بهمن ماه 1385 -
۱.وصيت حضرت خديجه (س) به حضرت زهرا (س) در آخرين لحظات عمر
حضرت زهرا عليهاالسلام بهمراه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در کنار خديجه عليهاالسلام بود و او وصيت مىکرد که ناگهان اشک در ديدگانش حلقه زد و بغض گلويش را گرفت، و گويا مىخواست سخنى بگويد و نمىتوانست. فاطمه عليهاالسلام را نزديکتر خواند بطورى که فقط اين دختر پنج ساله سخنش را بشنود.
فاطمه عليهاالسلام سرش را به صورت مادر نزديک کرد، و خديجه عليهاالسلام آرام به گوش دخترش گفت: زهرا جان خجالت کشيدم به پدرت بگويم. بعداً تو به پدر بگو: من کفن ندارم و به قدر خريدن کفن هم دينارى ندارم. به همسر عزيزم بگو مرا در عباى خود کفن کند!!
مادرم براى اينکه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ناراحت نشود ناله نزد، ولى اشک جانسوز زهرا عليهاالسلام بيش از کلام مادرش جان پدر را آتش زد.
سلام خدا
پدر جلو آمد و در مقابل مادر نشست و فرمود: اى خديجه، جبرئيل از سوى خدا وحى آورده که سلام مرا به خديجه برسان و بگو: کفن خديجه از طرف ما (از کفنهاى بهشتى) است
۲.سوز هجران مادر
خديجه عليهاالسلام از دنيا رفت و اين در حالى بود که فاطمه عليهاالسلام پنج سال و دو ماه و بيست روز بيشتر نداشت.
در اين زمان تحمل درد يتيمى براى فاطمه عليهاالسلام بسيار سخت بود.
چون حضرت خديجه عليهاالسلام از دنيا رفت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به همراهى اصحاب او را با احترام بسيار تشييع کردند و براى خاکسپارى به قبرستان حجون آوردند. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به احترم خديجه عليهاالسلام و به منظور شکستن رسمى از رسوم جاهليت خود به درون قبر رفت و خديجه عليهاالسلام را که يادگار سالها رنج و مجاهدت بود به خاک سپرد.
امام صادق عليهالسلام مىفرمايند: فاطمه عليهاالسلام از نبود مادر دلتنگى مىنمود. و از همگان سراغ مادر مىگرفت. نااميد به سراغ پدر رفت، دامان پدر را گرفته و به دور پدر مىگشت، که «يا ابتاه أين اُمى»؟ اى پدر جان مادرم کجاست؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم خواست تا پاسخ دختر کوچک خود را بدهد، اما چگونه به فاطمهاش خبر دهد که از اين به بعد مادر را نخواهد ديد؟! و از آغوش گرم و پرعطوفت مادرى چون خديجه عليهاالسلام محروم خواهد بود؟ در همين لحظات فرشتهى وحى که در همه لحظات سخت ياريگر خاندان رسالت بود؛ نازل شد و از طرف پروردگار جل و علا براى فاطمه عليهاالسلام پيام آورد که: «ان ربک يأمرک ان تقرأ على فاطمة السلام» اى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم پروردگار فرمان مىدهد که بر فاطمه عليهاالسلام سلام برسانى و به او بگوئى که:
«ان أمُّک فى بيت من قصب کعابه من ذهب و عمده من ياقوت احمر بين آسيه امرأة فرعون و مريم بنت عمران...»
مادرت در کاخى از مرواريد که اطاقهايش از طلا و ستونهايش از ياقوت سرخ است جاى دارد. او در کنار آسيه همسر فرعون و مريم دختر عمران دو زن از زنان برگزيدهى عالم ميهمان نِعَم پروردگار است.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم پيغام پروردگار را به فاطمه عليهاالسلام ابلاغ کرد، فاطمه عليهاالسلام که درياى معرفت و دانش و بينش بود. با شنيدن پيغام پروردگار آرام گرفت. و فرمود:
«ان اللَّه هو السلام و منه السلام و اليه السلام.»
پروردگار من خود سر منشاء و آغاز سلام است، سلام مخصوص اوست و به او بازمىگردد. سپس سر را به دامان پدر گذارد و رضايت خود را بر رضاى پروردگار اعلام کرد.
۳.حضرت زهرا سلاماللَّهعليها بعد از فوت مادر
فاطمه عليهاالسلام بعد از فوت مادر سه سال در خانهى پدر زندگى کرد. در اين زمان خواهران فاطمه عليهاالسلام و فاطمهى بنت اسد (رضىاللَّهعنها) و بعضى از زنان بنىهاشم در خدمتش ملازم بودند.
اما بيشتر از ديگران اين فاطمه بنت اسد (رضىاللَّهعنها) بود که، همراهى فاطمه عليهاالسلام و تا حدودى کفالت آن حضرت را بر عهده داشت. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به خواهران فاطمه عليهاالسلام و زنان بنىهاشم سفارش فرموده بود تا در همراهى با فاطمه عليهاالسلام کوتاهى نکرده، آرامشبخش او باشند. و تا حد امکان او را در غم از دست دادن مادر بزرگوارش تسليتگو بوده و نگذارند عدم وجود مادر را احساس کند.
اما فاطمه عليهاالسلام با کسى جز رسول خدا انس نمىگرفت و بيشتر اوقات خود را به عبادت مشغول بود.
۴.مشکلات حضرت زهرا (س) در خانه پدرى بعد از فوت مادر
از مشکلات و گرفتاريهايى که چهرهى زيبا و روشن زندگى را بر دخت سرفراز پيامبر تيره مىساخت، اين بود که آن گرانمايهى عصرها و نسلها به برخى از زن پدرهايى گرفتار آمده بود که دچار ضعف شخصيت و عقدهى حقارت بودند. به همين جهت نسبت به موهبتها و برترىها و شکوه و عظمت فاطمه عليهاالسلام حسد مىورزيدند، بويژه که با چشم خود نظاره مىکردند که چگونه پيشواى بزرگ توحيد و عدالت، دخت بىهمتاى خويش را زير باران عواطف و احساسات و الطاف بىهمانند خود مىگيرد و بىنظيرترين مهرها و محبتها را نثار او مىکند. درست اينجا بود که شعلههاى حسد آنان زبانه مىکشيد و آن بحران درونى و روانى خويش را بگونهاى بروز و ظهور مىدادند.
علامهى «مجلسى» از امام صادق عليهالسلام در اين مورد آورده است که: روزى پيامبر وارد خانه شد و ديد که «عايشه» پرخاشگرانه به دخت گرانمايهاش فرياد مىکشد که، «اى دختر خديجه! به خدا قسم تو مىپندارى که مادرت بر ما برترى داشته است!» او چه برترى بر ما داشته است؟ او هم همانند ما زن بود و همسر پيامبر!!
پيامبر گرامى سخن «عايشه» را شنيد. هنگامى که چشم فاطمه عليهاالسلام به چهرهى نورافشان پدر افتاد، باران اشک از ديدگان فروباريد اما لب نگشود. پيامبر پيشتر رفت و فرمود: دختر گرانمايهى محمد! چرا گريه مىکنى؟
او در پاسخ پدر گفت: «عايشه» از مادرم سخن به ميان آورد و او را تحقير کرد...
پيامبر گرامى خشمگين شد و فرمود: هان اى «حميرا» بس کن، بس، و از روش خويش دست بردار که خداوند در بانوى پرمهر و محبتى که فرزند آورد، خير و برکت قرار داده است و خديجه که درود و مهر خدا بر او باد، براى من چنين بانويى بود.
خدا از او به من فرزندانى چون «طاهره»، «قاسم»، «رقيه»، «امکلثوم» و «زينب» را ارزانى داشت و تو کسى هستى که خدا تو را نازا خواسته و فرزندى براى من نزادهاى.
آرى متأسفانه «عايشه» موضعگيريهاى ناپسند و نادرستى در برابر بانوى بانوان «فاطمه» عليهاالسلام از خود به نمايش نهاد و اين رويارويىها نشانگر حسادت و کينهتوزى ژرف و ريشهدار اوست. به گونهاى که از ديگران همسران پيامبر هرگز نه چنين رويارويىها و موضعگيريهايى در برابر دخت سرفراز پيامبر، ديده شد و نه چنين سخنانى شنيده شد.
از آن جمله:
1- به هنگامهى مطالعهى ماجراى غمبار «فدک» خواهى خواند که: همين بانو در برابر پدرش «ابىبکر» به ناروا گواهى داد که پيامبران از خود چيزى به ارث نمىگذارند تا بدينوسيله دخت گرانمايهى پيامبر را از ارث پدرش محروم سازد.
2- و نيز از لغزشهاى نابخشودنى او اين است که هنگامى که خبر جانسوز شهادت فاطمه به او رسيد، تبسم کرد.
3- و در بخشهاى آينده کتاب خواهد آمد که دخت ارجمند پيامبر به «اسماء» سفارش کرد که به «عايشه» اجازه ندهد تا در واپسين ساعات زندگىاش در اين سرا در کنار بستر حضور يابد و نيز اجازه ندهد تا در کنار پيکر مطهرش حاضر گردد. و اين نشانگر ناخشنودى و خشم آن حضرت از رفتار و کردار ناهنجار نامبرده است.
و مىدانيم که پيامبر فرمود: «ان اللَّه يغضب لغضب فاطمة و يرضى لرضاها.»
«خداوند با خشم فاطمه خشمگين مىگردد و با خشنودى او خشنود.»
يادآورى مىگردد که در روايتى که گذشت تصريح شده است که همهى دختران بانوى بزرگ حجاز «خديجه»، از پيامبر گرامى بودند و نه از شوهر ديگر، و تنها اين روايت نيست که اين نکته را بيان مىکند بلکه دلائل بسيار ديگرى نيز هست که همهى آنان دختران حقيقى پيامبر گرامى بودند.
+ دوران کودکي>دوران کودکى حضرت زهرا(س)
۱.دوران شيرخوارگى حضرت زهرا (س)
هنگامى که فاطمه عليهاالسلام را تميز و پاکيزه نمودند و قنداقهاش را در دامن خديجه گذاشتند، آن مادر مهربان مسرور شد و پستانش را در دهان کوچک نوزاد عزيزش نهاد و از شيرهى جان سيرش کرد تا به خوبى رشد و نمو نمايد.
خديجه از آن زنان خودخواه و نادانى نبود که بدون هيچ عذر و بهانهاى، نوزاد را از شير مادر که خدا برايش مهيا ساخته محروم سازد. خديجه خود مىدانست يا از پيغمبر شنيده بود که براى تغذيه و بهداشت اطفال هيچ غذائى بهتر از شير مادر نيست
زيرا شير مادر با وضع دستگاه گوارش نوزاد و مزاج مخصوص او کاملاً هماهنگى و تناسب دارد، کودک مدت نه ماه در رحم مادر، شريک غذا و هوا و خون او بوده و مستقيما از مادرش ارتزاق مىکرده است. و از اين جهت، ترکيبات مخصوص شير مادر، با ساختمان ويژه طفل کاملاً تناسب دارد. علاوه بر اين، در شير مادر تقلب راه ندارد و ميکربهاى بيمارىزا در آن نيست.
خديجه چون مىدانست که آغوش پر مهر و محبت مادر و شير خوردن کودک از پستانش، چه نقش بزرگى را در زندگى آيندهى نوزاد انجام مىدهد و براى سعادت او چه تأثيرات قابل توجهى دارد، ترجيح داد که فاطمه عزيز را در آغوش گرم خويش پرورش دهد و به وسيلهى شير پاک خودش که از منبع شرافت و نجابت و دانش و فضيلت و بردبارى و فداکارى و شجاعت سرچشمه مىگرفت غذا دهد.
راستى مگر غير از شير پستان خديجه، شير ديگرى مىتوانست چنين عنصر پاک و کانون معرفت و شجاعتى را رشد و نمو دهد و ميوهى پربرکت باغ نبوت را به ثمر رساند؟.
دوران شيرخوارگى و ايام کودکى زهرا عليهاالسلام در محيط بسيار خطرناک و اوضاع بحرانى و انقلابى صدر اسلام گذشت که بدون شک در روح حساس آن کودک تأثيرات شايانى داشته است. زيرا نزد دانشمندان اين مطلب به اثبات رسيده که محيط نشو و نماى کودک و افکار و احساسات پدر و مادر در روحيات و اثبات شخصيت او کاملاً مؤثر مىباشند. (از اين جهت، ناچاريم اوضاع و حوادث صدر اسلام را به طور خلاصه يادآور شويم تا خوانندگان بتوانند وضع فوقالعاده و بحرانى دوران نشو و نماى دختر گرامى پيغمبر را پيش خودشان مجسم سازند.
رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شد. در آغاز دعوت، با مشکلات بزرگ و حوادث سخت و خطرناکى مواجه بود. يک تنه مىخواست با جهان کفر و بتپرستى مبارزه کند. تا چند سال مخفيانه تبليغ مىکرد و از ترس دشمنان جرأت نداشت دعوتش را علنى کند. بعداً از جانب خدا دستور رسيد که مردم را آشکارا به دين اسلام دعوت کن و از مشرکين باک مدار.
پيغمبر اکرم به دستور خدا دعوتش را علنى کرد. آشکارا و در مجامع عمومى مردم را به سوى آيين مقدس اسلام دعوت مىنمود و روز بروز بر تعداد مسلمانان افزوده مىشد.
وقتى دعوت پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) علنى شد اذيت و آزار دشمنان نيز شدت يافت. رسول خدا را اذيت مىکردند. مسلمانان را تحت شکنجه و عذاب قرار مىدادند. بعضى را مقابل آفتاب سوزان حجاز روى ريگهاى داغ مىخوابانيدند و سنگهاى سنگين روى سينهشان قرار مىدادند و بعضى را مىکشتند.
مسلمانان به قدرى سختى و عذاب کشيدند که بستوه آمده جانشان به لب رسيد. به طوريکه ناچار شدند از خانه و زندگى دست بردارند و به کشور ديگرى هجرت نمايند. گروهى از مسلمانان از رسول خدا اجازه گرفتند و رهسپار حبشه شدند.
وقتى کفار بوسيلهى اذيت و آزار نتوانستند از پيشرفت و توسعه اسلام مانع گردند و ديدند مسلمانان اذيت و آزار را تحمل مىکنند ولى دست از عقيدهشان برنمىدارند، انجمنى برپا ساخته همگى تصميم گرفتند که محمد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) را به قتل رسانند.
ابوطالب از تصميم خطرناک آنان آگاه شد و براى حفظ جان رسول خدا آن حضرت را با گروهى از بنىهاشم به درهاى که «شعب ابوطالب» ناميده مىشد منتقل ساخت.
ابوطالب و ساير بنىهاشم در حفظ و حراست رسول خدا کوشش مىنمودند. حمزه عموى پيغمبر شبها با شمشير برهنه اطرافش پاس مىداد. دشمنان وقتى از کشتن رسول خدا نااميد شدند زندانيان شعب ابوطالب را در فشار اقتصادى قرار دادند و خريد و فروش با آنان را ممنوع ساختند.
مسلمان در حدود سه سال در آن زندان سوزان با فشار و ناراحتى و گرسنگى بسر بردند و با مختصر غذائى که بطور قاچاق برايشان فرستاده مىشد زندگى نمودند. بسا اقوات فرياد اطفالشان از گرسنگى بلند بود. فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در چنين روزگار بحرانى و در چنين محيط خطرناک و وحشتآورى به دنيا آمد و رشد و نمود کرد. خديجهى کبرى در چنين اوضاع و شرائطى نوزاد عزيرش را شير مىداد. مدتى از ايام شيرخوارگى و زهرا در شعب ابوطالب سپرى شد. در همانجا از شير خوردن بازگرفته شد. در همان ريگستان سوزان راه رفتن آموخت. در همان محيط قحطى غذاخور شد. هنگامى که سخن گفتن ياد مىگرفت فرياد و نالهى اطفال گرسنه «شعب» را مىشنيد. در وسط شب که از خواب بيدار مىشد خويشانش را مىديد که با شمشيرهاى برهنه اطراف پدرش پاس مىدادند.
در حدود سه سال طول کشيد که فاطمه عليهاالسلام بغير از زندان سوزان شعب چيزى نديد و از دنياى خارج خبرى نداشت.
فاطمه در سن پنج سالگى بود که پيغمبر و بنىهاشم از تنگناى شعب نجات يافته به خانه و زندگى خودشان مراجعت نمودند. مناظر زندگى جديد و نعمت آزادى و توسعهى در خوراک و پوشاک و منزل براى زهرا تازگى داشت و شادمان و مسرور بود.
۲.رشد و بالندگى حضرت زهرا (س)
دوران کودکى فاطمه زهرا (ع) همزمان با يکى از پرشکوهترين دورههاى تاريخ اديان، تاريخ انبياء و کل تاريخ بشريت است. چرا که وقتى آن نور چشم پيامبر و سرور بانوان عالم چشم به جهان گشود، زمانى بود که دوران رسالت پدر بزرگوارش تازه آغاز گشته بود و مىرفت تا جهان را فروپوشاند و زمان و مکان را درنوردد و تا صبح قيامت پرتوافشانى کند و درست به همين دليل همزمان بودن دوران کودکى فاطمه (ع) با چنان برههى عظيمى از تاريخ است که مىبينيم سنين کودکى آن ميوهى دل پيامبر، با دردها و رنجها و مرارتهاى بسيار نيز توأم است. زيرا وى در خانوادهاى به دنيا آمده بود که آقاى خانه از سوى خداوند متعال به آقايى و سرورى تمام جهان بشريت برگزيده و مبعوث شده بود و همين امر موجب گشته بود که آقاى آن خانه و سرور عالميان مورد حقد و حسد و خشم و کينهى گروهى از نابکارترين و سياهدلترين مشرکين و کفار زمان قرار گيرد. آرى وقتى رسول خدا مورد خشم و کينهى دشمنان قرار داشت، وقتى که دشمنان، تمامى پيروان و ياران و دوستان او را نيز از آزار و ايذاء در امان نمىگذاشتند، پيداست که خانوادهى آن بزرگوار نيز از آن همه رنج و عذاب مصونيت نداشت و در اين ميان شايد بتوان گفت که طفل خردسال پيامبر، به دليل همان طفوليت و حساسيت روحى، سنگينى، بار عذاب و ايذاء مشرکين و کفار را بيش از ديگران بر شانههاى لطيف و شکنندهى خود احساس مىکرد.
با اين همه، آشکار است که فاطمه (ع) از همان آغاز طفوليت همزمان با رشد و شکوفايى آئين عالمگير اسلام، ناظر آن همه تلاشها و کوششهاى پرثمر پدر گرامى و فداکارش و شاهد همراهىها و ايثارگريهاى مادر رنجديده و وفادارش بوده است. آن طفل خردسال، با چشم خود مىديد و با احساس لطيف کودکانهاش درمىيافت که پدر و مادر بزرگوارش چگونه با آن همه مشکلات عظيم روبرو مىگردند و با چه اتکاء و اتکال بىمانندى به عنايات الهى در برابر مصايب ايستادگى مىکنند، و با چه روحيهى پرتوان و قلب سرشار از اميد و شوق و نشاطى حل معضلات و گرفتاريهاى مسلمانان زجر ديده، با جديت و تلاش گام برمىدارند در هر گام به شاهد موفقيت نزديکتر مىشوند.
در آن دوران، هم پيامبر گرامى و خانوادهى ارجمندش و هم تمامى مسلمين و يارانش، از هر طرف مورد تهاجم دشمنان مشرک قرار داشتند. مشرکين به انواع گوناگون، مسلمانان را آزار مىدادند، شکنجه مىکردند، زير ضربههاى تازيانه مىگرفتند زخم مىزدند، از خانه و کاشانه خود مىراندند، در محاصرهى اقتصادى قرار مىدادند و در مجموع جان و مال مسلمانان از سوى دشمنان در امان نبود. و فاطمه (ع) نيز در اوج آن تلخىها و مشکلات، با وجود خردسالى، تمام آن حوادث رنجآميز و مرارتهاى طاقتسوز را مىديد و لمس مىکرد. آواى دردناک و نالههاى سينهسوز مسلمين مستضعف را که روى صخرههاى سوزان عربستان به اين سوى و آن سوى کشيده مىشدند، با گوش جان مىشنيد. ولى دريغا که نمىتوانست پدر بزرگوار خود و ياران اسلام را يارى دهد و از آنهمه رنج و تلخى رهايى بخشد. از اين رو، رام و خاموش، تماشاگر تمام آن صحنههاى دردناک بود و از درد و بىتابى به خود مىپيچيد. او آن همه ناراحتىها و شدت فشارها را بر دوش جان پدر احساس مىکرد، و روح حساس و ظريفش متأثر و متألم مىشد، حال آن که مجال و توان فرياد کشيدن هم نداشت. همهى دردها را به درون سينه مىريخت و بغضهاى گلوگيرش را فرومىخورد و دم برنمىآورد. فقط گاهى شبها که از صداى ناله و ضجه کودکان گرسنه و آواى دردآلود بيچارگان و مستضعفان بيدار مىماند، چشم به ستارههاى آسمان شفاف عربستان مىدوخت و در عالم کودکى اشک مىريخت.
او در آن سنين طفوليت و شکنندگى، رنج همهى مسلمين و محرومين را مىديد، و بالاتر از همه رنج پدر بزرگوارش را که به تنهايى بيش از همه در رنج بود و غير از دردهاى خود، بار غم ديگران را نيز بر دل مىگرفت و بر دوش مىکشيد. پدر عاليقدرش را مىديد که چگونه يکى از نابکاران حيوان صفت قريش، مشتهاى خود را پر از خاک و خاکروبه و زباله و آلودگى کرده و بر سر و صورت نورانى او مىپاشيد و چهرهى زيبا و قامت رعنايش را آلوده مىساخت و آنگاه آن دختر خردسال و نازکدل و مهربان، پدر را در آغوش مىکشيد و در حالى که اشک در چشم و بغض در گلو داشت، با دستهاى کوچک و ظريفش آن آلودگىها را شستشو مىداد و سر و صورت پدر را پاک مىکرد. آرى اين صحنهها را مىديد و از شدت تأثر اشک در چشمانش حلقه مىزد و به ياد مادر تازه درگذشتهاش مىافتاد و دلش آتش مىگرفت، اما با اينهمه سعى داشت پدر، اين حالت را نبيند و رنج و دردش افزونتر نشود.
ولى پدر، که همه چيز برايش روشن و آشکار بود، رنج دختر کوچک را مىديد و با آن لحن آسمانى و صداى زيبا و پر طنين که فرشتگان آسمان براى شنيدنش صف مىبستند، دختر خردسال و مهربان را دلدارى مىداد و مىگفت: دخترم! گريه نکن و غمگين مباش خداوند يار و ياور تو است و سرانجام فتح و پيروزى عطا خواهد کرد.
بلى، دوران کودکى فاطمه(ع) بدين گونه مىگذشت. آن صدمهها و لطمههاى روحى، دختر خردسال را به تحمل رنج و درد عادت مىداد و توان و مقاومتش را مىافزود و چون فولاد آبديدهاش مىکرد. و از سوى او مىپرورانيد، باعث مىشد که نيروى صبر و استقامت و پايدارىاش هر چه بيشتر تحکيم يابد. و از آن جا که دوران کودکى او همزمان با بحران مشکلات تبليغى پدر بزرگوارش رسولالله (ص) بود، اما در جريان اين بزرگتر شدن، چه رنجهاى عظيمى را مىديد و تحمل مىکرد، فقط خدا مىداند و بس...
در آن زمان پيامبر اسلام، از طرف قريش، هر روز با مشکلات جديدى روبرو مىشد. هر روز با مسايل حاد اقتصادى و فکرى تهديد مىگشت و مشرکين بر سر راه او، و در ارتباط با دعوت عظيم تاريخساز و جهان شمول وى، موانع و مخاطرات تازهاى ايجاد مىکردند. فاطمه (ع) هنوز کودکى بيش نبود که گاهى مىديد دشمنان قسم خوردهى اسلام در تعقيب جدى پدرش هستند و قصد جان عزيزش را دارند. گاهى مىديد که در ابراز کينه و دشمنى، دنائت و پستى را به جايى مىرساندند که وقتى پيامبر مشغول تلاوت قرآن و سجده بر درگاه الهى بود، شکمباره و أمعا و احشاى گوسفندى را بر اندام و لباس تميز او مىافکندند، و آنگاه او اشک مىريخت و با دستان کوچکش آنها را از لباس پدر پاک مىکرد. سپس در حالى که قلب پر عطوفتش مالامال از درد و اندوه بود، خود را خسته و کوفته به خانه مىرسانيد و در گوشهاى خلوت، اشک بر دامن مىافشانيد تا کسى او را گريان نبيند. روز ديگرى مشاهده مىکرد که خانوادهاش و ياران پدرش، از خانه و کاشانهى خود رانده مىشوند و با اتکاى به خداوند و به خاطر هدف متعالى خود همه رنجها را به جان مىخرند و دم نمىزنند. آرى او مىديد که مسلمين رنجديده، سه سال و اندى در آن درهى محدود و در آن تنگناى اقتصادى و اجتماعى اقامت مىکنند بىآنکه کمترين سستى و فتورى در اصول اعتقاد و ايمان پايدارشان ايجاد شود...
و سختتر و تلختر از همه آن که هنوز بيش از چندين بهار از عمر مبارکش سپرى نشده بود که ضربهى بزرگ روحى بر او وارد آمد و مادر مهربان و تنها مونس شبهاى تاريک و دردآلودش را از دست داد... در اينجا بود که غمى سياه و اندوهى جانکاه سايهى هولناک خود را بر وجود مبارک فاطمه (ع) افکند و او را با سختىها و مرارتها و ناراحتىهاى روحى، همدم و همراه ساخت...
۳.انس و الفت با پدر
پيغمبر (ص) همواره شدت علاقه و دوستى خويش را نسبت به فاطمه بين مسلمانان ظاهر مىکرد روزى عايشه از آن حضرت پرسيد: چه کسى را بيش از همه دوست دارى؟
فرمود: از زنان، فاطمه و از مردان على را.
و نيز در عظمت مقام فاطمه عليهاالسلام همين بس که چون فاطمه (س) بر پيامبر (ص) وارد مىشد آن حضرت به احترامش برمىخاست و رويش را مىبوسيد و به او خوشآمد مىگفت و سپس دستش را مىگرفت و بر جاى خودش مىنشاند.
و همواره عادت آن حضرت بر اين بود که به هنگام سفر با آخرين نفرى که خداحافظى مىکرد. فاطمه بود و به وقت بازگشت پيش از همه به ديدار او مىشتافت.
برخورد فاطمه (س) با پدر برخوردى مؤدبانه و بسيار متواضعانه بود بگونهاى که فاطمه بيش از همه در تکريم و تعظيم مقام رسالت سعى نموده و پيشه کمال ادب و وقار در رفتار او مشهود بود. گرچه رابطه اين دختر و پدر بسيار عاطفى و سراسر محبت و صميميت بود، اما اين مانع احترام نسبت به پيامبر (ص) نمىشد. فاطمه (س) فرمود:
وقتى آيهى 63 سورهى نور نازل شد
ديگر شرم کردم به پيامبر بابا بگويم و او را پيامبر خدا صدا کردم. حضرت از من روى برگرداند. چند بار به همين ترتيب صدا کردم. و او جواب نداد. سپس فرمود: فاطمه جان اين آيه دربارهى تو و خاندانت نازل نشده است. در رابطه با جفاکاران خودخواه فرود آمده است. «أنت منّى و انا منک. قولى يا ابه، فانّها أحيى للقلب و أرضى للرّب» «تو از منى و من از تو هستم. تو بگو بابا زيرا اين سخن، دل را زنده و خدا را خشنود مىسازد»
در اکرام نسبت به پيامبر (ص) همين بس که او مشغول نماز (مستحبى) بود، چون صداى پيامبر (ص) را شنيد نماز را رها کرد و بسوى آن حضرت آمد و به او سلام کرد. پيامبر (ص) پس از جواب دست بر سر او کشيد و فرمود: دخترم حالت چطور است؟ خدا تو را مورد رحمت و غفران قرار دهد.
۴.انس و الفت با مادر
فاطمه عليهاالسلام پنج سال و دو ماه از عمر مبارک خود را در کنار مادر سپرى کرد. پنج سال که مملو بود از دنياى عاطفه و محبت بين اين مادر و فرزند عليهاالسلام.
انس فاطمه عليهاالسلام و خديجه عليهاالسلام از زمانى آغاز شد که خديجه عليهاالسلام نور فاطمه عليهاالسلام را در رحم خويش احساس کرد. آن زمان که از شدت تنهائى (بدليل دورى کردن زنان قريش و بنىهاشم از او دلهره براى وجود مبارک رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مىرفت تا در درون خديجه عليهاالسلام صبر، گريبان چاک کند؛ صداى نازنين و آرامشبخش فاطمه عليهاالسلام مادر را آرام مىکرد. ارتباط و محبتى که بين هيچ مادر و دخترى برقرار نبوده و نخواهد بود.
پهنهى اين ارتباط عاطفى فقط به دوران باردارى خديجه عليهاالسلام محدود نشد؛ بلکه تا آخرين لحظات حيات ايشان ادامه داشت. خديجه عليهاالسلام آنچه را که يک مادر در طول زندگى مىبايست به دختر خويش بياموزد، در اين پنج سال به فاطمه عليهاالسلام آموزش داد. و شايد گاهى نيز اين خديجه عليهاالسلام بود که از درياى بىکران فاطمه عليهاالسلام بهره مىبرد.
براى فهم بهتر آنچه که ما آنرا کودکى در زمان حيات مادر مىناميم؛ نظر به رويدادهاى تاريخى و شرايط حاکم بر آن مقطع زمانى لازم و ضرورى است؛ از پنج سال همراهى فاطمه عليهاالسلام با مادر، دو سال اول همراه با تنش و اضطراب مدام در شعب ابىطالب گذشت. و چهار سال بعد همراه بود با، آزردهخاطريهاى خديجه عليهاالسلام بخاطر عملکرد کفار و فشارهاى روانى حاکم بر خانهى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم که همه و همه در روح لطيف و پراحساس دختر کوچک خانهى وحى و ارتباط او با مادر اثرگذار بود. در عين حال کهولت سن خديجه عليهاالسلام نيز بر ارتباط بين اين مادر و دختر بىتأثير نبوده است. اما همين دوران کوتاه آنچنان عشقى از وجود مبارک مادر در دل فاطمه عليهاالسلام ايجاد کرده بود که، سالها بعد از آن هرگاه نام خديجه عليهاالسلام در حضور فاطمه عليهاالسلام مىآمد، اشک از چشمان نازنين فاطمه عليهاالسلام جارى مىشد. بىتابيهاى فاطمه عليهاالسلام بعد از فوت خديجه عليهاالسلام نيز خود بيانگر اين وابستگى عاطفى فاطمه عليهاالسلام به مادر مىباشد.
۵.رحلت عمو و مادر بزرگوارشان در سال عامالحزن
قضاى الهى چنان بود که مرگ اين زن فداکار- خديجه نخسيتن بانوى مسلمان- با مرگ ابوطالب در يکسال اتفاق افتاد آنهم در فاصلهاى کوتاه
فاطمه (ع) چنانکه از قرآن کريم درس گرفته است بايد اين آزمايش را هم ببيند مرگ خويشاوندان براى او آزمايش ديگرى است. بايد برابر اين دشوارى بردبارى نشان دهد و منتظر بشارت پروردگار باشد
آن آزمايشها آزمايش جسمانى بود و اين امتحان، آزمايش قدرت نفسانى است. مادرش تنها غمخوار پدر در خانه بود و ابوطالب او را برابر دشمنان بيرونى حمايت مىکرد. با بودن ابوطالب مشرکان مکه نمىتوانستند قصد جان پدرش را بکنند. زيرا خويشاوندان او- تيرهى بنىهاشم- تيرهاى بزرگ بودند اگر مکنت و مال آنان در حد بنىزهره، بنىمخزوم و يا بنىحرب نبود، هيچ قبيلهاى در شرافت و بزرگوارى با آنان برابرى نمىکرد. مهتران مکه و ثروتمندان شهر مىدانستند اگر به قصد جان محمد (ص) برخيزند، بنىهاشم خاموش نمىنشينند، و بسا که تيرههاى ديگر نيز به حمايت آنان برخيزند. ناچار درون پر تلاطم خود را با آزار آرام مىکردند. دشنام، ريشخند، سنگپرانى، دهنکجى، تهمت: حربههائى که ناتوانان از آن استفاده مىکنند. تقدير چنين بود که فاطمه (ع) شاهد همهى اين منظرهها باشد، و پس از تحمل اين رنجها آن دو صحنهى دلخراش را نيز ببيند.
اکنون فاطمه ديگر دختر خانواده نيست. او جانشين عبداللَّه، عبدالمطلب، ابوطالب و خديجه است. (اُمّأبيها) چه کنيهى مناسبى! مام پدر. او بايد وظيفهى مادرش را عهدهدار شود. بايد براى پدرش هم دختر و هم مادر باشد.
+ اسامي و القاب و کنيه>اسامى حضرت زهرا (س)
۱.پيرامون اسامى حضرت زهرا سلاماللَّهعليه
قال الصادق عليهالسلام:
«لفاطمة تسعة أسماء عند اللَّه عزّ و جل: فاطمة والصديقة والمبارکة والطاهرة والزکية والراضية والمرضية والمحدثة والزهراء ثم قال:...؛
حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام در پيشگاه خداوند نه اسم مخصوص دارد: فاطمه، صديقه، مبارکه، طاهره، زکيه، راضيه، مرضيه، محدثه و زهراء.»
حضرت فاطمهى زهرا عليهاالسلام يک نام رسمى داشت که همان فاطمه مىباشد. اين نام را پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم هنگام تولد به امر خداوند براى دخترش برگزيد؛ لکن به تصريح امام صادق عليهالسلام، فاطمهى زهرا عليهاالسلام نه اسم مخصوص، در پيشگاه خداوند متعال دارد، لذا يکى از کنيههاى آن حضرت «اُمّالأسماء» است؛ يعنى بانويى که اسامى فراوان دارد. و اين مطلب، دلالت بر عظمت روحى صديقه کبرى عليهاالسلام مىکند، زيرا حضرت فاطمه عليهاالسلام زن نمونه بودند. زن نمونه؛ يعنى انسانى کامل که براى بشريت الگو و سرمشق مىباشد، لذا همهى صفات عالى انسانى در صديقهى طاهره عليهاالسلام جمع بود و ايشان در برابر هر صفت نيک، داراى لقبى خاص هستند. اين نه نام که از شهرت والايى برخوردار است در فصل اول مورد بررسى و تبيين قرار مىگيرد.
۲.فاطمه
فَطَمَ- فِطاماً فَطْماً الولدَ: فصله عن الرضاع.
در لغت وقتى طفل از شير گرفته مىشود، مىگويند: فَطَمَ الولدَ.
«فاطمه وصفى است از مصدر فطم. و فطم در لغت عرب به معنى بريدن، قطع کردن و جدا شدن آمدن است. اين صيغه که بر وزن فاعل معنى مفعولى مىدهد، به معنى بريده و جدا شده است. فاطمه از چه چيز جدا شده است؟»
در روايات بسيارى به وجه تسميهى آن حضرت به «فاطمه» اشاره شده است. فاطمه از جهل و پليدى جدا شده است:
عن الباقر عليهالسلام قال:... ثم قال:
«إنّي فطمتک بالعلم، و فطمتک عن الطّمت. ثم قال أبوجعفر عليهالسلام: واللَّه لقد فطمها اللَّه تبارک و تعالى بالعلم و عن الطّمث بالميثاق.
امام باقر عليهالسلام فرمودند: خداوند فاطمهى زهراء را از جهل و پليدى جدا نموده است، لذا «فاطمه» نام گرفته است. ايشان سپس ادامه دادند: به خدا قسم، خداوند در عالم پيمان و عهد (يعنى عالم ذر) فاطمه عليهاالسلام را از جهل و پليدى جدا کرده است.»
فاطمه از شرّ به دور است.
قال الصادق عليهالسلام:
«أتدرون أىّ شىء تفسير «فاطمة»؟ قلت: أخبرني يا سيدي! قال:
فطمت من الشّر. ثم قال: لولا أن أميرالمؤمنين عليهالسلام تزوجها لما کان لها کفو إلى يوم القيامة على وجه الأرض آدم فمن دونه،
امام صادق عليهالسلام فرمودند: مىدانيد تفسير فاطمه چيست؟ و فاطمه چه معنايى دارد؟ عرضه داشتم: مرا آگاه بنما چه معنايى دارد. فرمودند: «فاطمه» از شر و بدى جدا گرديده است. سپس فرمودند: اگر اميرالمؤمنين عليهالسلام با حضرت زهرا عليهاالسلام ازدواج نمىکرد، هيچکس همتاى زهرا عليهاالسلام نبود، از زمان حضرت آدم تا روز قيامت کفو و همتايى براى زهرا عليهاالسلام يافت نمىشد.»
فاطمه و دوستانش از آتش بازگرفته شدهاند.
ولى شيرينترين تفسير از علت نامگذارى فاطمهى زهرا عليهاالسلام رواياتى است که مىگويد «فاطمهى زهراء عليهاالسلام» «فاطمه» ناميده شد، زيرا شيعيان آن حضرت، از آتش جهنم بازگرفته شدهاند.
عن الرضا عن آبائه عليهمالسلام قال رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله:
«يا فاطمة! أتدرين لم سميتِ «فاطمة»؟ قال على عليهالسلام: لِمَ سمّيتْ؟ قال: لانها فطمتْ هى و شيعتها من النار؛
امام رضا عليهالسلام از اجدادش نقل مىفرمايد: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اى فاطمه! آيا مىدانى که چرا «فاطمه» نام گرفتى؟ اميرالمؤمنين عليهالسلام عرضه مىدارند: شما بفرماييد چرا فاطمه، «فاطمه» ناميده شده است. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: زيرا «فاطمه عليهاالسلام» و شيعيان فاطمه از آتش جهنم بازگرفته شدهاند و به آتش نخواهند رفت.»
پيمان خدا، بر آزادى دوستداران فاطمهى زهرا عليهاالسلام.
عن محمّد بن مسلم قال: سمعت أباجعفر عليهالسلام يقول:
«لفاطمة عليهاالسلام وقفة على باب جهنم فإذا کان يوم القيامة، کتب بين عيني کل رجل مؤمن أو کافر. فيؤمر بمحبّ قد کثرت ذنوبه إلى النار. فتقرء بين عينيه محبّا. فتقول: إلهي و سيدي سميتني فاطمة و فطمت بي من تولاني و تولى ذريتي من النار و وعدک الحق و أنت لاتخلف الميعاد. فيقول اللَّه عز و جل: صدقت يا فاطمة انى سميتک «فاطمة» و فطمت بک من أحبک و تولاک و أحب ذريتک و تولاهم من النار و وعدى الحق و أنا لا اُخلف الميعاد و إنّما امرت بعبدي هذا إلى النار لتشفعي فيه فاشفعک ليتبين لملائکتي و أنبيائي و رسلي و أهل الموقف موقفک مني و مکانتک عندي فمن قرأت بين عينيه مؤمناً فجذبت بيده و أدخلته الجنة.
امام باقر عليهالسلام فرمودند: در روز قيامت حضرت فاطمه عليهاالسلام بر در جهنم توقفى دارند. روى پيشانى هرکس نوشته شده است که مؤمن است يا کافر. در اين هنگام به يکى از دوستان خطاکار حضرت فاطمه عليهاالسلام، فرمان مىدهند به طرف جهنم برو. فاطمهى زهراء عليهاالسلام روى پيشانى او را مىخواند: (بر روى پيشانى او نوشته شده است) «دوستدار زهراء».
«فاطمهى زهراء عليهاالسلام به درگاه خداوند عرضه مىدارد: خدايا! پروردگارا! نام مرا «فاطمه» نهادى و فرمودى: «به خاطر تو، دوستدارانت و دوستداران فرزندانت را از آتش جهنم رهايى مىبخشم.» وعدهى تو هميشه حق بوده و هيچگاه خلاف وعدهى خود عمل نکردهاى.
«خداوند متعال مىفرمايد: فاطمه جان! چنين است که مىگويى. من تو را فاطمه نام نهادم و هرکس که تو را دوست بدارد، يا فرزندان تو را دوست بدارد، او را از آتش جهنم رهايى مىبخشم، وعدهى من راست است و من خلاف وعدهى خود عمل نمىکنم. من اين بندهام را به طرف جهنم فرستادم تا تو او را شفاعت کنى و فرشتگان و پيامبران من و هرکس در محشر است مقام تو را پيش من ببينند. هرکس را که مؤمن (و عاشق) يافتى دستش را بگير و داخل بهشت نما.» خلايق از معرفت فاطمه عاجزند.
قال الصادق عليهالسلام:
«إنا أنزلناه فى ليلة القدر، الليلة، فاطمة والقدر، اللَّه. فمن عرف فاطمة حق معرفتها، فقد أدرک ليلة القدر و إنّما سميت «فاطمة» لأنّ الخلق فطموا عن معرفتها،
امام صادق عليهالسلام درباره آيهى کريمه «إنّا أنزلناه فى ليلة القدر» فرمود:مراد از «ليلة» فاطمه است. مراد از «قدر» خداوند است، پس هرکس مادرم فاطمهى زهرا عليهاالسلام را آنگونه که بايد، بشناسد، شب قدر را درک کرده است. مادرم «فاطمه» ناميده شد، زيرا خلايق از معرفت او عاجزند.»
فاطمه مشتق از فاطر است.
قال النبى صلى اللَّه عليه و آله لفاطمة عليهاالسلام.
«شق اللَّه لک يا فاطمة! إسماً من أسمائه، فهو «الفاطر» و أنت «فاطمة.»
پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله به حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمودند: اى فاطمهى من!
خداوند براى تو اسمى از اسامى خود برگرفته است. خداوند «فاطر» است و نام تو را «فاطمه» گذاشته است.»
نام فاطمه برگرفته از نام خداوند
«هذه «فاطمة» و أنا فاطر السماوات والأرضين فاطم، أعدائي عن رحمتي يوم فصل قضائي و فاطم أوليائي عمّا يعتريهم و يشينهم فشققت لها إسماء من إسمي، من فاطر زمين و آسمان هستم (يعنى خالق آسمان و زمين هستم.) و در روز قيامت دشمنان خود را از رحمتم محروم مىگردانم و اولياى خود را، از هر چه آنها را مىآزارد و ناپسند دارند، جدا نمودهام، پس نام «فاطمه» را از نام خود مشتق نمودم.
۳.صديقه
صَدَقَ، صَدْقاً، صِدْقاً، مَصْدُوقَةً، تصديقا و تصداقاً: ضّد کذب،
صادقه: مُخلصه،
صديقَة: الخلّ الحبيب،
الصديق: الکثير الصدق، مرد بسيار راست و درست. الکامل في لصدق، الذي يصدق قوله بالعمل، آنکه گفتار و کردارش مطابقت بر درستى کند. البارّ الدائم التصديق،
به زنى صديقه گويند که بسيار راستگو باشد. زنى که هم در عمل، هم در گفتار و هم در اعتقادات و ايمان صادق باشد.
صديقه همسر اميرالمؤمنين.
عن رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم قال لعلي عليهالسلام:
«اتيت ثلاثاً لم اوتهن أحد و لا انا: اوتيت صهرا مثلي و لم اوت مثلي. اوتيت زوجة «صديقة» مثل إبنتي و لم اوت مثلها زوجة. و اوتيت الحسن والحسين من صلبک و لم اوت من صلبي مثلهما. ولکنکم منّي و أنا منکم،
پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمودند: سه چيز به تو عنايت شده که به هيچکس، حتى خود من هم، چنين عنايتى نشده است. پدر خانمى مثل من دارى، اما من ندارم. زنى «صديقه» چون دخترم (فاطمهى زهرا عليهاالسلام) دارى، اما من چنين همسرى ندارم. پسرانى چون حسن و حسين دارى که من پسرانى مثل آنها ندارم، البته همه شما از من هستيد، من هم از شما هستم.
قالت عائشة:
«ما رأيت أحداً قطّ «أصدق» من فاطمة غير أبيها،
عائشه گويد: کسى را راستگوتر از فاطمه، غير از پدرش نديدم.»
صديقه را فقط صدّيق غسل مىدهد.
عن مفضل بن عمر قال:
قلت لأبيعبداللَّه عليهالسلام: «من غسل فاطمة عليهاالسلام؟ قال: ذاک أميرالمؤمنين عليهالسلام. فکأنّما إستفظعت ذلک من قوله. فقال لي: کأنّک ضقت مما أخبرتک. فقلت: قد کان ذلک. جعلت فداک. فقال: لاتضيقن فإنّها «صديقة» لم يکن يغسلها إلّا صديق. أما علمت أن مريم لم يغسلها إلّا عيسى،
مفضل از امام صادق عليهالسلام سؤال مىکند: چه کسى حضرت فاطمه عليهاالسلام را غسل داد؟ امام صادق عليهالسلام فرمودند: اميرالمؤمنين عليهالسلام فاطمهى زهرا عليهاالسلام را غسل دادند. اين مطلب قدرى براى من سنگين به نظر رسيد. امام عليهالسلام فرمودند: مثل اينکه از اين خبر در تعجبى؟! گفتم: فدايت گردم بله همين طور است. فرمود: اين مطلب برايت هيچ سنگين نباشد، زيرا زهرا عليهاالسلام «صديقه» است و صديقه را فقط صديق غسل مىدهد. مگر نمىدانى حضرت مريم عليهاالسلام را که صديقه بود کسى بجز حضرت عيسى عليهالسلام غسل نداد؟.»
صديقه زنى که شناخته نشد.
عن أبيعبداللَّه عليهالسلام قال:
«إنّ اللَّه تبارک و تعالى أمهر فاطمة عليهاالسلام ربع الدنيا فربعها لها و أمهرها الجنة والنار تدخل أعداءها النار و تدخل أولياءها الجنة و هي «الصديقة» الکبرى و على معرفتها دارت القرون الاُولى،
امام صادق عليهالسلام فرمودند: خداوند يک چهارم دنيا را مهر فاطمه عليهاالسلام قرار داده است. بهشت و جهنم را نيز مهريهى او قرار داده است، دشمنانش را در جهنم و دوستانش را در بهشت وارد مىکند. فاطمه عليهاالسلام، «صديقه کبرى» است که در شناختن او همهى جهانيان در حيرت هستند.»
فاطمهى زهرا عليهاالسلام زن راستگو و شهيده.
عن أبيالحسن عليهالسلام قال:
«إنّ فاطمة عليهاالسلام «صديقة» شهيدة،
امام رضا عليهالسلام فرمودند: فاطمهى زهرا عليهاالسلام زنى «بسيار راستگو» بودند و شهيده از اين دنيا رفتند.»
۴.مبارکه
«بَرَکَتْ: فايدهى ثابت. قاموس، «برکت» را زيادت، سعادت و «بروک» را ثبوت معنا کرده و گويد: «باِرکْ على محمّد و آل محمّد»، يعنى شرف و کرامت آنها را هميشگى کن. مجمعالبيان، ذيل آيهى 97 از سورهى بقره گفته: اصل برکت به معناى ثبوت است گويند: «برک بروکاً»، يعنى ثابت شد، پس برکت به معناى ثبوت فايده است در اثر نمو و رشد. مجمع آب را، «بِرْکِة» گويند که آب در آن ثابت است. در مفردات گويد: برکت، يعنى ثبوت خير خدايى در يک چيز، و مجمع آب را، برکه گويند. مبارک چيزى است که در آن فايدهى ثابت باشد.»
بِرْکِة: در لغت آبگير را گويند، جايى که آب به مرور زمان در آن جمع مىشود. برکة: الزياده، افزايش و زيادت معنا مىدهد. برکت، رشد و نمو و زيادتى در يک شىء را گويند. و راغب گويد برکة به جايى اطلاق مىگردد که خيرى الهى بدون حساب و شمارش نصيب شده باشد.
حضرت زهراء عليهاالسلام منبع انواع برکات است، و مهمترين برکت در وجود فاطمهى زهرا عليهاالسلام اين است که ذريهى پيامبر از نسل زهراء عليهاالسلام هستند، در حالى که با مراجعه به تاريخ روشن مىشود که دشمنان آن حضرت با به وجود آوردن وقايع مختلف، فرزندان فاطمهى زهراء عليهاالسلام را از بين مىبردهاند. در واقعهى کربلا فقط يک فرزند براى امام حسين عليهالسلام باقى ماند، آن هم امام زينالعابدين عليهالسلام. و بنابر قولى، هفت فرزند امام حسن مجتبى عليهالسلام و دو فرزند حضرت زينب عليهاالسلام را نيز به قتل رساندند. و اما امکلثوم عليهاالسلام، اصلا از او فرزندى متولد نشد. و در اين مسير چه وقايع دردناکى که براى ذريه فاطمهى زهرا عليهاالسلام به وجود آوردند و فرزندان زهراء عليهاالسلام را از دم تيغ گذراندند. با همهى آنچه که گفته شد، لکن از برکت نسل فاطمهى زهراء عليهاالسلام، سادات سر تا سر جهان را نورافشانى مىکنند. قريب به محال است جايى را بيابيم که يکى از اولاد فاطمهى زهرا عليهاالسلام در آنجا نباشد. «مبارکه»، دلالت بر برکت در ذريه آن حضرت مىکند، همچنان که کوثر بر کثرت اولاد حضرت زهراء عليهاالسلام دلالت دارد. توصيف فاطمهى زهرا عليهاالسلام در انجيل.
عن عبداللَّه بن سليمان قال:
«قرأت في الإنجيل في وصف النّبي صلى اللَّه عليه و آله نکّاح النساء، ذوالنسل القليل، إنّما نسله من «مبارکة»، لها بيت في الجنة، لاصخب فيه و لا نصب، يکفلها في آخر الزمان کما کفل زکريا اُمّک، لها فرخان مستشهدان،
عبداللَّه بن سليمان مىگويد: اوصاف پيامبر خاتم صلى اللَّه عليه و آله را در انجيل خواندم که ايشان زياد نکاح مىکنند و نسل کمى خواهند داشت و نسل او از «دخترى مبارک» به وجود خواهد آمد که براى او خانهاى در بهشت آماده گشته است....»
۵.طاهره
طَهَرَ، طَهُرَ، طُهْراً، طَهُوراً، و طَهارَة: ضد نجس،
الطُهْر: نقيض الحيض، پاک گرديد.
طَهَرَتِ الْمَرْأة يعنى حيض زن منقطع شد.
طاهرة يعنى زن پاکيزه از نجاست و نقص.
معناى ظاهرى اسم طاهره اين است که حضرت زهرا عليهاالسلام به خواست خداوند متعال، از خونريزى ماهانهى زنان و خونريزى زايمان به دور و پاکيزه بودهاند. معناى باطنى نام طاهره اين است که فاطمهى زهرا عليهاالسلام از هرگونه آلودگى ظاهرى و باطنى به دور بوده و روحى پاکيزه و دور از گناه داشتهاند.
فاطمهى زهرا عليهاالسلام از هر آلودگى به دور است.
عن أبيجعفر عليهالسلام عن آبائه عليهمالسلام قال:
«إنّما سمّيت فاطمة عليهاالسلام بنت محمّد «الطاهرة» لطهارتها من کل دنس و طهارتها من کل رفث و ما رأت قط يوماً حمرة و لا نفاساً،
امام باقر عليهالسلام از پدران خود عليهمالسلام نقل فرمودند: فاطمهى زهرا عليهاالسلام چون از هرگونه پليدى و گناه پاک بودند، «طاهره» ناميده شدند. هرگز فاطمهى زهرا عليهاالسلام خون حيض و يا خون نفاس نديدند.»
آيهى تطهير که در وصف پاکى اهلبيت عصمت و طهارت عليهمالسلام نازل شده است، براى همه آشنا مىباشد. «إنّمإ؛ّّ يريد اللَّه ليذهب عنکم الرجس أهل البيت و يطهّرکم تطهيراً»، همانا خدا چنين مىخواهد که رجس و هر آلودگى را از شما خانوادهى نبوت ببرد و شما را از هر عيب، پاک و منزه گرداند.»
پنج تن آلعبا.
عن أبيسعيد الخدري:
«عن النبي صلى اللَّه عليه و آله في قوله تعالى: «إنّما يريد اللَّه ليذهب عنکم الرجس أهل البيت و يطهّرکم تطهيراً» قال: جمع رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله علياً و فاطمة والحسن والحسين عليهمالسلام، ثم أدار عليهم الکساء فقال: هولاء أهلبيتى، اللهم أذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً، و اُمّسلمة على الباب. فقالت: يا رسولاللَّه! ألست منهم؟ فقال: إنّک لعلى خير (أو إلى خير)،
خطيب بغدادى در کتاب تاريخ خود مىگويد: أبيسعيد خدرى درباره آيه «إنّما يريد اللَّه ليذهب عنکم الرجس أهل البيت و يطهرکم تطهيراً» گفت: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، على و حسن و حسين و فاطمه عليهمالسلام را جمع کرد. سپس بر روى آنها يک عبا قرار داد و فرمود: خدايا! اينان، اهلبيت من هستند، رجس و پليدى را از آنها بردار و آنان را پاکيزه گردان.
امسلمه در اين هنگام نزديک در ايستاده بود عرضه داشت: يا رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله آيا من هم در بين آنها هستم؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: تو در بين ايشان نيستى، اما از نيکان مىباشى.»
حديث کساء، از روايات مشهور است. اين روايت در ميان شيعيان از شهرت خاصى برخوردار است. مفاتيحالجنان را که ورق بزنيم به حديث کساء مىرسيم، يعنى حديث کساء در دل ادعيهى ما جاى گرفته است و کمتر حاجتمندى است که در مواقع اضطرار به حديث کساء پناه نبرد.
فاطمهى زهرا عليهاالسلام هميشه پاکيزه بودند.
عن أبيعبداللَّه عليهالسلام قال:
«حرّم اللَّه عز و جل على علي، النساء ما دامت فاطمة عليهاالسلام حية. قلت: و کيف؟ قال: لأنّها «طاهرة» لاتحيض،
امام صادق عليهالسلام فرمودند: تا فاطمهى زهراء عليهاالسلام زنده بودند، ازدواج مجدد بر اميرالمؤمنين عليهالسلام حرام بود. راوى گويد: سؤال کردم: چرا اينگونه بود؟ امام عليهالسلام فرمودند: زيرا حضرت زهراء عليهاالسلام هيچگاه حيض نمىشد و هميشه «طاهره» بود.»
فاطمه عليهاالسلام هرگز خون نفاس نديد.
عن عائشة قالت:
«إذا أقبلت فاطمة، کانت مشيتها مشية رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله، و کانت لاتحيض قط، لأنّها خلقت من تفاحة الجنة، و لقد وضعت الحسن بعد العصر، و طهرت من نفاسها، فإغتسلت و صلّت المغرب...،
عايشه مىگويد: زهرا عليهاالسلام هيچگاه خون حيض نمىديد، زيرا از سيب بهشتى خلقت يافته بود. همانگونه که فرشتگان بهشتى خون حيض و نفاس ندارند، فاطمهى زهرا عليهاالسلام نيز هميشه در پاکى به سر مىبرد. فاطمه عليهاالسلام امام حسن را بعد از نماز عصر به دنيا آورد و سپس غسل نمود و نماز مغرب همان روز را بجاى آورد.»
۶.زکيه
زَکا، زَکاءً و زُکُوّاً، يعنى رشد کرد. الزَکِىّ زَکيّة: هرچه پاکيزه و در حال رشد باشد. زکى الزرع: نما، يقال: «أرض زکية»، يعنى زمينى پاک و ثمردهنده. زکية: ما کان نامياً طيب، زکية: ما کان صالحاً: الزائد الخير والفضل، الطاهر من الذنب. زکيه در لغت پاکيزه بودن و رشد و نمو را معنى مىدهد. پاکيزه بودن از هرگونه رجس، گناه و يا صفات رذيله، که به تفصيل، در شرح نام «طاهره» آمد. درباره معناى دوم نيز، در نام مبارک «مبارکه» سخن گفته شد. مباهات اميرالمؤمنين بر همسرى با فاطمهى زهرا عليهاالسلام «... أنا زوج البتول، سيّدة نساء العالمين، فاطمة التقية «الزکية» البرة المهدية، حبيبة حبيباللَّه و خير بناته و سلالته و ريحانة رسولاللَّه...، ... من شوهر بتول، سرور زنان عالم هستم. فاطمهاى که اهل تقوا، پاکدامنى و نيکوکاريست، او که از طرف خداوند هدايت شده است، دوست، دوست خداست، بهترين دختر و فرزند پيامبر خداست، ريحانهى پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله است...» «... السلام عليک أيّتها الفاضلة «الزکية»...، درود بر تو اى زن با فضيلت! و اى زنى که از هر آلودگى خود را پاک نمودهاى.»
۷.راضيه
رَضِىَ، رُضاً، رِضاً، رُضي، رِضي، رُضْوانا، رضوانا و مرضاة عنه و عليه: ضد سخط، پسنديد و خشنود گشت.
رض، رضي، راض، راضى: المحب.
فاطمهى زهراء عليهاالسلام داراى صفت رضا بود، يعنى هر سختى و مصيبت و رنجى را که خداوند براى او مقدر کرده بود، تحمل مىکرد و به آن راضى بود. ما سراسر زندگى پر برکت فاطمهى زهرا عليهاالسلام را مملو از غم مىبينيم، اما هيچگاه سخنى از اعتراض و نارضايتى به ميان نمىآورد. در تمام اين وقايع دردناک، فاطمه عليهاالسلام به مقدرات خداوند تن درمىدهد و کوچکترين اعتراضى ندارد، البته ايشان به بهانهى تقدير، دست از مبارزه با غاصبان ولايت و فدک نکشيدند و به وظيفهى خود عمل نمودند.
فاطمهى زهرا عليهاالسلام بر سختيهاى دنيا خرسند بود.
عن جابر بن عبداللَّه قال:
«دخل رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله على فاطمة و هي تطحن بالرحى و عليها کساء من حملة الإبل، فلما نظر إليها قال: يا فاطمة! تعجلي فتجرعي مرارة الدنيا لنعيم الآخرة غداً. فأنزل اللَّه «و لسوف يعطيک ربک فترضى.»
جابر بن عبداللَّه گويد: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله وارد منزل فاطمهى زهرا عليهاالسلام شدند در حالى که عبايى از پشم شتر بر دوش حضرت فاطمه بود و با دست آسيا مىکردند. پيامبر نگاهى به فاطمهى زهرا عليهاالسلام نمود و فرمود: عجله کن و تلخيهاى دنيا را تحمل کن تا فردا (در بهشت) به نعمتهاى آخرتى نائل گردى، چرا که خداوند بر من نازل کرده است که آنقدر پروردگارت به تو مىبخشد که تو راضى شوى، و لسوف يعطيک ربّک فترضى.»
۸.مرضيه
فاطمهى زهرا عليهاالسلام نه تنها به مقدرات خداوند راضى بود، بلکه در مقام رضا به حدى رسيده بود که خداوند نيز از او راضى بود.
فاطمه عليهاالسلام، راضيه بود، يعنى در برابر هر سختى ايستادگى مىکرد و اعتراضى نداشت. «مرضيه» بود، يعنى در اين مقام به درجهاى رسيده بود که خداوند نيز اعمال او را تأييد مىکرد و از تمامى اعمال او راضى بود. پس فاطمهى زهرا عليهاالسلام مصداق کامل آيهى «يا أيّتها النفس المطمئنة إرجعي إلى ربّک راضية مرضية» مىباشد.
رضايت فاطمهى زهرا عليهاالسلام به شهادت امام حسين عليهالسلام.
عن عبدالرحمن بن المثنى الهاشمي قال:
«قلت لأبيعبداللَّه عليهالسلام: جعلت فداک من أين جاء لولد الحسين، الفضل على ولد الحسن و هما يجريان في شرع واحد؟ فقال: لا أراکم تأخذون به، إنّ جبرئيل عليهالسلام نزل على محمد صلى اللَّه عليه و آله و ما ولد الحسين عليهالسلام بعد فقال له: يولد لک غلام تقتله اُمّتک من بعدک فقال: يا جبرئيل! لا حاجة لي فيه. فخاطبه ثلاثاً ثم دعا عليا عليهالسلام فقال له: إنّ جبرئيل يخبرني عن اللَّه عز و جل أنّه يولد لک غلام تقتله اُمّتک من بعدک فقال: لا حاجة لى فيه يا رسولاللَّه! فخاطب عليا عليهالسلام ثلاثا ثم قال: إنه يکون فيه و في ولده الامامة والوارثه والخزانة فأرسل الى فاطمة عليهاالسلام: ان اللَّه يبشرک بغلام تقتله امتى من بعدي فقالت فاطمة: ليس لي فيه حاجة يا أبه! فخاطبها ثلاثا ثم أرسل إليها لابد أن يکون فيه الإمامة والوارثة والخزانة. فقالت له: رضيت عن الله عز و جل فعلقت و حملت بالحسين عليهالسلام فحملت ستة أشهر ثم وضعته و لم يعش مولود قط لسته أشهر غير الحسين بن على و عيسى بن مريم عليهاالسلام فکفلته امسلمه و کان رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله يأتيه في کل يوم فيضع لسانه في فم الحسين فيمصه حتى يروى فأنبت اللَّه عز و جل لحمه من لحم رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله و لم يرضع من فاطمة عليهاالسلام و لا من غيرها لبنا قطّ...،
عبدالرحمن بن المثنى گويد: به امام صادق عليهالسلام عرض کردم: فدايتان شوم چرا فرزندان امام حسين بر فرزندان امام حسن برترى دارند (فرزندان امام حسين امام قرار گرفتند اما فرزندان امام حسن چنين نشدند) در حالى که هر دو از يک پدر و مادر هستند.
جبرئيل بر پيامبر نازل شد و گفت: خداوند فرزندى به شما خواهد داد که امتت پس از شما او را خواهند کشت.
پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم به جبرئيل فرمودند: به چنين فرزندى نياز ندارم و سه مرتبه اين کلام را تکرار فرمودند و سپس اميرالمؤمنين را در جريان اين سخن قرار داد که جبرئيل از طرف خداوند به او خبر داده است که پسرى براى تو به دنيا مىآيد، امتم بعد از من او را مىکشند حضرت امير عرضه داشت: اى رسولاللَّه! چنين فرزندى را نمىخواهيم.
سه مرتبه اين کلام را به حضرت امير فرمود و سپس افزود: امامت و وراثت بايد از طريق فرزندان همين پسر شهيد منتقل گردد پس به دنبال فاطمه فرستاده و به او پيام داد: خداوند بشارت پسرى را مىدهد که امتم پس از من او را مىکشند فاطمه عرضه داشت: پدر جان! به چنين فرزندى احتياجى ندارم سه مرتبه اين سخن تکرار شد، پس از آن پيامبر به فاطمه خبر داد که امامت و وراثت بايد از طريق همين فرزند منتقل گردد. فاطمهى زهرا عليهاالسلام به پدر گفت: راضى به رضاى خداوند هستم (اگر او چنين مىخواهد من حرفى ندارم) پس فاطمهى زهرا به امام حسين باردار گرديد و بعد از شش ماه به دنيا آمد (هيچ نوزادى شش ماهه زنده نمانده مگر امام حسين و حضرت عيسى) سرپرستى امام حسين را به امسلمه سپردند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هر روز مىآمد و زبان مبارکشان را در دهان امام حسين قرار مىداد و او زبان رسولاللَّه را مىمکيد و تمام وجود امام حسين، اينگونه رشد کرد اصلاً از مادر خود يا زن ديگرى شير نخورد.
۹.محدثه
حَدَّثَ عن فلان: روى و أورد الحديث،
الحديث: الخبر
نام محدثه داراى دو تلفظ است که هر کدام به طور جداگانه مورد بحث قرار مىگيرد.
معناى «محدَّثه» به فتح دال.
«محدثه» به فتح دال، يعنى زنى که براى او حديث گفته مىشد.
پس از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ايام بر فاطمهى زهرا عليهاالسلام به سختى مىگذشت، لذا جبرئيل به امر خداوند بر آن حضرت نازل مىشد و براى آن حضرت از وقايع آينده سخن مىگفت. صحيفهى فاطميه، حاصل نزول جبرئيل بر فاطمهى زهرا عليهاالسلام در اين مدت است.
فرشتگان با فاطمهى زهرا عليهاالسلام سخن مىگفتند.
بإسناده عن أبيعبداللَّه عليهالسلام قال:
«إنما سميت فاطمة «محدثة» لأن الملائکة کانت تهبط من السماء فتناديها کما تنادي مريم بنت عمران. فتقول «يا فاطمة! ان اللَّه إصطفاک و طهرک و اصطفاک على نساء العالمين يا فاطمة! اقنتي لربّک و اسجدي و ارکعي مع الراکعين» فتحدثهم و يحدثونها، فقالت لهم ذات ليلة: أليست المفضلة على نساء العالمين مريم بنت عمران؟ فقالوا: إنّ مريم کانت سيدة نساء عالمها و أنّ اللَّه عز و جل جعلک سيدة نساء عالمک و عالمها و سيدة نساء الأوّلين والآخرين،
امام صادق عليهالسلام فرمودند: فاطمه عليهاالسلام را «محدثه» گويند، چون ملائکه از آسمان به پايين مىآمدند و همانگونه که ملائکه با حضرت مريم عليهاالسلام سخن مىگفتند، با حضرت زهرا عليهاالسلام نيز سخن مىگفتند. ملائکه به حضرت زهرا عليهاالسلام گويند: «يا فاطمة! إن اللَّه إصطفاک و طهرک و إصطفاک على نساء العالمين يا فاطمة! اقنتى لربک و اسجدي و ارکعي مع الراکعين» حضرت فاطمه عليهاالسلام با ملائکه سخن مىگفت و فرشتگان نيز با آن حضرت سخن مىگفتند.
شبى حضرت فاطمه عليهاالسلام از فرشتگان سؤال نمود: آيا برترين زن عالم، حضرت مريم عليهاالسلام دختر عمران نيست؟ فرشتگان عرضه داشتند: حضرت مريم عليهاالسلام سرور زنان زمان خود بود، اما خداوند شما را برترين زن جهان قرار داده است، هم در زمان خودت و هم در زمان حضرت مريم عليهاالسلام و سرور همهى زنان از اول عالم تا آخر جهان.»
فاطمهى زهرا عليهاالسلام محدثه بود، لکن پيامبر نبود.
قال محمد بن أبيبکر:
«لما قرأ «و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبيّ و لامحدث» قلت: و هل يحدث الملائکة إلّا الأنبياء. قال: إنّ مريم لم تکن نبية و کانت محدثة و اُمّموسى بن عمران کانت محدثة و لم تکن نبية و سارة إمرأة إبراهيم قد عاينت الملائکة فبشروها بإسحاق و من وراء إسحاق يعقوب و لم تکن نبية و فاطمة عليهاالسلام بنت رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله کانت «محدثة» و لم تکن نبية،
محمد پسر ابوبکر گويد: وقتى آيه «و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبيّ و لا محدث» نازل شد من گفتم: آيا فرشتگان با غير از پيامبران نيز سخن مىگويند؟
«امام عليهالسلام فرمودند: حضرت مريم عليهاالسلام پيامبر نبود ولى «محدثه» بود، يعنى فرشتگان با او سخن مىگفتند. مادر موسى نيز محدثه بود، ولى پيامبر نبود. ساره همسر حضرت ابراهيم عليهالسلام، محدثه بود، امّا پيامبر نبود. فرشتگان با او ملاقات نمودند و بشارت اسحاق و يعقوب را به او دادند. و فاطمهى زهرا عليهاالسلام ملائکه را مىديد و از آنها حديث مىشنيد، اما پيامبر نبود.»
اخبار غيبى، در مصحف فاطمهى زهرا عليهاالسلام.
عن حماد بن عثمان قال:
«سمعت أباعبداللَّه عليهالسلام يقول: تظهر الزنادقه سنة ثمانية و عشرين و مائة و ذلک لأنّي نظرت في «مصحف فاطمة» عليهاالسلام. قال: فقلت: و ما مصحف فاطمة عليهاالسلام؟ فقال: إنّ اللَّه تبارک و تعالى لما قبض نبيه صلى اللَّه عليه و آله دخل على فاطمة عليهاالسلام من وفاته من الحزن ما لايعلمه إلّا اللَّه عز و جل فأرسل إليها ملکاً يسلّى عنها غمها و يحدثها. فشکت ذلک إلى أميرالمؤمنين عليهالسلام. فقال لها: إذ أحست بذلک و سمعت الصوت قولي لي. فأعلمتْه. فجعل يکتب کل ما سمع حتى اُثبت من ذلک مصحفاً. قال: ثم قال: أمّا أنّه ليس من الحلال والحرام ولکن فيه علم ما يکون،
حماد بن عمان مىگويد: از امام صادق عليهالسلام شنيدم که فرمود: در سال 128 ه.ق، زنادقه ظهور خواهند کرد، زيرا من مصحف فاطمه عليهاالسلام را نگاه کردم و اين مطلب را آنجا ديدم. گفتم: مصحف فاطمه عليهاالسلام چيست؟ فرمودند: وقتى که پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله رحلت کرد، غم و غصهى بىحدى که فقط خدا (مقدار آن را) مىداند، بر فاطمهى زهرا عليهاالسلام وارد شد. خداوند ملکى را فرستاد تا حضرت زهرا عليهاالسلام را تسلى خاطر دهد و با او سخن بگويد. فاطمه عليهاالسلام از اين جريان به اميرالمؤمنين عليهالسلام گلايه کردند. على عليهالسلام فرمودند: هرگاه ملک را ديدى و صداى او را شنيدى مرا خبر کن. زهرا عليهاالسلام، على عليهالسلام را از آمدن ملک خبر کرد اميرالمؤمنين عليهالسلام آنچه را که مىشنيد، مىنوشت، تا اينکه کتابى از آن مطالب نوشته شد. سپس امام صادق عليهالسلام فرمودند: اما در «مصحف فاطمه عليهاالسلام» حلال و حرام خدا نيست، بلکه وقايعى که اتفاق خواهد افتاد (تا روز قيامت) همه درون آن است.»
در مصحف فاطمهى زهرا عليهاالسلام چيست؟
إنّ الصادق عليهالسلام يقول:
«علمنا غابر و مزبور و نکت فى القلوب و نقر في الأسماع و أن عندنا الجفر الأحمر والجفر الأبيض و «مصحف فاطمة» عليهالسلام و عندنا الجامعة فيها جميع ما تحتاج الناس إليه فسئل عن تفسير هذا الکلام. فقال: أما الغابر، فالعلم بمإ؛ّّ يکون و أما المزبور فالعلم بما کان و امّا النکت في القلوب فهو الإلهام و أمّا النقر في الأسماع فحديث الملائکة نسمع کلامهم و لا نرى أشخاصهم و أمّا الجفر الأحمر فوعاء فيه سلاح رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله و لن يخرج حتى يقوم قائمنا أهل البيت و أمّا الجفر الأبيض فوعاء فيه توراة موسى و إنجيل عيسى و زبور داود و کتب اللَّه الاولى و أمّا مصحف فاطمة عليهاالسلام ففيه ما يکون من حادث و أسماء من يملک إلى أن تقوم الساعة و امّا الجامعة، فهو کتاب طوله سبعون ذراعاً، املاء رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله من فلق فيه و خطّ علي بن أبيطالب عليهالسلام بيده فيه واللَّه جميع ما تحتاج إليه الناس إلى يوم القيامة حتى أنّ فيه أرش الخدش والجلدة و نصف الجلدة،
امام صادق عليهالسلام مىفرمود: ما غابر و مزبور را مىدانيم، ما مسائل قلبى و نيَّات را مىدانيم. ما «نقرى» که در گوشها مىرود را مىدانيم.
«جفر قرمز» و «جفر سفيد» را مىشناسيم. در نزد ما «مصحف فاطمه عليهاالسلام» است. در پيش ما «جامعهاى» است که همهى چيزهايى که انسان به آن نياز دارد در آن هست. سؤال شد: اين کلام يعنى چه؟
«امام عليهالسلام فرمودند: «غابر»، يعنى دانستن آنچه واقع مىشود. «مزبور»، يعنى دانستن آنچه قبلاً رخ داده است. اما «نکتههاى قلبى»، اوهام ذهنى ديگران است که ما مىدانيم. «نقرِ» در گوشها، سخن ملائکه مىباشد که ما آنها را مىشنويم، ولى خودشان را نمىبينيم. «جفر قرمز» ظرفى است که اسلحهى پيامبر در آن است و آن سلاح تا زمان امام مهدى، قائم اهلبيت عليهالسلام خارج نخواهد شد. اما «جفر سفيد» آن ظرفى است که تورات موسى و انجيل عيسى و زبور داوود و کتاب اولى خداوند در آن است. اما «مصحف فاطمه عليهاالسلام»، پس آنچه از حوادث رخ خواهد داد و اسامى پادشاهان تا روز قيامت در آن آمده است. اما «جامعه» کتابى است که طول آن هفتاد ذرع است (شايد کنايه از کثرت معارف آن کتاب باشد) پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مطالب آن را فرموده است و حضرت على عليهالسلام آن را نوشته است و به خدا قسم! در آن تمام آنچه انسان تا روز قيامت نياز دارد، نوشته شده است، حتى در کتاب جامعه مقدار خسارت بسيار کم نيز وجود دارد، يک شلاق و نصف شلاق نيز در آن بيان شده است.»
معناى «محدثه» بکسر دال.
«محدثه» به کسر دال، يعنى زنى که براى ديگران نقل حديث مىکند. ما از حضرت فاطمهى زهرا عليهاالسلام روايات زيادى را در دست داريم. فاطمهى زهرا عليهاالسلام به سؤالات زنان مدينه پاسخ مىفرمود و آنان را حديث مىکرد. فاطمهى زهرا عليهاالسلام احاديث زيادى را از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و يا حضرت على عليهالسلام براى ما نقل فرمودهاند، لذا او را «محدِّثه» گويند.
۱۰.زهراء
زهر، زهورا السراج أو القمر أو الوجه: تلألأ، أضاء،
زهراء، مونث أزهر است، يعنى، النير، الصافى اللون، المشرق الوجه والقمر.
«زهرا که در تداول بيشتر به جاى نام او به کار مىرود، در لغت، درخشنده، روشن و مرادفهايى از اينگونه، معنى مىدهد. و اين لقب از هر جهت برازندهى اين بانوست. او چهرهى درخشان زن مسلمان، فروغ تابان معرفت و نمونهى روشن پرهيزکارى و خداپرستى است. اين درخشندگى به ساعتى مخصوص و روزى معين اختصاص ندارد. از آن روز که وظيفهى خود را تعهد کرد، تا امروز و براى هميشه چون گوهرى بر تارک تربيت اسلامى مىدرخشد.»
زهراء در لغت، يعنى درخشنده. در روايات آمده است هنگامى که فاطمه به نماز و عبادت مىايستاد، اهل آسمان از نور او بهره مىگرفتند، چنانکه زمينيها از نور خورشيد بهرهمند مىشوند.
فاطمهى زهرا عليهاالسلام از نور عظمت خداوند به وجود آمده است.
عن جابر عن أبيعبداللَّه عليهالسلام قال:
«قلت: لم سميت فاطمة الزهراء عليهاالسلام «زهراء»؟ فقال: لأنّ اللَّه عز و جل خلقها من نور عظمته فلمّا أشرقت أضاءت السماوات والأرض بنورها و غشيت أبصار الملائکة للَّه ساجدين و قالوا إلهنا و سيدنا! ما هذا النور؟، فأوحى اللَّه إليهم هذا نور من نوري و أسکنته في سمائي، خلقته من عظمتي، اُخرجه من صلب نبىّ من أنبيائي، افضله على جميع الأنبياء و اخرج من ذلک النور أئمة يقومون بأمري، يهدون الى حقى و اجعلهم خلفائي في أرضي بعد إنقضاء وحيي،
جابر از امام حسين عليهالسلام سؤال کرد: چرا فاطمه عليهاالسلام را «زهراء» ناميدهاند؟ ايشان فرمودند: خداوند فاطمه را از نور عظمت خود آفريد. وقتى فاطمه عليهاالسلام درخشيد، زمين و آسمان را نورانى کرد.
چشمهاى ملائکه غرق نور شد و خداوند را سجده کردند و از روى تعجب گفتند: خداوندا! اين چه نورى است؟ وحى شد که اين يکى از نورهاى من است، در آسمان جايش دادم و او را از طريق پيامبر متولد گردانيدم و او را بر همهى پيامبران برترى دادم و از آن نور، ائمهى هدى به وجود آمدند، تا دستورات مرا اجرا نمايند و مردم را هدايت کنند، آنها بعد از قطع شدن وحى، جانشينان من در زمين هستند.»
روشنگرى لازم:
درخشندگى باطنى خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بر کسى پوشيده نيست. اين چهارده نور پاک، چراغ هدايت بشريت هستند. جهان تاريک مادى، فقط با نور ارشاد و هدايتهاى اين انوار مقدس به طرف ملکوت گام برمىدارد. شيعه، ائمه اطهار عليهمالسلام را با وصف «مصباحالهدى و سفينةالنجاة» مىشناسد. فاطمهى زهرا عليهاالسلام علاوه بر درخشندگى باطنى، نوعى درخشندگى چهره و ظاهر نيز داشتند. اين تفضّلى است که خداوند متعال به اين بانوى با تقوا عنايت نموده است.
تذکر اين نکته لازم است که هيچ نيازى به ضعيف شمردن اين روايات نيست، زيرا اولاً، درباره درخشندگى ظاهرى فاطمهى زهرا عليهاالسلام تواتر معنوى وجود دارد. ثانياً، اين خصوصيت جسمانى حضرت فاطمهى زهرا عليهاالسلام، بر الگو بودن ايشان لطمهاى وارد نمىکند، زيرا ايشان الگوى رفتارى همه جهانيان است نه الگوى جسم و تن مردم. ثالثاً، بعضى از اين روايات که نشاندهنده نورانيت شديد ايشان است، به صورت مقطعى بوده و شايد يکبار بيشتر اتفاق نيفتاده و آن هم براى شناساندن مقام معنوى فاطمهى زهرا عليهاالسلام به جهانيان. در نتيجه هيچ ضرورتى براى حمل اين روايات به معانى مجازى نيست.
محراب فاطمهى زهرا عليهاالسلام هنگام عبادت غرق نور است.
عن إبنعمارة عن ابيه قال:
«سئلت أباعبداللَّه عليهالسلام عن فاطمة عليهاالسلام لم سميت «زهراء»؟ فقال: لأنها کانت إذا قامت في محرابها زهر نورها لأهل السماء کما يزهر نور الکواکب لأهل الأرض،
از امام صادق عليهالسلام سؤال شد: چرا فاطمه عليهاالسلام را «زهراء» ناميدهاند؟ فرمودند: زيرا هرگاه در محراب عبادت مىايستاد نورش براى اهل آسمان مىدرخشيد، همچنانکه ستارگان براى ما زمينيها درخشش دارند.»
فاطمهى زهرا عليهاالسلام درخشنده چون ماه.
عن الرضا عليهالسلام قال في حديث طويل:
«کانت فاطمة عليهاالسلام إذا طلع هلال شهر رمضان يغلب نورها الهلال و يخفى فإذا غابت عنه ظهر،
امام رضا عليهالسلام فرمودند: هلال ماه که ظاهر مىشد نور فاطمه عليهاالسلام بر آن غلبه مىکرد و کسى نمىتوانست نور هلال ماه را ببيند، تا اينکه حضرت فاطمه عليهاالسلام از آنجا مىرفتند، آنگاه هلال ماه ديده مىشد.»
زهرا، يعنى درخشنده.
عن عائشة:
«کنا نخيط و نغزل و ننظم الإبرة بالليل فى ضوء وجه فاطمة عليهاالسلام... و لذلک سميت «الزهراء.»
عائشه مىگويد: شب هنگام، ما در نور صورت فاطمهى زهرا عليهاالسلام خياطى، پشمريسى و بافندگى مىکرديم و چون صورتى بسيار درخشنده داشت «زهراء» ناميده شد.»
فاطمهى زهرا عليهاالسلام براى اميرالمؤمنين مىدرخشد.
ابوهاشم العسکري سالت صاحب العسکر عليهالسلام:
«لم سميت فاطمة، «الزهراء» عليهاالسلام؟ فقال: کان وجهها يزهر لأميرالمؤمنين عليهالسلام من أول النهار کالشمس الضاحية و عند الزوال کالقمر المنير و عند غروب الشمس کالکوکب الدري،
ابوهاشم گويد: از امام حسن عسکرى عليهالسلام سؤال کردم: چرا فاطمه عليهاالسلام، «زهراء» ناميده شد؟ فرمودند: صورت فاطمه عليهاالسلام براى اميرالمؤمنين عليهالسلام در اول روز مانند خورشيد مىدرخشيد و هنگام ظهور مانند ماه تابان بود. و هنگام غروب خورشيد مانند ستارهاى پر نور بود، چون چنين بود او را زهراء گويند.»
تعجب اهل مدينه از محراب غرق نور فاطمهى زهرا عليهاالسلام.
عن ابان بن تغلب قال:
«قلت لأبيعبداللَّه عليهالسلام: يابن رسولاللَّه! لِمَ سمّيت «الزهراء» عليهاالسلام، زهراء؟ فقال لانّها تزهر لاميرالمؤمنين عليهالسلام فى النهار ثلاث مرات بالنور کان يزهر نور وجهها صلاة الغداة والناس فى فراشهم فيدخل بياض ذلک النور إلى حجراتهم بالمدينة فتبيض حيطانهم فيعجبون من ذلک فيأتون النبي صلى اللَّه عليه و آله فيسألونه عمّا رأوا فيرسلهم إلى منزل فاطمة عليهاالسلام فيأتون منزلها فيرونها قاعدة فى محرابها تصلى والنور يسطع من محرابها من وجهها، فيعلمون ان الذى رأوه کان من نور فاطمة، فاذا انتصف النهار و ترتبت للصلاة، زهر نور وجهها عليهاالسلام بالصفرة فتدخل الصفرة، فى حجرات الناس، فتصفر ثيابهم و إلوانهم، فيأتون النبي صلى اللَّه عليه و آله و سلم فيسألونه عمّا رأوا، فيرسلهم إلى منزل فاطمة صلى اللَّه عليه و آله فيرونها قائمة في محرابها و قد زهر نور وجهها- صلواتاللَّهعليها- و على أبيها و بعلها و بنيها بالصفرة فيعلمون أنّ الذي رأوا، کان من نور وجهها، فإذا کان آخر النهار و غربت الشمس احمرّ وجه فاطمة، فاشرق وجهها بالحمرة فرحاً و شکراً للَّه عز و جل، فکان تدخل حمرة وجهها حجرات القوم و تحمر حيطانهم فيعجبون من ذلک و يأتون النبى صلى اللَّه عليه و آله و يسألونه عن ذلک، فيرسلهم الى منزل فاطمة عليهاالسلام، فيرونها جالسة تسبح اللَّه و تمجده و نور وجهها يزهر بالحمرة فيعلمون ان الذي رأوا کان من نور وجه فاطمة عليهاالسلام فلم يزل ذلک النور فى جهها حتى ولد الحسين عليهالسلام فهو يتقلب فى وجوهنا إلى يوم القيامة فى الأئمة منا أهل البيت إمام بعد إمام،
ابان بن تغلب مىگويد: از امام صادق عليهالسلام سؤال کردم: اى فرزند پيامبر!چرا فاطمه عليهاالسلام را، «زهراء» گويند؟ فرمودند: فاطمه عليهاالسلام براى اميرالمؤمنين عليهالسلام در طول روز سه بار مىدرخشيد. نور او در هنگام نماز صبح، زمانى که مردم در خواب بودند، حياط خانهى آنها نورافشانى کرد. همه متعجب شدند، خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيدند و سؤال کردند اين چه بود که ما ديديم؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آنها را به منزل فاطمهى زهرا عليهاالسلام فرستاد. وقتى که به منزل فاطمهى زهرا عليهاالسلام آمدند، ديدند آن حضرت روى سجادهى خود نشسته و در حال نماز است و نور از صورت فاطمهى زهرا عليهاالسلام از ميان محراب مىدرخشد. همه دريافتند آنچه ديدهاند نور فاطمه عليهاالسلام بوده است. هنگام ظهر، وقتى براى نماز آماده شدند، نورى زرد رنگ از ايشان ساطع گشت که تمام خانههاى مدينه را فراگرفت. رنگ صورت و لباس همهى مردم زرد شد. پيش پيامبر آمدند و از آنچه ديده بودند سؤال کردند. باز پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آنها را به منزل فاطمه عليهاالسلام فرستاد. اين بار حضرت فاطمه عليهاالسلام را در محراب ديدند در حالى که از صورت ايشان براى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و على عليهالسلام نورى زرد رنگ مىدرخشيد. فهميدند آنچه ديدهاند از نور فاطمه عليهاالسلام بوده است. و هنگامى که خورشيد غروب نمود، صورت زهراء عليهاالسلام قرمز گشت و نورى قرمز از ايشان مىدرخشيد اين نور داخل منازل مردم مدينه گشت، خانههاى مردم قرمز شد و در تعجب فرورفتند. مردم دوباره پيش پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمدند و از اين مطلب سؤال کردند، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آنها را به منزل فاطمهى زهراء عليهاالسلام فرستاد، آنها به منزل فاطمه عليهاالسلام آمدند و ايشان را در روى سجاده ديدند، در حالى که خداوند را تسبيح مىگفت و از سيماى ملکوتى ايشان نورى قرمز مىدرخشيد، دريافتند آنچه ديده بودند از نور سيماى فاطمه عليهاالسلام بوده است. اين نور در سيماى فاطمهى عليهاالسلام بود، تا زمانى که امام حسين عليهالسلام متولد گشت، از آن به بعد اين نور در سيماى هر يک از اهلبيت بود و تا قيامت از چهرهى همه امامان درخشش خواهد داشت.»
+ اسامي و القاب و کنيه
۱.نام گذارى حضرت زهرا سلاماللَّهعليها
«تسميتها من عند ربّ العزة، شأن أبيها و بعلها و بنيها».
نامگذارى زهرا عليهالسلام است از طرف خداوند متعال مىباشد، همانند اسمگذارى محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و على و حسن و حسين عليهمالسلام؛ و همين مطلب دلالت دارد بر اينکه اين پنج نفر- در برابر پروردگار - از خود هيچگونه اختيارى ندارند، و تمام امورشان حتى انتخاب نامشان، مربوط به خداى متعال بوده، و به کسى در مورد آنان اجازهى دخالت داده نشده است.
حضرت محمد بن عبداللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم هرگز مجاز نيست که از جانب خود فاطمه و حسن و حسين عليهمالسلام را نامگذارى کند. همچنين در اسمگذارى على بن ابىطالب که مولود کعبه و خانهزاد خداست، پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم و ابوطالب را اختيارى نيست.


