بهمن ماه 1385 -


+ دوران کودکي>وقايع درگذشت مادر

۱.وصيت حضرت خديجه (س) به حضرت زهرا (س) در آخرين لحظات عمر


حضرت زهرا عليهاالسلام بهمراه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در کنار خديجه عليهاالسلام بود و او وصيت مى‏کرد که ناگهان اشک در ديدگانش حلقه زد و بغض گلويش را گرفت، و گويا مى‏خواست سخنى بگويد و نمى‏توانست. فاطمه عليهاالسلام را نزديکتر خواند بطورى که فقط اين دختر پنج ساله سخنش را بشنود.
فاطمه عليهاالسلام سرش را به صورت مادر نزديک کرد، و خديجه عليهاالسلام آرام به گوش دخترش گفت: زهرا جان خجالت کشيدم به پدرت بگويم. بعداً تو به پدر بگو: من کفن ندارم و به قدر خريدن کفن هم دينارى ندارم. به همسر عزيزم بگو مرا در عباى خود کفن کند!!
مادرم براى اينکه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ناراحت نشود ناله نزد، ولى اشک جانسوز زهرا عليهاالسلام بيش از کلام مادرش جان پدر را آتش زد.

سلام خدا
پدر جلو آمد و در مقابل مادر نشست و فرمود: اى خديجه، جبرئيل از سوى خدا وحى آورده که سلام مرا به خديجه برسان و بگو: کفن خديجه از طرف ما (از کفنهاى بهشتى) است


۲.سوز هجران مادر


خديجه عليهاالسلام از دنيا رفت و اين در حالى بود که فاطمه عليهاالسلام پنج سال و دو ماه و بيست روز بيشتر نداشت.
در اين زمان تحمل درد يتيمى براى فاطمه عليهاالسلام بسيار سخت بود.
چون حضرت خديجه عليهاالسلام از دنيا رفت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به همراهى اصحاب او را با احترام بسيار تشييع کردند و براى خاکسپارى به قبرستان حجون آوردند. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به احترم خديجه عليهاالسلام و به منظور شکستن رسمى از رسوم جاهليت خود به درون قبر رفت و خديجه عليهاالسلام را که يادگار سالها رنج و مجاهدت بود به خاک سپرد.
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند: فاطمه عليهاالسلام از نبود مادر دلتنگى مى‏نمود. و از همگان سراغ مادر مى‏گرفت. نااميد به سراغ پدر رفت، دامان پدر را گرفته و به دور پدر مى‏گشت، که «يا ابتاه أين اُمى»؟ اى پدر جان مادرم کجاست؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم خواست تا پاسخ دختر کوچک خود را بدهد، اما چگونه به فاطمه‏اش خبر دهد که از اين به بعد مادر را نخواهد ديد؟! و از آغوش گرم و پرعطوفت مادرى چون خديجه عليهاالسلام محروم خواهد بود؟ در همين لحظات فرشته‏ى وحى که در همه لحظات سخت ياريگر خاندان رسالت بود؛ نازل شد و از طرف پروردگار جل و علا براى فاطمه عليهاالسلام پيام آورد که: «ان ربک يأمرک ان تقرأ على فاطمة السلام» اى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم پروردگار فرمان مى‏دهد که بر فاطمه عليهاالسلام سلام برسانى و به او بگوئى که:
«ان أمُّک فى بيت من قصب کعابه من ذهب و عمده من ياقوت احمر بين آسيه امرأة فرعون و مريم بنت عمران...»
مادرت در کاخى از مرواريد که اطاقهايش از طلا و ستونهايش از ياقوت سرخ است جاى دارد. او در کنار آسيه همسر فرعون و مريم دختر عمران دو زن از زنان برگزيده‏ى عالم ميهمان نِعَم پروردگار است.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم پيغام پروردگار را به فاطمه عليهاالسلام ابلاغ کرد، فاطمه عليهاالسلام که درياى معرفت و دانش و بينش بود. با شنيدن پيغام پروردگار آرام گرفت. و فرمود:
«ان اللَّه هو السلام و منه السلام و اليه السلام.»
پروردگار من خود سر منشاء و آغاز سلام است، سلام مخصوص اوست و به او بازمى‏گردد. سپس سر را به دامان پدر گذارد و رضايت خود را بر رضاى پروردگار اعلام کرد.


۳.حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها بعد از فوت مادر


فاطمه عليهاالسلام بعد از فوت مادر سه سال در خانه‏ى پدر زندگى کرد. در اين زمان خواهران فاطمه عليهاالسلام و فاطمه‏ى بنت اسد (رضى‏اللَّه‏عنها) و بعضى از زنان بنى‏هاشم در خدمتش ملازم بودند.
اما بيشتر از ديگران اين فاطمه بنت اسد (رضى‏اللَّه‏عنها) بود که، همراهى فاطمه عليهاالسلام و تا حدودى کفالت آن حضرت را بر عهده داشت. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به خواهران فاطمه عليهاالسلام و زنان بنى‏هاشم سفارش فرموده بود تا در همراهى با فاطمه عليهاالسلام کوتاهى نکرده، آرامش‏بخش او باشند. و تا حد امکان او را در غم از دست دادن مادر بزرگوارش تسليت‏گو بوده و نگذارند عدم وجود مادر را احساس کند.
اما فاطمه عليهاالسلام با کسى جز رسول خدا انس نمى‏گرفت و بيشتر اوقات خود را به عبادت مشغول بود.


۴.مشکلات حضرت زهرا (س) در خانه پدرى بعد از فوت مادر


 از مشکلات و گرفتاريهايى که چهره‏ى زيبا و روشن زندگى را بر دخت سرفراز پيامبر تيره مى‏ساخت، اين بود که آن گرانمايه‏ى عصرها و نسلها به برخى از زن پدرهايى گرفتار آمده بود که دچار ضعف شخصيت و عقده‏ى حقارت بودند. به همين جهت نسبت به موهبت‏ها و برترى‏ها و شکوه و عظمت فاطمه عليهاالسلام حسد مى‏ورزيدند، بويژه که با چشم خود نظاره مى‏کردند که چگونه پيشواى بزرگ توحيد و عدالت، دخت بى‏همتاى خويش را زير باران عواطف و احساسات و الطاف بى‏همانند خود مى‏گيرد و بى‏نظيرترين مهرها و محبت‏ها را نثار او مى‏کند. درست اينجا بود که شعله‏هاى حسد آنان زبانه مى‏کشيد و آن بحران درونى و روانى خويش را بگونه‏اى بروز و ظهور مى‏دادند.
علامه‏ى «مجلسى» از امام صادق عليه‏السلام در اين مورد آورده است که: روزى پيامبر وارد خانه شد و ديد که «عايشه» پرخاشگرانه به دخت گرانمايه‏اش فرياد مى‏کشد که، «اى دختر خديجه! به خدا قسم تو مى‏پندارى که مادرت بر ما برترى داشته است!» او چه برترى بر ما داشته است؟ او هم همانند ما زن بود و همسر پيامبر!!
پيامبر گرامى سخن «عايشه» را شنيد. هنگامى که چشم فاطمه عليهاالسلام به چهره‏ى نورافشان پدر افتاد، باران اشک از ديدگان فروباريد اما لب نگشود. پيامبر پيشتر رفت و فرمود: دختر گرانمايه‏ى محمد! چرا گريه مى‏کنى؟
او در پاسخ پدر گفت: «عايشه» از مادرم سخن به ميان آورد و او را تحقير کرد...
پيامبر گرامى خشمگين شد و فرمود: هان اى «حميرا» بس کن، بس، و از روش خويش دست بردار که خداوند در بانوى پرمهر و محبتى که فرزند آورد، خير و برکت قرار داده است و خديجه که درود و مهر خدا بر او باد، براى من چنين بانويى بود.
خدا از او به من فرزندانى چون «طاهره»، «قاسم»، «رقيه»، «ام‏کلثوم» و «زينب» را ارزانى داشت و تو کسى هستى که خدا تو را نازا خواسته و فرزندى براى من نزاده‏اى.
آرى متأسفانه «عايشه» موضعگيريهاى ناپسند و نادرستى در برابر بانوى بانوان «فاطمه» عليهاالسلام از خود به نمايش نهاد و اين رويارويى‏ها نشانگر حسادت و کينه‏توزى ژرف و ريشه‏دار اوست. به گونه‏اى که از ديگران همسران پيامبر هرگز نه چنين رويارويى‏ها و موضعگيريهايى در برابر دخت سرفراز پيامبر، ديده شد و نه چنين سخنانى شنيده شد.
از آن جمله:
1- به هنگامه‏ى مطالعه‏ى ماجراى غمبار «فدک» خواهى خواند که: همين بانو در برابر پدرش «ابى‏بکر» به ناروا گواهى داد که پيامبران از خود چيزى به ارث نمى‏گذارند تا بدينوسيله دخت گرانمايه‏ى پيامبر را از ارث پدرش محروم سازد.
2- و نيز از لغزش‏هاى نابخشودنى او اين است که هنگامى که خبر جانسوز شهادت فاطمه به او رسيد، تبسم کرد.
3- و در بخش‏هاى آينده کتاب خواهد آمد که دخت ارجمند پيامبر به «اسماء» سفارش کرد که به «عايشه» اجازه ندهد تا در واپسين ساعات زندگى‏اش در اين سرا در کنار بستر حضور يابد و نيز اجازه ندهد تا در کنار پيکر مطهرش حاضر گردد. و اين نشانگر ناخشنودى و خشم آن حضرت از رفتار و کردار ناهنجار نامبرده است.
و مى‏دانيم که پيامبر فرمود: «ان اللَّه يغضب لغضب فاطمة و يرضى لرضاها.»
«خداوند با خشم فاطمه خشمگين مى‏گردد و با خشنودى او خشنود.»
يادآورى مى‏گردد که در روايتى که گذشت تصريح شده است که همه‏ى دختران بانوى بزرگ حجاز «خديجه»، از پيامبر گرامى بودند و نه از شوهر ديگر، و تنها اين روايت نيست که اين نکته را بيان مى‏کند بلکه دلائل بسيار ديگرى نيز هست که همه‏ى آنان دختران حقيقى پيامبر گرامى بودند.


 


+ دوران کودکي>دوران کودکى حضرت زهرا(س)

۱.دوران شيرخوارگى حضرت زهرا (س)


هنگامى که فاطمه عليهاالسلام را تميز و پاکيزه نمودند و قنداقه‏اش را در دامن خديجه گذاشتند، آن مادر مهربان مسرور شد و پستانش را در دهان کوچک نوزاد عزيزش نهاد و از شيره‏ى جان سيرش کرد تا به خوبى رشد و نمو نمايد.
خديجه از آن زنان خودخواه و نادانى نبود که بدون هيچ عذر و بهانه‏اى، نوزاد را از شير مادر که خدا برايش مهيا ساخته محروم سازد. خديجه خود مى‏دانست يا از پيغمبر شنيده بود که براى تغذيه و بهداشت اطفال هيچ غذائى بهتر از شير مادر نيست 
زيرا شير مادر با وضع دستگاه گوارش نوزاد و مزاج مخصوص او کاملاً هماهنگى و تناسب دارد، کودک مدت نه ماه در رحم مادر، شريک غذا و هوا و خون او بوده و مستقيما از مادرش ارتزاق مى‏کرده است. و از اين جهت، ترکيبات مخصوص شير مادر، با ساختمان ويژه طفل کاملاً تناسب دارد. علاوه بر اين، در شير مادر تقلب راه ندارد و ميکربهاى بيمارى‏زا در آن نيست.
خديجه چون مى‏دانست که آغوش پر مهر و محبت مادر و شير خوردن کودک از پستانش، چه نقش بزرگى را در زندگى آينده‏ى نوزاد انجام مى‏دهد و براى سعادت او چه تأثيرات قابل توجهى دارد، ترجيح داد که فاطمه عزيز را در آغوش گرم خويش پرورش دهد و به وسيله‏ى شير پاک خودش که از منبع شرافت و نجابت و دانش و فضيلت و بردبارى و فداکارى و شجاعت سرچشمه مى‏گرفت غذا دهد.
راستى مگر غير از شير پستان خديجه، شير ديگرى مى‏توانست چنين عنصر پاک و کانون معرفت و شجاعتى را رشد و نمو دهد و ميوه‏ى پربرکت باغ نبوت را به ثمر رساند؟.
دوران شيرخوارگى و ايام کودکى زهرا عليهاالسلام در محيط بسيار خطرناک و اوضاع بحرانى و انقلابى صدر اسلام گذشت که بدون شک در روح حساس آن کودک تأثيرات شايانى داشته است. زيرا نزد دانشمندان اين مطلب به اثبات رسيده که محيط نشو و نماى کودک و افکار و احساسات پدر و مادر در روحيات و اثبات شخصيت او کاملاً مؤثر مى‏باشند. (از اين جهت، ناچاريم اوضاع و حوادث صدر اسلام را به طور خلاصه يادآور شويم تا خوانندگان بتوانند وضع فوق‏العاده و بحرانى دوران نشو و نماى دختر گرامى پيغمبر را پيش خودشان مجسم سازند.
رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شد. در آغاز دعوت، با مشکلات بزرگ و حوادث سخت و خطرناکى مواجه بود. يک تنه مى‏خواست با جهان کفر و بت‏پرستى مبارزه کند. تا چند سال مخفيانه تبليغ مى‏کرد و از ترس دشمنان جرأت نداشت دعوتش را علنى کند. بعداً از جانب خدا دستور رسيد که مردم را آشکارا به دين اسلام دعوت کن و از مشرکين باک مدار. 
پيغمبر اکرم به دستور خدا دعوتش را علنى کرد. آشکارا و در مجامع عمومى مردم را به سوى آيين مقدس اسلام دعوت مى‏نمود و روز بروز بر تعداد مسلمانان افزوده مى‏شد.
وقتى دعوت پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) علنى شد اذيت و آزار دشمنان نيز شدت يافت. رسول خدا را اذيت مى‏کردند. مسلمانان را تحت شکنجه و عذاب قرار مى‏دادند. بعضى را مقابل آفتاب سوزان حجاز روى ريگهاى داغ مى‏خوابانيدند و سنگهاى سنگين روى سينه‏شان قرار مى‏دادند و بعضى را مى‏کشتند.
مسلمانان به قدرى سختى و عذاب کشيدند که بستوه آمده جانشان به لب رسيد. به طوريکه ناچار شدند از خانه و زندگى دست بردارند و به کشور ديگرى هجرت نمايند. گروهى از مسلمانان از رسول خدا اجازه گرفتند و رهسپار حبشه شدند.
وقتى کفار بوسيله‏ى اذيت و آزار نتوانستند از پيشرفت و توسعه اسلام مانع گردند و ديدند مسلمانان اذيت و آزار را تحمل مى‏کنند ولى دست از عقيده‏شان برنمى‏دارند، انجمنى برپا ساخته همگى تصميم گرفتند که محمد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) را به قتل رسانند.
ابوطالب از تصميم خطرناک آنان آگاه شد و براى حفظ جان رسول خدا آن حضرت را با گروهى از بنى‏هاشم به دره‏اى که «شعب ابوطالب» ناميده مى‏شد منتقل ساخت.
ابوطالب و ساير بنى‏هاشم در حفظ و حراست رسول خدا کوشش مى‏نمودند. حمزه عموى پيغمبر شبها با شمشير برهنه اطرافش پاس مى‏داد. دشمنان وقتى از کشتن رسول خدا نااميد شدند زندانيان شعب ابوطالب را در فشار اقتصادى قرار دادند و خريد و فروش با آنان را ممنوع ساختند.
مسلمان در حدود سه سال در آن زندان سوزان با فشار و ناراحتى و گرسنگى بسر بردند و با مختصر غذائى که بطور قاچاق برايشان فرستاده مى‏شد زندگى نمودند. بسا اقوات فرياد اطفالشان از گرسنگى بلند بود. فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در چنين روزگار بحرانى و در چنين محيط خطرناک و وحشت‏آورى به دنيا آمد و رشد و نمود کرد. خديجه‏ى کبرى در چنين اوضاع و شرائطى نوزاد عزيرش را شير مى‏داد. مدتى از ايام شيرخوارگى و زهرا در شعب ابوطالب سپرى شد. در همانجا از شير خوردن بازگرفته شد. در همان ريگستان سوزان راه رفتن آموخت. در همان محيط قحطى غذاخور شد. هنگامى که سخن گفتن ياد مى‏گرفت فرياد و ناله‏ى اطفال گرسنه «شعب» را مى‏شنيد. در وسط شب که از خواب بيدار مى‏شد خويشانش را مى‏ديد که با شمشيرهاى برهنه اطراف پدرش پاس مى‏دادند.
در حدود سه سال طول کشيد که فاطمه عليهاالسلام بغير از زندان سوزان شعب چيزى نديد و از دنياى خارج خبرى نداشت.
فاطمه در سن پنج سالگى بود که پيغمبر و بنى‏هاشم از تنگناى شعب نجات يافته به خانه و زندگى خودشان مراجعت نمودند. مناظر زندگى جديد و نعمت آزادى و توسعه‏ى در خوراک و پوشاک و منزل براى زهرا تازگى داشت و شادمان و مسرور بود.


۲.رشد و بالندگى حضرت زهرا (س)


دوران کودکى فاطمه زهرا (ع) همزمان با يکى از پرشکوه‏ترين دوره‏هاى تاريخ اديان، تاريخ انبياء و کل تاريخ بشريت است. چرا که وقتى آن نور چشم پيامبر و سرور بانوان عالم چشم به جهان گشود، زمانى بود که دوران رسالت پدر بزرگوارش تازه آغاز گشته بود و مى‏رفت تا جهان را فروپوشاند و زمان و مکان را درنوردد و تا صبح قيامت پرتوافشانى کند و درست به همين دليل همزمان بودن دوران کودکى فاطمه (ع) با چنان برهه‏ى عظيمى از تاريخ است که مى‏بينيم سنين کودکى آن ميوه‏ى دل پيامبر، با دردها و رنج‏ها و مرارت‏هاى بسيار نيز توأم است. زيرا وى در خانواده‏اى به دنيا آمده بود که آقاى خانه از سوى خداوند متعال به آقايى و سرورى تمام جهان بشريت برگزيده و مبعوث شده بود و همين امر موجب گشته بود که آقاى آن خانه و سرور عالميان مورد حقد و حسد و خشم و کينه‏ى گروهى از نابکارترين و سياه‏دل‏ترين مشرکين و کفار زمان قرار گيرد. آرى وقتى رسول خدا مورد خشم و کينه‏ى دشمنان قرار داشت، وقتى که دشمنان، تمامى پيروان و ياران و دوستان او را نيز از آزار و ايذاء در امان نمى‏گذاشتند، پيداست که خانواده‏ى آن بزرگوار نيز از آن همه رنج و عذاب مصونيت نداشت و در اين ميان شايد بتوان گفت که طفل خردسال پيامبر، به دليل همان طفوليت و حساسيت روحى، سنگينى، بار عذاب و ايذاء مشرکين و کفار را بيش از ديگران بر شانه‏هاى لطيف و شکننده‏ى خود احساس مى‏کرد.
با اين همه، آشکار است که فاطمه (ع) از همان آغاز طفوليت همزمان با رشد و شکوفايى آئين عالمگير اسلام، ناظر آن همه تلاش‏ها و کوشش‏هاى پرثمر پدر گرامى و فداکارش و شاهد همراهى‏ها و ايثارگريهاى مادر رنجديده و وفادارش بوده است. آن طفل خردسال، با چشم خود مى‏ديد و با احساس لطيف کودکانه‏اش درمى‏يافت که پدر و مادر بزرگوارش چگونه با آن همه مشکلات عظيم روبرو مى‏گردند و با چه اتکاء و اتکال بى‏مانندى به عنايات الهى در برابر مصايب ايستادگى مى‏کنند، و با چه روحيه‏ى پرتوان و قلب سرشار از اميد و شوق و نشاطى حل معضلات و گرفتاريهاى مسلمانان زجر ديده، با جديت و تلاش گام برمى‏دارند در هر گام به شاهد موفقيت نزديکتر مى‏شوند.
در آن دوران، هم پيامبر گرامى و خانواده‏ى ارجمندش و هم تمامى مسلمين و يارانش، از هر طرف مورد تهاجم دشمنان مشرک قرار داشتند. مشرکين به انواع گوناگون، مسلمانان را آزار مى‏دادند، شکنجه مى‏کردند، زير ضربه‏هاى تازيانه مى‏گرفتند زخم مى‏زدند، از خانه و کاشانه خود مى‏راندند، در محاصره‏ى اقتصادى قرار مى‏دادند و در مجموع جان و مال مسلمانان از سوى دشمنان در امان نبود. و فاطمه (ع) نيز در اوج آن تلخى‏ها و مشکلات، با وجود خردسالى، تمام آن حوادث رنج‏آميز و مرارتهاى طاقت‏سوز را مى‏ديد و لمس مى‏کرد. آواى دردناک و ناله‏هاى سينه‏سوز مسلمين مستضعف را که روى صخره‏هاى سوزان عربستان به اين سوى و آن سوى کشيده مى‏شدند، با گوش جان مى‏شنيد. ولى دريغا که نمى‏توانست پدر بزرگوار خود و ياران اسلام را يارى دهد و از آنهمه رنج و تلخى رهايى بخشد. از اين رو، رام و خاموش، تماشاگر تمام آن صحنه‏هاى دردناک بود و از درد و بى‏تابى به خود مى‏پيچيد. او آن همه ناراحتى‏ها و شدت فشارها را بر دوش جان پدر احساس مى‏کرد، و روح حساس و ظريفش متأثر و متألم مى‏شد، حال آن که مجال و توان فرياد کشيدن هم نداشت. همه‏ى دردها را به درون سينه مى‏ريخت و بغضهاى گلوگيرش را فرومى‏خورد و دم برنمى‏آورد. فقط گاهى شبها که از صداى ناله و ضجه کودکان گرسنه و آواى دردآلود بيچارگان و مستضعفان بيدار مى‏ماند، چشم به ستاره‏هاى آسمان شفاف عربستان مى‏دوخت و در عالم کودکى اشک مى‏ريخت.
او در آن سنين طفوليت و شکنندگى، رنج همه‏ى مسلمين و محرومين را مى‏ديد، و بالاتر از همه رنج پدر بزرگوارش را که به تنهايى بيش از همه در رنج بود و غير از دردهاى خود، بار غم ديگران را نيز بر دل مى‏گرفت و بر دوش مى‏کشيد. پدر عاليقدرش را مى‏ديد که چگونه يکى از نابکاران حيوان صفت قريش، مشت‏هاى خود را پر از خاک و خاکروبه و زباله و آلودگى کرده و بر سر و صورت نورانى او مى‏پاشيد و چهره‏ى زيبا و قامت رعنايش را آلوده مى‏ساخت و آنگاه آن دختر خردسال و نازک‏دل و مهربان، پدر را در آغوش مى‏کشيد و در حالى که اشک در چشم و بغض در گلو داشت، با دستهاى کوچک و ظريفش آن آلودگى‏ها را شستشو مى‏داد و سر و صورت پدر را پاک مى‏کرد. آرى اين صحنه‏ها را مى‏ديد و از شدت تأثر اشک در چشمانش حلقه مى‏زد و به ياد مادر تازه درگذشته‏اش مى‏افتاد و دلش آتش مى‏گرفت، اما با اينهمه سعى داشت پدر، اين حالت را نبيند و رنج و دردش افزون‏تر نشود.
ولى پدر، که همه چيز برايش روشن و آشکار بود، رنج دختر کوچک را مى‏ديد و با آن لحن آسمانى و صداى زيبا و پر طنين که فرشتگان آسمان براى شنيدنش صف مى‏بستند، دختر خردسال و مهربان را دلدارى مى‏داد و مى‏گفت: دخترم! گريه نکن و غمگين مباش خداوند يار و ياور تو است و سرانجام فتح و پيروزى عطا خواهد کرد.
بلى، دوران کودکى فاطمه(ع) بدين گونه مى‏گذشت. آن صدمه‏ها و لطمه‏هاى روحى، دختر خردسال را به تحمل رنج و درد عادت مى‏داد و توان و مقاومتش را مى‏افزود و چون فولاد آبديده‏اش مى‏کرد. و از سوى او مى‏پرورانيد، باعث مى‏شد که نيروى صبر و استقامت و پايدارى‏اش هر چه بيشتر تحکيم يابد. و از آن جا که دوران کودکى او همزمان با بحران مشکلات تبليغى پدر بزرگوارش رسول‏الله (ص) بود، اما در جريان اين بزرگتر شدن، چه رنج‏هاى عظيمى را مى‏ديد و تحمل مى‏کرد، فقط خدا مى‏داند و بس...
در آن زمان پيامبر اسلام، از طرف قريش، هر روز با مشکلات جديدى روبرو مى‏شد. هر روز با مسايل حاد اقتصادى و فکرى تهديد مى‏گشت و مشرکين بر سر راه او، و در ارتباط با دعوت عظيم تاريخ‏ساز و جهان شمول وى، موانع و مخاطرات تازه‏اى ايجاد مى‏کردند. فاطمه (ع) هنوز کودکى بيش نبود که گاهى مى‏ديد دشمنان قسم خورده‏ى اسلام در تعقيب جدى پدرش هستند و قصد جان عزيزش را دارند. گاهى مى‏ديد که در ابراز کينه و دشمنى، دنائت و پستى را به جايى مى‏رساندند که وقتى پيامبر مشغول تلاوت قرآن و سجده بر درگاه الهى بود، شکمباره و أمعا و احشاى گوسفندى را بر اندام و لباس تميز او مى‏افکندند، و آنگاه او اشک مى‏ريخت و با دستان کوچکش آنها را از لباس پدر پاک مى‏کرد. سپس در حالى که قلب پر عطوفتش مالامال از درد و اندوه بود، خود را خسته و کوفته به خانه مى‏رسانيد و در گوشه‏اى خلوت، اشک بر دامن مى‏افشانيد تا کسى او را گريان نبيند. روز ديگرى مشاهده مى‏کرد که خانواده‏اش و ياران پدرش، از خانه و کاشانه‏ى خود رانده مى‏شوند و با اتکاى به خداوند و به خاطر هدف متعالى خود همه رنجها را به جان مى‏خرند و دم نمى‏زنند. آرى او مى‏ديد که مسلمين رنجديده، سه سال و اندى در آن دره‏ى محدود و در آن تنگناى اقتصادى و اجتماعى اقامت مى‏کنند بى‏آنکه کمترين سستى و فتورى در اصول اعتقاد و ايمان پايدارشان ايجاد شود...
و سخت‏تر و تلخ‏تر از همه آن که هنوز بيش از چندين بهار از عمر مبارکش سپرى نشده بود که ضربه‏ى بزرگ روحى بر او وارد آمد و مادر مهربان و تنها مونس شب‏هاى تاريک و دردآلودش را از دست داد... در اينجا بود که غمى سياه و اندوهى جانکاه سايه‏ى هولناک خود را بر وجود مبارک فاطمه (ع) افکند و او را با سختى‏ها و مرارت‏ها و ناراحتى‏هاى روحى، همدم و همراه ساخت...


۳.انس و الفت با پدر


پيغمبر (ص) همواره شدت علاقه و دوستى خويش را نسبت به فاطمه بين مسلمانان ظاهر مى‏کرد روزى عايشه از آن حضرت پرسيد: چه کسى را بيش از همه دوست دارى؟
فرمود: از زنان، فاطمه و از مردان على را. 
و نيز در عظمت مقام فاطمه عليهاالسلام همين بس که چون فاطمه (س) بر پيامبر (ص) وارد مى‏شد آن حضرت به احترامش برمى‏خاست و رويش را مى‏بوسيد و به او خوش‏آمد مى‏گفت و سپس دستش را مى‏گرفت و بر جاى خودش مى‏نشاند.
و همواره عادت آن حضرت بر اين بود که به هنگام سفر با آخرين نفرى که خداحافظى مى‏کرد. فاطمه بود و به وقت بازگشت پيش از همه به ديدار او مى‏شتافت.
برخورد فاطمه (س) با پدر برخوردى مؤدبانه و بسيار متواضعانه بود بگونه‏اى که فاطمه بيش از همه در تکريم و تعظيم مقام رسالت سعى نموده و پيشه کمال ادب و وقار در رفتار او مشهود بود. گرچه رابطه اين دختر و پدر بسيار عاطفى و سراسر محبت و صميميت بود، اما اين مانع احترام نسبت به پيامبر (ص) نمى‏شد. فاطمه (س) فرمود:
وقتى آيه‏ى 63 سوره‏ى نور نازل شد
ديگر شرم کردم به پيامبر بابا بگويم و او را پيامبر خدا صدا کردم. حضرت از من روى برگرداند. چند بار به همين ترتيب صدا کردم. و او جواب نداد. سپس فرمود: فاطمه جان اين آيه درباره‏ى تو و خاندانت نازل نشده است. در رابطه با جفاکاران خودخواه فرود آمده است. «أنت منّى و انا منک. قولى يا ابه، فانّها أحيى للقلب و أرضى للرّب» «تو از منى و من از تو هستم. تو بگو بابا زيرا اين سخن، دل را زنده و خدا را خشنود مى‏سازد»
در اکرام نسبت به پيامبر (ص) همين بس که او مشغول نماز (مستحبى) بود، چون صداى پيامبر (ص) را شنيد نماز را رها کرد و بسوى آن حضرت آمد و به او سلام کرد. پيامبر (ص) پس از جواب دست بر سر او کشيد و فرمود: دخترم حالت چطور است؟ خدا تو را مورد رحمت و غفران قرار دهد.


۴.انس و الفت با مادر


  فاطمه عليهاالسلام پنج سال و دو ماه از عمر مبارک خود را در کنار مادر سپرى کرد. پنج سال که مملو بود از دنياى عاطفه و محبت بين اين مادر و فرزند عليهاالسلام.
انس فاطمه عليهاالسلام و خديجه عليهاالسلام از زمانى آغاز شد که خديجه عليهاالسلام نور فاطمه عليهاالسلام را در رحم خويش احساس کرد. آن زمان که از شدت تنهائى (بدليل دورى کردن زنان قريش و بنى‏هاشم از او دلهره براى وجود مبارک رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏رفت تا در درون خديجه عليهاالسلام صبر، گريبان چاک کند؛ صداى نازنين و آرامش‏بخش فاطمه عليهاالسلام مادر را آرام مى‏کرد. ارتباط و محبتى که بين هيچ مادر و دخترى برقرار نبوده و نخواهد بود.
پهنه‏ى اين ارتباط عاطفى فقط به دوران باردارى خديجه عليهاالسلام محدود نشد؛ بلکه تا آخرين لحظات حيات ايشان ادامه داشت. خديجه عليهاالسلام آنچه را که يک مادر در طول زندگى مى‏بايست به دختر خويش بياموزد، در اين پنج سال به فاطمه عليهاالسلام آموزش داد. و شايد گاهى نيز اين خديجه عليهاالسلام بود که از درياى بى‏کران فاطمه عليهاالسلام بهره مى‏برد.
براى فهم بهتر آنچه که ما آنرا کودکى در زمان حيات مادر مى‏ناميم؛ نظر به رويدادهاى تاريخى و شرايط حاکم بر آن مقطع زمانى لازم و ضرورى است؛ از پنج سال همراهى فاطمه عليهاالسلام با مادر، دو سال اول همراه با تنش و اضطراب مدام در شعب ابى‏طالب گذشت. و چهار سال بعد همراه بود با، آزرده‏خاطريهاى خديجه عليهاالسلام بخاطر عملکرد کفار و فشارهاى روانى حاکم بر خانه‏ى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم که همه و همه در روح لطيف و پراحساس دختر کوچک خانه‏ى وحى و ارتباط او با مادر اثرگذار بود. در عين حال کهولت سن خديجه عليهاالسلام نيز بر ارتباط بين اين مادر و دختر بى‏تأثير نبوده است. اما همين دوران کوتاه آنچنان عشقى از وجود مبارک مادر در دل فاطمه عليهاالسلام ايجاد کرده بود که، سالها بعد از آن هرگاه نام خديجه عليهاالسلام در حضور فاطمه عليهاالسلام مى‏آمد، اشک از چشمان نازنين فاطمه عليهاالسلام جارى مى‏شد. بى‏تابيهاى فاطمه عليهاالسلام بعد از فوت خديجه عليهاالسلام نيز خود بيانگر اين وابستگى عاطفى فاطمه عليهاالسلام به مادر مى‏باشد.


۵.رحلت عمو و مادر بزرگوارشان در سال عام‏الحزن


  قضاى الهى چنان بود که مرگ اين زن فداکار- خديجه نخسيتن بانوى مسلمان- با مرگ ابوطالب در يکسال اتفاق افتاد آنهم در فاصله‏اى کوتاه
فاطمه (ع) چنانکه از قرآن کريم درس گرفته است بايد اين آزمايش را هم ببيند مرگ خويشاوندان براى او آزمايش ديگرى است. بايد برابر اين دشوارى بردبارى نشان دهد و منتظر بشارت پروردگار باشد
آن آزمايشها آزمايش جسمانى بود و اين امتحان، آزمايش قدرت نفسانى است. مادرش تنها غمخوار پدر در خانه بود و ابوطالب او را برابر دشمنان بيرونى حمايت مى‏کرد. با بودن ابوطالب مشرکان مکه نمى‏توانستند قصد جان پدرش را بکنند. زيرا خويشاوندان او- تيره‏ى بنى‏هاشم- تيره‏اى بزرگ بودند اگر مکنت و مال آنان در حد بنى‏زهره، بنى‏مخزوم و يا بنى‏حرب نبود، هيچ قبيله‏اى در شرافت و بزرگوارى با آنان برابرى نمى‏کرد. مهتران مکه و ثروتمندان شهر مى‏دانستند اگر به قصد جان محمد (ص) برخيزند، بنى‏هاشم خاموش نمى‏نشينند، و بسا که تيره‏هاى ديگر نيز به حمايت آنان برخيزند. ناچار درون پر تلاطم خود را با آزار آرام مى‏کردند. دشنام، ريشخند، سنگ‏پرانى، دهن‏کجى، تهمت: حربه‏هائى که ناتوانان از آن استفاده مى‏کنند. تقدير چنين بود که فاطمه (ع) شاهد همه‏ى اين منظره‏ها باشد، و پس از تحمل اين رنج‏ها آن دو صحنه‏ى دلخراش را نيز ببيند.
اکنون فاطمه ديگر دختر خانواده نيست. او جانشين عبداللَّه، عبدالمطلب، ابوطالب و خديجه است. (اُمّ‏أبيها) چه کنيه‏ى مناسبى! مام پدر. او بايد وظيفه‏ى مادرش را عهده‏دار شود. بايد براى پدرش هم دختر و هم مادر باشد.


+ اسامي و القاب و کنيه>اسامى حضرت زهرا (س)

۱.پيرامون اسامى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه


 قال الصادق عليه‏السلام:
«لفاطمة تسعة أسماء عند اللَّه عزّ و جل: فاطمة والصديقة والمبارکة والطاهرة والزکية والراضية والمرضية والمحدثة والزهراء ثم قال:...؛
حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام در پيشگاه خداوند نه اسم مخصوص دارد: فاطمه، صديقه، مبارکه، طاهره، زکيه، راضيه، مرضيه، محدثه و زهراء.»
حضرت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام يک نام رسمى داشت که همان فاطمه مى‏باشد. اين نام را پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم هنگام تولد به امر خداوند براى دخترش برگزيد؛ لکن به تصريح امام صادق عليه‏السلام، فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام نه اسم مخصوص، در پيشگاه خداوند متعال دارد، لذا يکى از کنيه‏هاى آن حضرت «اُمّ‏الأسماء» است؛ يعنى بانويى که اسامى فراوان دارد. و اين مطلب، دلالت بر عظمت روحى صديقه کبرى عليهاالسلام مى‏کند، زيرا حضرت فاطمه عليهاالسلام زن نمونه بودند. زن نمونه؛ يعنى انسانى کامل که براى بشريت الگو و سرمشق مى‏باشد، لذا همه‏ى صفات عالى انسانى در صديقه‏ى طاهره عليهاالسلام جمع بود و ايشان در برابر هر صفت نيک، داراى لقبى خاص هستند. اين نه نام که از شهرت والايى برخوردار است در فصل اول مورد بررسى و تبيين قرار مى‏گيرد.


۲.فاطمه


فَطَمَ- فِطاماً فَطْماً الولدَ: فصله عن الرضاع.
در لغت وقتى طفل از شير گرفته مى‏شود، مى‏گويند: فَطَمَ الولدَ.
«فاطمه وصفى است از مصدر فطم. و فطم در لغت عرب به معنى بريدن، قطع کردن و جدا شدن آمدن است. اين صيغه که بر وزن فاعل معنى مفعولى مى‏دهد، به معنى بريده و جدا شده است. فاطمه از چه چيز جدا شده است؟»
در روايات بسيارى به وجه تسميه‏ى آن حضرت به «فاطمه» اشاره شده است. فاطمه از جهل و پليدى جدا شده است:
عن الباقر عليه‏السلام قال:... ثم قال:
«إنّي فطمتک بالعلم، و فطمتک عن الطّمت. ثم قال أبوجعفر عليه‏السلام: واللَّه لقد فطمها اللَّه تبارک و تعالى بالعلم و عن الطّمث بالميثاق.
امام باقر عليه‏السلام فرمودند: خداوند فاطمه‏ى زهراء را از جهل و پليدى جدا نموده است، لذا «فاطمه» نام گرفته است. ايشان سپس ادامه دادند: به خدا قسم، خداوند در عالم پيمان و عهد (يعنى عالم ذر) فاطمه عليهاالسلام را از جهل و پليدى جدا کرده است.»
فاطمه از شرّ به دور است.
قال الصادق عليه‏السلام:
«أتدرون أىّ شى‏ء تفسير «فاطمة»؟ قلت: أخبرني يا سيدي! قال:
فطمت من الشّر. ثم قال: لولا أن أميرالمؤمنين عليه‏السلام تزوجها لما کان لها کفو إلى يوم القيامة على وجه الأرض آدم فمن دونه،
امام صادق عليه‏السلام فرمودند: مى‏دانيد تفسير فاطمه چيست؟ و فاطمه چه معنايى دارد؟ عرضه داشتم: مرا آگاه بنما چه معنايى دارد. فرمودند: «فاطمه» از شر و بدى جدا گرديده است. سپس فرمودند: اگر اميرالمؤمنين عليه‏السلام با حضرت زهرا عليهاالسلام ازدواج نمى‏کرد، هيچ‏کس همتاى زهرا عليهاالسلام نبود، از زمان حضرت آدم تا روز قيامت کفو و همتايى براى زهرا عليهاالسلام يافت نمى‏شد.» 
فاطمه و دوستانش از آتش بازگرفته شده‏اند.
ولى شيرين‏ترين تفسير از علت نامگذارى فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام رواياتى است که مى‏گويد «فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام» «فاطمه» ناميده شد، زيرا شيعيان آن حضرت، از آتش جهنم بازگرفته شده‏اند.
عن الرضا عن آبائه عليهم‏السلام قال رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله:
«يا فاطمة! أتدرين لم سميتِ «فاطمة»؟ قال على عليه‏السلام: لِمَ سمّيتْ؟ قال: لانها فطمتْ هى و شيعتها من النار؛
امام رضا عليه‏السلام از اجدادش نقل مى‏فرمايد: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اى فاطمه! آيا مى‏دانى که چرا «فاطمه» نام گرفتى؟ اميرالمؤمنين عليه‏السلام عرضه مى‏دارند: شما بفرماييد چرا فاطمه، «فاطمه» ناميده شده است. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: زيرا «فاطمه عليهاالسلام» و شيعيان فاطمه از آتش جهنم بازگرفته شده‏اند و به آتش نخواهند رفت.»
پيمان خدا، بر آزادى دوستداران فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام.
عن محمّد بن مسلم قال: سمعت أباجعفر عليه‏السلام يقول:
«لفاطمة عليهاالسلام وقفة على باب جهنم فإذا کان يوم القيامة، کتب بين عيني کل رجل مؤمن أو کافر. فيؤمر بمحبّ قد کثرت ذنوبه إلى النار. فتقرء بين عينيه محبّا. فتقول: إلهي و سيدي سميتني فاطمة و فطمت بي من تولاني و تولى ذريتي من النار و وعدک الحق و أنت لاتخلف الميعاد. فيقول اللَّه عز و جل: صدقت يا فاطمة انى سميتک «فاطمة» و فطمت بک من أحبک و تولاک و أحب ذريتک و تولاهم من النار و وعدى الحق و أنا لا اُخلف الميعاد و إنّما امرت بعبدي هذا إلى النار لتشفعي فيه فاشفعک ليتبين لملائکتي و أنبيائي و رسلي و أهل الموقف موقفک مني و مکانتک عندي فمن قرأت بين عينيه مؤمناً فجذبت بيده و أدخلته الجنة.
امام باقر عليه‏السلام فرمودند: در روز قيامت حضرت فاطمه عليهاالسلام بر در جهنم توقفى دارند. روى پيشانى هرکس نوشته شده است که مؤمن است يا کافر. در اين هنگام به يکى از دوستان خطاکار حضرت فاطمه عليهاالسلام، فرمان مى‏دهند به طرف جهنم برو. فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام روى پيشانى او را مى‏خواند: (بر روى پيشانى او نوشته شده است) «دوستدار زهراء».
«فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام به درگاه خداوند عرضه مى‏دارد: خدايا! پروردگارا! نام مرا «فاطمه» نهادى و فرمودى: «به خاطر تو، دوستدارانت و دوستداران فرزندانت را از آتش جهنم رهايى مى‏بخشم.» وعده‏ى تو هميشه حق بوده و هيچ‏گاه خلاف وعده‏ى خود عمل نکرده‏اى.
«خداوند متعال مى‏فرمايد: فاطمه جان! چنين است که مى‏گويى. من تو را فاطمه نام نهادم و هرکس که تو را دوست بدارد، يا فرزندان تو را دوست بدارد، او را از آتش جهنم رهايى مى‏بخشم، وعده‏ى من راست است و من خلاف وعده‏ى خود عمل نمى‏کنم. من اين بنده‏ام را به طرف جهنم فرستادم تا تو او را شفاعت کنى و فرشتگان و پيامبران من و هرکس در محشر است مقام تو را پيش من ببينند. هرکس را که مؤمن (و عاشق) يافتى دستش را بگير و داخل بهشت نما.»  خلايق از معرفت فاطمه عاجزند.
قال الصادق عليه‏السلام:
«إنا أنزلناه فى ليلة القدر، الليلة، فاطمة والقدر، اللَّه. فمن عرف فاطمة حق معرفتها، فقد أدرک ليلة القدر و إنّما سميت «فاطمة» لأنّ الخلق فطموا عن معرفتها،
امام صادق عليه‏السلام درباره آيه‏ى کريمه «إنّا أنزلناه فى ليلة القدر» فرمود:مراد از «ليلة» فاطمه است. مراد از «قدر» خداوند است، پس هرکس مادرم فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام را آنگونه که بايد، بشناسد، شب قدر را درک کرده است. مادرم «فاطمه» ناميده شد، زيرا خلايق از معرفت او عاجزند.»
فاطمه مشتق از فاطر است.
قال النبى صلى اللَّه عليه و آله لفاطمة عليهاالسلام.
«شق اللَّه لک يا فاطمة! إسماً من أسمائه، فهو «الفاطر» و أنت «فاطمة.»
پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله به حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمودند: اى فاطمه‏ى من!
خداوند براى تو اسمى از اسامى خود برگرفته است.  خداوند «فاطر» است و نام تو را «فاطمه» گذاشته است.»
نام فاطمه برگرفته از نام خداوند
«هذه «فاطمة» و أنا فاطر السماوات والأرضين فاطم، أعدائي عن رحمتي يوم فصل قضائي و فاطم أوليائي عمّا يعتريهم و يشينهم فشققت لها إسماء من إسمي، من فاطر زمين و آسمان هستم (يعنى خالق آسمان و زمين هستم.) و در روز قيامت دشمنان خود را از رحمتم محروم مى‏گردانم و اولياى خود را، از هر چه آنها را مى‏آزارد و ناپسند دارند، جدا نموده‏ام، پس نام «فاطمه» را از نام خود مشتق نمودم.


۳.صديقه


 صَدَقَ، صَدْقاً، صِدْقاً، مَصْدُوقَةً، تصديقا و تصداقاً: ضّد کذب،
صادقه: مُخلصه،
صديقَة: الخلّ الحبيب،
الصديق: الکثير الصدق، مرد بسيار راست و درست. الکامل في لصدق، الذي يصدق قوله بالعمل، آنکه گفتار و کردارش مطابقت بر درستى کند. البارّ الدائم التصديق،
به زنى صديقه گويند که بسيار راستگو باشد. زنى که هم در عمل، هم در گفتار و هم در اعتقادات و ايمان صادق باشد.
صديقه همسر اميرالمؤمنين.
عن رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم قال لعلي عليه‏السلام:
«اتيت ثلاثاً لم اوتهن أحد و لا انا: اوتيت صهرا مثلي و لم اوت مثلي. اوتيت زوجة «صديقة» مثل إبنتي و لم اوت مثلها زوجة. و اوتيت الحسن والحسين من صلبک و لم اوت من صلبي مثلهما. ولکنکم منّي و أنا منکم،
پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمودند: سه چيز به تو عنايت شده که به هيچکس، حتى خود من هم، چنين عنايتى نشده است. پدر خانمى مثل من دارى، اما من ندارم. زنى «صديقه» چون دخترم (فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام) دارى، اما من چنين همسرى ندارم. پسرانى چون حسن و حسين دارى که من پسرانى مثل آنها ندارم، البته همه شما از من هستيد، من هم از شما هستم.
قالت عائشة:
«ما رأيت أحداً قطّ «أصدق» من فاطمة غير أبيها،
عائشه گويد: کسى را راستگوتر از فاطمه، غير از پدرش نديدم.» 
صديقه را فقط صدّيق غسل مى‏دهد.
عن مفضل بن عمر قال:
قلت لأبي‏عبداللَّه عليه‏السلام: «من غسل فاطمة عليهاالسلام؟ قال: ذاک أميرالمؤمنين عليه‏السلام. فکأنّما إستفظعت ذلک من قوله. فقال لي: کأنّک ضقت مما أخبرتک. فقلت: قد کان ذلک. جعلت فداک. فقال: لاتضيقن فإنّها «صديقة» لم يکن يغسلها إلّا صديق. أما علمت أن مريم لم يغسلها إلّا عيسى،
مفضل از امام صادق عليه‏السلام سؤال مى‏کند: چه کسى حضرت فاطمه عليهاالسلام را غسل داد؟ امام صادق عليه‏السلام فرمودند: اميرالمؤمنين عليه‏السلام فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام را غسل دادند. اين مطلب قدرى براى من سنگين به نظر رسيد. امام عليه‏السلام فرمودند: مثل اينکه از اين خبر در تعجبى؟! گفتم: فدايت گردم بله همين طور است. فرمود: اين مطلب برايت هيچ سنگين نباشد، زيرا زهرا عليهاالسلام «صديقه» است و صديقه را فقط صديق غسل مى‏دهد. مگر نمى‏دانى حضرت مريم عليهاالسلام را که صديقه بود کسى بجز حضرت عيسى عليه‏السلام غسل نداد؟.»
صديقه زنى که شناخته نشد.
عن أبي‏عبداللَّه عليه‏السلام قال:
«إنّ اللَّه تبارک و تعالى أمهر فاطمة عليهاالسلام ربع الدنيا فربعها لها و أمهرها الجنة والنار تدخل أعداءها النار و تدخل أولياءها الجنة و هي «الصديقة» الکبرى و على معرفتها دارت القرون الاُولى،
امام صادق عليه‏السلام فرمودند: خداوند يک چهارم دنيا را مهر فاطمه عليهاالسلام قرار داده است. بهشت و جهنم را نيز مهريه‏ى او قرار داده است، دشمنانش را در جهنم و دوستانش را در بهشت وارد مى‏کند. فاطمه عليهاالسلام، «صديقه کبرى» است که در شناختن او همه‏ى جهانيان در حيرت هستند.»
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام زن راستگو و شهيده.
عن أبي‏الحسن عليه‏السلام قال:
«إنّ فاطمة عليهاالسلام «صديقة» شهيدة،
امام رضا عليه‏السلام فرمودند: فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام زنى «بسيار راستگو» بودند و شهيده از اين دنيا رفتند.»


۴.مبارکه


«بَرَکَتْ: فايده‏ى ثابت. قاموس، «برکت» را زيادت، سعادت و «بروک» را ثبوت معنا کرده و گويد: «باِرکْ على محمّد و آل محمّد»، يعنى شرف و کرامت آنها را هميشگى کن. مجمع‏البيان، ذيل آيه‏ى 97 از سوره‏ى بقره گفته: اصل برکت به معناى ثبوت است گويند: «برک بروکاً»، يعنى ثابت شد، پس برکت به معناى ثبوت فايده است در اثر نمو و رشد. مجمع آب را، «بِرْکِة» گويند که آب در آن ثابت است. در مفردات گويد: برکت، يعنى ثبوت خير خدايى در يک چيز، و مجمع آب را، برکه گويند. مبارک چيزى است که در آن فايده‏ى ثابت باشد.»
بِرْکِة: در لغت آبگير را گويند، جايى که آب به مرور زمان در آن جمع مى‏شود. برکة: الزياده، افزايش و زيادت معنا مى‏دهد. برکت، رشد و نمو و زيادتى در يک شى‏ء را گويند. و راغب گويد برکة به جايى اطلاق مى‏گردد که خيرى الهى بدون حساب و شمارش نصيب شده باشد.
حضرت زهراء عليهاالسلام منبع انواع برکات است، و مهمترين برکت در وجود فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام اين است که ذريه‏ى پيامبر از نسل زهراء عليهاالسلام هستند، در حالى که با مراجعه به تاريخ روشن مى‏شود که دشمنان آن حضرت با به وجود آوردن وقايع مختلف، فرزندان فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام را از بين مى‏برده‏اند. در واقعه‏ى کربلا فقط يک فرزند براى امام حسين عليه‏السلام باقى ماند، آن هم امام زين‏العابدين عليه‏السلام. و بنابر قولى، هفت فرزند امام حسن مجتبى عليه‏السلام و دو فرزند حضرت زينب عليهاالسلام را نيز به قتل رساندند. و اما ام‏کلثوم عليهاالسلام، اصلا از او فرزندى متولد نشد. و در اين مسير چه وقايع دردناکى که براى ذريه فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام به وجود آوردند و فرزندان زهراء عليهاالسلام را از دم تيغ گذراندند. با همه‏ى آنچه که گفته شد، لکن از برکت نسل فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام، سادات سر تا سر جهان را نورافشانى مى‏کنند. قريب به محال است جايى را بيابيم که يکى از اولاد فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در آنجا نباشد. «مبارکه»، دلالت بر برکت در ذريه آن حضرت مى‏کند، همچنان که کوثر بر کثرت اولاد حضرت زهراء عليهاالسلام دلالت دارد. توصيف فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در انجيل.
عن عبداللَّه بن سليمان قال:
«قرأت في الإنجيل في وصف النّبي صلى اللَّه عليه و آله نکّاح النساء، ذوالنسل القليل، إنّما نسله من «مبارکة»، لها بيت في الجنة، لاصخب فيه و لا نصب، يکفلها في آخر الزمان کما کفل زکريا اُمّک، لها فرخان مستشهدان،
عبداللَّه بن سليمان مى‏گويد: اوصاف پيامبر خاتم صلى اللَّه عليه و آله را در انجيل خواندم که ايشان زياد نکاح مى‏کنند و نسل کمى خواهند داشت و نسل او از «دخترى مبارک» به وجود خواهد آمد که براى او خانه‏اى در بهشت آماده گشته است....»


۵.طاهره


طَهَرَ، طَهُرَ، طُهْراً، طَهُوراً، و طَهارَة: ضد نجس،
الطُهْر: نقيض الحيض، پاک گرديد.
طَهَرَتِ الْمَرْأة يعنى حيض زن منقطع شد.
طاهرة يعنى زن پاکيزه از نجاست و نقص.
معناى ظاهرى اسم طاهره اين است که حضرت زهرا عليهاالسلام به خواست خداوند متعال، از خونريزى ماهانه‏ى زنان و خونريزى زايمان به دور و پاکيزه بوده‏اند. معناى باطنى نام طاهره اين است که فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام از هرگونه آلودگى ظاهرى و باطنى به دور بوده و روحى پاکيزه و دور از گناه داشته‏اند.
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام از هر آلودگى به دور است.
عن أبي‏جعفر عليه‏السلام عن آبائه عليهم‏السلام قال:
«إنّما سمّيت فاطمة عليهاالسلام بنت محمّد «الطاهرة» لطهارتها من کل دنس و طهارتها من کل رفث و ما رأت قط يوماً حمرة و لا نفاساً،
امام باقر عليه‏السلام از پدران خود عليهم‏السلام نقل فرمودند: فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام چون از هرگونه پليدى و گناه پاک بودند، «طاهره» ناميده شدند. هرگز فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام خون حيض و يا خون نفاس نديدند.»
آيه‏ى تطهير که در وصف پاکى اهل‏بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام نازل شده است، براى همه آشنا مى‏باشد. «إنّمإ؛ّّ يريد اللَّه ليذهب عنکم الرجس أهل البيت و يطهّرکم تطهيراً»، همانا خدا چنين مى‏خواهد که رجس و هر آلودگى را از شما خانواده‏ى نبوت ببرد و شما را از هر عيب، پاک و منزه گرداند.»
پنج تن آل‏عبا.
عن أبي‏سعيد الخدري:
«عن النبي صلى اللَّه عليه و آله في قوله تعالى: «إنّما يريد اللَّه ليذهب عنکم الرجس أهل البيت و يطهّرکم تطهيراً» قال: جمع رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله علياً و فاطمة والحسن والحسين عليهم‏السلام، ثم أدار عليهم الکساء فقال: هولاء أهل‏بيتى، اللهم أذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً، و اُمّ‏سلمة على الباب. فقالت: يا رسول‏اللَّه! ألست منهم؟ فقال: إنّک لعلى خير (أو إلى خير)،
خطيب بغدادى در کتاب تاريخ خود مى‏گويد: أبي‏سعيد خدرى درباره آيه «إنّما يريد اللَّه ليذهب عنکم الرجس أهل البيت و يطهرکم تطهيراً» گفت: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، على و حسن و حسين و فاطمه عليهم‏السلام را جمع کرد. سپس بر روى آنها يک عبا قرار داد و فرمود: خدايا! اينان، اهل‏بيت من هستند، رجس و پليدى را از آنها بردار و آنان را پاکيزه گردان.
ام‏سلمه در اين هنگام نزديک در ايستاده بود عرضه داشت: يا رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله آيا من هم در بين آنها هستم؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: تو در بين ايشان نيستى، اما از نيکان مى‏باشى.»
حديث کساء، از روايات مشهور است. اين روايت در ميان شيعيان از شهرت خاصى برخوردار است. مفاتيح‏الجنان را که ورق بزنيم به حديث کساء مى‏رسيم، يعنى حديث کساء در دل ادعيه‏ى ما جاى گرفته است و کمتر حاجتمندى است که در مواقع اضطرار به حديث کساء پناه نبرد.
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام هميشه پاکيزه بودند.
عن أبي‏عبداللَّه عليه‏السلام قال:
«حرّم اللَّه عز و جل على علي، النساء ما دامت فاطمة عليهاالسلام حية. قلت: و کيف؟ قال: لأنّها «طاهرة» لاتحيض،
امام صادق عليه‏السلام فرمودند: تا فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام زنده بودند، ازدواج مجدد بر اميرالمؤمنين عليه‏السلام حرام بود. راوى گويد: سؤال کردم: چرا اينگونه بود؟ امام عليه‏السلام فرمودند: زيرا حضرت زهراء عليهاالسلام هيچ‏گاه حيض نمى‏شد و هميشه «طاهره» بود.» 
فاطمه عليهاالسلام هرگز خون نفاس نديد.
عن عائشة قالت:
«إذا أقبلت فاطمة، کانت مشيتها مشية رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله، و کانت لاتحيض قط، لأنّها خلقت من تفاحة الجنة، و لقد وضعت الحسن بعد العصر، و طهرت من نفاسها، فإغتسلت و صلّت المغرب...،
عايشه مى‏گويد: زهرا عليهاالسلام هيچ‏گاه خون حيض نمى‏ديد، زيرا از سيب بهشتى خلقت يافته بود. همانگونه که فرشتگان بهشتى خون حيض و نفاس ندارند، فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام نيز هميشه در پاکى به سر مى‏برد. فاطمه عليهاالسلام امام حسن را بعد از نماز عصر به دنيا آورد و سپس غسل نمود و نماز مغرب همان روز را بجاى آورد.»


۶.زکيه


 زَکا، زَکاءً و زُکُوّاً، يعنى رشد کرد. الزَکِىّ زَکيّة: هرچه پاکيزه و در حال رشد باشد. زکى الزرع: نما، يقال: «أرض زکية»، يعنى زمينى پاک و ثمردهنده. زکية: ما کان نامياً طيب، زکية: ما کان صالحاً: الزائد الخير والفضل، الطاهر من الذنب. زکيه در لغت پاکيزه بودن و رشد و نمو را معنى مى‏دهد. پاکيزه بودن از هرگونه رجس، گناه و يا صفات رذيله، که به تفصيل، در شرح نام «طاهره» آمد. درباره معناى دوم نيز، در نام مبارک «مبارکه» سخن گفته شد. مباهات اميرالمؤمنين بر همسرى با فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام «... أنا زوج البتول، سيّدة نساء العالمين، فاطمة التقية «الزکية» البرة المهدية، حبيبة حبيب‏اللَّه و خير بناته و سلالته و ريحانة رسول‏اللَّه...، ... من شوهر بتول، سرور زنان عالم هستم. فاطمه‏اى که اهل تقوا، پاکدامنى و نيکوکاريست، او که از طرف خداوند هدايت شده است، دوست، دوست خداست، بهترين دختر و فرزند پيامبر خداست، ريحانه‏ى پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله است...»  «... السلام عليک أيّتها الفاضلة «الزکية»...، درود بر تو اى زن با فضيلت! و اى زنى که از هر آلودگى خود را پاک نموده‏اى.» 


۷.راضيه


رَضِىَ، رُضاً، رِضاً، رُضي، رِضي، رُضْوانا، رضوانا و مرضاة عنه و عليه: ضد سخط، پسنديد و خشنود گشت.
رض، رضي، راض، راضى: المحب.
فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام داراى صفت رضا بود، يعنى هر سختى و مصيبت و رنجى را که خداوند براى او مقدر کرده بود، تحمل مى‏کرد و به آن راضى بود. ما سراسر زندگى پر برکت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام را مملو از غم مى‏بينيم، اما هيچ‏گاه سخنى از اعتراض و نارضايتى به ميان نمى‏آورد. در تمام اين وقايع دردناک، فاطمه عليهاالسلام به مقدرات خداوند تن درمى‏دهد و کوچکترين اعتراضى ندارد، البته ايشان به بهانه‏ى تقدير، دست از مبارزه با غاصبان ولايت و فدک نکشيدند و به وظيفه‏ى خود عمل نمودند.
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام بر سختيهاى دنيا خرسند بود.
عن جابر بن عبداللَّه قال:
«دخل رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله على فاطمة و هي تطحن بالرحى و عليها کساء من حملة الإبل، فلما نظر إليها قال: يا فاطمة! تعجلي فتجرعي مرارة الدنيا لنعيم الآخرة غداً. فأنزل اللَّه «و لسوف يعطيک ربک فترضى.»
جابر بن عبداللَّه گويد: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله وارد منزل فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام شدند در حالى که عبايى از پشم شتر بر دوش حضرت فاطمه بود و با دست آسيا مى‏کردند. پيامبر نگاهى به فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام نمود و فرمود: عجله کن و تلخيهاى دنيا را تحمل کن تا فردا (در بهشت) به نعمتهاى آخرتى نائل گردى، چرا که خداوند بر من نازل کرده است که آنقدر پروردگارت به تو مى‏بخشد که تو راضى شوى، و لسوف يعطيک ربّک فترضى.»


۸.مرضيه


 فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام نه تنها به مقدرات خداوند راضى بود، بلکه در مقام رضا به حدى رسيده بود که خداوند نيز از او راضى بود.
فاطمه عليهاالسلام، راضيه بود، يعنى در برابر هر سختى ايستادگى مى‏کرد و اعتراضى نداشت. «مرضيه» بود، يعنى در اين مقام به درجه‏اى رسيده بود که خداوند نيز اعمال او را تأييد مى‏کرد و از تمامى اعمال او راضى بود. پس فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام مصداق کامل آيه‏ى «يا أيّتها النفس المطمئنة إرجعي إلى ربّک راضية مرضية» مى‏باشد.
رضايت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام به شهادت امام حسين عليه‏السلام.
عن عبدالرحمن بن المثنى الهاشمي قال:
«قلت لأبي‏عبداللَّه عليه‏السلام: جعلت فداک من أين جاء لولد الحسين، الفضل على ولد الحسن و هما يجريان في شرع واحد؟ فقال: لا أراکم تأخذون به، إنّ جبرئيل عليه‏السلام نزل على محمد صلى اللَّه عليه و آله و ما ولد الحسين عليه‏السلام بعد فقال له: يولد لک غلام تقتله اُمّتک من بعدک فقال: يا جبرئيل! لا حاجة لي فيه. فخاطبه ثلاثاً ثم دعا عليا عليه‏السلام فقال له: إنّ جبرئيل يخبرني عن اللَّه عز و جل أنّه يولد لک غلام تقتله اُمّتک من بعدک فقال: لا حاجة لى فيه يا رسول‏اللَّه! فخاطب عليا عليه‏السلام ثلاثا ثم قال: إنه يکون فيه و في ولده الامامة والوارثه والخزانة فأرسل الى فاطمة عليهاالسلام: ان اللَّه يبشرک بغلام تقتله امتى من بعدي فقالت فاطمة: ليس لي فيه حاجة يا أبه! فخاطبها ثلاثا ثم أرسل إليها لابد أن يکون فيه الإمامة والوارثة والخزانة. فقالت له: رضيت عن الله عز و جل فعلقت و حملت بالحسين عليه‏السلام فحملت ستة أشهر ثم وضعته و لم يعش مولود قط لسته أشهر غير الحسين بن على و عيسى بن مريم عليهاالسلام فکفلته ام‏سلمه و کان رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله يأتيه في کل يوم فيضع لسانه في فم الحسين فيمصه حتى يروى فأنبت اللَّه عز و جل لحمه من لحم رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و لم يرضع من فاطمة عليهاالسلام و لا من غيرها لبنا قطّ...،
عبدالرحمن بن المثنى گويد: به امام صادق عليه‏السلام عرض کردم: فدايتان شوم چرا فرزندان امام حسين بر فرزندان امام حسن برترى دارند (فرزندان امام حسين امام قرار گرفتند اما فرزندان امام حسن چنين نشدند) در حالى که هر دو از يک پدر و مادر هستند.
جبرئيل بر پيامبر نازل شد و گفت: خداوند فرزندى به شما خواهد داد که امتت پس از شما او را خواهند کشت.
پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم به جبرئيل فرمودند: به چنين فرزندى نياز ندارم و سه مرتبه اين کلام را تکرار فرمودند و سپس اميرالمؤمنين را در جريان اين سخن قرار داد که جبرئيل از طرف خداوند به او خبر داده است که پسرى براى تو به دنيا مى‏آيد، امتم بعد از من او را مى‏کشند حضرت امير عرضه داشت: اى رسول‏اللَّه! چنين فرزندى را نمى‏خواهيم.
سه مرتبه اين کلام را به حضرت امير فرمود و سپس افزود: امامت و وراثت بايد از طريق فرزندان همين پسر شهيد منتقل گردد پس به دنبال فاطمه فرستاده و به او پيام داد: خداوند بشارت پسرى را مى‏دهد که امتم پس از من او را مى‏کشند فاطمه عرضه داشت: پدر جان! به چنين فرزندى احتياجى ندارم سه مرتبه اين سخن تکرار شد، پس از آن پيامبر به فاطمه خبر داد که امامت و وراثت بايد از طريق همين فرزند منتقل گردد. فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام به پدر گفت: راضى به رضاى خداوند هستم (اگر او چنين مى‏خواهد من حرفى ندارم) پس فاطمه‏ى زهرا به امام حسين باردار گرديد و بعد از شش ماه به دنيا آمد (هيچ نوزادى شش ماهه زنده نمانده مگر امام حسين و حضرت عيسى) سرپرستى امام حسين را به ام‏سلمه سپردند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هر روز مى‏آمد و زبان مبارکشان را در دهان امام حسين قرار مى‏داد و او زبان رسول‏اللَّه را مى‏مکيد و تمام وجود امام حسين، اينگونه رشد کرد اصلاً از مادر خود يا زن ديگرى شير نخورد.


۹.محدثه


 حَدَّثَ عن فلان: روى و أورد الحديث،
الحديث: الخبر
نام محدثه داراى دو تلفظ است که هر کدام به طور جداگانه مورد بحث قرار مى‏گيرد.
معناى «محدَّثه» به فتح دال.
«محدثه» به فتح دال، يعنى زنى که براى او حديث گفته مى‏شد.
پس از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ايام بر فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام به سختى مى‏گذشت، لذا جبرئيل به امر خداوند بر آن حضرت نازل مى‏شد و براى آن حضرت از وقايع آينده سخن مى‏گفت. صحيفه‏ى فاطميه، حاصل نزول جبرئيل بر فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در اين مدت است.
فرشتگان با فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام سخن مى‏گفتند.
بإسناده عن أبي‏عبداللَّه عليه‏السلام قال:
«إنما سميت فاطمة «محدثة» لأن الملائکة کانت تهبط من السماء فتناديها کما تنادي مريم بنت عمران. فتقول «يا فاطمة! ان اللَّه إصطفاک و طهرک و اصطفاک على نساء العالمين يا فاطمة! اقنتي لربّک و اسجدي و ارکعي مع الراکعين» فتحدثهم و يحدثونها، فقالت لهم ذات ليلة: أليست المفضلة على نساء العالمين مريم بنت عمران؟ فقالوا: إنّ مريم کانت سيدة نساء عالمها و أنّ اللَّه عز و جل جعلک سيدة نساء عالمک و عالمها و سيدة نساء الأوّلين والآخرين،
امام صادق عليه‏السلام فرمودند: فاطمه عليهاالسلام را «محدثه» گويند، چون ملائکه از آسمان به پايين مى‏آمدند و همانگونه که ملائکه با حضرت مريم عليهاالسلام سخن مى‏گفتند، با حضرت زهرا عليهاالسلام نيز سخن مى‏گفتند. ملائکه به حضرت زهرا عليهاالسلام گويند: «يا فاطمة! إن اللَّه إصطفاک و طهرک و إصطفاک على نساء العالمين يا فاطمة! اقنتى لربک و اسجدي و ارکعي مع الراکعين» حضرت فاطمه عليهاالسلام با ملائکه سخن مى‏گفت و فرشتگان نيز با آن حضرت سخن مى‏گفتند.
شبى حضرت فاطمه عليهاالسلام از فرشتگان سؤال نمود: آيا برترين زن عالم، حضرت مريم عليهاالسلام دختر عمران نيست؟ فرشتگان عرضه داشتند: حضرت مريم عليهاالسلام سرور زنان زمان خود بود، اما خداوند شما را برترين زن جهان قرار داده است، هم در زمان خودت و هم در زمان حضرت مريم عليهاالسلام و سرور همه‏ى زنان از اول عالم تا آخر جهان.»
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام محدثه بود، لکن پيامبر نبود.
قال محمد بن أبي‏بکر:
«لما قرأ «و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبيّ و لامحدث» قلت: و هل يحدث الملائکة إلّا الأنبياء. قال: إنّ مريم لم تکن نبية و کانت محدثة و اُمّ‏موسى بن عمران کانت محدثة و لم تکن نبية و سارة إمرأة إبراهيم قد عاينت الملائکة فبشروها بإسحاق و من وراء إسحاق يعقوب و لم تکن نبية و فاطمة عليهاالسلام بنت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله کانت «محدثة» و لم تکن نبية،
محمد پسر ابوبکر گويد: وقتى آيه «و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبيّ و لا محدث» نازل شد من گفتم: آيا فرشتگان با غير از پيامبران نيز سخن مى‏گويند؟
«امام عليه‏السلام فرمودند: حضرت مريم عليهاالسلام پيامبر نبود ولى «محدثه» بود، يعنى فرشتگان با او سخن مى‏گفتند. مادر موسى نيز محدثه بود، ولى پيامبر نبود. ساره همسر حضرت ابراهيم عليه‏السلام، محدثه بود، امّا پيامبر نبود. فرشتگان با او ملاقات نمودند و بشارت اسحاق و يعقوب را به او دادند. و فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام ملائکه را مى‏ديد و از آنها حديث مى‏شنيد، اما پيامبر نبود.»
اخبار غيبى، در مصحف فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام.
عن حماد بن عثمان قال:
«سمعت أباعبداللَّه عليه‏السلام يقول: تظهر الزنادقه سنة ثمانية و عشرين و مائة و ذلک لأنّي نظرت في «مصحف فاطمة» عليهاالسلام. قال: فقلت: و ما مصحف فاطمة عليهاالسلام؟ فقال: إنّ اللَّه تبارک و تعالى لما قبض نبيه صلى اللَّه عليه و آله دخل على فاطمة عليهاالسلام من وفاته من الحزن ما لايعلمه إلّا اللَّه عز و جل فأرسل إليها ملکاً يسلّى عنها غمها و يحدثها. فشکت ذلک إلى أميرالمؤمنين عليه‏السلام. فقال لها: إذ أحست بذلک و سمعت الصوت قولي لي. فأعلمتْه. فجعل يکتب کل ما سمع حتى اُثبت من ذلک مصحفاً. قال: ثم قال: أمّا أنّه ليس من الحلال والحرام ولکن فيه علم ما يکون،
حماد بن عمان مى‏گويد: از امام صادق عليه‏السلام شنيدم که فرمود: در سال 128 ه.ق، زنادقه ظهور خواهند کرد، زيرا من مصحف فاطمه عليهاالسلام را نگاه کردم و اين مطلب را آنجا ديدم. گفتم: مصحف فاطمه عليهاالسلام چيست؟ فرمودند: وقتى که پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله رحلت کرد، غم و غصه‏ى بى‏حدى که فقط خدا (مقدار آن را) مى‏داند، بر فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام وارد شد. خداوند ملکى را فرستاد تا حضرت زهرا عليهاالسلام را تسلى خاطر دهد و با او سخن بگويد. فاطمه عليهاالسلام از اين جريان به اميرالمؤمنين عليه‏السلام گلايه کردند. على عليه‏السلام فرمودند: هرگاه ملک را ديدى و صداى او را شنيدى مرا خبر کن. زهرا عليهاالسلام، على عليه‏السلام را از آمدن ملک خبر کرد اميرالمؤمنين عليه‏السلام آنچه را که مى‏شنيد، مى‏نوشت، تا اينکه کتابى از آن مطالب نوشته شد. سپس امام صادق عليه‏السلام فرمودند: اما در «مصحف فاطمه عليهاالسلام» حلال و حرام خدا نيست، بلکه وقايعى که اتفاق خواهد افتاد (تا روز قيامت) همه درون آن است.»


در مصحف فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام چيست؟
إنّ الصادق عليه‏السلام يقول:
«علمنا غابر و مزبور و نکت فى القلوب و نقر في الأسماع و أن عندنا الجفر الأحمر والجفر الأبيض و «مصحف فاطمة» عليه‏السلام و عندنا الجامعة فيها جميع ما تحتاج الناس إليه فسئل عن تفسير هذا الکلام. فقال: أما الغابر، فالعلم بمإ؛ّّ يکون و أما المزبور فالعلم بما کان و امّا النکت في القلوب فهو الإلهام و أمّا النقر في الأسماع فحديث الملائکة نسمع کلامهم و لا نرى أشخاصهم و أمّا الجفر الأحمر فوعاء فيه سلاح رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و لن يخرج حتى يقوم قائمنا أهل البيت و أمّا الجفر الأبيض فوعاء فيه توراة موسى و إنجيل عيسى و زبور داود و کتب اللَّه الاولى و أمّا مصحف فاطمة عليهاالسلام ففيه ما يکون من حادث و أسماء من يملک إلى أن تقوم الساعة و امّا الجامعة، فهو کتاب طوله سبعون ذراعاً، املاء رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله من فلق فيه و خطّ علي بن أبي‏طالب عليه‏السلام بيده فيه واللَّه جميع ما تحتاج إليه الناس إلى يوم القيامة حتى أنّ فيه أرش الخدش والجلدة و نصف الجلدة،
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمود: ما غابر و مزبور را مى‏دانيم، ما مسائل قلبى و نيَّات را مى‏دانيم. ما «نقرى» که در گوشها مى‏رود را مى‏دانيم.
«جفر قرمز» و «جفر سفيد» را مى‏شناسيم. در نزد ما «مصحف فاطمه عليهاالسلام» است. در پيش ما «جامعه‏اى» است که همه‏ى چيزهايى که انسان به آن نياز دارد در آن هست. سؤال شد: اين کلام يعنى چه؟
«امام عليه‏السلام فرمودند: «غابر»، يعنى دانستن آنچه واقع مى‏شود. «مزبور»، يعنى دانستن آنچه قبلاً رخ داده است. اما «نکته‏هاى قلبى»، اوهام ذهنى ديگران است که ما مى‏دانيم. «نقرِ» در گوشها، سخن ملائکه مى‏باشد که ما آنها را مى‏شنويم، ولى خودشان را نمى‏بينيم. «جفر قرمز» ظرفى است که اسلحه‏ى پيامبر در آن است و آن سلاح تا زمان امام مهدى، قائم اهل‏بيت عليه‏السلام خارج نخواهد شد. اما «جفر سفيد» آن ظرفى است که تورات موسى و انجيل عيسى و زبور داوود و کتاب اولى خداوند در آن است. اما «مصحف فاطمه عليهاالسلام»، پس آنچه از حوادث رخ خواهد داد و اسامى پادشاهان تا روز قيامت در آن آمده است. اما «جامعه» کتابى است که طول آن هفتاد ذرع است (شايد کنايه از کثرت معارف آن کتاب باشد) پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مطالب آن را فرموده است و حضرت على عليه‏السلام آن را نوشته است و به خدا قسم! در آن تمام آنچه انسان تا روز قيامت نياز دارد، نوشته شده است، حتى در کتاب جامعه مقدار خسارت بسيار کم نيز وجود دارد، يک شلاق و نصف شلاق نيز در آن بيان شده است.»
معناى «محدثه» بکسر دال.
«محدثه» به کسر دال، يعنى زنى که براى ديگران نقل حديث مى‏کند. ما از حضرت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام روايات زيادى را در دست داريم.  فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام به سؤالات زنان مدينه پاسخ مى‏فرمود و آنان را حديث مى‏کرد. فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام احاديث زيادى را از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و يا حضرت على عليه‏السلام براى ما نقل فرموده‏اند، لذا او را «محدِّثه» گويند
.




۱۰.زهراء


 زهر، زهورا السراج أو القمر أو الوجه: تلألأ، أضاء،
زهراء، مونث أزهر است، يعنى، النير، الصافى اللون، المشرق الوجه والقمر.
«زهرا که در تداول بيشتر به جاى نام او به کار مى‏رود، در لغت، درخشنده، روشن و مرادفهايى از اينگونه، معنى مى‏دهد. و اين لقب از هر جهت برازنده‏ى اين بانوست. او چهره‏ى درخشان زن مسلمان، فروغ تابان معرفت و نمونه‏ى روشن پرهيزکارى و خداپرستى است. اين درخشندگى به ساعتى مخصوص و روزى معين اختصاص ندارد. از آن روز که وظيفه‏ى خود را تعهد کرد، تا امروز و براى هميشه چون گوهرى بر تارک تربيت اسلامى مى‏درخشد.» 
زهراء در لغت، يعنى درخشنده. در روايات آمده است هنگامى که فاطمه به نماز و عبادت مى‏ايستاد، اهل آسمان از نور او بهره مى‏گرفتند، چنانکه زمينيها از نور خورشيد بهره‏مند مى‏شوند.
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام از نور عظمت خداوند به وجود آمده است.
عن جابر عن أبي‏عبداللَّه عليه‏السلام قال:
«قلت: لم سميت فاطمة الزهراء عليهاالسلام «زهراء»؟ فقال: لأنّ اللَّه عز و جل خلقها من نور عظمته فلمّا أشرقت أضاءت السماوات والأرض بنورها و غشيت أبصار الملائکة للَّه ساجدين و قالوا إلهنا و سيدنا! ما هذا النور؟، فأوحى اللَّه إليهم هذا نور من نوري و أسکنته في سمائي، خلقته من عظمتي، اُخرجه من صلب نبىّ من أنبيائي، افضله على جميع الأنبياء و اخرج من ذلک النور أئمة يقومون بأمري، يهدون الى حقى و اجعلهم خلفائي في أرضي بعد إنقضاء وحيي،
جابر از امام حسين عليه‏السلام سؤال کرد: چرا فاطمه عليهاالسلام را «زهراء» ناميده‏اند؟ ايشان فرمودند: خداوند فاطمه را از نور عظمت خود آفريد. وقتى فاطمه عليهاالسلام درخشيد، زمين و آسمان را نورانى کرد.
چشمهاى ملائکه غرق نور شد و خداوند را سجده کردند و از روى تعجب گفتند: خداوندا! اين چه نورى است؟ وحى شد که اين يکى از نورهاى من است، در آسمان جايش دادم و او را از طريق پيامبر متولد گردانيدم و او را بر همه‏ى پيامبران برترى دادم و از آن نور، ائمه‏ى هدى به وجود آمدند، تا دستورات مرا اجرا نمايند و مردم را هدايت کنند، آنها بعد از قطع شدن وحى، جانشينان من در زمين هستند.» 
روشنگرى لازم:
درخشندگى باطنى خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بر کسى پوشيده نيست. اين چهارده نور پاک، چراغ هدايت بشريت هستند. جهان تاريک مادى، فقط با نور ارشاد و هدايتهاى اين انوار مقدس به طرف ملکوت گام برمى‏دارد. شيعه، ائمه اطهار عليهم‏السلام را با وصف «مصباح‏الهدى و سفينةالنجاة» مى‏شناسد. فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام علاوه بر درخشندگى باطنى، نوعى درخشندگى چهره و ظاهر نيز داشتند. اين تفضّلى است که خداوند متعال به اين بانوى با تقوا عنايت نموده است.
تذکر اين نکته لازم است که هيچ نيازى به ضعيف شمردن اين روايات نيست، زيرا اولاً، درباره درخشندگى ظاهرى فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام تواتر معنوى وجود دارد. ثانياً، اين خصوصيت جسمانى حضرت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام، بر الگو بودن ايشان لطمه‏اى وارد نمى‏کند، زيرا ايشان الگوى رفتارى همه جهانيان است نه الگوى جسم و تن مردم. ثالثاً، بعضى از اين روايات که نشان‏دهنده نورانيت شديد ايشان است، به صورت مقطعى بوده و شايد يکبار بيشتر اتفاق نيفتاده و آن هم براى شناساندن مقام معنوى فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام به جهانيان. در نتيجه هيچ ضرورتى براى حمل اين روايات به معانى مجازى نيست.
محراب فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام هنگام عبادت غرق نور است.
عن إبن‏عمارة عن ابيه قال:
«سئلت أباعبداللَّه عليه‏السلام عن فاطمة عليهاالسلام لم سميت «زهراء»؟ فقال: لأنها کانت إذا قامت في محرابها زهر نورها لأهل السماء کما يزهر نور الکواکب لأهل الأرض،
از امام صادق عليه‏السلام سؤال شد: چرا فاطمه عليهاالسلام را «زهراء» ناميده‏اند؟ فرمودند: زيرا هرگاه در محراب عبادت مى‏ايستاد نورش براى اهل آسمان مى‏درخشيد، همچنانکه ستارگان براى ما زمينيها درخشش دارند.» 
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام درخشنده چون ماه.
عن الرضا عليه‏السلام قال في حديث طويل:
«کانت فاطمة عليهاالسلام إذا طلع هلال شهر رمضان يغلب نورها الهلال و يخفى فإذا غابت عنه ظهر،
امام رضا عليه‏السلام فرمودند: هلال ماه که ظاهر مى‏شد نور فاطمه عليهاالسلام بر آن غلبه مى‏کرد و کسى نمى‏توانست نور هلال ماه را ببيند، تا اينکه حضرت فاطمه عليهاالسلام از آنجا مى‏رفتند، آنگاه هلال ماه ديده مى‏شد.»
زهرا، يعنى درخشنده.
عن عائشة:
«کنا نخيط و نغزل و ننظم الإبرة بالليل فى ضوء وجه فاطمة عليهاالسلام... و لذلک سميت «الزهراء.»
عائشه مى‏گويد: شب هنگام، ما در نور صورت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام خياطى، پشم‏ريسى و بافندگى مى‏کرديم و چون صورتى بسيار درخشنده داشت «زهراء» ناميده شد.»
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام براى اميرالمؤمنين مى‏درخشد.
ابوهاشم العسکري سالت صاحب العسکر عليه‏السلام:
«لم سميت فاطمة، «الزهراء» عليهاالسلام؟ فقال: کان وجهها يزهر لأميرالمؤمنين عليه‏السلام من أول النهار کالشمس الضاحية و عند الزوال کالقمر المنير و عند غروب الشمس کالکوکب الدري،
ابوهاشم گويد: از امام حسن عسکرى عليه‏السلام سؤال کردم: چرا فاطمه عليهاالسلام، «زهراء» ناميده شد؟ فرمودند: صورت فاطمه عليهاالسلام براى اميرالمؤمنين عليه‏السلام در اول روز مانند خورشيد مى‏درخشيد و هنگام ظهور مانند ماه تابان بود. و هنگام غروب خورشيد مانند ستاره‏اى پر نور بود، چون چنين بود او را زهراء گويند.» 
تعجب اهل مدينه از محراب غرق نور فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام.
عن ابان بن تغلب قال:
«قلت لأبي‏عبداللَّه عليه‏السلام: يابن رسول‏اللَّه! لِمَ سمّيت «الزهراء» عليهاالسلام، زهراء؟ فقال لانّها تزهر لاميرالمؤمنين عليه‏السلام فى النهار ثلاث مرات بالنور کان يزهر نور وجهها صلاة الغداة والناس فى فراشهم فيدخل بياض ذلک النور إلى حجراتهم بالمدينة فتبيض حيطانهم فيعجبون من ذلک فيأتون النبي صلى اللَّه عليه و آله فيسألونه عمّا رأوا فيرسلهم إلى منزل فاطمة عليهاالسلام فيأتون منزلها فيرونها قاعدة فى محرابها تصلى والنور يسطع من محرابها من وجهها، فيعلمون ان الذى رأوه کان من نور فاطمة، فاذا انتصف النهار و ترتبت للصلاة، زهر نور وجهها عليهاالسلام بالصفرة فتدخل الصفرة، فى حجرات الناس، فتصفر ثيابهم و إلوانهم، فيأتون النبي صلى اللَّه عليه و آله و سلم فيسألونه عمّا رأوا، فيرسلهم إلى منزل فاطمة صلى اللَّه عليه و آله فيرونها قائمة في محرابها و قد زهر نور وجهها- صلوات‏اللَّه‏عليها- و على أبيها و بعلها و بنيها بالصفرة فيعلمون أنّ الذي رأوا، کان من نور وجهها، فإذا کان آخر النهار و غربت الشمس احمرّ وجه فاطمة، فاشرق وجهها بالحمرة فرحاً و شکراً للَّه عز و جل، فکان تدخل حمرة وجهها حجرات القوم و تحمر حيطانهم فيعجبون من ذلک و يأتون النبى صلى اللَّه عليه و آله و يسألونه عن ذلک، فيرسلهم الى منزل فاطمة عليهاالسلام، فيرونها جالسة تسبح اللَّه و تمجده و نور وجهها يزهر بالحمرة فيعلمون ان الذي رأوا کان من نور وجه فاطمة عليهاالسلام فلم يزل ذلک النور فى جهها حتى ولد الحسين عليه‏السلام فهو يتقلب فى وجوهنا إلى يوم القيامة فى الأئمة منا أهل البيت إمام بعد إمام،
ابان بن تغلب مى‏گويد: از امام صادق عليه‏السلام سؤال کردم: اى فرزند پيامبر!چرا فاطمه عليهاالسلام را، «زهراء» گويند؟ فرمودند: فاطمه عليهاالسلام براى اميرالمؤمنين عليه‏السلام در طول روز سه بار مى‏درخشيد. نور او در هنگام نماز صبح، زمانى که مردم در خواب بودند، حياط خانه‏ى آنها نورافشانى کرد. همه متعجب شدند، خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيدند و سؤال کردند اين چه بود که ما ديديم؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آنها را به منزل فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام فرستاد. وقتى که به منزل فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام آمدند، ديدند آن حضرت روى سجاده‏ى خود نشسته و در حال نماز است و نور از صورت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام از ميان محراب مى‏درخشد. همه دريافتند آنچه ديده‏اند نور فاطمه عليهاالسلام بوده است. هنگام ظهر، وقتى براى نماز آماده شدند، نورى زرد رنگ از ايشان ساطع گشت که تمام خانه‏هاى مدينه را فراگرفت. رنگ صورت و لباس همه‏ى مردم زرد شد. پيش پيامبر آمدند و از آنچه ديده بودند سؤال کردند. باز پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آنها را به منزل فاطمه عليهاالسلام فرستاد. اين بار حضرت فاطمه عليهاالسلام را در محراب ديدند در حالى که از صورت ايشان براى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و على عليه‏السلام نورى زرد رنگ مى‏درخشيد. فهميدند آنچه ديده‏اند از نور فاطمه عليهاالسلام بوده است. و هنگامى که خورشيد غروب نمود، صورت زهراء عليهاالسلام قرمز گشت و نورى قرمز از ايشان مى‏درخشيد اين نور داخل منازل مردم مدينه گشت، خانه‏هاى مردم قرمز شد و در تعجب فرورفتند. مردم دوباره پيش پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمدند و از اين مطلب سؤال کردند، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آنها را به منزل فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام فرستاد، آنها به منزل فاطمه عليهاالسلام آمدند و ايشان را در روى سجاده ديدند، در حالى که خداوند را تسبيح مى‏گفت و از سيماى ملکوتى ايشان نورى قرمز مى‏درخشيد، دريافتند آنچه ديده بودند از نور سيماى فاطمه عليهاالسلام بوده است. اين نور در سيماى فاطمه‏ى عليهاالسلام بود، تا زمانى که امام حسين عليه‏السلام متولد گشت، از آن به بعد اين نور در سيماى هر يک از اهل‏بيت بود و تا قيامت از چهره‏ى همه امامان درخشش خواهد داشت.»



 




+ اسامي و القاب و کنيه

۱.‏نام گذارى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها


  «تسميتها من عند ربّ العزة، شأن أبيها و بعلها و بنيها».
نام‏گذارى زهرا عليهالسلام است از طرف خداوند متعال مى‏باشد، همانند اسم‏گذارى محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و على و حسن و حسين عليهم‏السلام؛ و همين مطلب دلالت دارد بر اينکه اين پنج نفر- در برابر پروردگار - از خود هيچگونه اختيارى ندارند، و تمام امورشان حتى انتخاب نامشان، مربوط به خداى متعال بوده، و به کسى در مورد آنان اجازه‏ى دخالت داده نشده است.
حضرت محمد بن عبداللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم هرگز مجاز نيست که از جانب خود فاطمه و حسن و حسين عليهم‏السلام را نام‏گذارى کند. همچنين در اسم‏گذارى على بن ابى‏طالب که مولود کعبه و خانه‏زاد خداست، پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم و ابوطالب را اختيارى نيست.