آذر ماه 1385 -


+ نسب حضرت زهرا>حضرت محمد (ص) و نياکان پدرى

۱.ابوطالب پدر همسر حضرت زهرا (س)


 ابوطالب نامش عمران بود و يکى از ده پسر عبدالمطلب است.
او با عبداللَّه پدر محمد و زبير از يک مادر به نام فاطمه بنت عمرو بن مخزومى تولدش 54 سال قبل از اسلام بود و وفاتش پس از 64 سال و 8 ماه و 14 روز در آخر سال دهم بعثت سه روز قبل از خديجه رخ داده برخى سن او را تا 87 سال هم نوشته‏اند. ابوطالب برحسب وصيت پدرش عبدالمطلب و نبوغى که در برادرزاده‏اش ديد خاصه که پدر جوانش را از دست داده و داغ مرگ مادر بر دل جا گذاشته بود نسبت به محمد (ص) بسيار ابراز علاقه نشان داد تا آنجا که توانست از حمايت و فداکارى در راه هدف مقدس محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم کوتاهى نکرد.


۲.عبدالمطلب جد اعلاى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه


 عبدالمطلب جد اعلاى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه


۳.عبداللَّه پدربزرگ حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها


عبداللَّه پدربزرگ حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها


۴.آمنه بنت وهب مادربزرگ حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها


وهب بن عبدمناف از قريش بوده و از زيباترين و عفيفترين و محبوبترين و با عاطفه‏ترين زنان خاندان قريش بوده که پس از مراجعت از ميعادگاه و قربانى ده شتر براى خواستگارى آمنه فرستاد و او را براى عبداللَّه تزويج کرد آمنه هم مانند بسيارى از زنان عرب دلباخته جمال زيباى عبداللَّه بود آمنه يگانه دختر و شمع فروزان خاندان وهب بود و به اين ازدواج با نهايت علاقه تن درداد و کمال رضايت را داشت اما از آنجائى که دست قدرت اين بانوى جوان با فضيلت را براى مادرى يک شخصيت بزرگى پرورش داده با پدرى چون عبداللَّه که بهترين جوانان با فضيلت عصر خود بوده اقتران نيرين حاصل کرد. ولى متأسفانه زود افول کرده و آمنه هم پس از مدت کوتاهى که اين فرزند را تربيت کرد بدرود زندگى گفت و ناکام از جهان برفت آمنه در لطافت و ملاحت و عفت و فضيلت و تقوى ستاره درخشان قبيله عبدمناف و عبدالمطلب بوده اما سنگ فراق شيشه عمر آنها را شکست و وصل آنها را مبدل به فراق و مرگ ساخت و حسرت و آرزوهاى بسيار به خاک بردند اما همه آنچه را مى‏خواستند در فرزند نيرومندشان بروز کرد و آنها را زنده نام و جاويد گردانيد.
آمنه از رواة بحساب رفته و از او روايت مى‏کنند که گفت چون فرزندم متولد شد ديدم دو دست بر خاک نهاده و سر به سجده گذاشت و سپس دستها به آسمان بلند کرد و دعائى خواند.
آمنه در سال 576 از مکه به مدينه رفت و ام‏ايمن کنيز خود را همراه داشت که در ابوابين مکه و مدينه مريض شد و از جهان درگذشت و براى اولين بار بار سنگينى از فراق و مرگ مادر بر دوش محمد (ص) گذاشت. محمد شش ساله بود که کاملا فراق مادر دل او را جريحه‏دار نموده مضافاً به آنکه گاهى سراغ پدر هم مى‏گرفت ام‏ايمن پس از آمنه پرستار و به منزله مادر آن حضرت بود


۵.حضرت محمد پدر حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها


يکى از مهمترين افتخارات فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام اين است که رسول خدا پدر آن حضرت است و عالم خلقت و موجودات هستى، مرهون خلقت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اشرف مخلوقات است چنانچه در حديث قدسى پروردگار عالم مى‏فرمايند:
لو لاک لما خلقت الافلاک. 
اى پيامبر! اگر تو نبودى، من زمين و آسمان و اين هستى را نمى‏آفريدم. آرى او فضل و برکت و رحمت براى کل جهان هستى است و خداوند متعال باز در اين باره مى‏فرمايند:
و ما ارسلناک الا رحمه للعالمين.
ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم.
رسول خدا آن چنان ارزش و اهميت الهى دارد، که اوصاف وى را با اسماء مخصوص خود توصيف مى‏نمايد و مى‏فرمايد:
لقد جائکم رسول من انفسکم عزيز عليه ماعنتم حريص عليکم بالمؤمنين رئوف رحيم. 
به يقين، رسول از خود شما به سويتان آمد که رنجها و مشکلات شما بر او دشوار است، او اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.
آنچه در اين آيه با عظمت تعجب‏آميز است، اين است که پروردگار عالم دو اسم (رئوف و رحيم) از اسماء مبارک خويش را که از اسماء توقيفيه است، در آن حضرت به کار برده و اين نشانه‏ى صفات الهى آن بزرگوار است.
از اين دو آيه‏ى مورد بحث استفاده مى‏شود، که آن سرور کائنات و اشرف موجوات، اقيانوس رافت و رحمت براى تمام عالميان بود. او خودش را براى ارشاد و هدايت تمام توده‏هاى مردم وقف کرده بود و دوست و دشمن، مسلمان و کافر، کوچک و بزرگ و همه و همه از فيض عطوفت وى بهره‏مند مى‏شدند، زيرا رسالت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله جهانى و جاودانى بوده و شعاع پرنور وجودى او براى کل عالم پرتوافکن بوده است. چنانچه قرآن مجيد به اين حقيقت اشاره نموده و مى‏فرمايد:
و ما ارسلناک الا کافة للناس بشيرا و نذيرا.
ما تو را نفرستاديم جز براى همه‏ى مردم، تا آنان را به پاداشهاى الهى بشارت داده و از عذاب او بترسانى.
خوانندگان عزيز توجه دارند که اين آيه از جمله آياتى است که رسالت آن حضرت را براى کافه‏ى مردم اعلان مى‏نمايد و در دو آيه‏ى پيشين (107/ انبياء و 128/ توبه) نيز، رأفت و رحمت آن بزرگوار را براى توده‏هاى مردمى بيان مى‏کند....
سيرى ديگر در اخلاق پيامبر صلى اللَّه عليه و آله
اگر به اخلاق و ويژگيهاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بخواهيم اشاره کنيم،- چنانچه در حديث نيز آمده است- بايد بگوييم: اخلاق او، «قرآن» بود
زيرا، او تجسم قرآن به حساب مى‏آمد و در زندگيش به تمام دستورات قرآن عمل مى‏کرد. (اين ادعا، از نظر کلام‏اللَّه مجيد مورد تأييد است).
و در آيه‏ى چهارم سوره‏ى قلم نيز خداوند متعال اخلاق آن حضرت را فوق‏العاده (عالى) تعريف مى‏کند و مى‏گويد:
اى رسول گرامى اسلام! تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى.
و در يک آيه‏ى ديگر نيز به آثار پربرکت آن پرداخته و مى‏فرمايد:
به وسيله‏ى رحمت الهى در برابر مردم، مهربان و نرم شدى و چنانچه خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مى‏شدند....
همانطورى که قرآن مجيد مى‏گويد، آن بزرگوار اهل درد و اهل دل بود و مشکلات مردم را لمس مى‏کرد. خود گرسنه مى‏خوابيد، ولى گرسنگان را سير مى‏کرد، تا جايى که حضرت امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله اصلاً نان گندم نخورد و از نان جو نيز هرگز سير نشد.
همسر آن حضرت (عايشه) مى‏گويد: رسول گرامى اسلامى در عمرش از نان جو حتى دو روز متوالى سير نشد تا اينکه از دنيا رفت.
آرى او تمام ثروت خديجه را که به وى بخشيده بود، در راه اعتلاى اسلام، به نيازمندان مسلمان داد و حتى در برابر درخواست فقيرى که چيزى نداشت، تنها پيرهنش را از تنش درآورد و به او داد و خود از رفتن به مسجد بازماند.
و در بخش برخورد با مردم و مهربانى با آنان تا آنجا پيش رفت که رد جنگ احد، چون مورد تهاجم کفار قريش قرار گرفت و زخمهاى بى‏شمارى بر بدن نازنينش وارد گشت، اصحاب آن حضرت درخواست کردند که وى دشمنان را نفرين کند. ولى او گفت: «من براى نفرين و لعنت مردم نيامده‏ام، بلکه هدف از بعثتم دعوت مردم و هدايت و شفقت آنان است. سپس گفت: خداوندا! قوم مرا هدايت کن که آنان نادانند.
و در برابر بديها و خيانتهاى شيادان قريش، وقتى مکه را تسخير کرد، همه را مورد عفو و رحمت خود قرار داد، اگر چه در ميان آنان هبار بن اسود و وحشى (غلام ابوسفيان) و عکرمه بن ابى‏جهل و... بود، که دختر حامله آن حضرت را ترسانده و تحت تعقيب و شکنجه قرار داده و جنينش را کشته بودند و حمزه سيدالشهداء را شهيد کرده بودند و بيست سال تمام تا آن وقت، در رأس مهاجرين و خيانت‏پيشگان با اسلام و مسلمين به مبارزه برخاسته بودند.
خلاصه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله، در تمام سجاياى اخلاقى و کمالات انسانى به آخرين درجه آنها نائل آمد، «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» را به تجسم عملى رسانيد و افتخارات دخترش حضرت زهرا را دو چندان کرد.


+ خلقت حضرت زهرا>خلقت جسمانى حضرت زهرا (س)

۱.فرمان الهى، بر خلقتى مبارک


 روزى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در «ابطح» نشسته بود، جبرئيل نازل شد و عرض کرد: خداوند بزرگ، بر تو سلام فرستاده و مى‏فرمايد: چهل شبانه روز از خديجه کناره‏گيرى کن و به عبادت و تهجد مشغول باش. پيغمبر اکرم بر طبق دستور خداوند حکيم، چهل روز به خانه‏ى خديجه نرفت. و در آن مدت، شبها به نماز و عبادت مى‏پرداخت و روزها روزه‏دار بود.
توسط عمار براى خديجه پيغام فرستاد که اى بانوى عزيز، کناره‏گيرى من از تو بدان جهت نيست که کدورتى داشته باشم، تو همچنان عزيز و گرامى هستى. بلکه در اين کار از دستور پروردگار جهان اطاعت مى کنم، و خدا به مصالح آگاهتر است. اى خديجه، تو بانوى بزرگوار هستى که خداوند، در هر روز چندين مرتبه به وجود تو بر فرشتگان خويش مباهات مى‏کند. شبها درب خانه را ببند و در بستر استراحت کن و منتظر دستور پروردگار عالم باش. من در اين مدت در خانه‏ى فاطمه دختر اسد خواهم ماند.
خديجه بر طبق دستور رسول خدا رفتار کرد و در آن مدت از مفارقت همسر محبوب خويش و اندوه تنهايى مى‏گريست.
چون چهل روز بدين منوال سپرى شد، فرشته‏ى خدا فرود آمد. غذائى از بهشت آورد و عرض کرد:
امشب از اين غذاهاى بهشتى تناول کن.
رسول خدا با آن غذاهاى روحانى و بهشتى افطار کرد. هنگاميکه برخاست تا آماده‏ى نماز و عبادت شود، جبرئيل نازل شد و عرض کرد:
اى رسول گرامى خدا، امشب از نماز مستحبى بگذر و به سوى خانه‏ى خديجه حرکت کن زيرا خدا اراده نموده که از صلب تو فرزند پاکيزه‏اى بيافريند.
پيغمبر اکرم با شتاب رهسپار خانه‏ى خديجه شد.
خديجه مى‏گويد: در آن شب طبق معمول، درب خانه را بسته و در بستر استراحت کرده بودم. ناگهان صداى کوبيدن در بلند شد. گفتم: کيست؟ که جز محمد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) کسى سزاوار نيست درب اين خانه را بکوبد. آهنگ دلنشين پيغمبر بگوشم رسيد که فرمود: باز کن، محمد هستم. شتابان در را باز کردم. با روى گشاده وارد خانه شد. طولى نکشيد که نور فاطمه عليهاالسلام از صلب پدر به رحم مادر وارد شد.
مطلب ديگر آنکه: اعتکاف چهل روزه حضرت در خانه فاطمه بنت اسد، و شب زنده‏دارى و روزه‏هاى مکرر و کناره‏گيرى از مردم و از همسر بزرگوارش خديجه، شباهتى به دوران آغازين نزول وحى و روزهاى نخستين قبل از بعثت داشت آرى: در آن ايام آماده پذيرش تحفه الهى بود که بزودى منشا پيدايش امامت و ولايت مى‏شد بلکه او ريشه اصلى درخت نبوت بود، همانگونه که از حضرت باقر عليه‏السلام وارد شده است.(1)
مطلب ديگر آنکه حضرت سنت و روش هميشگى خود را در هنگام افطار ترک کرده و آن غذا را به خود اختصاص داده و ديگران را از ورود به آن خانه منع کرد.
نکته ديگر آنکه: سنت خود را در تطهير و وضو گرفتن به هنگام ورود به خانه و آماده شدن براى نماز قبل از خوابيدن ترک کرد که اين رها کردن سنت جاريه دلالت بر اهميت آن موضوع دارد.


۲.صحبت حضرت زهرا (س) با مادر قبل از تولد


حضرت امام صادق عليه‏السلام فرمودند: چون حضرت خديجه سلام‏اللَّه‏عليه با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ازدواج کرد، زنان قريش مکه، از حضرت خديجه سلام‏اللَّه‏عليه دورى گرفتند و ديگر به منزل او رفت و آمد نمى‏کردند و مانع رفتن زنان ديگر هم مى‏شدند، حضرت خديجه سلام‏اللَّه‏عليه در وحشت و تنهايى بسر مى‏بردند و دلخوشى ايشان فقط به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بود، تا به حضرت فاطمه سلام‏اللَّه‏عليه حامله شدند، حضرت فاطمه سلام‏اللَّه‏عليه با مادر در وحشت و تنهائى حديث مى‏کرد، و در شکم تکلم مى‏نمود و مادر را امر به صبر و بردبارى و تحمل در تنهائى مى‏نمود به طورى که يک روز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله وارد خانه شدند، ديدند حضرت خديجه سلام‏اللَّه‏عليه با کسى سخن مى‏گويد فرمودند: خديجه جان: با چه کسى تکلم مى‏کنى عرض کرد: با اين فرزند که در شکم من است و انيس تنهايى و مونس دوره‏ى وحشت و شبهاى تاريک من است. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: اى خديجه اکنون جبرئيل به من خبر داد که اين فرزند دختر است و نسل طاهره‏ى ميمونه‏ى سادات از رحم اوست. و او مادر ذريه من خواهد بود و ائمه دوازده‏گانه مسلمين که خلفاء و جانشينان حق در زمين هستند از نسل او خواهند بود و اين ائمه پس از انقضاى وحى حجت خدا بر خلق مى‏باشند.


۳.حضرت زهرا (س) «خير کثير»


حضرت فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليه براى پدر و ديگر مردمان گلى بود که رايحه خوشش حيات‏آفرين دلها بود، و خداوند او را خير کثير ناميد. پس جاى شگفتى نيست که او بار غم ابتر بودن را از چهره‏ى پدرش، حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله بزدايد، چرا که فرزندان پسر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله چندى نمى‏پاييد که رخت برمى‏بستند و اين خود بهانه‏اى به دست دشمنان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله داده بود تا نغمه‏ساز اين سخن شوند که بعد از محمد صلى اللَّه عليه و آله نامى از او نمى‏ماند.
«بسم الله الرحمن الرحيم، انا اعطيناک الکوثر، فصل لربک وانحر، ان شانئک هوالابتر»
به نام خداوند بخشنده و مهربان، ما کوثر به تو ارزانى داشتيم. پس پروردگار خود را به نماز گرامى دار و قربانى کن. همانا که بدخواه تو ابتر است.


۴.تاريخ و مکان تولد حضرت زهرا (س)


در تاريخ تولد فاطمه عليهاالسلام در بين علماى اسلام اختلاف است. لکين در بين علماى اماميه مشهور است که آن حضرت در روز جمعه بيستم ماه جمادى الثانى سال پنجم بعثت تولد يافته است.
مکان تولد حضرت زهرا (عليهاالسلام) در شهر مکه و در خانه خديجه اتفاق افتاد. اين خانه در محله‏اى است که در گذشته به آن «زقاق العطارين» يعنى کوچه عطارها مى‏گفتند. رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) تا هنگام هجرت، در آن خانه ساکن بود. خانه مبارکى که بارها در آن فرشته وحى بر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) نازل گرديد. اين خانه بعدها به صورت مسجد درآمد.
و از آنجا که محل نزول وحى و بخشى از قرآن، زيستگاه پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) و مکان تولد حضرت زهرا (عليهاالسلام) بود، در نظر عموم مسلمين ارزش معنوى و قداستى خاص داشت. و از اين رو بارها در طول تاريخ هم‏زمان با تعمير و توسعه مسجد الحرام، نسبت به مرمت بناى آن اقدام کردند. 


۵.کيفيت و چگونگى تولد حضرت زهرا (س)


دوران باردارى حضرت خديجه سلام‏اللَّه‏عليه سپرى گشت، زمان وضع حمل فرارسيد، حضرت خديجه سلام‏اللَّه‏عليه براى زنان قريش پيام فرستاد تا بيايند و او را در امر وضع حمل کمک کرد و کارهاى مربوط به اين برهه که مخصوص زنان است برعهده گيرند. اما زنان قريش پاسخ دادند که ما نخواهيم آمد، چرا که سخن ما را نشنيده انگاشتى و با محمد صلى اللَّه عليه و آله يتيم ابوطالب، پيمان زناشوئى بستى. خديجه از اين پاسخ رنجيده خاطر گشت، اما در يکى از همين روزها در حالى که او همچنان در بستر آرميده بود، چهار زن گندمگون و بلندبالا مشاهده نمود که بر او وارد شدند. خديجه که از ديدن آنان در هراس شده بود به تکاپو افتاد اما يکى از زنان او را آرام نمود و گفت: اى خديجه! اندوهگين و هراسناک مباش، ما از جانب خدا به سويت آمده‏ايم و خواهران تو هستيم، من ساره همسر ابراهيم خليلم و اين آسيه همسر فرعون است و آن يکى مريم دختر عمران و چهارمين ما صفورا دختر شعيب است. در اين هنگام چهار زن در چهار سوى خديجه سلام‏اللَّه‏عليه قرار گرفتند و حضرت خديجه سلام‏اللَّه‏عليه حمل خود را بر زمين نهاد و نورى از او ساطع گرديد که شرق و غرب عالم پرتوافکن شد. نورى که به خانه‏هاى مکه راه يافت و همه را در حيرت فروبرد. پس از آن ده فرشته همراه با طشت و ابريقى مملو از آب کوثر از آسمان فرود آمدند. آن بانويى که در پيش روى خديجه قرار داشت مولود را با آن آب شستشو داده و جامه که از شير سفيدتر و از عنبر خوشبوتر بود بيرون آورد. با يکى تن مولود را پوشاند، و ديگرى را مقنعه‏ى او قرار داد آنگاه دست خود را بر لبان کودک نهاد و او را به سخن گفتن وادار نمود، فاطمه دهان گشود و چنين فرمود: اشهد ان لا اله اللَّه و اشهد ان محمد رسول‏اللَّه سيدالانبياء و ان بعلى سيدالاوصياء و ولدى سادة الاسباط.
آنگاه يکايک بانوان را سلام داده به نامشان خواند. آنها هم با رويى گشاده مولود فرخنده را مورد ملاطفت قرار دادند. حوريان بشارت تولد او را به آسمانها بردند. در آسمان از يمن قدوم او نورى پديدار آمد و ساطع گرديد که تا آن زمان سماواتيان چنين نورى را رؤيت ننموده بودند. بانوان خديجه را شادباش گفته از ميمنت و مبارکى و طهارت نسلش سخنها گفتند. خديجه با سرورى زايدالوصف کودک را در آغوش کشيد و با دنيايى اميد و آرزو پستان در دهان او گذارد.


۶.تولد حضرت زهرا(س) و بشارت جبرئيل به رسول خدا (ص)


هنگامى که فاطمه زهرا عليهاالسلام به دنيا آمد. فرشته وحى بر وجود مبارک رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم نازل گشت و از جانب پروردگار مهربان بر وى پيام آورد که «اللَّه يقرؤک السلام و يقرى مولودک السلام.»
خداوند تبارک و تعالى بر تو و فرزند نورسيده‏ات درود مى‏فرستد.
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم با شنيدن خبر تولد فاطمه عليهاالسلام در مقابل پروردگار سر به سجده‏ى شکر گذارد؛ و خداى عزوجل را بر عطاى اين نعمت مبارک و ميمون سپاس گفت. پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم بسيار شادمان و خرسند بود. زيرا که پيش از اين خداوند در سوره‏ى کوثر بشارت آمدن او را به وى داده بود. و نيز از فرشته‏ى وحى شنيده بود که: «أنها نسلة الطاهرة الميمونة و ان اللَّه تبارک و تعالى سيجعل نسلک منها و سيجعل من نسلها ائمة و يجعلهم خلفاءه فى ارضه بعد انقضاء وحيه.»
إنّ رکعة المغرب أضيفت لأجل ميلاد فاطمة عليهاالسلام
317/ 1- العطّار، عن أبيه، عن أبي‏محمّد العلوي الدينوري بإسناده- رفع الحديث- إلى الصادق عليه‏السلام قال: قلت له: لم صارت المغرب ثلاث رکعات و أربعاً بعدها ليس فيها تقصير في حضر و لا سفر؟
فقال: إنّ اللَّه عزّ و جلّ أنزل على نبيّه صلى الله عليه و آله و سلم لکلّ صلاة رکعتين في الحضر، فأضاف إليها رسول‏اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم لکلّ صلاة رکعتين في الحضر، و قصّر فيها في السفر إلّا المغرب.
فلمّا صلّى المغرب بلغه مولد فاطمة عليهاالسلام، فأضاف إليها رکعة شکراً للَّه عزّ و جلّ، فلمّا أن ولد الحسن عليه‏السلام أضاف إليها رکعتين شکراً للَّه عزّ و جلّ، فلمّا أنّ ولد الحسين عليه‏السلام أضاف إليها رکعتين شکراً للَّه عزّ و جلّ، فقال: (لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُنْثَيَيْنِ)  فترکها على حالها في الحضر والسفر.  أقول: رواه في «عوالم‏العلوم» عن «علل‏الشرائع».


۷.شکرانه‏ى تولد حضرت زهرا (س)


از امام صادق عليه‏السلام سؤال شد که: «لم صارت المغرب ثلاث رکعات و اربعا بعدها ليس فيها تقصير فى حضر و لا سفر؟»
چرا نماز مغرب سه رکعت است و نافله‏اش چهار رکعت که در سفر و حضر تقصير در آن نيست؟
آن حضرت فرمود: «ان اللَّه عز و جل انزل على نبيه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لکل صلاة رکعتين فى الحضر فاضاف اليها رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لکل صلاه رکعتين فى الحضر و قصر فيها فى السفر الا المغرب و الغداه فلما صلى المغرب بلغه مولد فاطمه عليهم‏السلام فاضاف اليها رکعه شکراللَّه عز و جل فلما ان ولد الحسن عليه‏السلام اضاف اليها رکعتين شکر اللَّه عز و جل فلما ان ولد الحسين عليه‏السلام اضاف اليها رکعتين شکر اللَّه عز و جل فقال للذکر مثل حظ الانثيين فترکها على حالها فى الحضر والسفر.»
خداوند تبارک و تعالى همه‏ى نمازها را بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به صورت دو رکعتى نازل کرد. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم (به امر پروردگار) به همه‏ى نمازها به جز نماز مغرب و نماز صبح دو رکعت اضافه نمودند؛ که در حضر به صورت تمام و در سفر به طور قصر خوانده شوند.
هنگامى که رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مشغول برپائى نماز مغرب بود. فاطمه عليهاالسلام به دنيا آمد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به شکرانه‏ى اين نعمت (و به امر پروردگار) يک رکعت به نماز مغرب اضافه فرمودند. پس چون حسن عليه‏السلام به دنيا آمد، دو رکعت ديگر (به عنوان نافله) به آن سه رکعت اضافه نمودند و زمانى که حسين عليه‏السلام به دنيا آمد، به نافله‏ى مغرب دو رکعت ديگر اضافه فرموده و آن را شکرانه تولد آن حضرت قرار دادند.


+ خلقت حضرت زهرا>خلقت نورانى حضرت زهرا (س)

۱.سير خلقت نورانى حضرت زهرا(س)


و در حديثى از امام صادق- عليه‏السلام- آمده است که: «جز خدا هيچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفريد و براى هر يک از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود. خدا «حميد» است و اين اسم در محمد- صلى اللَّه عليه و آله- ظهور يافت. خدا «اعلى» است که در اميرالمؤمنين على- عليه‏السلام- ظهور يافت. و براى خدا «اسماى حسنى» وجود دارد که نام حسن و حسين- عليهماالسلام- از آن اسماء مشتق است. و از اسم «فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه اشتقاق پيدا کرد پس وقتى که آن انوار را آفريد، اينها را در ميثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. و خدا فرشتگان را از نور آفريد پس وقتى که فرشتگان به اين انوار نظر کردند، امر و شأن اينها را بزرگ شمردند و تسبيح را (از آنها) فراگرفتند و اين مطابق با گفته‏ى فرشتگان است که در قرآن آمده است: به حقيقت ما (در انتظار اوامر الهى در تدبير عالم) صف کشيده‏ايم. و به راستى ما تسبيح کننده‏ايم، و آن هنگام که آدم- عليه‏السلام- را آفريد آدم به سوى اين انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض کرد: اى صاحب اختيار من! آنان کيستند؟ خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزيدگان من و خواص من هستند، اينها را از نور عظمت و بزرگى‏ام آفريده‏ام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اينها برگرفتم، پس عرض کرد: اى پروردگارم! به حقى که تو بر اينها دارى اسمهاى اينها را به من بياموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! اين اسمها نزد تو امانت باشد (که) سرّ و رازى از راز من است. غير تو نبايد بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض کرد: پروردگارم قبول کردم. خداوند پس از گرفتن اين پيمان، اسمهاى آنها را به آدم- عليه‏السلام- تعليم داد. و به فرشتگان عرضه کرد، هيچ کدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال که فرمود: مرا از نامهاى اينها خبر دهيد اگر راست مى‏گوييد، عرض کردند: منزهى تو! براى ما علمى نيست جز آنچه به ما آموخته‏اى. همانا تو عالم و داراى حکمتى. (آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى که اينها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند که اين مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضيلت و برترى يافته است. سپس امر به سجده‏ى آدم- عليه‏السلام- شدند؛ زيرا که سجده‏ى ملائکه، فضيلتى براى آدم و عبادت براى خداى متعال بود. چون که سجده ملائکه، سزاوار آدم بود»


۲.حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه و اهل‏بيت علت آفرينش هستى


رسول خدا فرمود: هنگامى که خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر را آفريد و از روح خود در او بدميد، آدم به جانب راست عرش نظر افکند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و رکوع مشاهده کرد، عرض کرد: خدايا قبل از آفريدن من، کسى را از خاک خلق کرده‏اى؟ خطاب آمد: نه، نيافريده‏ام. عرض کرد: پس اين پنج شبح که آنها را در هيئت و صورت همانند خود مى‏بينم چه کسانى هستند؟
خداى تعالى فرمود: اين پنج تن از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمى‏آفريدم، نامهاى آنان را از اسامى خود مشتق کرده‏ام (و من خود آنان را نامگذارى کرده‏ام)، اگر اين پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را مى‏آفريدم و نه عرش و کرسى را، نه آسمان و زمين را خلق مى‏کردم و نه فرشتگان و انس و جن را.
منم محمود و اين محمد است، منم عالى و اين على است، منم فاطر و اين فاطمه است، منم احسان و اين حسن است، و منم محسن و اين حسين است. به عزتم سوگند، هر بشرى اگر به مقدار ذره‏ى بسيار کوچکى کينه و دشمنى هر يک از آنان را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ مى‏افکنم... يا آدم، اين پنج تن، برگزيدگان من هستند و نجات و هلاک هرکس وابسته به حب و بغضى است که نسبت به آنان دارد. يا آدم، هر وقت از من حاجتى مى‏خواهى، به آنان توسل کن.
ابوهريره مى‏گويد، پيامبر اکرم در ادامه‏ى سخن فرمود: ما پنج تن کشتى نجاتيم، هرکس با ما باشد، نجات يابد، و هرکس که از ما روگردان شود هلاک گردد. پس هرکس حاجتى از خدا مى‏خواهد پس به وسيله‏ى ما اهل‏بيت از حضرت حق تبارک و تعالى مسئلت نمايد».
حقيقت آنست که پنج تن مقدّس رمز خلقتند:
يا أحمَدُ! لَو لاکَ لَما خَلَقتُ الأفلاکَ، وَ لَو لا عَلِىُّ لَما خَلَقتُکَ، وَ لَو لا فاطِمَةُ لَماخَلقُتُکما.
اى احمد! اگر تو نبودى آسمان و زمين نمى‏آفريدم و اگر على نبود تو را نمى‏آفريدم و اگر فاطمه نبود شما را نمى‏آفريدم (يعنى شمايان رمز خلقتيد).
و فاطمه حوريّه‏اى بود که چند صباحى لباس آدميان در بر نمود:



۳.روشنى عالم از نور حضرت زهرا (س)


ابن‏مسعود نقل مى‏کند که، ديدم على بن ابى‏طالب عليه‏السلام را که مشغول نماز است و در رکوع و سجودش مى‏گويد: «اللهم بحق محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم عبدک، اغفر للخاطئين من شيعتى»
پروردگارا، به حق بنده‏ى مقربت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم خطاکاران از شيعيان مرا ببخش.
از نزد او خارج شدم و به محضر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم شرفياب شدم. ايشان را در حال نماز يافتم. ديدم که رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در نماز خود مى‏گويد:
«اللهم بحق على عليه‏السلام عبدک اغفر للخاطئين من امتى»
خداوندا، خطاکاران از امت مرا، بحق على عليه‏السلام بنده‏ى مقربت ببخش.
از آنچه ديده بودم، در من وحشت و ترديد بزرگى ايجاد شد. وقتى نماز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به پايان رسيد، خطاب به من فرمودند:
اى پسر مسعود، آيا کافر شدى بعد از آنکه ايمان آورده بودى؟
عرض کردم، ابداً چنين نيست يا رسول‏اللَّه، بلکه ديدم على عليه‏السلام را که خداوند را به حق شما طلب مى‏کرد و شما را ديدم که خدا را به حق على عليه‏السلام مى‏خوانديد. پس ترديد کردم که کداميک از شما نزد خداى عزوجل برتريد.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمودند: اى پسر مسعود، بنشين.
پس من در مقابل، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم نشستم.
آن حضرت فرمودند: «ان اللَّه خلقنى و علياً من نور قدرته قبل ان يخلق الخلق بالفى عام اذ لا تسبيح و لاتقديس.» خداوند من و على عليه‏السلام را از نور عظمت و بزرگى خود خلق کرد: هزار سال قبل از آنکه ساير خلائق را بيافريند. زمانى که هيچ تسبيح و تقديسى وجود نداشت.
«ففتق نورى، فخلق منه السموات و الارضين و انا و اللَّه اجل من السماوات و الارضين.» پس نور مرا شکافت و از نور من آسمانها و زمين را آفريد به خداى تبارک و تعالى قسم که من از آسمانها و زمين برترم.
«وفتق نور على بن ابى‏طالب عليه‏السلام فخلق منه العرش و الکرسى و على بن ابى‏طالب عليه‏السلام و اللَّه افضل من العرش و الکرسى» و چون نور على عليه‏السلام را منتشر ساخت عرش و کرسى از نور او خلق گرديد؛ به پروردگار قسم که على عليه‏السلام از عرش و کرسى افضل است.
«و فتق نور الحسن عليه‏السلام فخلق منه اللوح و القلم و الحسن عليه‏السلام و اللَّه افضل من اللوح و القلم». سپس نور حسن عليه‏السلام را باز کرد و لوح و قلم از نور حسن عليه‏السلام به وجود آمد و به خدا قسم که حسن عليه‏السلام از لوح و قلم نيز برتر است.
«وفتق نور الحسين عليه‏السلام فخلق منه الجنان و الحور العين و الحسين عليه‏السلام و اللَّه افضل من الحور العين.» و چون هستى را از نور حسين عليه‏السلام معطر کرد، بهشت و حوريان زيباروى از نور او پديدار گشتند؛ واللَّه حسين از حورالعين برتر است.
«ثم اظلمت المشارق و المغارب فشکت الملائکه الى اللَّه تعالى ان يکشف عنهم تلک الظلمه فتکلم اللَّه جل جلاله کلمه فخلق منها روحا ثم تکلم بکلمه فخلق من تلک الکلمه نورا فاضاف النور الى تلک الروح و اقامها مقام العرش فزهرت المشارق و المغارب فهى فاطمه الزهراء عليهاالسلام و لذلک سميت الزهراء لان نورها زهرت به السماوات.» سپس همه‏ى هستى از شرق تا به غرب تاريک ماند. ملائکه بر پروردگار از آن همه تاريکى و ظلمت شکايت کردند و خواستند که پروردگار تاريکى را از ايشان برطرف کند. پروردگار در اجابت خواسته‏ى آنان کلمه‏اى فرمود، از آن کلمه روحى خلق گرديد، سپس کلمه‏اى ديگر فرمود و از آن کلمه نورى خلق شد پس آن نور را به آن روح اضافه کرد و آن را در بلندترين مکان عرش قرار داد. همه‏ى عالم از شرق تا به غرب نورانى شد. آن روح آميخته به نور خلق شده از لطف پروردگار کسى نيست، جز فاطمه زهرا عليهاالسلام و به همين دليل او را زهرا عليهاالسلام ناميدند زيرا نورش آسمانها را روشن ساخت. در ادامه‏ى اين روايت زيبا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏فرمايند:
«يابن مسعود اذا کان يوم القيامه يقول اللَّه جل جلاله لى و لعلى ادخلا الجنه من شئتما و ادخلا النار من شئتما و ذلک قوله تعالى (القيا فى جهنم کل کفار عنيد) فالکافر من جحد نبوتى و العنيد من جحد بولايه على بن ابى‏طالب عليه‏السلام و عترته و الجنه لشيعته و لمحبيه.» اى پسر مسعود، چون روز قيامت فرارسد، پروردگار به من و على عليه‏السلام مى‏فرمايد: هرکس را که مى‏خواهيد به بهشت داخل کنيد و به جهنم بفرستيد هرکس را که مى‏خواهيد. و اين قول پروردگار در قرآن مجيد است که (القيا فى جهنم کل کفار عنيد)
هر کافر متکبر لجوج را به جهنم افکنيد پس کافر کسى است که از نبوت من سرپيچى کند و عنيد کسى است که از ولايت على بن ابى‏طالب عليه‏السلام و عترتش و محبت کردن به شيعيان و دوستانش سر باززند.
و در روايت ديگرى است که:
خداوند نور پنج تن را از نور عظمتش آفريد، و آسمان و زمين را از نور پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله و عرش و کرسى را از نور على عليه‏السلام و لوح و قلم را از نور حسن عليه‏السلام و حورالعين را از نور حسين عليه‏السلام آفريد. مشرق و مغرب عالم در ظلمت و تاريکى بود. فرشتگان از اين ظلمت به خدا شکايت کردند و خدا را به اين انوار قسم دادند که ظلمت را بردارد.
اين بود که خداوند روح و نور فاطمه عليهاالسلام را آفريد، و مشرق و مغرب آفرينش روشن شد.


۴.خلقت حضرت زهرا (س)و شيعيان از سرشت يکسان


امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند: «إن اللَّه خلق محمداً من طينة من جوهرة تحت العرش، و إنه کان لطينته نضح فجبل طينة أميرالمؤمنين عليه‏السلام من نضح طينة رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و کان لطينة أميرالمؤمنين عليه‏السلام نضح فجبل طينتنا من فضل طينة أميرالمؤمنين عليه‏السلام، و کانت لطينتنا نضح فجبل طينة شيعتنا من نضح طينتنا، فقلوبهم تحن إلينا، و قلوبنا تعطف عليهم تعطف الوالد على الولد و نحن خير لهم و هم خير لنا، و رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لنا خير و نحن له خير». (بصائر الدرجات ص 14، بحارالانوار 25/ 8).
يعنى: «خداوند محمد را از طينت و سرشتى که از گوهرى در زير عرش بود خلق فرمود، و طينت محمد را تراوشى بود که خداوند طينت اميرالمؤمنين را از همان تراوش طينت رسول خدا خلق نمود. و طينت اميرالمؤمنين را از نيز تراوشى بود که خداوند طينت ما را از باقيمانده‏ى طينت اميرالمؤمنين خلق کرد، و براى طينت ما نيز تراوشى بوده که خداوند شيعيان ما را از همان تراوش طينت ما خلق فرموده است. دلهاى شيعيان ما مشتاق ما هستند و دلهاى ما نيز- بمانند مهربانى و شفقت پدر به فرزند- به آنان توجه دارد. ما براى شيعيانمان بهترين‏ها هستيم و شيعيان ما براى ما بهترين‏ها هستند، رسول خدا نيز براى ما بهترين است و ما هم براى او بهترين‏ها هستيم».


۵.تصوير حضرت زهرا (س)در بهشت


 «آدم و حوا در کنار هم نشسته بودند که جبرئيل به نزدشان آمد و آنان را همراه خود به داخل قصرى از طلا برد، در آنجا تختى از ياقوت قرمز بود و بالاى آن تخت قبه‏اى بود نورافشان، و در ميان آن قبه چهره‏اى غرقه در نور، که تاجى بر سر نهاده و دو گوشوار از لؤلؤ در گوشش، و گردن‏بندى از نور بر گردنش آويخته بود. هر دو از نورانيت حيرت‏انگيز آن تمثال در شگفت شدند به حدى که حضرت آدم زيبائى همسرش حوا را فراموش نمود (زيرا شاهد يک زيبائى بى‏سابقه و حسن بى‏نظيرى بود)، لذا روى به جبرئيل کرد و پرسيد اين صورت کيست؟ جبرئيل گفت: اين فاطمه است، و آن تاجش احمدنما، گردن‏بندش حيدرنما و دو گوشوارش نشانگر حسن و حسين اوست. آنگاه حضرت آدم سر خويش را به سوى قبه نور بلند کرد، و در آنجا اين پنج اسم را با خط نور نوشته ديد: من محمودم و اين محمد است، من اعلى هستم و اين على است، من فاطرم و اين فاطمه است، من محسنم و اين حسن است، و احسان از من است و اين حسين است.


۶.نامهاى گره‏گشا و توبه‏ى حضرت آدم (ع)


وقتى اسامى پنج تن مقدس را جبرئيل براى حضرت آدم قرائت کرد، جبرئيل گفت: يا آدم، اين نامها را بخاطر بسپار که بعدها يقيناً به آنها نيازمند مى‏شوى، و آن اسماء مشکل‏گشاى تو خواهند بود. بعد از آنکه حضرت آدم مرتکب آن ترک اولى شد و در نتيجه بر زمين فرود آمد، بعد از 300 سال اشک ريختن (به ياد آن نامهاى مقدس افتاد) و با آن اسماء مبارک دعائى ترتيب داد و به پيشگاه خداى متعال چنين معروض داشت:
پروردگارا به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسين، يا محمود، يا اعلى، و يا محسن، يا فاطر از خطاى من درگذر و توبه مرا قبول فرما. در آن هنگام از جانب خداى تعالى خطاب آمد که يا آدم اگر (در آن حال دعا) درخواست مى‏کردى که گناهان همه‏ى فرزندانت را بيامرزم هر آينه همه‏ى آنان را مى‏بخشيدم».


 


۷.عرض ولايت حضرت زهرا (س) بر موجودات


در ضمن حديث معراج آمده است که خداوند فرمود: اى محمد، من، تو و على و فاطمه و حسن و حسين و امامان از فرزندان حسين را از نور خودم آفريدم و ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه کردم، هرکس آن را پذيرفت در نزد من از مؤمنين به حساب آمد و هرکس آن را منکر شد، در نزد من از گمراهان (از ستمگران. خ- ل) محسوب شد، اى محمد! اگر بنده‏اى از بندگان من آن قدر مرا بپرستد و عبادت کند که از کار افتد و از لاغرى و ناتوانى بسان مشک خشکيده و فرسوده‏اى شود و بعد به هنگام ورود بر من منکر ولايت شما باشد او را نخواهم آمرزيد تا اينکه اقرار به ولايت شما نمايد.
اى محمد، آيا دوست دارى آنان را ببينى؟ گفتم: آرى، پروردگارا! فرمود: نگاه کن، من به طرف راست عرش نگريستم، و اسم خود را ديدم و اسم على و فاطمه و حسن و حسين و على و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على و حسن را و اسم مهدى را در وسط آن به گونه‏اى ديدم که گويا ستاره‏اى درخشان است فرمود: اى محمد! اينان حجت‏هاى من بر آفريدگانم مى‏باشند و اين آن کسى است که از فرزندان تو، به شمشير قيام مى‏کند و از دشمنانم انتقام مى‏گيرد.


+ نگرشي بر جايگاه زن>جايگاه زن بعد از اسلام

۱.جايگاه و موقعيت زن در اسلام


 اسلام، با آن آيين مترقى و پيشرفته خود، براى زن ارزش و احترام بسيارى قايل است. زن در مفهوم انسانيت با مرد هيچ‏گونه فرقى ندارد و مرد را بر او امتيازى نيست. زن، مانند مرد، عضو کامل جامعه است و شخصيت حقوقى مستقل دارد. زن در جامعه‏ى اسلامى برخوردار از استقلال فکرى و اقتصادى است و در زندگى خود، در تصميم‏گيرى آزاد است و به ميل خود بر اساس موازين شرعى مى‏تواند با هر که بخواهد ازدواج کند.
زن از لحاظ شخصيت حقوقى تا آنجا مستقل است که مى‏تواند براى شير دادن مولودش از شوهرش مزد مطالبه کند و بدون دخالت شوهر مى‏تواند کشاورزى يا تجارت کند
اسلام دست به يک عمل انقلابى زد که پيش از آن بى‏سابقه بود و آن عبارت است از شرکت زنان در جنگ.
در جنگ «خيبر» که در سال هفتم هجرى روى داد، تعدادى از زنان اجازه يافتند، در جنگ شرکت نمايند. «ابن اسحاق» از زنى که در اين جنگ شرکت جسته بود، چنين روايت مى‏کند: هنگامى که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم عازم جنگ خيبر بود، من با تنى چند از زنان قبيله بنى‏غفار به نزد آن حضرت رفتيم تا به ما اجازه شرکت در جنگ جهت مداواى مجروحان و زخم ديدگان و کمک‏هاى ديگرى که از ما برمى‏آمد، بدهد و به همراه لشکر اسلام باشيم. پيامبر اکرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم به ما اجازه شرکت داد و فرمود: به اميد خدا!
ما به همراه مسلمين عازم خيبر شديم و تا پايان جنگ به پرستارى و مداواى مجروحان پرداختيم. چون کار جنگ پايان يافت و مسلمانان پيروز شدند، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در تقسيم غنايم جنگى براى ما سهمى قايل شد. از آن جمله گردنبندى است که پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم آن را به عنوان غنيمت جنگى به من داد. من هرگز آن را از خود دور نکرده و نخواهم کرد.
گردنبند اين زن همچنان باقى بود تا آنکه مرگش فرارسيد. به هنگام مرگ، وصيت کرد که آن را با وى دفن کنند.
به آيات قرآن که مراجعه کنيم مى‏بينيم، حقوق و تکاليف زن و مرد مساوى است: «زنان و مردان نسبت به يکديگر حقوق متقابل دارند.»
يعنى همان طورى که زن و مرد از لحاظ عقل و شعور و هوش متساوى‏اند و در مفهوم انسانيت هيچ‏گونه تفاوتى با يکديگر ندارند، از لحاظ حقوق و تکاليف نيز برابرند. هرگونه تکليف و حقى که زن نسبت به مرد دارد، عينا مرد همان حق و تکليف را نسبت به زن بايد داشته باشد. از اين جهت است که «ابن‏عباس (ره)» مى‏گويد: به حکم همين آيه شريفه، من ناچارم خودم را براى همسرم آرايش کنم، همانگونه که او خودش را براى من آرايش مى‏کند.


۲.شخصيت زن از ديدگاه پيامبر (ص)


پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نسبت به زن احترام خاصى قايل بود و مرتباً درباره محبت و مهربانى و مداراى با آنها سفارش مى‏کرد، به زنان سلام مى‏کرد و مکرر مى‏فرمود:
من از دنياى شما سه چيز را دوست مى‏دارم و آن سه چيز عبارت‏اند از: عطر، زن و نماز که روشنى چشم من است.
ناگفته پيدا است که اين سخن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به خاطر شهوت و غريزه جنسى نبود، بلکه آن حضرت با ايراد چنين سخنانى مى‏خواست زنان را که در نظر اعراب، موجودى بى‏ارزش و در حد يک حيوان بودند، بزرگ جلوه دهد. بدين جهت، زن را در رديف نماز که امرى عبادى و مقدس است، قرار داد و با اين تعبير، زن را به بالاترين مقام ترقى داد.
«ميمونه»، همسر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏گويد: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم شنيدم که مى‏فرمود: بهترين مردان امت من کسى است که نسبت به همسر خود بهترين رفتار را داشته باشد و بهترين زنان امت من کسى است که نسبت به همسر خويش بهترين کردار را داشته باشد. هر زنى که آبستن مى‏شود، هر شب و روزى که بر وى مى‏گذرد، برابر با هزار شهيد، اجر و پاداش دارد. بهترين زنان امت من زنى است که در آنچه معصيت نباشد، رضاى شوهر را به دست آورد و بهترين مردان امّت من، مردى است که با خانواده‏اش به لطف و مدارا زندگى کند. چنين مردى هر روزى که بر او بگذرد، اجر صد شهيد دارد.
عمر گفت: يا رسول‏اللَّه! چگونه مى‏شود زنى که رضايت شوهرش را به دست آورد، اجر هزار شهيد و مردى که با خانواده‏اش مدارا کند، اجر صد شهيد را داشته باشد؟
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: بدان که اجر زنان، نزد خداوند، بيش از اجر مردان است. به خدا سوگند که ستم شوهر نسبت به زن، بعد از شرک به خدا، بزرگترين گناهان است. نسبت به رفتار با موجود ضعيف (زن و يتيم) از خدا بترسيد که خداوند به خاطر ايشان، شما را مؤاخذه خواهد کرد. هر که به اين دو نيکى کند، رحمت الهى نصيب او شود و هر که بدى نمايد، مورد سخط و خشم الهى واقع شود.
رسول اکرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم معيار جوانمردى و فرومايگى انسان را چنين بيان مى‏فرمايد: جوانمردان، کسانى هستند که زنان را گرامى مى‏دارند و فرومايگان نسبت به آنان اهانت مى‏نمايند. (3)
و در حديث ديگر مى‏فرمايد: بهترين شما کسى است که با خانواده‏اش رفتار نيک داشته باشد. من نيز با خانواده‏ام چنين‏ام.
ابن‏عباس از پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت مى‏کند: هرکس دخترى داشته باشد و نسبت به او اهانتى روا ندارد و فرزند پسرش را بر او ترجيح ندهد، خداوند او را داخل بهشت مى‏کند. (5 )
و نيز مى‏فرمايد: هرکسى که از بازار، متاع و تحفه‏اى به خانه آرد، اول به دختران بدهد و سپس به پسران. هر آن کس که دختران را شاد کند، گويى که از ترس خدا گريسته است، يعنى همان تقرب و پاداش را دارد.


۳.توجهات پيامبر (ص) نسبت به حقوق و شخصيت زن


 پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم- در روزگارى که زن ارزش و اعتبارى نداشت- مقام زن را تا سطح يک انسان مستقل و داراى حقوق و شخصيت بالا برده، توصيه مى‏فرمود که مقتضيات فطرت زن رعايت شود. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم زن را تشبيه به استخوان خميده دنده‏ها مى‏کرد و مى‏فرمود: زن شبيه استخوان خميده دنده‏هاست و در همان وضعى که هست، سودمند است. اگر بخواهند آن را راست کنند، مى‏شکند و ضايع مى‏شود.
اين بدان معناست که خلقت زنان را نمى‏توان تغيير داد و کارى که از عهده مردان بر مى‏آيد و در صلاحيت آنان است، هيچ‏گاه از عهده زنان بر نمى‏آيد.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: به دور باد کسى که خانواده خود را ضايع کند و آنها را به حال خود واگذارد.
البته بايد گفت که زن بايد نکاتى را رعايت کند. چنان که رسول اکرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏فرمايد: بهترين زن، کسى است که در هنگام نعمت، شکرگزار باشد و در بلا و گرفتارى صبر و بردبارى را از دست ندهد.
و نيز مى‏فرمايد: بعد از ايمان به خدا نعمتى بالاتر از همسر موافق و سازگار نيست.
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: بهترين زنان کسانى هستند که در هنگام نعمت، شکرگزار باشند و در صورت ندارى، راضى و خشنود باشند.
در حديثى از رسول گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت شده که فرموده است:جبرئيل همواره درباره بانوان به من سفارش مى‏کرد تا جايى که گمان مى‏کردم، براى شوهران «اُف» گفتن به زنان جايز نيست. در برخورد با آنان از خدا بترسيد، چه اينان با پيمانهاى الهى بر شما حلال شده‏اند و به شکل امانت‏هاى خدا در خانه‏هايتان به سر مى‏برند. آنها به خاطر اينکه همسر، مادران فرزندان، شريک زندگانى و وسيله کاميابى‏تان هستند، به گردنتان حقى دارند. نسبت به آنان دلگرم و با محبت باشيد و دلهايشان را با محبت به دست آوريد تا با شما زندگى کنند. آنها را دشمن نداريد و شکنجه نکنيد و آنچه را که به عنوان مهريه به آنها داده‏ايد، به زور نگيريد.
پيامبر عزيز صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏فرمايد: بهترين فرزندان شما دختران شما هستند. علامت خوش‏قدمى زن، اين است که اولين فرزندش دختر باشد. هرکس سه دختر يا سه خواهر را اداره کند، بهشت بر او واجب است
روزى، مردى که نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم بود، اطلاع يافت که خداوند دخترى به او داده است. آن مرد از اين خبر رنگش تغيير کرد.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: چرا رنگت تغيير کرد؟
عرض کرد: هنگامى که از خانه خارج مى‏شدم، همسرم در حال وضع حمل بود. اکنون خبر رسيد که دخترى به دنيا آورده است.
حضرت فرمود: زمين جايش مى‏دهد و آسمان سايه برايش مى‏افکند و خدا روزيش مى‏دهد.او گل خوشبويى است که از آن استفاده مى‏کنى.


۴.روش برخورد پيامبر خدا نسبت به همسران خويش


 پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم با همسران خويش با مهربانى و عطوفت و عدالت رفتار مى‏کرد، به ايشان به نظر مساوى مى‏نگريست و ترجيحى ميانشان قايل نبود. حتى در مسافرتها هر کدامشان را که قرعه به نامشان اصابت مى‏کرد، با خود مى‏برد، تندخويى‏ها و بدزبانى همسران خويش را تحمل مى‏کرد و هيچ‏گونه خشونتى نسبت به آنها به کار نمى‏برد.
بعضى از همسرانش از رفتار او سوءاستفاده کرده، گستاخى را به حدى رسانده بودند که اسرار داخلى آن حضرت را فاش مى‏ساختند.
فاش‏کنندگان اسرار داخلى، جز «حفصه» و «عايشه» نبودند. اين دو، عادت به اين کار ناپسند داشتند و خداوند متعال به دنبال افشاى اسرار، امر به توبه‏شان فرمود.
به دنبال جنگ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم با «بنى‏نضير» و «بنى‏قريظه»، بعضى از همسرانش (عايشه و حفصه) تصور کردند، چون گنجينه‏هاى يهود به دست پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم افتاده، بايد به فکر زندگى تجملى و اشرافى باشند.
به همين خاطر از آن حضرت تقاضاى زر و زيور کردند، ولى با مقاومت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم روبه‏رو شدند. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم سخنان درشت آنان را نشنيده گرفت.
ابوبکر و عمر (پدران عايشه و حفصه) که از اين ماجرا آگاه شدند، درصدد تنبيه دخترانشان برآمدند، ولى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم آنان را منع فرمود و فقط به کم‏توجهى به آن دو اکتفا کرد.
پس از يک ماه متارکه، وحى نازل شد که زنان خود را به يکى از دو کار مخير کن.يا بايد با زندگى ساده و قناعت‏آميز تو بسازند و به پاداش اُخروى نايل شوند و يا اينکه هر کدامشان را که در پى زندگانى پرتجمل هستند و اين نوع زندگانى را بر تو ترجيح مى‏دهند، با تجهيزات کافى و به نحو شايسته رها کنى.
به طور کلى، رفتار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم بر اساس احترام زن و مقام والاى او بوده است و اين رفتار تا آخرين روز زندگانى آن حضرت ادامه داشت.


۵.ملاک برترى انسان


اسلام ملاک فضيلت و برترى انسان را (چه مرد و چه زن) تقوا و پرهيزگارى مى‏داند: «اى گروه مردم! ما شما را به صورت مرد و زن آفريديم و شما را قبيله‏ها و ملتها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد. به راستى، نزد خداى، گرامى‏ترين شما کسى است که پرهيزکارتر باشد.»
خداوند متعال در اين آيه شريفه فقط تقوا و پرهيزگارى را ملاک برترى انسان قرار داده است و از مفهوم آيه چنين استفاده مى‏شود که زن و مرد از هر لحاظ برابر و مساوى‏اند.
«هر مرد و زن با ايمان که کردار شايسته و نيک داشته باشد، هر آينه، او را به زندگى پاکيزه، زنده مى‏داريم و به بهتر از آنچه که در دنيا انجام مى‏دادند،پاداششان مى‏دهيم.»
در اين آيه شريفه، زن مانند مرد به حساب آمده است و در انجام دادن وظايف دينى با مردان، برابر و شريک است و اگر با ايمان بميرد، در آخرت از نعمت بهشت و زندگى پاکيزه برخوردار مى‏شود.
در مورد حسن رفتار و سلوک مردان نسبت به همسران، خداوند مى‏فرمايد: «با همسران خود به طور شايسته رفتار کنيد.»
دختر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فاطمه زهرا عليهاالسلام به همراه عده‏اى از زنان در جنگ اُحد به کمک مجروحين رفت و شخصاً به مداواى آنان پرداخت.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم از زنان، همچون مردان بيعت مى‏گرفت و آنان را مانند مردان، در رديف اصحاب خويش جاى مى‏داد.


+ نگرشي بر جايگاه زن>جايگاه زن قبل از اسلام

۱.جايگاه زن در عصر جاهليت


 زنان عرب در دوره‏ى قبل از اسلام، نه تنها از حقوق اوليه انسانى بهره‏اى نداشتند، بلکه از هر حيوانى پست‏تر و زبون‏تر به شمار مى‏رفتند. با زنان و دختران، مانند چهارپايان رفتار مى‏کردند و آنان را به صورت کالا در معرض خريد و فروش قرار مى‏دادند.
زنده به گور کردن دختران در ميان پاره‏اى از اعراب به ويژه طايفه اسد و تميم رواج داشت. اينان، به خاطر حماقت و نادانى، دخترانشان را زنده به گور مى‏کردند.
اين عمل جنون‏آميزشان بدان خاطر بود که مبادا دخترانشان در جنگ به اسارت دشمن درآيند و موجب ننگ و عارشان گردند و نيز معتقد بودند، اگر دخترانشان با افراد بيگانه ازدواج کنند، سبب ازدياد نفوس‏شان گشته و در نتيجه به روزيشان افزوده خواهد شد و اين، موجب شکست اينان مى‏شود، ولى قرآن کريم علت اصلى کشتن فرزندان را فقر و ندارى و تنگدستى مى‏داند.
«فرزندانتان را از بيم تنگدستى مکشيد. ما به آنان و به شما روزى مى‏رسانيم.»
«فرزندانتان را از بيم ندارى و تنگدستى مکشيد. ما به شما و آنان روزى مى‏رسانيم.»
در اين دو آيه شريفه علت اصلى فرزندکشى بيم ندارى و گرسنگى معرفى شده است.
به هر حال، چه عامل اقتصادى و چه عوامل ديگر، هرچه باشد، سبب شدند که زنده به گور شدن دختران در ميان اعراب جاهلى به صورت رسم و عادت درآيد و به ديگر قبايل سرايت کند.
قرآن کريم درباره وضع زن در جاهليت و عکس‏العمل مرد نسبت به او چنين مى‏فرمايد: «وقتى به مردى خبر داده مى‏شد که دخترى پيدا کرده، رنگش از خشم تيره مى‏شد و از روى شرمندگى از انظار مردم پنهان مى‏گشت. سپس يا با نهايت بى‏علاقگى از دختر نوزاد، نگهدارى مى‏کرد و يا کودک بى‏گناه را زير خاک پنهان مى‏نمود.»
نحوه دخترکشى در ميان قبايل عرب، متفاوت بود. بعضى نوزاد دختر را سر مى‏بريدند و بعضى ديگر از بالاى کوه پرتاب مى‏کردند و گروهى نيز در آب غرق مى‏کردند.


۲.جنايات نسبت به زنان و دختران


در ميان بعضى قبايل، رسم چنين بود که زنان باردار به هنگام وضع حمل به نقطه‏اى دور از خانواده‏هاى خود در صحرا مى‏رفتند و با کمک زنان ديگر به حفر گودال مى‏پرداختند تا اگر نوزاد دختر باشد، کودک بى‏گناه را در ميان گودال دفن نمايند و زحمت پدر در به خاک سپردن فرزند، کم شود.
در نتيجه، با کشتن دختران بى‏گناه از تعداد زنان کاسته مى‏شد و بالاجبار، هر سه يا چهار مرد با يک زن ازدواج مى‏کردند. چنين ازدواجى را «ضمد» مى‏ناميدند. زن، پس از وضع حمل، به ناچار، به شوهران خود مراجعه مى‏کرد و از ميانشان پدرى براى فرزند خويش پيدا مى‏نمود و نوزاد به هر کدامشان که بيشتر شباهت داشت، تعلق مى‏يافت و او پدرش محسوب مى‏شد.
حال، بايد ديد فرزندانى که از خون و شير مادرانى که داراى همسران متعددى بودند، تغذيه مى‏کردند، داراى چه روحيه و خلق و خويى مى‏شدند و در جامعه چه ارزش و قيمتى داشتند؟
در اعراب عصر جاهليت، مادر هيچ‏گونه نقشى در سرنوشت فرزندان خويش نداشت و تنها پدر بود که از اختيارات نامحدود درباره فرزندان استفاده مى‏کرد. حتى مادر با آن همه عواطف مادرى که وديعه الهى است، نمى‏توانست از زنده به گور شدن دختران جلوگيرى کند و ناگزير شاهد مرگ جانگداز جگرگوشه‏اش- که قلب کوچکش مالامال از اميد به زنده ماندن و زيستن بود- مى‏شد


۳.پيش‏فروشى زن در زمان جاهليت


اعراب، حتى دختر را پيش از تولد، شوهر مى‏دادند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در حجةالوداع مشغول انجام مناسک حج بود. روزى مردى در حالى که سوار بود و تازيانه‏اى در دست داشت، سر راه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را گرفت و عرض کرد:
يا رسول‏اللَّه!از مردى به نام «طارق» شکايتى دارم. سالها پيش، در دوران جاهليت، من و «طارق بن مرقع» در جنگى شرکت داشتيم. طارق احتياج به نيزه‏اى پيدا کرد و فرياد زد:
هر که نيزه‏اى به من بدهد، پاداشش را خواهم داد.
من گفتم: اگر به تو نيزه بدهم چه پاداشى مى‏دهى؟
گفت: قول مى‏دهم، اولين فرزند دخترم که به دنيا آمد، براى تو بزرگ کنم. من پذيرفتم و نيزه را دادم.
سالها گذشت تا اينکه اخيراً اطلاع يافتم، او داراى دخترى شده است. به نزدش رفتم و قصه را به يادش آوردم و مطالبه دَيْن خود کردم، ولى او زير بار نمى‏رود و مجددا درخواست مَهْريه مى‏کند. اکنون آمده‏ام تا حقّم را بگيرم.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: دختر در چه سنى است؟
عرض کرد: بزرگ شده و حتى تارهاى مويش سپيد است.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: بگذار دختر، سرنوشتش را خود تعيين کند و در انتخاب همسر آزاد باشد.


۴.نمونه اي از سنگدلي در زمان جاهليت


 نوعى نکاح در ميان اعراب رواج داشت که آن را نکاح «شغار» مى‏ناميدند. شغار، معاوضه دختران بود، يعنى اگر دو فرد، دو دختر بالغ داشتند، با يکديگر معاوضه مى‏کردند و هر يک از اين دختران مهر و صداق براى ديگرى به شمار مى‏رفت و پدر هر يک از آن دو، ديگرى را تزويج مى‏کرد.
اعراب جاهلى، روزگار خويش را با قتل و غارت مى‏گذراندند و منتظر کوچکترين بهانه‏اى بودند تا بتوانند، آتش جنگ بيفروزند. مثلا اگر يک شاعر در اشعار خود از افتخارات قبيله‏اى سخن به ميان مى‏آورد و در ضمن آن اشعار کنايه‏اى به قبيله ديگر مى‏زد، ميان دو قبيله بر سر همين شعر، جنگ و خونريزى واقع مى‏شد و گاه نيز به خاطر تنگدستى و فقر به قبايل اطراف خود حمله مى‏کردند و آنان را غارت مى‏کردند.