه‏اى است که به محمد و آل محمد خدمت مى‏کنند.
اين قضيه مى‏رساند که نظم و تقسيم کار در تمام شؤون زندگى حضرت فاطمه عليهاالسلام حاکم بود.


۱۱.عشق و علاقه شديد حضرت زهرا به اميرالمؤمنين


 فاطمه عليهاالسلام با الهام از دستورات الهى و پدر بزرگوارش، نسبت به اميرالمؤمنين فوق‏العاده علاقه‏مند بود و هرگز برخلاف رضاى او گام برنمى‏داشت و برخورد و زندگيش با مولا طورى بود، که غمها و غصه‏هاى وارده در بيرون از خانه، با ديدار فاطمه عليهاالسلام برطرف مى‏شد، و حضرت على عليه‏السلام خود در اين باره مى‏فرمايند:
فواللَّه ما اغضبتها، و لا اکرهتها على امر حتى قبضها اللَّه عز و جل، و لا اغضبتنى، و لاعصت لى امرا، و لقد کنت انظر اليها فتنکشف عنى الهموم والاحزان.
سوگند به خدا، من هرگز زهرا را به خشم نياوردم و او را به کارى مجبور نساختم تا اينکه مرا در فراقش گرفتار ساخت و متقابلاً او نيز مرا خشمگين نساخت، و هيچ وقت نافرمانى نکرد و هرگاه من با او ديدار مى‏کردم، غمها و غصه‏هايم از دلم برطرف مى‏شد.
اين حديث از عشق و علاقه‏ى شديد متقابل دو همسر معصوم حکايت مى‏کند، که در طول زندگى آنان نه تنها کوچکترين اختلافى پيش نيامده است، بلکه مشکلات خارجى و اجتماعى با ديدار محبت‏آميز مرتفع مى‏گرديد.
به همين جهت بود، که چون اميرالمؤمنين عليه‏السلام را به زور و اجبار براى بيعت با غاصبين خلافت به مسجد آوردند، آن بانوى دو عالم به دنبال على عليه‏السلام در کنار قبر رسول خدا قرار گرفت و فرمود: «هرگاه پسرعمويم على عليه‏السلام را رها نسازيد، سوگند به خدا موهايم را پريشان نموده و پيرهن پدرم را بر سر گرفته و شما را نفرين مى‏کنم....»
اين روايت که از طريق امام صادق عليه‏السلام از حضرت سلمان نقل شده، آمده است: «در اين هنگام آثار بلاى آسمانى پديدار گشت و سلمان از فاطمه عليهاالسلام شفاعت کرد که آن حضرت نفرين ننمايد، همزمان على عليه‏السلام را نيز آزاد کردند...
عن ابى‏عبداللَّه عليه‏السلام: لما استخرج اميرالمؤمنين من منزله خرجت فاطمه حتّى انتهت الى القبر فقالت: خلّوا عن ابن عمّى فوالذى بعث محمدا بالحق لئن لم تخلّوا عنه لانشرنّ شعرى و لاضعنّ قميص رسول‏اللَّه (ص) على رأسى و لاصرخن الى اللَّه... قال سلمان: فرأيت واللَّه اساس حيطان المسجد تقلّعت من اسفلها... »
و در يک روايت ديگر آمده است که حضرت زهرا اگر چه در بستر بيمارى بود و غمها و غصه‏هاى فراوانى که در اثر فشار و جنايت مهاجمين خونخوار به خانه آن حضرت پيش آمده بود، وى را فراگرفته بود، ولى پيوسته به ياد على عليه‏السلام و آينده آن بزرگوار در تشويش و اضطراب بسر مى‏برد، و حتى در هنگام مرگ سکرات مرگ را فراموش کرده و در مورد مصائب آتى اميرالمؤمنين گريه مى‏کرد. چنانچه حضرت امام صادق نقل مى‏کنند:
لما حضرت الوفات بکت، فقال لها اميرالمؤمنين: يا سيدتى! ما يبکيک؟ قالت: ابکى لما تلقى بعدى! فقال: لاتبکى فواللَّه ان ذلک لصغير عندى....
چون وقت شهادت فاطمه عليهاالسلام فرارسيد شروع به گريه کرد، حضرت على عليه‏السلام با يک تعبير عالى و تعجب‏آميز پرسيد: اى سرور من چرا گريه مى‏کنى؟!جواب داد: براى آن مشکلاتى که بعد از من با آنها مواجه خواهى شد. حضرت فرمودند: تو گريه نکن همه‏ى اينها براى من آسان است.
تعبير: «يا سيّدتى» در اين حديث، نشان عظمت فاطمه‏ى زهرا از ديدگاه اميرالمؤمنين است و همچنين گريه فاطمه عليهاالسلام براى على عليه‏السلام آن هم در حال مرگ و سکرات آن، که معمولاً هرکسى به فکر خود مى‏باشد، شدت علاقه فاطمه به اميرالمؤمنين را در بر دارد. و بالاخره چون خبر شهادت زهرا را به على عليه‏السلام دادند، آن حضرت در حال حرکت به زمين افتاد و هرچه خواست بلند شود ممکن نشد.
و در نقلى ديگر حالت غشوه به او دست داد.
همه‏ى اين احاديث و قضاياى تاريخى نشان مى‏دهد، که در ميان على و فاطمه عليهاالسلام محبت، عشق و علاقه‏ى فوق‏العاده‏اى حاکم بود، که در فراق فاطمه، على به حالت غشوه مى‏افتد و صبر و توانش به ناتوانى و کم‏صبرى تبديل مى‏گردد، و فاطمه عليهاالسلام نيز هرگز على و يارى على را فراموش نمى‏کند. و در هنگام سکرات مرگ که لحظات بسيار دشوار به حساب مى‏آيد، به ياد گرفتارى و مصائب آن حضرت اشک مى‏ريزد.
۱۲.کار طاقت‏فرساى اميرالمؤمنين جهت امرار معاش


روزى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به منزل فاطمه عليهاالسلام تشريف برد. ديد حسن و حسين عليهماالسلام منزل نيستند. احوالشان را پرسيد. فاطمه عليهاالسلام عرض کرد: امروز در خانه‏ى ما چيزى براى خوردن وجود نداشت. على عليه‏السلام وقتى خواست بيرون برود فرمود: حسن و حسين عليهم‏السلام را با خودم بيرون مى‏برم مبادا گريه کنند و از تو مطالبه‏ى غذا نمايند. آنان را برداشت و نزد فلان شخص يهودى رفت. رسول خدا در جستجوى على بيرون رفت.
او را در نخلستان يهودى يافت که مشغول آب‏کشى بود. حين و حسين را مشغول بازى ديد و مقدارى خرما نيز در نزدشان بود.
به على عليه‏السلام فرمود: قبل از اينکه هوا گرم شود حسن و حسين را به خانه برنمى‏گردانى؟ عرض کرد: يا رسول‏الله وقتى از خانه خارج شدم غذايى در خانه نداشتيم. صبرکنيد تا قدرى خرما براى فاطمه تهيه کنم. من با اين يهودى قرار گذاشته‏ام در مقابل هر دلو آب يک دانه خرما بگيرم. وقتى قدرى خرما تهيه شد آنها را در دامن ريخت و حسن و حسين را برداشت و به منزل بازگشت


۱۳.رضايت فوق‏العاده اميرالمؤمنين از حضرت زهرا


 از بحثهاى پيشين استفاده شد که على عليه‏السلام از فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام فوق‏العاده راضى و خشنود بود، زيرا آن حضرت يک انسان معصوم و بى‏لغزش بود و هرگز کارى برخلاف رضاى اميرالمؤمنين انجام نمى‏داد، ولى در عين حال فاطمه عليهاالسلام در هنگام فراق، در ضمن وصاياى خود به آن حضرت خواستند قلب مبارک على را بار ديگر در مورد خود راضى‏تر نمايند و لذا عرض کرد:
اى پسرعموى پيامبر! من هرگز به تو دروغ نگفتم، خيانت نکردم و به مخالفت تو برنخاستم. على عليه‏السلام چون اين سخنان را شنيد فرمود:
معاذاللَّه انت اعلم باللَّه و ابر و اتقى و اکرم و اشد خوفاً من اللَّه قد عز على مفارقتک و تفقدک الا انه امر لابد منه...
پناه به خدا، نسبت به امور و احکام الهى داناترى. نيکوکارى، تقوا، تقرب و خشيتت از خدا بيشتر است. اين را بدان که جدايى و مفارقت تو فوق‏العاده براى من سنگين است، ولى اين کار چاره‏پذير نيست.
اين فرازها نشان مى‏دهد که آن بانوى گرانقدر، آنقدر به مولاى متقيان عظمت قائل است، که در مقام کسب رضايت خاطر مولا است، هرچند کار خلاف و قصور جزيى نيز از او صادر نشده بود.
به اين مناسبت بود که اميرالمؤمنين چون پيکر پاک فاطمه عليهاالسلام را بر خاک سپرد، دست دعا به سوى آسمان برداشت و در حق زهرا چنين دعا کرد:
اللهم انى راض عن ابنه نبيک، اللهم انها قد اوحشت فانسها، اللهم انها قد هجرت فصلها، اللهم انها قد ظلمت فاحکم لها و انت خير الحاکمين.
خدايا! من از دختر پيامبرت راضى هستم. بارالها! فاطمه عليهاالسلام نگران و مضطرب بود، تو او را آرامش بخش، خداوندا! زهرا از دوستان و فرزندان مفارقت کرد، تو او را وصل کن. پروردگارا! به فاطمه عليهاالسلام ظلم کردند تو خود حاکم باش.
همه‏ى اين فرازها نشان مى‏دهد که فاطمه‏ى زهرا با داشتن مقام عصمت نسبت به حقوق شوهر چقدر ارزش قائل بوده و چه‏سان نگران بوده است که نسبت به مقام ارجدار شوهرش على بن ابيطالب عليه‏السلام مسؤول باشد و لذا على عليه‏السلام رضايت خويش را در مورد فاطمه عليهاالسلام اعلان مى‏نمايد....
به همين جهت حضرت امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايند: «براى زن هيچ شفاعتى به اندازه‏ى رضايت شوهر مفيد و ثمربخش نيست.... »


۱۴.استفاده از تجربه مشورت در زندگى


در زندگى آن حضرت از کودکى تا هنگام وفات و شهادت کسانى مسئوليت سرپرستى و مشاوره با آن حضرت را داشته‏اند.
بعد از رحلت مادر بزرگوارشان خديجه کبرى، سرپرستى و سپس مشاورت آن حضرت بر عهده‏ى فاطمه بنت اسد گذاشته مى‏شود تا سال چهارم هجرت يعنى سالى که امام حسن مجتبى (ع) به دنيا آمدند در اين سال بعد از رحلت فاطمه بنت اسد امر مشاوره و همفکرى حضرت زهرا (س) به ام‏السلمه محول مى‏شود و ام‏السلمه تا زمان شهادت حضرت زهرا (س) در کنار ايشان بوده است.
نکته مورد توجه در اين ماجرا اين است که پيامبر اکرم (ص) حتى بعد از ازدواج حضرت زهرا (س)، مشاوره را براى ايشان لازم مى‏دانند. وقتى مسئله شنيدنى‏تر مى‏شود که ما زهرا را داراى مقام عصمت بدانيم.
نکته ديگر اينکه آنهائى که تأسى به حضرت زهرا (س) را براى خود فرض و حتم مى‏دانند بايد متوجه باشند که انسان هميشه محتاج مشاوره است. و اين نکته براى نوعروسان جاى دقت بسيار دارد.
شعر
اى پاکتر از روى ملک دامانت -برتر ز تمام حوريان عنوانت
تو فاطمه دختر رسول‏اللهى - جانهاى همه عالميان قربانت


۱۵.رنج‏هاى حضرت زهرا در زندگى


 على (ع) به يکى از يارانش فرمود: فاطمه (ع) در خانه من چندان با مشک آب مى‏آورد که آثار مشک بر بدنش ديده مى‏شد. چندان دستاس مى‏کرد که دستهايش تاول زد و آنقدر در تميز کردن خانه و پختن نان و غذا زحمت مى‏کشيد که لباسهايش ژوليده مى‏شد.
بايد توجه داشت که در آن زمان آب آشاميدنى مدينه از چند چاه که در مدينه بود تأمين مى‏شد و همانگونه که ذکر شد در تقسيم کارها، آوردن آب و کارهاى بيرون منزل به عهده على (ع) گذارده شد؛ اما شرکت مداوم او در ميدانهاى جهاد و مأموريتهاى پياپى جنگى موجب مى‏شد که در غياب على (ع) اينگونه کارها نيز عملاً بر دوش فاطمه (ع) افتد.
روزى فاطمه (عليهاالسلام) احوالش را براى پدر بازگو نمود و تقاضاى خدمتکارى کرد تا در خانه به او کمک کند. رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) گريست و فرمود: فاطمه جان! بخدا سوگند چهار صد فقير از اصحاب صفه در مسجد سکونت دارند و در گرسنگى بسر مى‏برند بيم آن دارم که اگر خدمتکار داشته باشى اجر و ثواب خدمت در خانه را از دست بدهى. بيم آن دارم که على (ع) روز قيامت در پيشگاه خداوند از تو طلب حق کند. سپس تسبيحاتى را به او ياد داد که به تسبيحات حضرت زهرا (ع) معروف شد. وقتى فاطمه (ع) بازگشت اميرالمؤمنين (ع) فرمود: براى طلب دنيا نزد رسول خدا (ص) رفتى آخرت نصيبمان شد.


۱۶.تفريح و گفتگوهاى دلنشين حضرت زهرا و اميرالمؤمنين


روى ان الامام على بن ابى‏طالب عليه‏السلام کان ذات يوم هو و زوجته فاطمة عليهاالسلام يأکلان تمراً فى الصحراء، إذ تداعبا بينهما بالکلام، فقال على عليه‏السلام: يا فاطمة إن النبى صلى اللَّه عليه و آله يحبني أکثر منک. فقالت: واعجبا منک! يحبک اکثر منى و أنا ثمره فؤاده و عضو من اعضائه و غصن من اغصانه و ليس له ولد غيرى؟! فقال له على عليه‏السلام يا فاطمة إن لم تصدقيني فأمضي بنا الى ابيک محمدٍ صلى اللَّه عليه و آله.
قال: فمضينا إلى حضرته صلى اللَّه عليه و آله فتقدمت و قالت: يا رسول‏اللَّه أينا أحب إليک انا ام على؟ قال النبى صلى اللَّه عليه و آله: أنت أحب إلى و على اعز على منک. فعندها قال سيدنا و مولانا الإمام على بن ابى‏طالبٍ عليه‏السلام الم اقل لک: أنا ولد فاطمة ذات التقى؟ قالت فاطمة عليهاالسلام: و أنا ابنة خديجة الکبرى. قال: و انا ابن الصفا. قالت: انا ابنة سدرة المنتهى، قال: و أنا فخرالورى قالت: و انا ابنة من دنى فتدلى و کان من ربه قاب قوسين او ادنى...
(روايت شده که روزى حضرت على عليه‏السلام و همسرش حضرت زهرا عليهاالسلام به صحرا رفته به هنگام خوردن خرما با گفتن کلماتى مزاح کردند. على عليه‏السلام فرمود: اى فاطمه! رسول خدا مرا بيشتر دوست مى‏دارد. حضرت زهرا عليهاالسلام گفت: از سخن تو عجب است! آيا مى‏شود پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله تو را بيش از من دوست داشته باشد در حالى که من ميوه‏ى دل او و عضوى از پيکرش و شاخه‏اى از شاخسارش مى‏باشم و غير از من فرزندى ندارد؟!
على عليه‏السلام فرمود: اى فاطمه! اگر سخن مرا قبول ندارى بيا تا نزد پدرت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله برويم! سپس آن دو با هم نزد پيامبر رفتند. حضرت فاطمه عليهاالسلام پيشدستى کرده گفت: اى رسول خدا! کدام يک از ما دو نفر نزد تو محبوبتريم؟ من يا على؟!
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: تو به من محبوبترى و على از تو براى من عزيزتر است. به دنبال فرمايش حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله على عليه‏السلام گفت: آيا من به تو نگفتم که فرزند فاطمه‏ى باتقوايم؟ زهرا عليهاالسلام فرمود: من نيز دختر خديجه‏ى کبرايم. على گفت: من فرزند صفايم. فاطمه گفت: من دختر سدرةالمنتهى مى‏باشم. على گفت: من فخر کائناتم. فاطمه گفت: من دختر کسى هستم که به خدا نزديک و نزد او آن چنان گرامى شد که گويى به فاصله دو تيرکمان يا نزديکتر به پدرش قرار گرفت...)
از روايت فوق‏الذکر و نقل اين ماجراى تاريخى حداقل مى‏توانيم اين نتايج را بگيريم.
1- حضرت زهرا عليهاالسلام و على عليه‏السلام تفريح داشته‏اند.
۱۷.توصيه حضرت زهرا به اميرالمؤمنين در ازدواج با اُمامة


براى اميرالمؤمنين على عليه‏السلام با وجود حضرت زهرا تجديد فراش و تعدد زوجات جايز نبود، بنابراين آن حضرت در زندگى مشترکى که با فاطمه عليهاالسلام داشت نه تنها به اين فکر نيفتاد، بلکه هر کارى که موجب ملال خاطر آن مخدره مى‏شد اجتناب کرد.
از حضرت ابوذر آمده است که در حبشه به جعفر طيار (برادر اميرالمؤمنين) کنيزى اهدا شد که ارزش بيشترى داشت، جعفر پس از ورود به مدينه آن را به حضرت على عليه‏السلام اهدا کرد، که از وجود او در کارهاى جزيى خانه استفاده مى‏شد.
على عليه‏السلام احساس کرد؛ ممکن است حضور او در خانه‏ى اميرالمؤمنين عليه‏السلام براى فاطمه‏ى زهرا ملال‏آور باشد، از اين جهت مولاى متقيان او را آزاد ساخت....
فاطمه عليهاالسلام نيز متقابلاً از امير المؤمنان رضايت کامل داشت و سعى مى‏کرد حقوق شوهرش را به طور کامل انجام دهد و مشکلى براى حضرت پيش نيايد....
حتى براى پيشگيرى از مشکلات آينده و بعد از وفات او سفارش کرد با دختر خواهرش امامه که دختر شايسته و مطلوب بود، ازدواج کند، تا بدينوسيله هم مشکل نداشتن همسر جبران گردد و هم در اثر علاقه و عاطفه‏ى قرابتى تنهايى و يتيمى فرزندان زهرا تا حدودى تأمين شود. متن وصيت حضرت زهرا در اين مورد:
يابن عم رسول‏اللَّه! اوصيک اولا ان تتزوج بعدى بابنة اختى «امامة» فانها تکون لولدى مثلى، فان الرجال لابد لهم من النساء. اى پسر عموى پيامبر! نخستين وصيت من اين است که بعد از من با دختر خواهرم امامه ازدواج کن، زيرا او براى فرزندانم مثل من مهربان است و از سوى ديگر، داشتن همسر براى مردان يک ضرورت محسوب مى‏گردد.
اين حديث که با عبارات مختلف در منابع شيعه و سنى آمده، مى‏رساند که فاطمه عليهاالسلام در استيفاى حقوق شوهر، حتى دوران پس از وفاتش را نيز در نظر مى‏گيرد و شوهرش را به انتخاب همسر سفارش مى‏کند، زيرا چنانچه در حديث به طور منصوص العلّه اشاره گشته، معمولاً مرد بدون زن و زن بدون شوهر نمى‏تواند زندگى مطلوب داشته باشد از اين جهت حضرت على عليه‏السلام بعد از شهادت حضرت فاطمه، در مدت کمتر از يک هفته با امامه ازدواج نموده و زندگى مشترک با وى را شروع کرد.


+ جلوه هاي رفتاري و اخلاقي>رفتار با پدر

۱.ادب حضرت زهرا نسبت به پدر


يکى از آداب و رسوم زمان پيشين اين بود که يکديگر را به اسم صدا مى‏کردند، و اين نوع خطاب نسبت به بعضى‏ها خلاف ادب بود، مخصوصاً حضرت رسول اکرم صلوات‏اللَّه و سلامه عليه که از مقام والا و احترام خاصى برخوردار بود نمى‏بايد مثل ساير افراد مخاطب قرار گيرد.
لذا خداوند متعال در اين رابطه آيه‏اى نازل فرمود که مسلمين موظف و مکلف شدند آن حضرت را رسول‏اللَّه خطاب کنند.
در اين ميان حضرت فاطمه هم مى‏خواست به اين برنامه عمل کند، رسول اکرم (ص) از او خواست که به پدر پدر بگويد، حديثى که مى‏خوانيد در همين رابطه است:
عن الصادق عليه‏السلام قالت فاطمة عليهاالسلام: لما نزلت: «لا تجعلوا دعاء الرسول بينکم کدعاء بعضکم بعضا»
(ر) هبت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم آن اقول له: يا ابة فکنت اقول: يا رسول‏اللَّه فاعرض عنى مرة او اثنتين او ثلاثا، ثم اقبل على فقال: يا فاطمة انهالم تنزل فيک و لا فى اهلک و لا فى نسلک، انت منى و انا منک.
انما نزلت فى اهل الجفاء والغلظة من قريش اصحاب البذخ والکبر، قولى: يا ابة، فانها احيى للقلب و ارضى للرب.
از امام صادق عليه‏السلام روايت شده که حضرت فاطمه سلام‏اللَّه‏عليها فرمود: وقتى که آيه‏ى (لا تجعلوا دعاء الرسول بينکم کدعاء بعضکم بعضا) يعنى پيغمبر را مثل يکديگر صدا نزنيد نازل شد، منهم ترسيدم از اينکه به آن حضرت (اى پدر) بگويم. لذا آن حضرت را يا رسول‏اللَّه مى‏گفتم.
حضرت فرمود: اى فاطمه اين آيه درباره‏ى تو و خانواده‏ات و نسلت نازل نشده، تو از منى و من از تو هستم، بلکه درباره‏ى جفاکاران و درشت‏خويان از قريش و گردنکشان و اهل کبر و غرور نازل شد، شما: اى پدر بگو که قلبم را زنده مى‏کند و خدا را خشنود مى‏نمايد.


۲.حضرت زهرا شبيه‏ترين کس به پيامبر در نشستن و برخاستن


فاطمة (ع) تشبه رسول‏اللَّه (ص) فى قيامها و قعودها
عن عائشة ام‏المؤمنين، قالت: ما رايت احدا اشبه سمتا و خديا برسول‏اللَّه فى قيامها و قعودها من فاطمة بنت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم
قالت: و کانت اذا دخلت على النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم قام اليها فقبلها و اجلسها فى مجلسه، و کان النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم اذا دخل عليها قامت من مجلسها فقبلته و اجلسته فى مجلسها.
فلما مرض النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم، دخلت فاطمة فاکبت عليه فقبلته، ثم رفعت راسها فبکت ثم اکبت عليه، ثم رفعت راسها فضحکت فقلت: ان کنت لاظن ان هذه من اعقل نسائنا فاذا هى من النساء، فلما توفى النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم، قلت لها: ارايت حين اکببت عليه فرفعت راسک فضحکت، ما حملک ذلک؟!
قالت: انى اذا لبذرة اخبرنى انى اسرع اهله لحوقا به فذلک حين ضحکت.
فاطمه (س) در قيام و قعودش شبيه پيامبر (ص) است... از عايشه نقل شده است که گفت: کسى را شبيه‏تر از فاطمه (س) به رسول خدا (ص) از نظر رفتار و روش فردى در قيام و قعود نديدم.
هنگامى که فاطمه (س) بر پيامبر (ص) وارد مى‏شد، پيامبر (ص) پيش پاى او قيام مى‏کرد و او را مى‏بوسيد و در جاى خود مى‏نشاند و متقابلا هنگامى که پيامبر (ص) بر فاطمه (س) وارد مى‏شد، فاطمه (س) پيش پاى پدر قيام کرده او را مى‏بوسيد و در جاى خود مى‏نشاند.
چون پيامبر (ص) مريض شد، فاطمه (س) وارد شد و خودش را به روى پدر افکند و او را بوسيد، بعد سرش را بلند کرد، و گريه کرد، دوباره خودش را به روى پدر افکند، بعد سرش را بلند کرد، و خنديد.
گفتم: گمان مى‏کردم که او (فاطمه (س» داناترين زنان ما است، در حالى که او هم زنى از زنهاست.
چون پيامبر (ص) وفات يافت به او گفتم:
هنگامى که خودت را به روى رسول خدا (ص) افکندى، سپس سرت را بلند کردى و خنديدى چه شد؟ چرا خنديدى؟!
فاطمه (ع) فرمود:
من در آن هنگام مانند کسى بودم که هستى‏اش را از دست داده است. پيامبر (ص) به من خبر داد نزديکترين کس که به او ملحق شود من هستم، در اين هنگام خنديدم.


 


۳.ايثار نسبت به پدر و ساير اعضاى خانواده


فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام نه تنها براى افراد مستمند و بى‏چاره در خانه کمک و ايثار داشت، بلکه در داخل خانواده‏ى خود نيز ايثارگر بود و به هر يک از خانواده‏ى خود نيز ايثارگر بود و به هريک از خانواده‏ى خويش اعم از شوهر و فرزندان ايثار مى‏کرد.
فاطمه عليهاالسلام خود نمى‏خورد و على عليه‏السلام را سير مى‏کرد، و خود گرسنه مى‏ماند و درد و رنج مى‏کشيد، ولى شوهرش را متوجه نمى‏ساخت، و حتى جاهاى مجروح و متورم بدنش را که از هجوم و ضرب مهاجمين خونخوار و منافق به خانه‏اش صورت گرفته بود، از شوهرش پوشيده داشت و على آنها را هنگام غسل دادن پيکر پاک زهرا متوجه شد.
فاطمه عليهاالسلام به فرزندان نيز ايثار داشت و شبانه روز براى آنان زحمت کشيد و دستاس نمود و با مهر و محبت بى‏نظير آنان را پرورش داد و راه و رسم پرورش فرزند را به پيروانش نشان داد. او در حالى که مشغول کارهاى سخت و از جمله آرد کردن جو مى‏شد، از بچه‏هاى خود نيز غفلت نمى‏کرد و با آن حال به آنان مى‏رسيد و نوازش مى‏فرمود...
آرى اخلاق اصيل و واقعى، هر انسانى را در رفتار خانوادگيش بايد جستجو کرد، نه اخلاق بيرون مرزى و خارج از خانواده، که معمولاً در چنين مواقع، حقيقت‏يابى و حقيقت‏شناسى مشکل است، و اى بسا سر از تزوير حقه‏بازى درمى‏آورد.
زهرا تجسم ايثار به خانواده و توده‏هاى جامعه بود و در اين ميان از ايثارگرى او به پدرش نبايد غفلت کرد. وى روزى از پدر بزرگوارش در منزل خود پذيرايى نمود و با پاره نانى آن حضرت را سير کرد، در حالى که پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله سه روز بود که طعامى ميل نکرده بود و فاطمه عليهاالسلام دلش به حال پدر مى‏سوخت و از شدت عاطفه گريه مى‏کرد. 
از حضرت على عليه‏السلام نقل شده است:
ما مشغول کندن خندق بوديم- که بدين وسيله از تهاجم دشمن جلوگيرى نماييم- ناگاه فاطمه عليهاالسلام به حضور پدر رسيد و پس از عرض ادب، پاره نانى را به آن حضرت تقديم داشته و گفت: پدر! اين نانها را براى حسنين پخته بودم، اينک اينها را براى تو آوردم. پيامبر خدا آن نان را گرفت و گفت: فاطمه جان! اين نخستين طعامى است، که در طول سه روز، پدرت ميل مى‏کند.
در روزگار ديگر رسول خدا به شدت گرسنه بود و نمى‏توانست تحمل کند، بدين منظور سر به بيوتات همسرانش زد، ولى چاره‏اى نشد، سپس به خانه فاطمه آمد، با کمال تأسف آنجا نيز طعامى نبود، پيامبر الهى با تمام گرسنگى از خانه دختر برگشت، در اين ميان دو عدد نان و مقدارى گوشت از يکى از همسايه‏ها به دست زهرا رسيد، آن بانوى ايثارگر آنها را در ظرفى گذاشت و يکى از فرزندانش را به دنبال پدر فرستاد و چنين گفت: سوگند به خدا، رسول خدا را بر خود و فرزندانم مقدم مى‏دارم.
رسول خدا دوباره وارد خانه دختر شد و از رسيدن تحفه و طعام آگاه گشت، در اين بين فاطمه عليهاالسلام غذا را به حضور پدرش آورد، ولى دست غيبى را که از لطف خدا سرچشمه گرفته بود، بالاى سرش ديد، زيرا ظرف غذا پر از طعام بود، همگى کنار هم نشسته، خوردند و سير شدند و سپس زنان و همسران رسول خدا و همسايه‏هاى فاطمه عليهاالسلام نيز از آن بهره‏مند گشتند.
از مجموع اين قضايا نتيجه مى‏گيريم که فاطمه عليهاالسلام به پدر و ساير اعضاى خانواده‏اش نيز فوق‏العاده ايثارگرى کرده و پيوسته براى سلامتى آنان تلاش نموده است.
حتى در تاريخ و کتب تفسير و حديث شيعه و سنى آمده است که امام حسن و امام حسين عليهماالسلام مريض شدند، فاطمه همراه با شوهرش نذر کردند که آن دو بزرگوار خوب شوند، آنان سه روز روزه بگيرند...
پس از شفاى فرزندان فاطمه، آن حضرت شخصاً براى شمعون يهودى کار کرد و از اجرت آن مقدارى جو گرفت و سه روز روزه گرفت. هنگام افطار غذايش را- همچون ساير اعضاى خانواده‏اش- به تربيت به مسکين، يتيم و اسير کافر داد، و سوره‏ى دهر در حق آنان نازل شد.
و بدين طريق به جهان و جهانيان ثابت کرد که وى تا چه حدى به بچه‏هايش ايثارگر است؟ و در حق ساير مردم نيز تا آنجا ايثار کرد که سه روز گرسنگى را تحمل کرد، ولى اسير کافر را سير نمود.


۴.هجرت حضرت زهرا و همراهى پدر در سخت‏ترين شرائط


 هر روز فشار و آزار مشرکان بر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) و مسلمانان شدت مى‏يافت. از سوى ديگر عده‏اى از مردم شهر مدينه مسلمان شدند و در انتظار پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) بودند. مشرکان نيز تصميم گرفتند در شبى معين دسته‏جمعى به خانه رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) يورش برند و آن حضرت را به شهادت برسانند. على (عليه‏السلام) آن شب را در بستر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) خوابيد و رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) به غارى در کوه ثور رفت و پس از سه روز از آنجا به مدينه هجرت نمود. 
على (عليه‏السلام) به دستور پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) امانتهاى مردم را به صاحبانش رد کرد و پس از سه روز فاطمه زهرا (عليهاالسلام) را به اتفاق مادر خود فاطمه دختر اسد و فاطمه دختر زبير، نيمه شب سوار شترها کرد  و راه مدينه را در پيش گرفت. اين هجرت خطراتى در پيش داشت زيرا دشمنان در پى آنان تاختند و در بين راه در منزل «ضجنان» به مهاجران رسيدند. على (ع) بانوان را در پناهگاهى پياده نمود آنگاه با شمشير آخته بر دشمن حمله کرد و آنان گريختند.
«در اين هجرت زهرا (ع) به اتفاق دو بانوى مهاجر و سرپرستى على (ع) مسير طولانى مکه به مدينه را در زير آفتاب سوزان طى نمود و در روز پنجشنبه 15 ربيع‏الاول مطابق با هفتم مهر ماه به قُبا در نزديک مدينه رسيد و به خانه «سعد بن خيثمه» وارد شد خانه سعد مجاور رکن غربى و در جلو مسجد قُبا قرار داشت.


۵.همدردى با پدر


گاه دشمنان سنگدل، خاک، يا خاکستر بر سر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏پاشيدند، هنگامى که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم خانه مى‏آمد، فاطمه عليهاالسلام خاک و خاکستر را از سر و صورت پدر پاک مى‏کرد. در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏فرمود:
دخترم غمگين مباش و اشک مريز که خداوند حافظ و نگهبان پدر توست.
در يکى از روزها، ابوجهل مشتى از اراذل مکه را تحريک کرد که به هنگامى که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در مسجدالحرام به سجده رفته بود، شکمبه‏ى گوسفندى را بياورند و بر سر حضرت بيفکنند، هنگامى که اين کار انجام شد، ابوجهل و اطرافيان صدا به خنده بلند کردند و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را به باد مسخره گرفتند.
بعضى از ياران، منظره را ديدند اما دشمن بيرحم چنان آماده بود که توانائى بر دفاع نداشتند، ولى هنگاميکه اين خبر به گوش دختر کوچکش فاطمه عليهاالسلام رسيد به سرعت به مسجدالحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خودش، ابوجهل و يارانش را نفرين کرد.


۶.حضرت فاطمه در جنگ احد و يارى نمودن پدر


رمضان سال سوم هجرت مى‏رسد، ولادت فرزندش حسن عليه‏السلام خاطره‏ى شيرين پيروزيهاى جنگ بدر را که در رمضان سال پيش رخ داد شيرين‏تر مى‏سازد.
چندى نگذشت که جنگ احد آغاز شد.
حمزه عموى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم سردار دلير مسلمانان و هفتاد و چهار تن نومسلمان ديگر به شهادت مى‏رسند.
ضايعه چندان دلخراش است که خدايبزرگ ضمن آيات